سیزدهمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر فرهاد، با دستور جلسه «وادی دهم: صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون جاری است» و در ادامه تولد اولین سال رهایی مرزبان محترم مسافر رامتین، روز شنبه 8 آذر ۱۴۰۴ ساعت 16:45 آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان حامد هستم، یک مسافر. واقعاً جای شکرگزاری دارد که یک فرد میتواند در جلسات حضور داشته باشد. بسیار خوشحال هستم که امروز هم میتوانیم به بهانه تولد رامتین عزیز دور هم جمع شویم و تولد روش DST را جشن بگیریم؛ روشی که جناب آقای مهندس پیش پای کسانی قرار داد که به دنبال راهی برای رهایی بودند. از تمام عزیزانی که از شعب دیگر در جمع ما حضور دارند تشکر میکنم و امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم.
قبل از هر چیز باید از بنیان کنگره ۶۰ تشکر کنم. این تولدها حاوی پیامی هستند برای کسانی که امروز و اکنون در دوران تردید قرار دارند؛ اینکه آیا میخواهند بهصورت جدی ادامه دهند یا در تردید کامل به سر میبرند. پیام وادی دهم هم همین است: صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است. شاید کلیدیترین موضوعی که ما درباره آن صحبت میکنیم، وابسته به همین وادی است؛ اینکه آیا یک انسان میتواند تغییر کند یا نه؟ بیرون از کنگره برای من غیرممکن بود. هر کسی برای خودش دارای تفکری است و میتواند حتی خودش را نابود کند.
قبل از ورود به کنگره، در نقطهای قرار داشتم که امروز حاضر نیستم حتی به آن فکر کنم، مگر برای اینکه آن روزها را به خاطر بیاورم و بیشتر قدردان امروز خودم باشم. انسان میتواند تغییر کند و تبدیل شود؛ به لطف حضور و تلاش در کنگره ۶۰. یک فرد با خواست قوی و حرکتی که در کنگره انجام میدهد میتواند مسائلی را حل و درمان کند که بیرون از کنگره قابل درمان نبود.
.jpg)
چقدر جوانانی را دیدهایم که با داشتن توانایی و استعداد، در دام تاریکی افتادند. با اینکه در خانواده کم و کسری نداشتهاند، اما شاید سهمشان نبوده است و دیگران آنها را از دسترفته میدیدند. هیچ چیز برای یک خانواده سختتر از این نیست. من خودم صاحب دو فرزند هستم؛ شاید بسیاری حاضر باشند همه کار بکنند تا فرزندشان گرفتار نشود. اما وقتی شد، راهی بیرون از کنگره وجود ندارد.
به کسی که امروز در کنگره است، این نوید را میدهم که با تلاش میتواند به هر خواستهای که دارد دست پیدا کند. انسان میتواند تغییر کند، اما این کار بسیار سخت است. یک نفر برای شروع باید خیلی شجاع باشد؛ باید بتواند با خودش روبهرو شود؛ باید بتواند از منیت خود عبور کند. مشکلات بیرون از فرد نیستند؛ در درون فرد هستند. یک جایی من خودم جلوی خودم بودم؛ ترس من، منیت من، جلوی من را میگرفت.
با حضور در جلسات، این تاریکی از من دورتر میشد و حداقل میتوانستم فکر کنم که در آینده قرار است چه کاری انجام دهم. اما گاهی در جلسات یا پارک، آنقدر استرس زیادی داشتم که صدای ضربان قلبم را میشنیدم و با خودم میگفتم: «در کنگره چه کار میکنی؟ بیرون جهنم به پا کردهای، بعد با خیال راحت اینجا نشستهای؟» اما همه اینها در گذر هستند. در پیام هم آمده است؛ وقتی در کنگره حرف از تغییر و تبدیل است، یعنی این مسائل گذرا هستند و صفت گذشته در انسان صادق نیست.
نمونههای رامتین در کنگره کم نیستند. من امیدی نداشتم که روزی به زندگی برگردم و بتوانم زنده بودن را تجربه کنم. خداوند برای من بهترین سناریوی ممکن را در سختترین لحظات رقم زد؛ همان زمانهایی که با خودم میگفتم خدا حواسش به من نیست. امروزه همسرم به خاطر حضورم در کنگره از من تشکر میکند و این برایم بسیار عجیب است. تمام همسفران این حس را دارند.
.jpg)
وقتی وارد سفر دوم شدم، از کاری که انجام میدادم سرمست میشدم. طغیان بیدلیل به وجود نمیآید. شهر ناگهان به طغیان دچار نمیشود. چرا؟ چرا باید دوباره نقض فرمان کنم؟ مگر نه اینکه روزی میخواستم تمام هست و نیستم را بدهم تا نجات پیدا کنم؟ مگر عهد نکرده بودم که اگر گذر کردم، دیگر راهم را کج نمیکنم؟
آنهایی که بدعهدی نکردند و سر بر سجدهالله مسیر را بهدرستی ادامه دادند، روزگار خوبی را دیدند؛ آرامش را تجربه کردند؛ صبر کردند؛ استقامت به خرج دادند و از بسیاری چیزها عبور کردند. وقتی من طغیان کردم، یعنی قبله را گم کردهام و جایی را که از آن آمده بودم فراموش کردهام.
امروز روز زیبایی است و هیچ چیز مانند تولدها و شال گرفتن بچهها مرا خوشحال نمیکند. خدا را شکر میکنم بابت نعمتهایی که در کنگره داریم؛ تجربهشان میکنیم؛ از آن لذت میبریم و بهترین و رنگارنگترین تصاویر را میبینیم و همه اینها به لطف کنگره ۶۰ و جناب مهندس است.
.jpg)
در مورد تولد رامتین، اگر بخواهم از خصوصیاتش بگویم؛ آنچه باعث میشود یک فرد خصوصیاتش تغییر کند در وادی دهم نهفته است. اگر انسان بخواهد تغییر کند، باید ابتدا صفتش تغییر کند. اگر صفت بخواهد تغییر کند، باید حسش تغییر کند و جایگاه حس در قلب انسان است. من مطمئن هستم رامتین انسان خوشقلبی است؛ انسانی خیرخواه و مراقب تمام افراد لژیون. اینکه کسی حواسش به دیگران باشد برای من بسیار ارزشمند است.
بسیاری از آدمها اگر جایگاه رامتین را بیرون از کنگره داشتند، در کنگره نمیماندند. خیلی از افراد به خاطر امکانات بیرون نتوانستند در کنگره بمانند. انسان باید به ظرفیتی رسیده باشد که با وجود رفاهی که بیرون دارد، بماند و خدمت کند.
رامتین روزهای پنجشنبه را در لژیون سردار و سفرهای کاری آن میگذارند؛ روزهای شنبه در سایت خدمت میکند و روزهای چهارشنبه در استخر مجموعه ورزشی شیرودی به اعضای کنگره شنا آموزش میدهد. امروز فکر میکردم که گذشته کنگره بدون لژیون سردار چقدر سخت بوده است. امروز بسیاری از کارهای ما با همین گلریزان و حسهای زیبای پس از پرداختهای مالی میگذرد.
رامتین یک سفر ناموفق داشت؛ اما عهدی با لژیون سردار و خودش بست که همه چیز را تحت تأثیر قرار داد. این روز قشنگ را به خودش، خانواده محترمش، همسفرش و عزیزانش تبریک میگویم و امیدوارم در کنگره بمانند و روزهای بهتری را در کنار هم ببینیم.

اعلام سفر مسافر رامتین:
سلام دوستان رامتین هستم یک مسافر، آنتیایکس گل، کوکائین و الکل، مدت سفر اول 10 و 16 روز، روش درمان DST، داروی درمان OT، با راهنمایی ایجنت محترم آقای حامد، مدت رهایی 1 سال و 1 ماه.
خواسته مسافر رامتین:
به بسیاری از افراد، کنگره معرفی میشود، اما نمیتوانند حضور پیدا کنند، خواستهام این است که آن القاء و الهام صورت بگیرد و بتوانند با خواست و اراده قوی وارد کنگره شوند و به حال خوب دست پیدا کنند.
سخنان مسافر رامتین:
سلام دوستان رامتین هستم یک مسافر، در ابتدا خداوند را شاکرم که اجازه داده شد در کنگره حضور داشته باشم و بتوانم از آموزشها استفاده کنم. از جناب آقای مهندس، خانم آنی، استادان ایشان و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم. از دوستانی که امروز تشریف آوردند و قدم روی چشمان بنده گذاشتند تا حالِ خوب بیشتری را تجربه کنم، سپاسگزارم. از راهنمای محترم آقا حامد بسیار ممنونم و از همسفران عزیزم تشکر میکنم.
من در بدو ورود به کنگره روزهای خوبی نداشتم؛ به شکلی که حس اعتماد خانوادهام کمرنگ شده بود. در شرایطی بودم که نمیتوانستم راهِ رفته را برگردم. یک روز در یک جمع خانوادگی، تنشی بین من و پدرم پیش آمد. عمو و خالهام برای ختم کردن قائله مرا از جمع بیرون بردند و در میان حرفهایشان پیام کنگره را به زیبایی به من رساندند؛ بسیار تأثیرگذار بود. چرا که قبل از این هم افراد متفاوتی بحث رفتن به کنگره را با من مطرح کرده بودند؛ اینکه در یک مکانی چندین نفر دور هم جمع میشوند و با خوردن یک دارو درمان میشوند.
من آن روزها یک شعاری داشتم؛ میگفتم یک کفش اندازه پای همه نمیشود. من غیر از اعتیاد به مواد، مشکلات زیادی داشتم؛ از خوابِ نامنظم و تغذیه ناسالم تا قمار و... . هیچچیز سر جای خودش نبود. یک مصرفکننده بیمصرف بودم که نهتنها به خودم آسیب میرساندم، بلکه دیگران هم از این آسیبها در امان نبودند. هیچوقت فکر نمیکردم بتوانم خسارت آن روزها را جبران کنم. فکر خودکشی هم به سرم زده بود؛ یکبار با چاقو اقدام کردم که متأسفانه چاقو تیز نبود (خنده). خودکشی که جواب نداد، رفتم علف کشیدم (خنده).
قبل از ورود به کنگره نسبت به معجزه دیدگاه خوبی نداشتم. با خودم میگفتم چرا معجزه فقط در کتابها نوشته شده و در حد افسانه باقی مانده است؟ چرا این معجزه پیشِ چشم ما رخ نمیدهد؟ در کنگره توانستم وجود پیامآوران را حس کنم و معجزه را از نزدیک ببینم و خودم یک نمونه اعجاز باشم. آموزشهایی که در کنگره میبینیم، در حد جهان خاکی نیستند و ارتباطاتی وجود دارد که قصه و افسانه نیست.
بسیار خوشحالم که در کنگره هستم و آرزو میکنم کسانی که تازه به کنگره آمدهاند یا در ابتدای سفر هستند، به درکِ کاملی از حضور خود برسند. امیدوارم قدر بدانند که کجا هستند. کنگره جایی است که درمان اعتیاد راحتترین کاری است که میتوانید انجام دهید.
از اینکه در کنگره هستم بسیار خوشحال هستم. از دوستانم تشکر میکنم که در مشارکتهایشان به بنده لطف داشتند. ممنونم.
سخنان پدر محترم مسافر رامتین:
سلام. من تشکر می کنم از جناب آقای مهندس و راهنمای محترم آقا حامد که بسیار زحمت کشیدند تا حال خوب امروز را تجربه کنیم. از تمام دوستانی که تشریف آوردند و با پیام ها و صحبت هایشان حال خوبی به جمع ما بخشیدند؛ تشکر می کنم. در نهایت از پسر عزیزم رامتین ممنونم که با خواست و تلاشی که داشت، حال خوب را به خانواده ما برگرداند. ممنونم.
سخنان راهنمای محترم همسفر زری:
سلام دوستان، زری هستم همسفر. یک بار دیگر به مناسبت تولدی دیگر اینجا جمع شدیم. این روز را به جناب آقای مهندس دژاکام بنیان محترم کنگره ۶۰ و خانواده عزیزشان، به شما عزیزان در شعبه امیرکبیر، به رامتین عزیز ، پدر و مادر محترمشان، به راهنمای محترم همسفران و آهوی عزیز تبریک میگویم.
همه ما شهر وجودی مان طغیان کرده بود. و این اتفاق مختص به مسافران نیست. خدا را شکر می کنم که خدا در رحمتش را به روی همه ما باز کرد تا ما بتوانیم از دانش بیکران کنگره بهرمند شویم و به آرامش برسیم. خدا را شکر می کنم که ما به این جمع مستان دعوت شدیم تا بتوانیم صفات را تغییر دهیم و این تغییر در جهت ارزش ها باشد. من هفته گذشته در نمایندگی آکادمی تولد داشتم و امروز هم در اینجا.
هیچکس در مورد عزیزانی که تولدشان برگزار شد، بد گویی نکرد. خدا را شکر که از ابتدای سفرشان همه چیز به خوبی پیش رفته است و این دو نفر حامی بقیه افراد بوده اند. اگر در مسیر باشیم و خدمت کنیم، مسافر یا همسفر فرقی ندارد، از ابتدا حرکت مان را درست شروع کنیم. ان شاالله با راحتی و آرامش به مقصد برسیم. به همسفر محترم خانم لیلا تبریک می گویم.
مانند مسافر رامتین که بازوی لژیون آقا حامد بوده اند، خانم لیلا هم در آرامش و اطمینان به همه کمک می کنند و سعی می کنند که همه بچه ها در صلح و آرامش باشند. امیدوارم که آزاد مردی را در اینجا جشن بگیریم. ان شاالله در جشن تولد بعدی، هر دو عزیز را آذین شده با شال زیبای راهنمایی ببینیم.
سخنان همسفر آوا:
سلام دوستان آوا هستم یک همسفر. رامتین جان، بهترین برادر دنیا؛ با تمام وجود همیشه به تو افتخار می کنم که از پس همه سختی ها بر آمدی و تبدیل به نور خانواده ما شدی. آرزو میکنم که تا همیشه برایمان بدرخشی. تولد یک سال رهایی ات مبارک باشد. همیشه عاشقانه دوستت دارم. خواهرت؛ تینا.
.jpg)
سخنان همسفر لیلا:
سلام دوستان، لیلا هستم یک همسفر. اگر اجازه بدهید میخواستم ایستاده تشکر کنم. در وهله اول از پروردگارم تشکر میکنم که اذن ورود من و همسفرانم را به کنگره صادر کرده است. من توانستم مسیر نور را در این خانه مقدس ببینم. از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، خانم آنی، آقای دکتر امین و تمام اعضای کنگره ۶۰ که مسیر نور را برای ما مهیا کردند تا شاهد درمان مسافران و همسفران باشیم، سپاسگزارم.
از دو عزیز، دو راهنمای گرانقدر؛ آقا حامد عزیز که دست راست رامتین بودند و در تمام لحظات، در فراز و نشیبها بهعنوان برادر همراه رامتین بودند و چراغ راه این مسیر پر فراز و نشیب بودند، تشکر میکنم. امیدوارم خودشان، همسفران و خانواده ایشان به آرامشی که لایق آن هستند برسند. برای ایشان سر تعظیم فرود میآورم.
از راهنمای خودم، خانم زری عزیز تشکر میکنم که نه تنها برای من راهنما بودند، بلکه الگویی مقدس برایم بودند؛ با تمام سختیها برای ما وقت گذاشتند و صبوری کردند. امیدوارم خیر و برکت این خدمت به زندگی ایشان بازگردد. برای ایشان سر تعظیم فرود میآورم.
از کمکراهنمای عزیز، خانم سمیه تشکر میکنم که اولین فردی بودند که مرا تشویق به ادامه مسیر کردند. برای ایشان سر تعظیم فرود میآورم.
از خانواده عزیزم، خواهرم و برادرشوهر عزیزم تشکر میکنم که راه ورود به کنگره را به من و خانوادهام نشان دادند. از خواهرانم کمال تشکر را دارم. از آهوی عزیزم و راهنمای عزیز، خانم اسرین نیز بهخاطر همراهی سپاسگزارم.
از خواهر لژیونیهای عزیزم ممنونم که امروز منت گذاشتند و افتخار دادند در این جایگاه مقدس مرا همراهی کنند تا بتوانم این شادمانی را با ایشان تقسیم کنم. از ایجنت محترم همسفران، گروه مرزبانی و تکتک شما عزیزان که رامتین را لایق دانستید و افتخار دادید در این جشن حضور داشته باشید، نهایت تشکر را دارم.
در آخر، از همسر عزیزم نهایت تشکر را دارم که مرا در این راه همراهی کردند. از رامتین تشکر میکنم که باعث شد من بتوانم در کنگره باشم. رامتین شاید قبلاً یک قهرمان ورزشی بود که من و همه به او افتخار میکردیم؛ اما نه به اندازه اکنون که افتخار میکنم او در این جایگاه قرار گرفته و با افتخار خدمت میکند. من هم با غرور و استواری ایستادهام و درباره مردی صحبت میکنم که بزرگ شده است. امیدوارم در این راه خدمتگزار باشد و مانا بماند. ممنونم.
.jpg)
سخنان راهنمای محترم، خانم اَسرین:
سلام دوستان، اَسرین هستم؛ یک همسفر. در ابتدا خدا را شکر میکنم که فرصت حضور در این تولد زیبا را به من بخشید. این تولد را در رأس به آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، راهنمای محترم آقا حامد، آقا رامتین و خانواده گرامیشان تبریک میگویم. به خانم لیلا، خانم زری و خانم آهو نیز شادباش عرض میکنم.
نقطه مشترک در تمام جشنهای تولد، پیامی است که استاد میفرمایند:
«برای آغاز دوباره و احیای دوباره شما، شما را تشویق میکنیم که با وظایف خود آشنا شوید.»
همیشه برای رهایی، یک بیداری لازم است و پس از رهایی، تنها هوشیاری است که میتواند انسان را در مسیر نگه دارد. اگر این هوشیاری نباشد، آن گوهر ارزشمندی که بهدست آوردهایم، خیلی راحت و زیرکانه توسط نیروی تاریکی ربوده خواهد شد.
این چه بیداری و چه هوشیاری است که در کنگره اتفاق میافتد؟
اینکه همسفران و مسافران کنار هم جمع میشوند تا با یاری یکدیگر شعبهای را تأسیس کنند و انسانهای دیگری را نجات دهند؛ در حالی که بزرگترین سازمانها، امروز با خطر قطع بودجه مواجهاند. این جای شکرگزاری بسیار دارد.
دیروز نامهای از آقای ویلیام وایت میخواندم که به مناسبت روز شکرگزاری، بابت آشناییشان با آقای مهندس دژاکام، شکرگزاری و قدردانی کرده بودند. اما شکرگزاری ما چگونه باید باشد؟ در حالی که هر نفس و هر قدم ما، زیر سایه جناب آقای مهندس و کنگره ۶۰ رقم میخورد.
همیشه به بچهها میگویم:
«به نام مسافر و به کام همسفر.»
از اینکه آقا رامتین همسفرانی دارد که زیبا و قدرتمند در حال حرکت هستند، بسیار خرسندم. در مشارکت مسافران متوجه شدم که آقا رامتین صفاتی مشترک با خانم آهو دارند؛ صفاتی بسیار زیبا. اگر نتوانیم آدمها را ببینیم و دردشان را حس کنیم، یعنی هنوز بیداری و هوشیاری در ما شکل نگرفته است.
آهو در مسیر حرکت بسیار منظم و فرمانبردار است و هر کاری را، چه بهعنوان دبیر لژیون و چه قبل از اینکه من چیزی را یادآوری کنم، با دقت انجام میدهد. امیدوارم در ادامه مسیر، شالهای مختلف خدمت را بر گردن ایشان ببینیم.
.jpg)
سخنان همسفر آهو:
سلام دوستان، آهو هستم؛ یک همسفر. خیلی خوشحالم که این تولد را در کنار هم جشن میگیریم. این یک سال سفر در کنگره برای من و خانواده رامتین، پر از چالش و یادگیری بود. از رامتین ممنونم که با اراده و پشتکار این مسیر را طی کرد و شالهای خدمت نگهبانی و مرزبانی را کسب نمود و مطمئنم در ادامه، شال زیبای راهنمایی را نیز به دست خواهد آورد.
از آقا حامد، راهنمای محترم، تشکر میکنم که رهجوهایی مانند رامتین را پرورش میدهند. همچنین از خانواده عزیز رامتین سپاسگزارم که همیشه از او حمایت کردهاند.
ما همسفرها همیشه دردمند و آسیبپذیر هستیم و بسیار بیشتر از مسافران نیازمند آموزشهای کنگرهای هستیم، تا بتوانیم مسیر را هموار کنیم، بال پروازی برای مسافران باشیم و همسفر خوبی باشیم. در این مسیر، تلاش کردهام تا نقش خود را به بهترین شکل ایفا کنم.
برای رامتین بسیار خوشحال هستم و امیدوارم روز آزاد مردی را با هم جشن بگیریم. بابت فراهم آمدن این مکان مقدس و امن، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان کمال قدردانی و تشکر را دارم. از راهنمای عزیزم، خانم اسرین، سپاسگزارم که در میان آسیبها و تاریکیها دست مرا به گرمی فشرد تا بتوانم جوانه بزنم و رشد کنم. از خانم زری تشکر میکنم که با حضورشان به من انرژی میدهند. همچنین از دیگر همسفران رامتین که با عشق و محبت در این روز زیبا حضور یافتند، ممنونم.
.jpg)
سخنان همسفر مریم:
سلام دوستان، مریم هستم؛ یک همسفر. خیلی خوشحال هستم که امروز این روز زیبا را با شما جشن میگیریم. در ابتدا از آقای مهندس تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم دردهایمان را درمان کنیم. از رامتین عزیز نیز سپاسگزارم که این مسیر سخت را با تلاش و کوشش به پایان رساند.
از خانم زری و مادر رامتین، خواهر خوبم، تشکر میکنم که با صبوری این روزها را پشت سر گذاشتند. برای همه آرزو دارم که روزی در جایگاه رامتین قرار بگیرید و طعم رهایی را تجربه کنید. از همه شما عزیزان ممنونم.
.jpg)
سخنان همسفر ندا:
سلام دوستان، ندا هستم؛ یک همسفر. واقعاً به رامتین افتخار میکنم. رامتین همیشه باعث افتخار بوده است، ولی امروز حسی که نسبت به او داشتم، از نوع دیگری بود و برای امروز بسیار هیجانزده هستم. تولد رامتین را تبریک میگویم و امیدوارم به مراتب بالاتر برسد و ما نیز بتوانیم در کنار او به رهایی دست یابیم و بتوانم در کنگره خدمت کنم.
به خواهر عزیزم، خانم زری، آهوی عزیز و آقای یونس، پدر محترم رامتین، تبریک میگویم. انشاءالله اتفاقهای پیش روی رامتین بیش از پیش با خوشی و شادی همراه باشد.
.jpg)
.jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
266