نهمین جلسه از دوره سوم سری کارگاه های آموزشی تخصصی کنگره ۶۰ نمایندگی بردسکن به استادی مسافر علی اکبر، نگهبانی موقت مسافر علی و دبیری موقت مسافر مسلم با دستور جلسه «نقش سیدی و نوشتن آن در آموزش» روز سه شنبه ۲۷ آبان ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی اکبر یک مسافر هستم. از نگهبان جلسه سپاسگزارم که به من فرصت داد در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. دستور جلسه این هفته (نقش سیدی و نوشتن آن در آموزش) می باشد.
ما همیشه با سختیها و تلخیها روبهرو بودهایم و دنیا هم همیشه با ما سازگار نبود. کولهبارم سبک نبود و هرچه میدیدم بیشتر سراب بود تا آب. روزگار هم با دل ما راه نمیآمد. بههرصورت ما دنبال رضایت خدا باشیم و بهتر بدانیم آموزشها بودیم و برای همین خیلی تلاش کردم.
به خاطر تجربیات تلخ و شیرین سفر، و نقش مهم نوشتن سیدیها، همیشه خودم را موظف میدانم درست کنم و درست بنویسم. هر جا که با دل و جان سیدی نوشتم، نتیجه گرفتم. اما هر جا فقط برای رفع تکلیف نوشتم، نتیجهای نداشت و مشکلات باقی ماند.
دوستان! ما باید برای هم آیینه باشیم. اگر قرار است سیدی بنویسیم خوب گوش کنیم و قشنگ بنویسیم چون واقعاً ارزشمند است. من در طول حدود شش ماه شاید چهل سیدی نوشتم. از میان آنها، واقعاً فقط یکچهارم را با دل و جان گوش دادم. همان ها هم برایم مفید بود. هرچه با دقت میشیدم و مینوشتم، نتیجهاش را در زندگی میدیدم.
.jpg)
اوایل که شروع کرده بودم، اصلاً گوشم نمیشنید. یکی دو خط از حرفهای آقای مهندس را هم نمیتوانم در ذهن دارم. حوصله نداشتم حتی دفتر را پرت میکردم گوشهای! با خانواده بحث میکردم. بعد از پنجاه سال تازه فهمیدم چقدر نوشتن مهم است.
کمکم با تمرین، گوشم شنوا شد. از دو خط، به سه و چهار خط رسید. شايدها قبول كنند، شايد ممكن است نه؛ ولی کنگره به ما یاد داد دروغ نگوییم. من نمیگویم به سطح بالاام، اما نسبت به روزهای اول، خیلی تغییر کردهام. فقط حیف که مدتی فاصله افتاد.
آقای مهندس میگویند: «گاهی فقط چند درصد از یک سیدی میتواند زندگیاش را نجات دهد.» دقیقاً همینطور است. همان چند سیدی که با دل گوش کردم، هم به درد درمانم خورد، هم فهمیدم نفعش اول برای خودم است
یک بار به توصیه یکی از دوستان، رفتم سراغ وادی نهم: نقطه تحمل. با دقت گوش کردم و نوشتم. از یک آدم عصبی، تندخو و کمتحمل که مردم از دستش خسته بودند کمکم به آنجا رسیدند که نقطهای از آن بالا رفت. صبرم بیشتر شد. وقتی نقطه تحمل بالا برود، مشکلات انسان حل میشود. دعوا و عصبانیت هم کمتر می شود.
ما محل آموزش ندیده بودیم و تسلیم شدن را بلد نبودیم. اما حالا میفهمم که سیگار، مواد، بیماریها و بسیاری از دردهای انسان، با آموزش صحیح درمان است. آقای مهندس چیزهایی را سالها قبل میگفت که تازه حالا میفهمیم چقدر درست بوده است.
سیدی ها را گوش بدهید و بنویسید. این نوشتن و گوش کردن مثل داروست. اگر بیمارید، هم درمان شماست، هم آرامش دل.
از این که با سکوت خود به صحبت های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم.
عکاس: مسافر جواد لژیون یکم راهنما مسافر حمید
تایپ، ویرایش و ارسال خبر: مسافر محمد لژیون یکم راهنما مسافر حمید
مرزبان کشیک: مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
120