دوازدهمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر فرهاد، با دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکهگیری» روز شنبه 1 آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر. خدا را شکر می کنم که در این جایگاه هستم تا خدمت کنم. از ایجنت و راهنمای عزیزم تشکر می کنم که از طریق آموزشهایشان توانستم به این جایگاه برسم.
قبل از جلسه داشتم به ترتیب برگزاری جلسات فکر می کردم که چقدر دقیق و درست پشت سر هم قرار گرفته اند. دستور جلسه هفته گذشته درمورد نوشتن سیدی و نقش آن در آموزش بود و این جلسه در مورد رابطه معرکه گیری و یادگیری است.
وقتی وارد کنگره شدم در اثر تاریکیهایی که در درونم بود، میخواستم به طرف روشناییها حرکت کنم؛ ولی آنقدر تاریکیهای درونم زیاد بود، که مانع حرکت من میشدند. گاهی برای فرار کردن از حال خرابیهایی که داشتم، دیگران را مقصر جلوه میدادم.

این اتفاق در ذهن من رقم میخورد و برای اینکه حرکت نکنم، دیگران را مقصر میدانستم. این حس به بیرون هم سرایت میکرد؛ ولی در ادامه چون خواست قویای داشتم، تمام وجودم را تبدیل به حرکت رو به جلو میکرد.
خودم به این قضیه باور دارم که با آموزشهای صحیح کنگره 60 ، راهنمای من مانع تاریکیها شد تا من رهجو بتوانم از گذرگاههای سخت عبور کنم.
دلیلی که دیگران در بیرون از کنگره نمیتوانند از این گذرگاهها عبور کنند، عدم حضور همین راهنماهای محترم است. گاهی میدیدم کسانی را که سعی میکنند برای دور شدن فضا از آموزشهای مثبت، معرکهگیری کنند، به تنهایی توان این کار را نداشتند و کسانی را برای همراهی نیاز داشتند.
برای معرکه گیری به سراغ افرادی میرفتند که از همه ضعیفتر بودند. این افراد بهانه جویی و طرح سوال میکردند و به دنبال برچسبهای زشتی بودند که اندازه تن کنگره باشد.
غافل از اینکه فضای امن لژیون با حضور راهنمای محترم قابل نفوذ نبود. این افراد یا به تنهایی و یا همراه با یاران خود، توسط نیروهای الهی از کنگره دور خواهند شد. این اتفاقها باعث شد من بیشتر حواسم را جمع کنم و بتوانم از این معرکهها دور باشم. این دستور به من یادآور می شود که این اتفاق می تواند در هر جایگاهی برای من رخ بدهد.

من به واسطه شال راهنماییام وارد شعبه میشوم و یک موضوعی را می بینم و به جای رجوع به ایجنت شعبه، به مسئولین بالا دستی یا رابط شعبه رجوع میکنم. این موضوع را نیروهای منفیبه من القا میکنند که من این اتفاق را رقم بزنم.
اگر من جهانبینی داشته باشم، متوجه خواهم بود که باید به ایجنت مربوطه رجوع کنم. در سفر من موضوعات و به هم ریختگیهای زیادی بود؛ ولی هیچکدام را به خودم ارجع نمیدانستم تا بتوانم از این تاریکی ها بیرون بیایم.
خوراک نیروهای منفی، سکون یا بی تحرکی است. خدا را شکر امروزه آموزشهای کنگره در دسترس و جامع است، به شکلی که فقط کافی است من خواسته رسیدن به هدف را داشته باشم، تسلیم باشم. باید بدانم که نمیدانم. زمانی که آگاه باشم به اینکه من نمیدانم و خواستار این باشم که آموزش بگیرم، درک و دریافت آموزشها برایم راحتتر خواهد شد.
- تعداد بازدید از این مطلب :
110