English Version
This Site Is Available In English

از دانه گندم تا خانه آرامش

از دانه گندم تا خانه آرامش

سومین جلسه از دوره اول جلسات لژیون سردار نمایندگی ماهشهر، به استادی دنور راهنما‌ مسافر محسن، نگهبانی دنور راهنما مسافر احمد و دبیری دنور مسافر مصطفی با دستور جلسه 《 جشن گلریزان》در روز پنجشنبه ۲۲ آبان‌ماه راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.
این هفته را به جناب مهندس، خانواده محترمشان و تمام اعضای کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم؛ به‌ویژه به اعضای لژیون سردار و دیده‌بان محترم، آقای زرکش،  تبریک عرض می‌کنم.
الان در کنگره جشنی برپاست که یک هفته ادامه دارد؛ جشنی به نام "گلریزان". به گفته جناب مهندس، اگر بخواهید یک مجموعه را بچرخانید، به سه ضلع نیاز دارید: نیروی انسانی، منابع علمی و منابع مالی.اگر این سه ضلع به طور متعادل رشد کنند، آن مجموعه، مجموعه‌ای قدرتمند خواهد بود. خوشبختانه می‌بینیم که در کنگره این روند در حال شکل‌گیری است.
آقای مهندس همیشه دانشگاه‌های بزرگ دنیا را مثال می‌زنند و می‌گویند: اگر نگاه کنید، می‌بینید که از نظر مالی چقدر قدرتمند هستند. هر کاری بخواهند انجام دهند، هر آزمایشی را بخواهند اجرا کنند، به دلیل توان مالی بالا به راحتی انجام می‌شود. در کنگره هم چنین اتفاقی در حال رخ دادن است و منابع مالی کنگره ۶۰ باید بسیار قدرتمند باشد.
من صحبت‌های آقای خدامی را می‌خواندم. در ابتدای صحبت‌هایشان، پیامی از سردار نقل کردند:
《بدانید برای دانستن، توانایی و قدرت و فکر لازم است. پس باید بتوانید تا بدانید.》
من خودم روزی که به کنگره آمدم، وضع مالی بدی داشتم. جشن گلریزان از سال ۹۳ شروع شد؛ درست همان سالی که ما به کنگره آمدیم. آن زمان لژیون سردار ۵ میلیون تومان بود. سال ۹۳ مبلغ دنوری، ده میلیون تومان بود که مبلغ بسیار زیادی بود و واقعاً گذشتن از آن پول سخت بوده است.
در ادامه نشان دنوری آمدند با ۵۰ میلیون تومان، بعد نشان پهلوانی با ۵۰۰ میلیون تومان  و در نهایت، نشان "نشانی در بی‌نشانی" با یک میلیارد تومان انجام شد.
وقتی حال آدم خوب نیست، به خودت می‌گویی: "خوب حتما پول زیادی دارد که می‌بخشد!" اما وقتی بیشتر با کنگره آشنا می‌شوی، می‌فهمی که قضیه این نیست. خداوند اجازه و اذن خرج کردن را به آدم می‌دهد. هیچ پولی جای آرامش را نمی‌گیرد.چقدر حاضرید پول بدهید تا حالتان خوب شود؟ شما می‌روید کمپ، هزینه می‌کنید، من خودم این تجربه را داشته‌ام، توهین و ناسزا می‌شنوید، اما نتیجه نمی‌گیرید. در کنگره، هدف جناب مهندس از برگزاری این جشن این است که وضعیت مالی شما خوب شود.
جناب مهندس چهارشنبه فرمودند: "من مخالفم کسی طلا بفروشد یا وام بگیرد. هر کسی خودش می‌داند که آیا تمام توانش را گذاشته یا نه."
من هم متوجه شدم هرچه بیشتر می‌بخشم، حالم بهتر می‌شود.
مثل کشاورزی است؛ اگر به زمین گندم ندهید، به شما محصول نمی‌دهد. من از جناب مهندس یاد گرفتم: اگر به هستی نبخشید، به شما چیزی نمی‌دهد. شما هرچقدر دعا کنید، زمین به شما چیزی نمی‌دهد؛ اما اگر یک دانه گندم به زمین بدهید، هفتاد دانه به شما برمی‌گردد.
این نشریات و وسایل که چقدر زیبا شده، حاصل زحمت آقا‌محمد است. دوستانی که بعد از ۷ سال حضور در کنگره، از خرمشهر به ماهشهر می‌آیند. دلیل این کار چیست؟ دلیلش این است که حالشان خوب می‌شود. کسی که دنور می‌شود، حالش خوب می‌شود.
جلسه قبل با آقای احمد از آبادان می‌آمدیم. گفت: "می‌شود ده میلیون پرداخت کنم و بقیه را تعهد دهم تا دنور بشوم؟" گفتم: "چرا که نه؟" من وضعیت مالی احمد را می‌دانم. خداروشکر بعد از پنج سال حضور در کنگره، صاحب خانه شده است. اگر من در کنگره نبودم، در این جایگاه نبودم.
سبد پول برای مخارج و ملزومات شعبه است: آب، برق، کرایه و هزینه‌های جاری. این سبد، هزینه‌های روزمره کنگره را می‌چرخاند. این حساب مثل حساب زمین است. الان ما ۱۵۰ شعبه داریم و هر شعبه یک حساب بانکی دارد. اگر ما می‌خواهیم جایگاه داشته باشیم، باید بتوانیم چنین مبالغی را جمع‌آوری کنیم. وقتی خود بچه‌های ماهشهر به فکر ماهشهر نیستند، ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ این حساب برای خرید زمین و ساختن جایگاه است. امیدواریم مثل شعبه آبادان و اهواز، ما هم بتوانیم زمینی از خودمان داشته باشیم.
وقتی این حساب گلریزان جمع می‌شود، ۲۰ درصد آن به مرکز می‌رود تا کارهای کنگره ۶۰ پیش برود. خداروشکر بچه‌های ماهشهر بیدارند. به اولین دنور  و اولین پهلوان همسفران ماهشهر و همچنین به اولین دنور راهنما در بخش مسافران هستند. می‌بینم بچه‌ها دنور شده‌اند، لژیون سردار شده‌اند. بچه‌ها بیدارند، خداروشکر. انشالله سال آینده بتوانیم زمینی از خودمان داشته باشیم.
تنها چیزی که برای ما می‌ماند، همین است.
چهارشنبه، یک نفر پیش آقای مهندس آمد و مشارکت کرد. گفت: "داشتم می‌رفتم اتاق عمل، این لوح دنوری دستم بود. خوندم: جناب فلانی ۶۰ میلیون واریز کرده. به خودم گفتم: اگر از این اتاق بیرون نیامدم، چیزی از خودم ندارم. گفتم: خدایا اجازه دهید بیایم و خدمت مالی کنم."
در کنگره، تنها چیزی که می‌ماند، همین است.
اعتیاد چیزی است که اصلاً از بین نمی‌رود. در آینده ممکن است یکی از عزیزترین فامیل یا دوستان من گرفتار اعتیاد شوند. انشالله این چراغ هیچ‌وقت خاموش نشود.
آقای مهندس  این خاک را می‌کاوند و از دل آن طلا بیرون می‌آورند. از ایشان یاد گرفتم، گاوی که نان گدایی بخورد، درست شخم نمی‌زند.
ما از هیچ جای دیگر پول نمی‌گیریم. همه چیز به دست خود بچه‌ها می‌چرخد.
گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر مصطفی، مسافر محمود و مسافر علی، لژیون یکم
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .