روز نخست ورود من به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ با تصور همراه شدن و حمایت از مسافر خود، قدم در این مسیر گذاشتم. گمان میکردم رفتن من از سر گذشت و فداکاری است و خود را فردی میدیدم که به دلایل متعدد زندگی ناچار به پذیرش این نقش شده است.
هرگاه با مشکلی مواجه میشدم با کوچکترین سخنی رنجیده خاطر و عصبانی شده و شروع به معرکهگیری میکردم. دیگران را مقصر میدانستم و حتی مسافرخود را نیز سرزنش میکردم که چرا از من حمایت نکرده است. نتیجه این رفتارها تنها تخریب حال و فضای بین ما بود. امروز وقتی به آن روزها نگاه میکنم از میزان ناآگاهی و جهلی که داشتم عمیقاً متأسف میشوم.
اولین سخن تأثیرگذاری که در کنگره۶۰ به گوشم رسید این بود که فکر نکن برای مسافرت حضور پیدا کردی، همسفرها گاهی تخریبهایی شدیدتر از اعتیاد دارند. بپذیر که اشتباهات، کوتاهیها و نقصهایی داری. مسافرت را رها کن و بر خودت تمرکز داشته باش و فرمانبردار باش. درک همین چند جمله برای من چهار تا پنج ماه طول کشید.
دشوار بود بپذیرم که نمیدانم. اگر واقعاً میدانستم امروز در این جایگاه نبودم و این میزان تخریب را تجربه نمیکردم و مصرف کننده قلیان نمیشدم. حقیقت آن است که من فردی قانونگریز بودم و معمولاً مسیرهای آسان و میانبُر را ترجیح میدادم. این خصلت نتیجه تخریب ناشی از مصرف قلیان بود که به عنوان راه گریزی برای فرار از فکر، مشکلات و عصبانیتها انتخاب کرده بودم.
مسافر من وارد لژیون ویلیاموایت شد در حالی که من هنوز به مصرف قلیان ادامه میدادم. زمانی که احساس کردم مسافرم تمایل دارد کنار من دوباره مصرف کند، تصمیم به سقوط آزاد گرفتم و قلیان را کنار گذاشتم. هرچند این روش صحیح نبود؛ اما دری تازه برای من گشود تا مسیر بهتری را آغاز کنم. فهمیدم تا زمانی که خود را درگیر حاشیهها و سرگرمیهای بیارزش کنم، هرگز به حال خوش نخواهم رسید.
زمانی که میخواهی معرکهگیری کنی چشمها نابینا، گوشها ناشنوا و حسها بسته میشود و فرآیند یادگیری از بین میرود. به همین دلیل تلاش کردم تمرکز خود را بر اصلاح درونی قرار دهم و نتیجه آن را نیز مشاهده کردم. مسافر من رها شد و حال او روز به روز بهتر شد. سپس به پیشنهاد مسافرم سفر نیکوتین را برای درمان خود آغاز کردم.
دریافتم که کوچکترین غفلت، راه را برای ورود نیروی مخرب معرکهگیری باز میکند. در طول سفر گاهی دچار معرکهگیری میشدم، گاهی غر میزدم و حتی نسبت به صحبتهای راهنما یا تصمیمهای خود اعتراض ذهنی داشتم. هرگاه خطایی در سفر رخ میداد دچار عذاب وجدان میشدم و احساس میکردم سفر من کیفیت مطلوبی ندارد؛ اما با صحبتهای ارزشمند راهنمای ویلیاموایت همسفر زهره متوجه شدم که اینها بازیها و حقههای نیروهای بازدارنده است.
نیروهایی که چون میدانند در مسیر صحیح حرکت میکنم تلاش دارند من را از مسیر خارج کنند. با این حال دشمن اصلی بیرونی نیست. تنها فردی که میتواند باعث سقوط من شود، خود من هستم. جهل و نادانی من بزرگترین آسیب است. بنابراین باید آموزش ببینم، یاد بگیرم و خدمت کنم تا از معرکهگیری دور بمانم.
نویسنده: مسافر نیکوتین مرضیه رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر زهره ( نمایندگی سهروردی)
رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر زهره ( نمایندگی سهروردی)
ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
گروه همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
155