English Version
This Site Is Available In English

مشارکت گروهی همسفران نمایندگی بردسکن در مورد هفته همسفر

مشارکت گروهی همسفران نمایندگی بردسکن در مورد هفته همسفر

سلام دوستان مرضیه هستم همسفر

خیلی از ما سی‌دی همسفر را گوش کرده‌ایم تا با وظایف و مسئولیت‌های خودمان در قبال مسافر آشنا شویم، این وظایف عبارتند از؛ حمایت، نظم و انضباط، رسیدن به نقطه دانایی و.... اما اگر عمیق‌تر به مسئله نگاه کنیم و بیندیشیم درخواهیم یافت که هدف سی‌دی همسفر صرفاً لیست کردن وظایف نیست؛ این سی‌دی به سیستم ارتباطی بین مسافر و همسفر کمک موثری می‌کند. وقتی همسفر بر اساس آموزش‌ها، تبدیل به یک سیستم بی‌نقص و آرام شود؛ مسافر دیگر هیچ بهانه خارجی برای عدم موفقیت خود نخواهد داشت یعنی؛ در این‌جا همسفر کامل و آگاه مانند: آینه‌ای شفاف عمل می‌کند و تمام کاستی‌ها و تنبلی‌های مسافر را بدون هیچ لایه‌ای از احساسات اضافی منعکس می‌کند. همسفر باید دیدگاه خود را به عنوان یک قربانی یا ناجی به یک ناظر تغییر دهد؛ در واقع همسفر مسئول ایجاد آرامش و نظم درونی خود است نه آرامش و نظم مسافر، وقتی که همسفر از طریق فراگیری آموزش‌های کنگره۶۰ به فردی آگاه، منظم و آرام تبدیل شد و توانست دانایی به دست آمده خود را به دانایی موثر تبدیل نماید، نقش آن هم از یک همراه احساسی به یک نیروی محرکه دانایی تبدیل خواهد شد. همسفر، بهتر است به جای تمرکز بر گذشته بر روی آموزش‌های امروز کنگره و تلاش برای فردایی بهتر متمرکز شود یکی از بزرگترین تخریب‌های دوران قبل از کنگره، سرزنش و قضاوت‌های دائمی مسافران است؛ همسفر باید یاد بگیرد که سرزنش فقط دیوار بین همسفر و مسافر را بلندتر می‌کند. همسفر یعنی بال پرواز ، یعنی همراه و پشتیبان و کسی که در مسیر تعادل ابتدا خود را به آرامش می‌رساند، تنها زمانی که همسفر به آرامش برسد و از خود نور و تعادل داشته باشد می‌تواند در مسیر مسافر خود روشنایی ایجاد کند.

 

سلام دوستان مینا هستم همسفر،

در ابتدا این هفته قشنگ را به خانم آنی و تمامی همسفران کنگره۶۰ تبریک عرض می‌کنم. همسفر به کسی گفته می شود که اعتیاد ندارد، ولی همراه مسافر خود در مسیر سفر انسانی قرار می‌گیرد و خواهان خروج از تاریکی به طرف روشنایی هستند، من باید همسفر کسی باشم که در مسیر یخبندان قرار دارد و مسیر آسانی نیست، همسفر باید آرامش را برقرار کند تا مسافر ۱۰ ماه سفر خود را به سلامتی به پایان برساند، و با آمدن به کنگره۶۰ معنی همسفر برایم تغییر کرد و فهمیدم که در تمام مراحل زندگی باید کنار مسافر خود باشم، تا آرامش بهتری را تجربه کنم و این هفته چقدر قشنگ برنامه‌ریزی شده است برای کسانی که در طول زندگی خود تشکر و قدردانی کردن را بلد نبودن ولی به لطف این مکان مقدس یاد گرفتند که از کسی که کنار آن‌ها است تشکر کنند و ما این آموزش‌ها را مدیون جناب مهندس و کنگره هستیم.

 

سلام دوستان حمیده هستم یک همسفر

هفته همسفر برای من یعنی؛ روبه‌رو شدن با خودم با ترس‌ها، بغض‌های که سال‌ها گلویم را می‌فشرد. این‌جا فهمیدم خیلی وقت‌ها از سر خستگی دوست داشتم همه چیز درست شود، فقط چون من طاقت دیدن درد را نداشتم. شب‌هایی بود که دعا می‌کردم اما دلم پر از آشوب بود. این‌جا فهمیدم محبت اگر آگاهانه نباشد، آدم را می‌شکند، محبت آگاهانه، یعنی؛ گاهی دل بشکند اما عقل و آرامش سر جای خود بماند، یعنی؛ بپذیری هر کسی مسیر خودش را دارد حتی اگر دیدن آن سخت باشد. هفته همسفر به من آموخت، قرار نیست نجات دهنده باشم، قرار نیست با جان خود تاوان ناآرامی دیگری را بدهم، یاد گرفتم کنار بودن همیشه به معنی دخالت کردن نیست، گاهی فقط باید باشی ساکت، اما محکم، وقتی آموزش گرفتم نگاه من به زندگی عوض شد، خانه آرام‌تر، صداها نرم‌تر و دلها امن‌تر شد، دیگر لازم نبود همه چیز را کنترل کنم، فهمیدم رها کردن همیشه بی‌محبتی نیست؛ بعضی وقت‌ها عمیق‌ترین نوع دوست داشتن است، هفته همسفر به من آموخت، اول حال خودم را خوب کنم؛ چون آرامش هدیه‌ای است که فقط از دل آرام می‌آید. امروز هنوز اشک هست،اما اشکی که بوی امید می‌دهد نه ترس.

 

سلام دوستان فاطمه هستم همسفر

 واژه‌ی همسفر نکات زیادی را به من گوشزد می‌کند، این‌که قرار است من در یک سفر، انسانی را همراهی کنم که از لحاظ جسمی و روحی تعادل ندارد، آدمی که سرمای اعتیاد در تمام تاروپودش رخنه کرده است و هیچ حسی ندارد، قرار است همسفر کسی شوم که تاریکی‌ها را تجربه کرده و خواهان این است که از تاریکی‌ها بیرون آید، اما خوب می‌دانم که خروج از تاریکی‌ها که اعتیاد بدترین شکل آن است به این سادگی‌ها نیست، در سفر ۱۰ماه قرار است همسفر کسی باشم که حرکت در یخبندان را شروع کرده است، جاده لغزنده و ماشین فرسوده، او قرار است این سفر را به اتمام برساند چه با من، چه بدون من، اما زمانی که قبول کردم در این سفر همراهی‌ او باشم، پس باید همراه خوبی باشم، تخریب‌های اعتیاد را بدانم تا مرهم دردهای او شوم نه نمک بر زخم‌ها، باید بدانم در این مسیر سرد و یخبندان، حواس او را موقع رانندگی پرت نکنم، آرامش را برای مسافرم فراهم کنم تا با آسودگی کامل رانندگی کند و فکر مسافر دنبال مسئله‌ دیگر نباشد، من باید بدانم در این سفر، راننده تنها او است و من نمی‌توانم به‌ جای او رانندگی کنم؛ چون من اگاه به مسیر راه و درمان او نیستم، تنها کاری که من همسفر می‌توانم انجام دهم در طول سفر، این است که استکان چایی به دستش دهم و گوش شنوایی برای حرف‌های او باشم. من همسفر در کنگره آموزش می‌گیرم و برای رسیدن به تعادل نیازمند آموزش هستم، چرا که ترکش‌های اعتیاد در زمان مصرف مسافر به من اصابت کرده است و به من تخریب وارد کرده است؛ پس من هم به‌ نوعی سفری را آغاز نموده‌ام، من در کنار نقش همسفر بودن، مسافر هم هستم و سفر خودم را از قهر به مهر و از ترس به شجاعت و از ناامیدی به امیدواری آغاز نموده‌ام پس مسئولیت سنگین‌تر و حساس‌تر است، من از وقتی‌ که وارد کنگره شده‌ام معنی کلمه‌ی همسفر برایم تغییر کرده است، دیدگاه تازه‌ای پیدا کرده‌ام، سفری لذت‌بخش است که همسفر خوبی داشته باشید، همسفر باید صبور و آرام کنار مسافر باشد تا بالی برای پرواز باشد نه باری بر روی دوش مسافر. اوایل فکر می‌کردم سفر مخصوص مسافران است. ولی رفته‌رفته متوجه شدم، من به این سفر خیلی بیشتر از مسافرم احتیاج دارم. من به سفری که از تاریکی به روشنایی، از نادانی به دانایی، از ظلمت به نور و در نتیجه از حقارت به سرفرازی است خیلی محتاج بودم. بسیار خوشحال هستم از این‌که در این سفر هستم و چه لذت‌بخش و شیرین است، امیدوارم بتوانم خوب سفر کنم و امیدی باشم برای همسفران و الگویی برای آنان.

 

سلام دوستان سکینه هستم همسفر

به نظر من مسافر و همسفر در کنار یکدیگر با هم کامل می‌شوند و رشد می‌کنند و باعث آرامش همدیگر می‌شوند، همچون دو قطب آهن‌ربا که برای دفع و جذب نیاز به بار مثبت و منفی دارند همسفر بار مثبت آهن‌ربا برای مسافر است و مسافر بار منفی آهن‌ربا، پس همسفر باید خودش را آرام‌آرام به مسافر نزدیک کند تا بتواند نیرویی که خداوند در درون آن‌ها بذرش را کاشته است که همان بذر مهربانی و بخشش است را در ضمیر و بطن مسافران به رشد و نمو برساند، در اصل بذر اعتیاد که مانند علف هرز تمام جسم، روان و جهان‌بینی مسافر را فراگرفته بود و آن‌ها را به سرزمین تاریک، شیطانی، مخوف و ترسناک تبدیل کرده است، همراه آنها شویم تا پله‌پله و ذره‌ذره آنها را به نور الهی و روشنایی زندگی هدایت کنیم. در این راه باید یک همسفر کفش‌های آهنین و دلی پر از آرامش، امید و قدرتی همچون کوه دماوند داشته باشد تا بتواند بال پروازی برای مسافر خود باشد.

 

سلام دوستان زینب هستم همسفر

من در رأس هفته همسفر را به خانم آنی بزرگ، همسفر آقای مهندس تبریک می‌گویم و همچنین به تمام همسفران عزیز به خصوص همسفران نمایندگی بردسکن، این هفته قشنگ را تبریک می گویم. اگر همسفر در کنار مسافر نباشد ممکن است که مسافر نتواند خوب حرکت کند و مسیر خود را ادامه دهد، زیرا همسفر با نبودن خود در کنار مسافر، ممکن است مشکلات زیادی برای مسافر خود ایجاد می‌کند؛ مثلا مسافر با آمدن به کنگره به حلات تعادل و ارامش می‌رسد، ولی همسفر چون در کنار مسافر نیست به تعادل نمی‌رسد؛ در نتیجه نمی‌توانند با هم به تعادل و درمان برسند، پس چه خوب است که مسافران هم برای حال خوش خود و هم برای به آرامش رسیدن همسفر، او را تشویق به آمدن به کنگره کنند. همه همسفران بال پرواز مسافر خود هستند، و هیچ پرنده‌ای با یک بال به اوج نمی‌رسد. امیدوارم من همسفر، در جایگاهی که هستم بتوانم معنای واقعی همسفر را درک کنم و همسفر خوبی برای مسافرم باشم.

رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .