سلام دوستان مرجان هستم همسفر
آقای مهندس در سیدی اخیر، داستانی تأمل برانگیز از حضرت عیسی (ع) نقل کردند؛ هنگامی که از ایشان پرسیدند: چرا از فرد نادان فرار میکنند، پاسخ دادند که با آنکه توانایی شفای بیماران و زنده کردن مردگان را داشتهاند؛ اما حریف جهل و نادانی نمیشوند. معاشرت و همراهی با فرد نادان که تنها بر باورهای خویش اصرار میورزد و تمایلی به تغییر ندارد، بسیار دشوار است. در این شرایط، سخن گفتن یا تلاش برای همصحبت شدن با او ممکن است زمینهساز نفوذ جهل در ما شود، از این رو، گاه سکوت و پرهیز، بهترین راهکار است. رهایی شخص نادان از جهالت، نیازمند قرارگیری او در صراط مستقیم است، مسیری که برای بسیاری از افراد دشوار و ناممکن به نظر میرسد. نکتهای که برای من به مثابه یک تلنگر بود، این سخن آقای مهندس است که دانایی و نادانی ما در تمامی ابعاد زندگی، از کلام و رفتار گرفته تا رعایت ادب، نزاکت و نحوه برخورد با دیگران، آشکارا نمایان میشود. من در کنگره آموختم که بهجای کثرت کلام، با کاربردی کردن آموزشها در زندگی و نمایش آن در رفتار و کردار، کنگره را به دیگران معرفی کنم. این یعنی آموزشهایی که دریافت کردهام، باید در زندگی من عملی و کاربردی شوند. همچنین، در خصوص رهایی از دام اعتیاد، تا زمانی که فرد خودش نخواهد و زمانش فرا نرسیده باشد، از دست ما کاری ساخته نیست، تنها زمانی میتوانیم او را با کنگره و راه رهایی آشنا سازیم که خواست واقعی در او شکل گرفته باشد. در نهایت، اقرار به دانستن میتواند خود نشانهای از جهل و نادانی باشد؛ چرا که به قول شاعر مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. اگر بوی گل یا چمن، حقیقی باشد، نیاز به بیان نیست و از فاصله دور نیز میتوان آن را حس کرد. دانایی حقیقی نیز اینچنین است، نیازی به ادعا ندارد و در عمل و کردار شخص متجلی میشود.
رابط خبری: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم)
ویرایش: راهنمای تازه واردین همسفر زهره دبیر اول سایت
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
89