English Version
This Site Is Available In English

شعری از مسافر حسین لژیون ۲۱

شعری از مسافر حسین لژیون ۲۱

(( بنام خالق زیبائیها ))

می‌خواهم بنویسم .
در مورد موضوع و حقیقتی بسیار  ...
اما نمی‌دانم  حتی چگونه  ؛
حتی جرات بیان و نوشتن ندارم
حتی نمی‌دانم حرکتم درست است یا غلط ،
و حتی هزاران سؤال و جواب و افکاری در مورد بیان این حقیقت
نمی‌دانم از کجا شروع کنم  ،
ولی به هر حال دل به دریا میزنم و بر ترس و هیجان خود غلبه می‌کنم
اما‌ نمی‌دانم ایا می توانم آن را به درستی ودر قالب یک شعر بیان کنم
توصیفی کوتاه در قالب شعر و کلمات در مورد نفس و مراتب آن

او ز  خود  تعیین  موجودیت میکند
هم  به ظاهر  هم به باطن چون کند

نفس  چون  اماره باشد  صد بلاست
هر دمی خواهش کند کان نابجاست

در سرشتش چون بسی پندارهاست
گر   مطیع  او   شوی    زنهارهاست

دائما   در   گوش   دارد   زمزمه
من  ز نفس خویش  دارم واهمه

گر که او را من به خود دادم نوید
من مَر  او را گشته ام عبد و عبید

نفس   را   باشد صور   پنهان ما
سیرت زشت است و یا زیبای ما

نیست  چون  ما‌هیتش معلوم ما
هم  چو ذهن  و روح در پنهان ما

نفس  گوید که چنین و چان کنم
خانه     آباد    را     ویران    کنم

گر  به نقش او کمی واقف شویم
می‌توان‌   از   سّر  او  اگه  شویم

بعد   او   لوامه  باشد  نقش  او
سر‌زنش‌ها می‌شویم از هست او

بعد   او   با  مطمئنه   یار  شد
هر  صراطی  بعد او  هموار شد

حکم   فرمانده  به  او  اجرا شود
حکم  او  شیرین و روح افزا شود .

شعر از : مسافر حسین لژیون ۲۱

ارسال: مسافر مهدی لژیون ۱۶

نمایندگی میرداماد اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .