جلسه چهارم از دوره هشتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ماهشهر به استادی مسافر حمیدرضا، نگهبانی مسافر محمود و دبیری همسفر محمد با دستور جلسه 《 نقش سیدی نوشتن در کنگره۶۰》 در روز یکشنبه ۲۵ آبانماه راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان. من حمیدرضا هستم یک مسافر
دستور جلسه امروز، نقش سیدیها و نوشتن آنها در آموزش کنگره ۶۰ است. همانطور که میدانید، کنگره ۶۰ یک مرکز تحقیقاتی علمی و پژوهشی است که تمام نکاتی که در زندگی به آن نیاز داریم را به ما آموزش میدهد.
به عنوان مثال، من شخصاً شاید نمیتوانستم در بیرون با کسی تعامل یا دوستی برقرار کنم و محبت واقعی را تجربه کنم. اما در کنگره ۶۰ اول یاد گرفتم منظم باشم. آمدم اینجا و نظم را یاد گرفتم. آن پلاکاردی که نوشته "اول ندانی را بدانی، تا بدانی را بدانی" به من آموخت که چقدر از چیزهایی که نمیدانم، غافل هستم. کنگره ۶۰ به من آموزش میدهد که چگونه زندگی کنم و چگونه حال خوش داشته باشم.
همه ما در مسئله اعتیاد غرق در تاریکی بودیم و دست نجاتبخشی نداشتیم. اما جناب مهندس مسئله اعتیاد را روشن کرد و گفت اعتیاد درمان دارد؛ در حالی که خیلی از صاحبنظران دیگر میگفتند اعتیاد یک بیماری کشنده، مرموز و غیرقابل درمان است و من مجبورم آن را تا آخر عمر تحمل کنم.
من سابقه کمپ نداشتم، اما میدانم دوستان عزیزی که به کمپ میرفتند را چگونه تحقیر میکردند، چگونه بیاحترامی میکردند، آب یخ رویشان میریختند و کارهای ناشایست دیگری که در شأن یک انسان نبود. اما در کنگره ۶۰ با من با احترام فوقالعادهای برخورد شد. همان آغوش و سلامی که رد و بدل میشود، همان انرژی که دریافت میکنیم، برای من یک نوشداروی خاص است.
زمانی اندورفینهای بدن ما ترشح نداشت و جایگزین آن مواد بود. نورونهای درونریز بدنمان خاموش شده بودند و هیچ حس شادی و نشاطی نداشتیم. آمدیم داخل لژیون و نشستیم. اولین حرفی که به ما زدند این بود: "باید بنویسید." ما از درس و مشق خسته شده بودیم، اما گفتیم "چشم". ما از هر کاری نتیجه نگرفته بودیم، پس آمدیم اینجا و تسلیم شدیم. آمدیم اینجا و گفتیم شما بگویید من انجام میدهم. وقتی گفتم "چشم"، راه برایم باز شد و حال خوش به سراغم آمد.
وقتی آمدم داخل کنگره، سه ماه خواب نداشتم. به من میگفتند مشارکت کن، من میگفتم حالم خوب نیست. سرم که روی بالش میگذاشتم، فکرهای مزاحم اجازه خوابیدن نمیدادند. به من میگفتند "فکرت خراب" است، در حالی که جسم من بیمار بود. اینجا فهمیدم خیلی از مشکلات، ریشه روحی دارند. به من گفتند تا وقتی جسمت به درمان نرسد، نمیتوانی به تعادل برسی. وقتی جسمت تعادل پیدا کند، آن موقع میتوانی بنویسی، میتوانی بفهمی و میتوانی حرف راهنما را درک کنی.
سیدیها علم زندگی را به ما میآموزند. این سیدیهایی که امروز اینجا گوش میدهیم، در آکادمی و همه شعب در حال استفاده است. یک نظم جالب در کل کنگره حاکم است. همه دارند همین کار را میکنند.
سیدیهای آموزشی یک پکیج کامل هستند.
از سیدیها نهایت استفاده را بکنید؛ چون واقعاً به درد ما میخورد. انشاالله که همه ما در کنگره ۶۰ بتوانیم یاد بگیریم که شایسته زندگیمان باشیم، به جسممان اهمیت بدهیم، به حال خوشمان اهمیت بدهیم و این تنها در گرو آموزشها و گوش به فرمان بودن است. اگر بخواهیم، هیچجا بهتر از اینجا گیرمان نمیآید. باید مطیع باشیم. این قوانین نوشته و اثبات شده است و ما باید این مسیر را ادامه دهیم.
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف، مسافر محمود، مسافر علی و مسافر کریم، لژیون یکم
ویرایش و ارسال مطلب:مسافر فضیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
96