یازدهمین جلسه از دوره سی و پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی میرداماد با استادی راهنمای محترم مسافر رضا ، نگهبانی مسافر محمد رضا و دبیری مسافر مهرداد ، با دستور جلسه « نقش سی دی و نوشتن آن در آموزش» پنجشنبه بیست و نهم آبان ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر.
شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که به من اجازه داد امروز در جمع شما دوستان باشم.
دستور جلسه امروز، «نقش CD نوشتن در آموزش» میباشد. هر دستور جلسه در کنگره پیامی دارد که قطعاً منِ مسافر باید از آن برداشت نمایم.
در کنگره از هر نوع انسانی با هر سطح دانشی وجود دارد. به طور مثال، دیپلمه، لیسانسه و دکترا؛ هرکدام از بچهها که اینجا حضور دارند، در شغل و رشته کاری خودشان استاد هستند و در حرفه خود موفقند. پس چرا در کنگره ما نیاز به آموزش داریم و اینقدر روی آموزش تأکید میکنیم؟
قاعدتاً انسان اگر به مسئلهای احساس نیاز نکند، اصلاً گوش نمیدهد. قطعاً ما با هر علم و دانشی که داشته باشیم — که در جای خودش بسیار مهم و قابل احترام است — اما در مقوله اعتیاد موفق نبودهایم. یعنی اگر من فیلسوف هم باشم، استاد دانشگاه باشم، اما به هر طریقی اعتیاد داشته باشم و تمام تلاشم را کرده باشم و اکنون کارم به کنگره ۶۰ کشیده شده، یا اگر خانوادهام و یا خودم درگیر اعتیاد هستیم و با تمام آن اطلاعات به نتیجه نرسیدهایم، قطعاً آن علم در مقوله اعتیاد به درد من نخورده است.
پس ما با ورودمان به کنگره، احتیاج به علم و آموزش داریم تا بتوانیم با فراگیری آن، به درمان اعتیاد برسیم.
در مورد بیماریهای دیگر مثل بیماری قلب یا سایر امراض، درمانگر شخص دیگری است و برای شما دستوری تهیه میکند و در زمانی عمل جراحی را انجام میدهد. بنابراین نیازی نیست که من بروم و کل آن علم را یاد بگیرم؛ کافی است طبق دستور آن دکتر عمل کنم و جراحیام انجام شود و مداوا شوم. اما درمان اعتیاد نیازمند کسب دانش، آگاهی و علم برای شخص مصرفکننده است. پس خود شخص است که درمانگر میشود؛ بنابراین نیاز به آموزش داریم.
انسان اگر احساس نیاز کند و بداند که آموزش چه نقشی ایفا میکند، خودش به دنبال آن میرود.
سیدیهای آموزشی کنگره ۶۰ که به صورت فایل صوتی هستند، تنها گوش دادنشان کافی نیست. چرا که من بارها تجربه کردهام که با گوش دادن به صوت آقای مهندس، حتی خوابم برده است و نتوانستهام کامل سیدی را گوش دهم. این «نوشتن» است که باعث میشود ما تمرکز پیدا کنیم.
یکی از نکات مهم در مورد سیدی نوشتن این است که ما نباید برای تأیید راهنما یا از سر اجبار سیدی بنویسیم. سیدی باید در زندگی من خودش را نشان بدهد.

و اما در مورد دستور جلسه دوم، «تولد دهمین سال رهایی راهنمای محترم، مسافر علیرضا»؛ باید بگویم امروز شخصی را مشاهده میکنیم که کاملاً درمان شده و به حال خوش و تعادل رسیده است.
کنگره مانند یک ویترین مغازه از انواع و اقسام مواد مصرفی و مواد مخدر است. در کنگره کسانی وجود دارند که درمان شدهاند و توانستهاند بنا به خواست خود در این مقوله موفق شوند. پس این نشان میدهد که خواسته شخص بسیار مهم است.
مسافر علیرضا با مصرف متادون و هروئین وارد کنگره شدند و در شعبه قدیم میرداماد به نام «جامی» به عنوان تازهوارد حضور پیدا کردند. دقیقاً فراموش نمیکنم زمانی که آمدند، خیلی منظم و مرتب بودند و بعد از مدتی به عنوان دبیر لژیون انتخابشان کردم.
اکنون میبینم که اصلاً در حاشیه نیستند و به ایشان نمیخورد که روزی مصرفکننده باشد. مسافر علیرضا مصرف هروئین داشتند و خودشان از خاطراتشان تعریف میکنند که چقدر برایشان سخت بوده و برای خانوادهشان بسیار دشوار بوده که شاهد تخریب این عزیز باشند. اما در مسیر بسیار منظم حرکت کردند.
من این روز قشنگ را به ایشان و خانوادهشان تبریک عرض میکنم.
من به بچههایی که در لژیونم راهنما شدهاند، آموختهام که هیچ توقعی نباید داشته باشند و چشمشان به دست رهجو نباشد و خدمت کنند، چون وظیفهشان است و حسابشان با عشق است. الحق و الانصاف، از آن دسته رهجویانی هستند که این موارد را به زیبایی اجرا کردند.
رهجویی که خوب باشد، مایه سرفرازی راهنماست.
به همسفرشان که در کنارشان هستند و راهنمای همسفرشان، خانم زهرا، تبریک عرض میکنم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همگی شما سپاسگزارم.
.jpg)
خلاصه سخنان مسافر علیرضا:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
به رسم کنگره، اول سپاسگزاری میکنم. اول از خدای خودم سپاسگزاری میکنم که اجازه خدمت را به من داد تا بتوانم خدمت کنم. بعد از جناب آقای مهندس، بنیان کنگره ۶۰، سپاسگزاری میکنم که چنین بستری را برای من مسافر فراهم کرده تا بتوانم درمان بشوم.
از آقای رضا پروانه سپاسگزاری میکنم که زندگی من را نجات دادند و از ایجنت و مرزبانان و کلیه خدمتگزاران میرداماد تشکر میکنم.
و از راهنمای همسفرم سپاسگزاری میکنم.
از همسفرم تشکر میکنم که با تمام تخریبهایی که داشتم، در کنار من بودند و تحمل کردن. و طلب بخشش میکنم از همسفرم. مسافر وقتی رهاییاش را میگیره، متوجه میشه چه تخریبهایی به همسفر و خانوادهاش زده و همسفر من در کنار منِ مسافر ایستادگی کرد.
همسفرم حدود دو سال است که به کنگره آمده و باعث افتخار من شد که در جشن دهسالگی رهایی من شرکت کرد. چیزی که مرا در کنگره ماندگار کرد ، خدمت کردن در کنگره بود. در سفر اولم در نشریات خدمت میکردم و الان هم چند سال است که لژیون دارم . برای همه عزیزان آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
ممنون که با سکوت قشنگتون به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)
خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان زهرا هستم، یک همسفر
عرض ادب و احترام دارم خدمت بنیان کنگره ۶۰ آقای مهندس دژاکام، و راهنمای محترم آقا رضا. دهمین سال رهایی مسافر محترم آقا علیرضا را تبریک عرض مینمایم.
دستور جلسه این هفته، «سیدی نوشتن» است که این دستور جلسه مربوط به همسفر آزاده میباشد؛ زیرا ایشان در نه ماه، سیدی چهل و سیدی خودشان را به راحتی به پایان رساندند و به واسطه سیدی نوشتن، بسیار آموزشپذیر بودند و همیشه با آگاهی کامل سر لژیون میآمدند. از ایشان میخواهم که راه کنگره را ادامه دهند و خدمتگزار باشند.
وقتی من در کنگره خدمت میکنم، اولین اتفاقی که در کائنات میافتد این است که این خدمت را به خویشتن میکنم. من همیشه به بچههای لژیون میگویم: در کنگره، وقتی که میخواهید دعا کنید، اول برای خودتان دعا کنید که خوب باشید تا بتوانید برای دیگران خدمت کنید؛ زیرا با خدمت کردن به دیگران، حال خودتان بهتر میشود.
خدمت در کنگره... ما باید بدانیم که بیدلیل در کنار هم قرار نگرفتهایم. شاید من اول بگویم که به خاطر مسافرم به کنگره آمدهام، اما بعد متوجه میشوم که به دلیلی اینجا دعوت شدم. ما باید بدانیم که برای چه به کنگره آمدهایم و هدفی را که برایش آمدهایم، گم نکنیم.
برایتان بهترینها را آرزومندم. سپاس که به صحبتهای من گوش کردید.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان آزاده هستم، یک همسفر.
اول از همه لازم میدانم از جناب مهندس و ایجنت محترم و مرزبانان حال، و همچنین راهنمای محترم آقای رضا پروانه تشکر کنم که این فرصت ارزشمند را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم آموزش بگیرم. یک تشکر ویژه هم از راهنمای خودم، خانم زهرا، دارم که چراغ راه من در این مسیر بودند و بسیار دلسوزانه، مانند یک خواهر برای من بودند.
من و مسافرم با تخریب بسیار بالا وارد کنگره شدیم و با مشکلات بسیار زیادی روبرو بودیم. اما امروز دیگر هیچ خبری از آن مشکلات در زندگی ما نیست، چرا که در کنگره هستیم، داریم خدمت میکنیم و آموزش میبینیم. هر یک از این آموزشها را در مسیر زندگی خود به کار گرفتهایم و این پیشرفتها، همه حاصل تلاش و کوشش خودمان بوده است. من ایمان دارم هرکس بیشتر تلاش کند، مطمئناً به خواستههایی که در درونش است، خواهد رسید.
باز هم از مسافر خودم تشکر میکنم که امروز از طریق کنگره توانستند به ده سال رهایی برسند. این دستاورد بزرگی است.
و از همه شما دوستان عزیز که با سکوت زیباتان به صحبتهای من گوش دادید، بسیار متشکرم.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان مسیح هستم یک همسفر
اول از خداوند بزرگ تشکر و سپاسگزاری می کنم و بعد از آقای پروانه سپاسگزاری می کنم که به پدرم خیلی کمک کردند که به این جایگاه برسند .
از آقای مهندس تشکر می کنم که این بستر را برایمان فراهم کردند که به حال خوش برسیم ؛ بعد از پدر و مادرم تشکر می کنم که در کنار همدیگر هستند ،به هم کمک کردند که در کنار همدیگر زندگی خوبی را داشته باشیم و همین طور از راهنمای مادرم خانم زهرا خیلی تشکر می کنم که به مادرم خیلی خیلی کمک کردند و کمک می کنند خودتان و آقای مهندس تشویق کنید.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام بنیتا هستم یک همسفر
من هم از خدای یکتا تشکر می کنم و همیشه قدردان خداوند هستم که همه جا کمکم کرده از آقای مهندس تشکر می کنم که کنگره 60 را تشکیل دادند؛
از آقای پروانه سپاسگزاری می کنم که به پدرم کمک کردند تا به این جایگاه برسند و از راهنمای خوب مادرم تشکر می کنم که خیلی مهربونند و خیلی دوستشان دارم .

نگارش مسافران : علیرضا - مهدی - حسن - مهرداد - علی لژیون 11-1-6-25-4
عکس: مسافر علی ل 4
تنظیم و ارسال : مسافر مهدی ل16
تقدیم به شما عزیزان***نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
3119