English Version
This Site Is Available In English

فرمان‌برداری و کاربردی‌کردن آموزش‌ها کلید عبور از چالش‌ها

 فرمان‌برداری و کاربردی‌کردن آموزش‌ها کلید عبور از چالش‌ها

به نام قدرت مطلق الله
دیده‌بان‌ها ستون‌های درخت کنگره هستند و کسانی که آن‌ها را یاری می‌کنند، همان پاداشی هستند که دست همیاری را به بنیان و ریشهٔ کنگره ۶۰ می‌دهند.

این بار مفتخریم برای مصاحبه در حضور اسیستانت ‌دیده‌بان مسافر بهرام و ایجنت همسفر مهتاب هستیم. دعوت ما را به این همراهی پذیرا باشید. همسفر مهتاب و مسافر بهرام، با آنتی‌ایکس مصرفی شیره و تریاک، مدت ۱۵ ماه به روش DST و با داروی OT، به راهنمایی اسیستانت همسفر منصوره و دیده‌بان مسافر اصغر منصوری سفر کردند و مدت ۶ سال و ۲ ماه و ۱۸ روز است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر مهتاب دارت و رشته ورزشی مسافرشان بدمینتون می‌باشد. در ادامه سفر، تغذیه سالم داشتند. همسفر مهتاب به مدت ۱۰ ماه و ۱۸ روز، به راهنمایی همسفر طاهره، به روش دژاکام سفر کردند و ۱۵ کیلو و صد گرم کاهش وزن داشتند و مسافر بهرام مدت ۱۵ ماه به راهنمایی آقای مسعود به روش دژاکام سفر کردند و ۲۵ کیلو کاهش وزن داشتند.

 

 

لطفاً بفرمایید معنی واژهٔ «اسیستانت‌ دیده‌بان» چیست و راجع به وظایف این جایگاه توضیح بدهید.

مسافر بهرام: سلام عرض می‌کنم خدمت شما. از شما بابت انجام این مصاحبه تشکر می‌کنم و خوشحالم که در این خصوص خدمت گروه همسفران نمایندگی خمین هستم. هفته گلریزان را تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم جشن گلریزان خوب و پرباری را برگزار کرده باشید. «اسیستانت» در لغت به معنای دستیار، هم‌دست و یاری‌دهنده است؛ این ساختار جدیداً در کنگره شکل گرفته و همان‌طور که معنای آن برای شما هنوز زیاد باز نشده، برای خود ما هم به همین شکل است، ولی به مرور زمان قطعاً این قضیه کامل‌تر می‌شود. چیزی که اکنون مشخص است، تفاوتی است که جایگاه اسیستانت‌ دیده‌بان با جایگاه دستیار دیده‌بان دارد. هر یک از دیده‌بان‌ها در یک زمینهٔ خاص فعالیت دارند؛ مثلاً آقای ترابخانی دیده‌بان راهنمایان هستند و دستیارانی هم دارند که فقط در زمینهٔ راهنماها ایشان را یاری می‌کنند؛ ولی جایگاه اسیستانت‌ دیده‌بان برای رسیدگی به امور شعب است. یعنی همان‌طور که مثلاً آقای ترابخانی که دیده‌بان راهنمایان هستند، در شعبی هم دیده‌بان رابط آن شعب هستند؛ حالا وقتی برای رسیدگی به آن شعب می‌روند، فقط موضوع راهنماها مطرح نیست، بلکه همهٔ موضوعات شعبه، از جمله ساختمان شعبه (از کوچه گرفته تا داخل، صور آشکار و پنهان، حس آدم‌ها، مشکلاتشان و مرزبان‌ها) همه‌چیز به عهدهٔ دیده‌بان رابط است. حالا قرار است که اسیستانت‌ها هم در این قضیه، همین مراحل را انجام بدهند و کمک دیده‌بان‌ها بکنند؛ یعنی تمام اموری که در یک شعبه اتفاق می‌افتد را از صفر تا صد رسیدگی و کنترل نمایند و تحت نظارت داشته باشند.

شما خدمات جانی و مالی فراوانی برای ساخت و راه‌اندازی نمایندگی سالار خمین داشتید؛ این خدمت چه تأثیری بر رشد درونی شخصیت شما داشته و اینکه شما بعد از به ثمر نشستن زحماتتان در راه‌اندازی نمایندگی سالار در آنجا خدمتگزار نشدید، آیا خواست خودتان بوده یا خیر؟ اگر بوده لطفاً علت را بگویید.

مسافر بهرام: استاد سردار می‌گویند: «ما برای آموزش گرفتن و خدمت کردن پا به این هستی گذاشته‌ایم.» قطعاً خدمت‌کردن، آن هم در مسیری که قرار است ساختمانی ساخته شود که در آن انسان‌هایی به رهایی برسند و چراغ خانه‌هایی روشن شود، ارزش زیادی دارد. هر چقدر که این امر ارزش دارد، اثرات خودش را هم بر روی انسان می‌گذارد؛ شاید مهم‌ترین خواسته‌ای که من در آن مقطع داشتم، ساخت آن ساختمان بود که با کمک و یاری همهٔ عزیزان و خدمتگزاران شعبه این اتفاق افتاد. من فکر می‌کنم در درون خودم شاید یک جهشی بود؛ همین که وقتی مقایسه می‌کردم، مهم‌ترین موضوعی که برای من اولویت داشت، ساخت آن ساختمان بود. در مورد اینکه در آن شعبه خدمتگزار نشدم؛ بله خواست خودم بود و دیده‌بان محترم آقای منصوری به من پیشنهاد دادند که آن شعبه را راه‌اندازی کنم، ولی من ترجیح دادم که این اتفاق نیفتد. دلیل آن هم این بود که این‌طور بگویم: کائنات جولانگاه عشق است و کتاب و دفتر عشق هیچ‌ وقت بسته نمی‌شود؛ عشق هم به نظر من یعنی گذشتن و رفتن. من ترجیح دادم که اگر ما آنجا کاری انجام دادیم، دیگران بروند آنجا را راه‌اندازی و آباد کنند و به هیچ عنوان هیچ حسی از اینکه «ما بودیم و ما ساختیم» باقی نماند و خلاصه این اتفاق به این شکل رقم خورد.

طبق جزوهٔ جهان‌بینی:«در سفر دوم، انسان می‌تواند به‌طور کلی از صراط مستقیم منحرف شده و به تاریکی‌ها بازگشت نماید.» به نظر شما خدمت‌کردن چه نقشی در جلوگیری از بازگشت به تاریکی‌ها دارد؟

همسفر مهتاب: انسان هر لحظه در دوراهی انتخاب قرار می‌گیرد و هر انتخاب بستگی به الهامات دریافتی هر شخص دارد و الهامات برگرفته از غلبه بر نیروهای غالب درونی می‌باشد. طبق صحبت آقای مهندس، بزرگ‌ترین دشمن در درون خودمان است و بدون آموزش و حمایت رب و مربی و در واقع با دست خالی نمی‌توانیم بر نیروهای تاریکی غلبه کنیم. عقل تحت تأثیر فرمان اشتباه، از مسیر اصلی منحرف می‌شود، اما خدمت در کنگره مسیری را فراهم می‌کند که من ذره‌ذره از نیروی منفی درون دور و به سمت آدرس اصلی و پیدا کردن خودم هدایت شوم. هر فرد در مسیر خدمت با موانع و چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود که بازکردن آن‌ها نیازمند کلید مخصوص به خود می‌باشد. هر زمان با سختی‌های به‌ظاهر لاینحل روبه‌رو می‌شویم و فکر می‌کنیم راهی وجود ندارد، از جایی که انتظارش را نداریم، کلید ظاهر می‌شود. چه‌بسا اگر در مسیر خدمت قرار نگیریم، هرگز صعود به مرحلهٔ بعد را تجربه نخواهیم کرد. در مسیر صراط مستقیم، نیروهای بسیار زیادی در صور پنهان و صور آشکار فرد را حمایت می‌کنند تا از سختی مسیر کاسته شده و بر قدرت درونی که دانایی و دانایی مؤثر است افزوده شود.

شما برای اولین بار چه زمانی وارد لژیون سردار شدید و تغییرات و تأثیرات آن در زندگی و ادامهٔ سفر شما چه بوده است؟

مسافر بهرام: لژیون سردار، بزرگ‌ترین تأثیر را در زندگی من داشته است. من سفر خود را در ابتدای سال ۹۷ آغاز کردم، ۵ ماه از سفر من می‌گذشت ولی همچنان یک مصرف‌کننده بودم و نتوانسته بودم خودم را با کنگره و علم آن هماهنگ کنم تا اینکه بحث لژیون مالی پیش آمد (آن زمان لژیون مالی نام داشت) و من خواستم که در آن شرکت کنم؛ چون سفر اولی بودم امکانش نبود، اما به هر حال با راهنمایم صحبت کردم، ایشان اجازه دادند و من وارد لژیون مالی شدم و فکر می‌کنم از همان‌جا بود که خیلی به من کمک شد. آقای زرکش می‌گویند: «لژیون سردار مثل گیره‌ای می‌ماند که به لباس می‌زنی.» واقعاً لژیون سردار از من محافظت کرد، من تازه از آن‌جا به بعد توانستم علم کنگره را بفهمم و درک کنم و با بخشیدن از موادم شروع کردم به درمان اعتیاد و کم‌کم آن اتفاقاتی که باید می‌افتاد از آنجا شروع شد.


تغییرات و تبدیلاتی که خدمت در کنگره در مسافر شما به‌وجود آورده، چه تأثیری بر ارتقای خواسته‌ها و تغییرات درونی شما داشته است؟

همسفر مهتاب: از نظر من هر انسانی یک خمیرمایه و شاکلهٔ خاص خود را دارد. بهترین انسان‌ها وقتی راه و مسیر را گم کنند از ناکجاآباد سر در می‌آورند، اما حتی در مسیر تاریکی هم صفات و ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد آن‌ها شاید کمرنگ شود اما از بین نمی‌رود. مسافرم حتی در زمان تاریکی و مصرف مواد مخدر هم از خیلی ضد‌ارزش‌ها خالی بودند و قلب صاف و صیقل‌ خورده‌ای خالی از نفرت، کینه، بدخواهی، حسادت و… داشتند و درد و رنج دیگران برایشان مهم بود و همیشه دست خیر و طبع بلندی داشتند. من معتقدم هر یک از مسافران کنگره ۶۰ گنج‌هایی هستند که زیر خاکسترها مدفون شده‌اند و فقط راه را گم کرده‌اند. مسافرم در سفر اول، سفر بسیار سختی داشتند تا به رهایی برسند و سختی‌ها بهای خروج از تاریکی و آزادی از انواع بندهاست. بعد از رهایی و شروع خدمت، حتی در انجام خدمت‌های کوچکی که به ایشان واگذار می‌شد، بدون نقص عمل می‌کردند. یک فرمانده شاید مدتی به خواب فرو رود، ولی سلاح و ویژگی‌های درونی‌اش همیشه با او همراه است؛ و این اسلحه چیزی نیست جز تفکر سالم، مسئولیت‌پذیری که با کیفیت در انجام کوچک‌ترین خدمت‌ها همراه اوست. تمامی این موارد، نقطهٔ تفکری برای من شد و شاخص‌ترین آن «تولد دوبارهٔ مسافرم» بود. مطمئن شدم که چیزی فراتر از درمان اعتیاد اتفاق افتاده است؛ بنابراین به دنبالش روان شدم تا از نقشهٔ اعجاب‌انگیز آن استفاده کنم برای بازیابی نیروهای سرکوب‌ شدهٔ درون خویش. چون هستی، خداوند و نیروهای الهی اگر حمایت خود را از ما دریغ کنند، عقربهٔ مسیریاب ما فقط دور خودش می‌چرخد. کنگره، مسافر و تاریکی اعتیاد، ریشه‌هایی هستند در عمق تاریکی برای جوانه‌زدن و از نو متولد شدن، پربار و استوار ماندن. ما انسان‌ها لازم و ملزوم یکدیگر هستیم؛ چون نیاز ما در دل یکدیگر قرار دارد. فقط خدا می‌داند که چه کسی به چه علت پا در عمیق‌ترین تاریکی‌ها می‌گذارد و آیا هدف، مسافر است یا همسفر؟ امیدوارم راه همیشه مرئی و پایان شب سیاه به امید و سپیدی ختم شود.

 

 


در تصویر شماره ۱۰ از کتاب «۶۰ درجه زیر صفر»: «سرازیر شدن باران و سیلاب و همچنین آگاهی فرد از ویرانی‌های اطراف خود را نشان داده و غرق‌شدن دوباره در حفره‌های خطرناک را گوشزد می‌کند.» آیا شما در طول سفر خود چنین حالتی را تجربه کردید و چگونه از آن گذرگاه عبور کردید؟

مسافر بهرام: بله، قطعاً هر انسانی در مسیر زندگی خود این مراحل را دارد و در طول سفر هم در کنگره با وجود اینکه سعی می‌کنیم در مسیر حرکت کنیم، ولی به هر حال فراز و نشیب‌های زیادی وجود دارد. من فکر می‌کنم حتی من به عنوان یک راهنما وقتی سر لژیون می‌روم، گاهی آمادهٔ علم و دانشی که قرار است در لژیون تدریس شود و راجع به آن صحبت کنم، وارد می‌شوم، ولی می‌بینم که هیچ دریافتی ندارم و شاید نتوانم آن‌طور که دلم می‌خواهد مطلب را بیان کنم؛ اما یک وقت‌هایی هست که در لژیون، کلامی از زبانم جاری می‌شود که خودم هم دارم از آن آموزش می‌گیرم. این‌ها تفاوتش واقعاً در این است که انسان در چه شرایط و مرحله‌ای قرار دارد و البته حادتر از آن، همین تصویر کتاب است.

بله، نیروهایی هستند که می‌خواهند انسان را دوباره بازگردانند و به زیر بکشند و زمان را از کف او بربایند و این اتفاق هم می‌افتد؛ برای من هم قطعاً افتاده. من هم در طول دورهٔ خدمتی، بعضی وقت‌ها مسائلی پیش می‌آمد که با وجود اینکه در کنگره یاد گرفته‌ام چقدر زمان مهم است و دقیقه‌ای از وقتم را نباید تلف کنم، ولی بعضی موضوعات پیش می‌آمد که پرداختن به آن‌ها زمان زیادی را از من بیهوده می‌گرفت و بعداً فکر می‌کردم این همان سقوط است؛ این همان، به اصطلاح تعبیری از همین تصویر شمارهٔ ۱۰ کتاب است. مهم این است که ما بتوانیم هر لحظه که متوجه شدیم داریم از مسیر دور می‌شویم، راه خود را پیدا کنیم. همان مثالی که آقای مهندس زدند: «وقتی بازی می‌کردیم و چیزی را قایم می‌کردیم، وقتی شخص دور می‌شد صدا را ضعیف می‌کردیم، وقتی نزدیک می‌شد ضربه‌ها را محکم‌تر می‌کردیم.» وقتی شنیدیم که صدا ضعیف می‌شود، همان‌جا باید هوشیار باشیم، بمانیم و برگردیم؛ وگرنه ممکن است از اصل موضوع دور بشویم.

لطفاً راجع‌به وظایف خود در جایگاه ایجنت توضیح بدهید.

همسفر مهتاب: وظیفهٔ ایجنت این است که راهنمای مرزبانان باشد و ناظر بر تمام عملکرد شعبه؛ در نهایت صلح و آرامش و نظم را در شعبه برقرار کند. وظیفهٔ ایجنت، نظارت‌کردن است. در کنگرهٔ ۶۰ به افرادی که از سوی دیده‌بانان کنگره به عنوان نمایندهٔ C14 در نمایندگی‌های کنگره معرفی می‌شوند و رابط آن نمایندگی با کنگرهٔ چهارده‌نفره می‌باشند، «ایجنت» گفته می‌شود. ایجنت، ناظر بر عملکرد مرزبانان و راهنمای آنان در ادارهٔ امور نمایندگی و پاسخ‌گوی سؤالات اسیستانت‌ها در مورد نمایندگی می‌باشد. مرزبانان و اعضای هر یک از نمایندگی‌های کنگرهٔ ۶۰ بایستی نسبت به جایگاه ایجنت احترام کامل داشته و از راهنمایی‌های ایجنت در پیشبرد اهداف نمایندگی خود استفاده نمایند. نظارت بر عملکرد مرزبانان و اجرای کامل و صحیح قوانین کنگرهٔ ۶۰ توسط آنان، موضوع فعالیت ایجنت در نمایندگی مربوطه می‌باشد. ایجنت در مسئولیت خود، همواره بایستی بر مبنای معرفت، عمل سالم و عدالت عمل نموده و بین مرزبانان و اعضای نمایندگی، الگوی صلح و محبت باشد.

به نظر شما همراهی همسفر در طول سفر در کنگرهٔ ۶۰ چگونه و تا چه میزان در موفقیت مسافر تأثیرگذار است؟

مسافر بهرام: من فکر می‌کنم نقش همسفر چه در سفر اول و چه در سفر دوم و کلاً در هر حرکتی که ما قرار است آغاز کنیم بسیار مهم است. آقای مهندس می‌گویند: «مثلاً فلان خانم آمد نزد من و گفت: مسافر من این‌طور عمل می‌کند، مسافر من فلان است، این حرکت را انجام می‌دهد… و من به او گفتم: خود تو چطور؟» همسفر در مسائل خانواده و مسافر خود خیلی تأثیرگذار است؛ درست است که مسافر حرکتش را شروع کرده و برای خودش سفر می‌کند و همسفر هم برای خودش سفر می‌کند، اما تأثیر زیادی روی هم دارند. مهم‌ترین موضوع، همان عبورکردن است؛ مهم‌ترین موضوع این است که در کنگره خدایی نکرده درگیر بازی‌های کودکانه نشویم، درگیر مسائلی نشویم که بعضی وقت‌ها شاید فکر می‌کنیم خیلی این مسائل کوچک هستند، مثل پرداختن به غیبت، تجسس یا موضوعاتی که شاید انسان را درگیر خودش می‌کند؛ ولی وقتی فکر می‌کنی می‌بینی که زمان زیادی سپری شده، موضوعات زیادی می‌توانست در این مرحله انجام بشود، ولی نشد و این اتفاق به گونه‌ای رقم خورده که هم خودت بازمانده‌ای و هم مسافرت.
من فکر می‌کنم نقش همسفر در سفر اول برای رهایی مسافر خیلی مؤثر است و در سفر دوم هم حضور یک همسفر خوب در کنار یک مسافر خیلی کمک می‌کند. همسفر در آن نقطهٔ تفکری که در ذهن مسافر ایجاد می‌شود، خیلی نقش دارد؛ بعضی وقت‌ها داده‌های ذهن ما می‌تواند ما را خیلی از واقعیت دور کند. همسفر خیلی در این دیتاها و داده‌ها نقش دارد که چه خوراکی را ایجاد کند و به وجود بیاورد. (یک موفق اقتصادی می‌گوید: من هیچ شخصی را استخدام نکردم مگر با همسر او گفتگو کرده باشم.) در کنگره هم یکی از آیتم‌های فرم‌های خدمتی مسافران، رزومهٔ خدمتی همسفر می‌باشد. واقعاً خیلی تأثیرگذار است. اگر قرار است یک مسافر در کنگره بماند و خدمتگزار بشود، این موضوع خیلی مهم است که همسفر خوبی در کنارش باشد و به همدیگر کمک کنند که در صراط مستقیم و در مسیر علم کنگره قدم بردارند. علم کنگره، دستیابی به همان مراکز دانش و آگاهی است که نقطهٔ مقابل تاریکی اعتیاد است. اگر قرار باشد که ما از تاریکی به روشنایی برسیم، روشنایی یعنی رسیدن به دانش و آگاهی؛ رسیدن به رموز هستی و آن هم با گذر کردن از مسائل کوچک شروع می‌شود تا اینکه بتواند ما را رشد بدهد و به ارتقاء برساند.

هدف شما از خدمت در جایگاه ایجنتی چه بود؟

همسفر مهتاب: من کنگره را به‌واسطهٔ مسافرم و از دیدگاه مسافرم شناختم و بسیار تا بسیار از ایشان سپاسگزارم، به دلیل تعریف درستی که از کنگره، علم کنگره و جایگاه‌های خدمتی آن داشتند و یک جلودار واقعی در تمامی زمینه‌ها هستند. سخت‌کوشی و تلاش بی‌وقفه، دقت و برنامه‌ریزی‌های ایشان در انجام همهٔ خدمت‌ها، به‌ویژه خدمت در جایگاه ایجنتی، که من ناظر بالاترین راندمان یک انسان و استفاده از تمام ظرفیت‌هایشان در این مسیر خدمتی بودم. آن چیزی که در درون ایشان دیدم، پخته و صیقل‌شدن نفس و ارتقا و رشد شخصیت یک انسان بود و این امر را در گرو عملیاتی‌کردن آموزش‌های کنگره دیدم. این موضوع من را در دنیای درون، داوطلب خدمت در این جایگاه نمود و خداوند این فرصت را در اختیارم قرار داد تا بتوانم به‌دور از هیاهوی جدال نیروهای درونی و با توانایی در آرام‌کردن امواج متلاطم ذهن، قدرت دیدن با چشم دیگری را تجربه کنم. نظارت‌کردن یعنی دیدن با چشم دیگر و این مسئله مستلزم تغییرات و تبدیلات زیادی می‌باشد. باید از خود بگذری؛ یعنی نظر و میل شخصی خود را در ادارهٔ امور نمایندگی دخالت ندهی و طبق قوانین و اصول کنگره پیش بروی تا بتوانی تفکر سالم و عمل سالم داشته باشی.

از نظر من هدف اصلی، خودت هستی؛ اینکه از فرصت‌ها چگونه استفاده کنی و چگونه بتوانی هزینه‌ای را که کنگره برای یک ایجنت متحمل شده است بازپرداخت کنی و از گذرگاه‌های سخت عبور نمایی و دست افراد دیگر را بگیری و آن‌ها را از تاریکی‌ها عبور دهی و الگوی صلح، محبت و امنیت در نمایندگی باشی. شاید در ظاهر و در وهلهٔ اول، هدف تجربهٔ این جایگاه بود، ولی در ادامه متوجه شدم که در هر جایگاه خدمتی، مسیر جوری چیده می‌شود که تو با خودِ واقعی‌ات روبه‌رو شوی و راه و مسیر، لایه‌های پنهان خودت را می‌شکافد که از آن بی‌اطلاع بودی و ذره‌ذره به آرشیو خود دسترسی پیدا می‌کنی. درس‌های پاس‌نشدهٔ گذشته یک‌به‌یک برایت تکرار می‌شوند و این امر جز با فرمان‌برداری محض و کاربردی‌کردن آموزش‌ها امکان‌پذیر نمی‌باشد. لازم می‌دانم از این فرصت استفاده کنم و از زحمات مرزبانان پرتلاش و عاشق خدمت در نمایندگی، همسفر زینب و همسفر ملیحه و همچنین مرزبانان پارک، همسفر عفت و همسفر فهیمه تشکر کنم که در کنارشان درس‌های زیادی از صبر، خویشتن‌داری و فرمان‌برداری را آموختم. این یکی از الطاف خداوند است که توفیق خدمت در کنار این بزرگواران نصیبم شده است. امیدوارم بالاترین دریافت از آرامش، حال خوش و امنیت، روزی ایشان باشد.

در آخر: از آقای مهندس، اساتید و خانوادهٔ ایشان، راهنمای سفر اولم همسفر بهیه و اسیستانت رابط همسفر منصوره سپاسگزارم که اگر زحمات این عزیزان نبود، من نیز نمی‌توانستم وظایف خود را انجام دهم. از همسر و فرزندم صمیمانه سپاسگزارم که در تمامی مراحل خدمت، حامی من بودند، و تشکر ویژه از گروه مصاحبهٔ همسفران، به‌خصوص همسفر معصومهٔ که عاشقانه در انجام این خدمت تلاش می‌کنند و از نگهبان، همسفر فهیمه هم قدردانی می‌کنم که بسیار عالی در مسیر خدمتی خود انجام وظیفه می‌کنند.

 

از اسیستانت‌دیده‌بان مسافر بهرام و ایجنت همسفر مهتاب بسیار سپاسگزاریم برای این مصاحبه که کلامشان فضای فهم ما را روشن و عطرآگین کرد. خداوند حافظ و نگهدارشان باد.
سپاس از همراهی شما

 

طراح سوال و مصاحبه‌کننده: مرزبان همسفر زینب
عکاس: همسفر الهه، رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فهیمه، رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خمین
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .