سلام دوستان، علی هستم یک مسافر.
در مورد دستور جلسه رابطهی یادگیری با معرکهگیری میشود این نکته را گفت که ما در کنگره ۶۰ با مقولهی آموزش درگیر هستیم. اما همانطور که در کنگره یاد گرفتیم، آموزش زمانی مؤثر است که انسان بخواهد وارد وادی آموزش شود، ضلع یادگیری خودش را گسترش بدهد و قدم به جهان دانایی بگذارد. طبیعی است که برای این کار لازم است از وادی معرکهگیری فاصله بگیرد یا بهاصطلاح تغییر مسیر بدهد. این تغییر مسیر گاهی ساده و گاهی سخت است و پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. چیزی که من در کنگره یاد گرفتم این است که معرکهگیری به دو بخش اصلی تقسیم میشود. بخش اول همان معرکهگیریهای روزمره است؛ جایی که ما در خانه، محل کار یا بین دوستان مدام در حال بگومگو، تنش، حرفزدن بیجا و ایجاد مشکل برای خودمان و دیگران هستیم. این نوع معرکهگیری طیف گستردهای دارد و ممکن است در خیلی از موضوعات شکل بگیرد. اینکه من بتوانم آن را در خودم ببینم، خودش یک موضوع مهم است و مقابله و حل آن هم موضوعی دیگر. به قول استاد امین، ما سالها دربارهی منیت و معرکهگیری آموزش میگیریم، اما اینکه این آگاهی از سر و فکر ما بیاید و در قلب ما بنشیند، نیاز به سالها خدمت، آموزش و تجربه دارد.بخش دوم معرکهگیری، معرکهگیری ذهنی است. برای خیلی از ما، این نوع معرکهگیری در ابتدا قابل تشخیص نیست. در این حالت، من در ذهنم طرف مقابلم را قضاوت میکنم، جوابش را میدهم، ایرادهایش را پیدا میکنم و برای آنها راهحل میتراشم؛ در حالی که او شاید اصلاً حضور ندارد. این درگیری ذهنی باعث میشود انرژی من کاهش پیدا کند و ساعتها ذهنم مشغول شود، بدون اینکه به هیچ چیز دیگری توجه داشته باشم.

گاهی حتی هنگام گوش دادن به سیدی، دیدن فیلم، صحبت با خانواده یا رانندگی، ذهن به سمت معرکهگیری میرود و من از اصل مطلب دور میشوم. در رابطهی یادگیری و معرکهگیری مثال سادهای بزنم: راهنما سر لژیون دربارهی موضوعی به من آموزش میدهد، اما من بلافاصله در ذهنم وارد معرکهگیری میشوم؛ راهنما را قضاوت میکنم یا با برادر لژیونیها مطرح میکنم که راهنمای من از تخریبهای من خبر ندارد یا جنس مصرفش با من متفاوت بوده و… اینها باعث میشود از آموزش دور شوم و چیزی به داناییام اضافه نشود. وقتی دانایی نباشد، نمیتوانم با مشکلات مقابله کنم و مشکلات هم مدام بزرگتر میشوند و مرا بهاصطلاح گوشهی رینگ میاندازند. اما وقتی ذهن را آرام کنم و در مسیر درست قرار بدهم، آرامش ایجاد میشود. آرامش فهم ایجاد میکند و فهم مقدمۀ یادگیری است. یادگیری هم اجرای درست را بهدنبال دارد. در کنگره ۶۰، از همان روز اول تازهواردی، ممکن است خیلی چیزها را نفهمیم یا یادمان نماند، اما وقتی در معرض آموزش قرار میگیریم، کمکم از آرشیو ذهن ما بیرون میآید و معنا پیدا میکند. همین اتفاق در لژیون، بیرون، محل کار و زندگی هم میافتد، زمانی که در وادی یادگیری قرار بگیریم و بپذیریم که نمیدانیم. پذیرفتن «نمیدانم» موضوع سختی است و زمان میبرد، اما وقتی بپذیریم که نمیدانیم، تازه میبینیم چقدر اشتباهات و آموختههای غلط همراهمان بوده است. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همهتان تشکر میکنم.
تایپ و تهیه: همسفر امیررضا
تنظیم و بارگزاری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
77