صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون انسان جاری است. وادی دهم، یکی از مهمترین و زیباترین وادیهای کنگره۶۰ است؛ وادی که نهتنها یک مفهوم را منتقل میکند، بلکه میتواند زندگی یک انسان را از ریشه تغییر دهد؛ زیرا این وادی درباره هویت انسان صحبت میکند. درباره اینکه انسان کیست، از کجا آمده و چگونه میتواند خودش را از نو بسازد. وقتی میگوییم صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ یعنی هیچکس محکوم نیست همان کسی باشد که دیروز بوده است؛ یعنی ماهیت انسان، ثابت و سنگی نیست؛ بلکه مانند آب جاری است، شکلپذیر و قابل تغییر است و میتواند از هر مسیر تاریکی عبور کند و به روشنایی برسد. در ابتدای این وادی گفته میشود که انسان اگر گذشتهاش را حقیقت مطلق بداند، هیچ حرکتی نخواهد کرد. کسی که به خودش میگوید: من همینم، نمیتوانم تغییر کنم، گذشتهام خراب است، زندگی من همیشه همین بوده عملاً در زنجیرهایی است که خودش برای خودش ساخته است. اما وادی دهم این زنجیر را باز میکند و به انسان میگوید: تو جریان داری، تو سیّال و متحرک هستی؛ پس میتوانی تغییر کنی. در بخشهای ابتدایی این وادی، مثالهایی از طبیعت آورده میشود. آب وقتی در دل خاک حرکت میکند، تبدیل به رودخانه میشود، وقتی در دل صخره فرو میرود، تبدیل به چشمه میشود، وقتی بالا میرود، تبدیل به ابر و باران میشود؛ هیچوقت نمیتوان گفت که آب همیشه گلآلود است یا همیشه سرد یا آرام است؛ چون آب جاری است، دائماً تغییر میکند.
انسان دقیقاً همینگونه است. ممکن است سالها در تاریکی بوده باشد؛ اما ذات او ثابت نیست که محکوم باشد همان بماند؛ حتی اگر کسی هزار بار سقوط کرده باشد؛ چون انسان جاری است، میتواند هزار و یکمین بار بلند شود. صفتهای منفی انسان، هویت اصلی او نیستند. اگر انسانی در گذشته دچار اعتیاد بوده، دچار خیانت شده، دچار ظلم شده، اگر اشتباه کرده یا شکست خورده است، اینها تنها نقشهایی هستند که در یک دوره از زندگیاش ایفا کرده است، نه ماهیت اصلی او، اگر این صفتها ماهیت واقعی او بودند، دیگر قابل تغییر نبودند؛ اما از آنجا که انسان قابل تغییر است؛ پس این صفتها قابل تغییر هستند. یکی از عمیقترین جملات این وادی این است: اگر انسان نمیتوانست صفتهای خود را تغییر دهد، هیچ پیامبری، هیچ حکمتی و هیچ آموزشی در جهان معنا نداشت. چون تمام پیامبران، کتابها، قوانین، آموزشها و حتی تجربههای انسانی برای همین آمدهاند تا انسان را از نادانی به دانایی، از تاریکی به روشنایی، از قهر به محبت، از شکست به پیروزی و از خواب به بیداری برسانند. اگر انسان قابل تغییر نبود، هیچکدام اینها ضرورت نداشت؛ پس همینکه آموزش وجود دارد؛ یعنی انسان قابل تغییر است. همینکه ما در کنگره۶۰ آموزش میبینیم؛ یعنی ظرفیت تبدیل شدن داریم.
در ادامه، این وادی میگوید: گذشته هر انسانی، تنها یک مسیر است، نه سرنوشت؛ حتی گاهی گذشتهای که به نظر تاریکی مطلق بوده، میتواند بهترین معلم انسان باشد. کسی که رنج را تجربه کرده، امروز قدر آسایش را میفهمد. کسی که در اعتیاد بوده، امروز قدر پاکی را میداند، کسی که در تاریکی بوده، امروز نور را عمیقتر احساس میکند. این یعنی گذشته میتواند زمینه رشد باشد، نه زندان. بزرگترین دشمن انسان، باورهای محدودکننده خودش است. انسانهایی که میگویند: من نمیتوانم، من بدبخت هستم، من همیشه همین بودم، من خستهام، من خرابم، من هیچوقت خوب نمیشوم، با این جملات خود را محاصره میکنند؛ اما وادی دهم این حصار را میشکند و میگوید: تو بدِ مطلق نیستی؛ تو تغییرپذیر هستی. هیچ صفتی بر پیشانی تو حک نشده، تنها چیزی که حک میشود، انتخابهای امروز توست.
کلیدواژه:گذشته، رهایی، تغییر و موفقیت
در جای دیگری از این وادی مطرح میشود که افراد زیادی به دلیل نادانی یا ترس، در گذشته گرفتار میمانند؛ چون فکر میکنند اگر تغییر کنند، دیگران سخن خواهند گفت، قضاوت خواهند کرد، یا گذشته آنها را دنبال خواهند کرد؛ اما حقیقت این است که گذشته تا زمانی اثر دارد که انسان آن را در ذهن خود حمل کند، وقتی رهایش کرد، دیگر تأثیری ندارد. انسانهایی که امروز رها شدهاند، روزی در دل تاریکی بودهاند؛ اما چون تغییر کردهاند، گذشته قدرتی بر آنها ندارد. در پایان بخش یک وادی دهم: به انسان آموزش میدهد که هیچوقت خودت را با گذشتهات قضاوت نکن. هر روزت میتواند آغاز یک زندگی تازه باشد. هیچ صفت منفی در تو ثابت نیست. اگر حرکت کنی، جاری میشوی، اگر جاری شوی، تغییر میکنی و اگر تغییر کنی، آیندهات با گذشتهات هیچ شباهتی نخواهد داشت.وادی دهم یک پرده از روی حقیقت وجودی انسان برمیدارد و به او میگوید: تو مجبور نیستی همان کسی باشی که بودهای، تو میتوانی تبدیل شوی، چون خداوند تو را جاری آفریده است. وقتی انسان در تاریکیهای زندگی گم میشود، اولین چیزی که از دست میدهد، تشخیص است؛ تشخیصِ خوب و بد، تشخیص راه و چاه، تشخیص دوست و دشمن، تشخیص ارزشها و بیارزشها. جمله، صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ زیرا انسان جاری است، فقط یک شعار نیست؛ کلید خروج از سردرگمی است؛ چون انسانی که جاری است، هر لحظه میتواند فهم تازهای پیدا کند.
ممکن است سالها در یک مسیر اشتباه رفته باشد؛ اما کافی است یک روز، یک لحظه، یک اتفاق کوچک، یک تلنگر ناگهان دری به رویش باز شود. انسان مثل رودخانه است. رودخانهای که اگر سالها در باتلاق مانده باشد، باز هم میتواند مسیرش را تغییر دهد. کافی است ذرهای شیب پیدا کند تا دوباره جریان بگیرد. ما هم همینطور هستیم. شاید مدتها در رنج، در تکرار اشتباهات، در ترس، در قضاوت خودمان، در بیارزشی زندگی کرده باشیم؛ اما این موقعیتها ثابت نیستند؛ انسان تا وقتی نفس میکشد، امکان تغییر دارد. وادی دهم دقیقاً همین را میخواهد بگوید؛ اگر امروز در حال تلاش برای بهتر شدن هستی، بدان که اصلاً مهم نیست دیروز که بودی. گاهی آدمها ما را با گذشتهمان قضاوت میکنند. گاهی یادآور اشتباهات قدیمی ما میشوند. گاهی خودمان بدتر از همه، دائم از خود میپرسیم اگر میتوانستم تغییر کنم، تا حالا عوض شده بودم! شاید بدبختی از اول در سرنوشت من بوده است؛ اما وادی دهم میگوید: نه! این حرفها فقط صداهای تاریکی هستند، تو ایستادهای، زندهای و همین؛ یعنی حق تغییر را داری، همین یعنی ممکن است فردا کسی از تو الگوبرداری کند؛ یعنی هنوز اتفاقهای خوبی در راه است. در بخش دوم از وادی دهم، استاد میگوید: هیچ موجودی بیخود و بیجهت قدم به این حیات نمیگذارد. این جمله؛ یعنی هیچکس بیهدف و بیارزش نیست؛ حتی اگر هزار بار زمین خورده باشد، حتی اگر همه چیز را خراب کرده باشد، حتی اگر دیر رسیده باشد، یا از خودش ناامید باشد.
وادی دهم میگوید: هر وقت بخواهی، میتوانی از نو شروع کنی درست مثل دانهای که یک عمر در خاک خفه بوده است؛ اما ناگهان یک روز شکافته میشود و جوانه میزند.یا مثل کسی که سالها در افسردگی بوده و ناگهان تصمیم میگیرد بلند شود، چای دم کند، پردهها را کنار بکشد، چند صفحه بنویسد، چند دقیقه قدم بزند و اولین قدم را برای بازگشت به خودش بردارد. هیچکس قرار نیست همه چیز را یکباره درست کند. تغییر یکباره اتفاق نمیافتد؛ اما جاری شدن از همان لحظهای شروع میشود که تو بخواهی. استاد امین در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر میگویند: تغییر نقطه شروع دارد؛ اما پایان ندارد. یعنی همین؛ یعنی حرکت از یک نقطه شروع میشود و بعد مثل موج پخش میگردد. گاهی ما فکر میکنیم برای شروع تغییر، باید همه چیز آماده باشد، شرایط و حالمان خوب باشد، دیگران حمایت کنند، کسی قضاوتمان نکند، اوضاع مالی مناسب باشد و… اما شروع درست در زمانی اتفاق میافتد که همه، چیز آماده نیست. شروع همانجایی است که هنوز در تاریکی هستید؛ اما تصمیم میگیرید شمع را روشن کنید.همانجایی است که هنوز میترسید؛ اما قدم را برمیدارید.همانجایی است که هنوز زخم دارید؛ اما میخواهید درمان شوید. همانجایی است که هنوز گریه میکنید؛ اما دستمال را کنار میگذارید و ادامه میدهید.
وقتی انسان به مفهوم جاری بودن میرسد، تازه میفهمد که هیچ چیز در زندگی ثابت نمانده است. نه غمها ثابت هستند و نه شادیها، شکستها، پیروزیها، آدمها و نه شرایط. همه چیز در حال تغییر است؛ درست مثل رودخانهای که لحظه به لحظه شکل تازهای پیدا میکند. در قسمت سوم وادی، استاد بر این نکته تأکید میکند که انسان اگر بخواهد از گذشته عبور کند؛ باید اول خودش باور کند که تغییر ممکن است. مشکل بسیاری از ما این است که هنوز در ذهنمان همان آدم چند سال قبل ماندهایم. خودمان را همانقدر شکستخورده، همانقدر بیارزش، همانقدر گمشده میبینیم در حالی که امروز شاید صد قدم جلوتر باشیم.گاهی یک اتفاق باعث میشود آدم سالها در یک تصویر اشتباه از خودش گرفتار بماند. مثالی که استاد میزند: مثل آینهای است که ترک برداشته است اگر در آینه ترک خورده نگاه کنی، چهرهات را شکسته میبینی؛ اما این واقعیت تو نیست، نقص آینه است. خیلی از ما سالها خودمان را در آینههای اشتباه نگاه کردهایم: آینه حرفهای دیگران، آینه تحقیرها، آینه خیانتها، آینه ترسها، آینه بیمهریها، آینه ناکامیها و فکر کردیم واقعیت ما همان تصویر خراب است.وادی دهم میگوید: تو آینه را عوض کن، نه خودت را، تو نقص نداری، فقط نگاهت اصلاح نشده است.
انسان برای حرکت، نیاز به شناخت تازه دارد؛ شناختی که از درون میجوشد، نه از بیرون، شناختی که به تو میگوید: من ارزش تغییر دارم، حق زندگی دارم و میتوانم بهتر شوم. وقتی این شناخت جاری شود، تغییر هم جاری میشود، دیگر لازم نیست کاری بزرگ انجام دهی، کافی است کارهای کوچک را با استمرار انجام بدهی، روزی پنج دقیقه به خودت زمان بدهی و یک قدم کوچک برداری: نوشتن، پیادهروی کوتاه، آب خوردن، درستتر نفس کشیدن، آرامتر فکر کردن، چند صفحه از کتاب نوشتن، یک دعا، یک ذکر و... همینها رودخانه را آرامآرام، وادار به حرکت میکنند. آقای مهندس میگویند: آب اگر در مسیرش موانع زیادی باشد، یا جمع میشود و باتلاق میسازد، یا راهی تازه پیدا میکند و جاری میشود. انسانی که حرکت نمیکند، درونش باتلاق میشود، افکار منفی جمع میشوند، زخمها چرک میکنند، ترسها قوی میشوند؛ اما همان انسان اگر بخواهد، میتواند مسیر تازهای باز کند؛ حتی اگر خیلی کوچک باشد. در ادامه وادی، درباره مسئولیت صحبت میشود. اینکه هیچکس نمیتواند بار تغییر ما را بر دوشش بکشد؛ نه خانواده، نه همسر، نه فرزند و نه دوست. تغییر یک امر کاملاً شخصی است و باید از درون بجوشد. اگر قرار باشد کسی ما را نجات دهد، اول باید خودمان بخواهیم.
استاد یک جمله فوقالعاده دارند و میگویند: اگر من تغییر نکنم، جهان من تغییر نخواهد کرد. این جمله؛ یعنی هرچه بیرون میبینی، ریشهاش در درون است. اگر درونت ترس باشد، دنیا پر از تهدید است. اگر درونت آرام باشد، دنیا نرمتر میشود. اگر درونت روشن شود، بیرون هم راهها باز میشوند. هرکس در زندگیاش نقطهای دارد که باید در آن تصمیم بگیرد؛ یا همانجا بماند،یا جریان پیدا کند. بسیاری از انسانها سالها در همان نقطه میمانند؛ چون فکر میکنند حرکتشان نتیجه نمیدهد؛ اما وادی دهم میگوید: تو فقط جریان پیدا کن، نتیجه به وقتش میآید. جاری بودن یعنی چه؟یعنی: انعطاف داشته باش، از شکستها برآشفته نشو، با تغییرات کنار بیا، خودت را ببخش، به خودت فرصت بده، بگذار تجربهها تو را پختهتر کنند و بپذیر که مسیر زندگی بالا و پایین دارد. جاری بودن؛ یعنی اینکه اگر زمین خوردی، همانجا نمانی، خاکها را بتکانی، بلند شوی، و دوباره حرکت کنی. گاهی سقوط مقدمه صعود است. انسانی که میشکند، اگر اراده داشته باشد، قویتر از قبل برمیگردد. انسان تا وقتی ایستاده است؛ یعنی هنوز انتخاب دارد، هنوز تمام نشده و میتواند متفاوت شود. خداوند هیچوقت انسانی را که بخواهد تغییر کند، تنها نمیگذارد. همیشه نشانهها، آدمها، حرفها، کتابها، پیامها و مسیرهایی میفرستد تا راه باز شود؛ اما حرکت اصلی را باید خود انسان انجام دهد.
بخش سوم وادی دهم میخواهد بگوید که هیچ چیز تمام نشده است؛ حتی اگر فکر میکنید دیر شده، هنوز زندهاید، هنوز حق جاری شدن را دارید.
آقای خدامی میگویند: وادی دهم از آن وادیهایی است که اگر کسی آن را لمس کند، دیگر هیچوقت خودش را همان انسان سابق نمیبیند؛ چون معنا و پیامش ساده است؛ اما عمقش آنقدر زیاد است که میتواند یک عمر مسیر انسان را عوض کند و ما معمولاً با گذشته خودمان مشکل داریم؛ یا حسرتش را میخوریم، یا از آن میترسیم، یا بابت اشتباهاتمان خودخوری میکنیم. بعضیها هم گذشته را مثل زنجیر به پایشان بستهاند و خودشان را از حرکت محروم کردهاند؛ اما وادی دهم مثل نوری میآید و میگوید: انسان جاری است، بنبست ندارد و پروندهاش بسته نشده است، بعد ایشان یک مثال زیبا میزنند: اگر یک رودخانه یک روز گلآلود باشد، آیا برای همیشه گلآلود میماند؟ نه! چون آب جریان دارد، گِل میرود و آب تازه میآید. انسان هم همین است. یک روز اشتباه میکند، یک روز شکست میخورد، یک روز لغزش دارد؛ اما اگر جریان پیدا کند، هیچ کدام از آنها، صفت ثابت او نمیشود. باز با تأکید میگویند: مشکل انسان زمانی شروع میشود که خیال میکند تغییر غیرممکن است؛ وقتی فکر میکند همان آدم شکستخورده دیروز است.
وقتی قبول میکند که ذاتش بد است یا توانش کم است این باور غلط، انسان را میخشکاند؛ اما باور به جاری بودن، او را زنده نگه میدارد.بعد استاد وارد بحث تجربهها میشوند: خیلیها از گذشته خودشان فرار میکنند. بعضیها هم گذشته را میپوشانند؛ اما گذشته چیزی نیست که از آن شرمنده باشی؛ گذشته معلم توست؛ حتی اشتباهات بزرگت هم امروز تو را میسازند. کسی که اشتباه نکرده، تجربه هم ندارد. کسی که تلخی نچشیده، طعم شیرینی را نمیفهمد. آقای خدامی مثالی از مسافران کنگره میزنند: بسیاری از مسافران، گذشتهای بسیار سخت دارند؛ اما آیا امروز همان آدم قبل هستند؟ نه. چون جاری شدهاند، حرکت کردهاند، یاد گرفتهاند. وادی دهم چراغ راه همه اینهاست. ایشان سپس وارد مفهوم صفت میشوند و توضیح میدهند: صفت یعنی ویژگی ثابت. خداوند میفرماید: انسان صفت ثابت ندارد؛ چون جاری است. فقط خداوند است که صفت ثابت دارد: رحمانیت، عدالت، علم، حکمت و... اما انسان در مسیر تکامل است، او تغییر میکند، رشد میکند، سقوط میکند و برمیخیزد. انسان مجموعهای از حرکتهاست، نه تصویرهای ثابت. وقتی به کسی میگوییم: تو آدم بدی هستی تو تنبلی، تو لیاقت نداری، این بزرگترین ظلم است؛ چون انسان ممکن است امروز اشتباه کرده باشد؛ اما فردا بهترین نسخه خودش باشد.
ما حق نداریم به خاطر یک عکس گذشته، تمام فیلم زندگی کسی را قضاوت کنیم. در ادامه استاد وارد بحث نور و حس میشوند:اگر حس ما تاریک باشد، نور به ما نمیرسد. اگر گوشمان روی حقیقت بسته باشد، صوت حق را نمیشنویم. اگر آلودگیهای ذهنیمان را پالایش نکنیم، بهترین راهنمایی هم به گوشمان نمینشیند. همین است که میگوییم: انسان اگر بخواهد تغییر کند، باید ابتدا حسش را روشن کند. بعد با لبخند میگویند: گاهی یک مسافر میگوید استاد، من نمیتوانم تغییر کنم! من میگویم: اگر آب را در یک لیوان نگه داری، راکد میشود؛ اما همین آب اگر آزاد شود، از کوه پایین میآید، سد را میشکند، باغها را زنده میکند. تو راکد نیستی، راکد نگه داشته شدهای؛ چون حرکت نکردهای. تغییر قرار نیست ناگهانی باشد. کسی از فردا فرشته نمیشود؛ تغییر قطرهقطره است، مثل آب که سنگ را آرامآرام میسابد. در کنگره هم میگوییم: آموزش، تجربه، تفکر اینها تو را تغییر میدهند. ایشان سپس در مورد بخش مهم وادی میگویند: وقتی میگوییم، صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ یعنی تو حق داری دوباره شروع کنی. حق داری خودت را از نو بسازی. حق داری از اشتباهاتت عبور کنی. تو به دنیا نیامدهای که در گذشته گیر کنی؛ آمدهای که حرکت کنی، جاری شوی، مثل رودخانهای که حتی مسیرش را هم میتواند عوض کند. نکتهای بسیار عمیق میگویند: خداوند به انسان اختیار داده است؛ یعنی به تو قدرت داده که خودت را از هر وضعیت تاریکی بیرون بکشی، نور همیشه هست؛ اما کسی که چشمش را بسته باشد، نور را نمیبیند. تو چشم حس را باز کن، آنوقت تغییر اتفاق میافتد. آنوقت میفهمی که هیچکس اسیر گذشته نیست؛ مگر خودش بخواهد اسیر بماند. اگر تو جاری باشی، زندگیات جاری میشود. اگر تو بایستی، زندگیات میایستد. وادی دهم؛ یعنی در جریان هستی، نه سکون. پس حرکت کن و اجازه بده خداوند در این جریان بهترینها را برایت رقم بزند.
منابع مقاله: سیدی وادی دهم بخش ۱،۲،۳
سخنان آقای خدامی
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)
ویرایش: راهنمای تازه واردین همسفر زهره دبیر اول سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
10