همسفر لیلا و مسافرشان با انواع و اقسام مواد مخدر وارد کنگره شدند. آخرین آنتی ایکس مصرفی مسافر ایشان الکل بود. به روش DST و داروی اپیوم به مدت ۱۱ ماه به راهنمایی مسافر مهرداد و همسفر شهره سفر کردند. در حال حاضر ۱۵ سال است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر لیلا بدمینتون و رشته ورزشی مسافرم فوتسال است.
خدمت در جایگاه اسیستانت چه آموزشهایی داشته است؟
هر جایگاه و خدمتی در جای خودش ارزشمند است و جایگاهها و شالها فقط یک فرصتی است که انسان بتواند آموزش بیشتری دریافت کند؛ نقاط کور خودش را بیشتر پیدا کند، هرچه جایگاه و شرایط انسان بالاتر میرود گرههای بزرگتری از وجودمان باز میشود. این جایگاه چون ارتباط مستقیم با آقای مهندس و خانم کماندار است فرصتی است که آموزش خیلی متفاوت و گستردهتری برایم داشت که از نزدیک شاهد تلاشهای بیوقفه این عزیزان هستم و آن عشق و محبتی که با همه وجود نثار افراد کنگره میکنند میبینم. خانم آنی عزیز با وجود داشتن دو فرزند خردسال با مهر و محبت تمام در خدمت همسفران هستند و سوالات آنها را پاسخگو هستند و با نگاه تیزبین مانند عقاب آن درک بالایی که از وقایع دارند باعث میشوند که ما آن نگاه متفاوتی که با وقایع داریم را درک کنیم.
آیا بودن در جایگاه اسیستانت سایت خدمت سختی است یا نه؟
در هر خدمتی داخل کنگره۶۰، یک بخش خیلی گستردهای از همسفرها را داریم؛ اگر برنامهریزی و مدیریت نباشد کار سخت میشود؛ ولی آموزشهای کنگره ذرهذره نقطه تحمل ما را بالا برده و برنامهریزی و نظم در کارها را به ما یاد داده است و این نظم و برنامهریزی باعث میشود که حتی اگر حجم کار ما هم بالا باشد اذیت نشویم. در قسمت سایت چون یک کار جاری است؛ چون در شعبهها وقتی ما حضور داریم فعالیت میکنیم یک ساعتی دارد و این ساعت که تمام میشود تا هفته آینده یا روزهای آینده بخواهیم بیاییم داخل شعبه، تقریباٌ کاری نداریم؛ ولی سایت چون جاری است بخش اعظم و گسترده فعالیتها در منزل است و این مدیریت و برنامهریزی درست را میطلبد که یک تعادل درست بین زندگی و کار سایت داشته باشیم و از همه مهمتر چون سایت جاری است و اطلاع رسانی کنگره از طریق سایت است همیشه بچههایی که در سایت خدمت میکنند؛ باید خیلی به روز باشند تا با کوچکترین وقایع که به وجود میآید سریع آن را اطلاع رسانی کنند و در اختیار همه اعضاء بگذارند. سختی کار در این است که باید خیلی به موقع و درست اخبار داغ را به اعضاء برسانیم تا انشاءالله آن چیزی که لازم است به موقع اطلاع رسانی شود. با آموزشهایی که از کنگره گرفتهایم سخت ولی شیرین و لذت بخش است.
آیا خدمت کردن در کنگره با بیرون از کنگره۶۰ فرق دارد؟
بیرون از کنگره۶۰ خدمت کردن شکل متفاوت دارد. ما خدماتی که در بیرون از کنگره۶۰ میبینیم یکی معلم است، دیگری آرایشگر و دیگری خیاط است، اینها همه خدمتی است که به بشریت داده میشود؛ ولی در ازای این خدمت پول دریافت میشود؛ یعنی اگر هم پول نباشد حتماً ما انتظار دریافت چیزی را داریم؛ ولی خدمت در کنگره۶۰ فرقش این است که همه ما بدون چشم داشت، بدون توقع و واقعاٌ خالصانه در کنگره۶۰ خدمت میکنیم و این خدمت با جان و دل است؛ یعنی ممکن است که بیرون از کنگره۶۰ آن خدمتهایی که انجام میشود افراد از کارشان هم بزنند حالا به بهانههای مختلف از زیر کار در بروند؛ ولی خدمت در کنگره۶۰ فرقش با بیرون این است که با جان و دل هر آنچه را که دریافت کردهاند دوست دارند پرداخت کنند و زکات آن آرامش رهایی که دریافت کردهاند؛ بنابراین چون انرژی دریافت میکنیم با این خدمت جالب است که ما بیرون از کنگره کارهایی که انجام میدهیم با اینکه در ازای آن پول دریافت میکنیم؛ ولی خسته میشویم؛ اما من اگر یک جا کارمند باشم از آن کار روزمرهام خسته میشوم؛ ولی معجزه خدمت در کنگره این است که نه تنها پولی را دریافت نمیکنیم؛ بلکه انرژی مضاعفی را به ما برمیگرداند که این انرژی مضاعف را میتوانیم در زندگیهایمان هم خرج کنیم و این انرژی مضاعف حاصل این هست که در آرامش رسیدن افراد دیگر در حال خوب افراد بدون منت بدون چشم داشت بدون اینکه حتی من را بشناسند سهیم هستم.
(1).jpg)
چه چیزی شما را بعد از رهایی در کنگره۶۰ ماندگار کرد؟
دو علت باعث شد که من بعد از رهایی در کنگره۶۰ بمانم. یک علت آن این بود که من چیزهایی که سالهای سال دنبالش بودم سوالهایی که هیچ وقت پاسخشان را پیدا نمیکردم، مفاهیمی را که هیچ وقت برایم باز نشده بود در کنگره۶۰ باز شد و آن گمشده درونم را پیدا کردم و اینکه بدانم چه هستم و روز به روز تشنهتر شدم و بیشتر از آن چیزی که سالهای سال برایم نامفهوم بود یاد گرفتم که اسم آن جهانبینی است، خیلی ساده و بدون هیچ تکلف به من آموزش دادند باعث شد که من ماندگار شوم و روز به روز تشنهتر شوم. دومین علت آن این است که در کنگره یاد گرفتم زکات رهاییام را بپردازم و طعم خدمت عشق به همنوع، کمک به همدرد؛ چون از قبل هم داشتم؛ ولی شکل آن متفاوت بود و کنگره به من بدون چشم داشت، بودن و بی توقع بودن را یاد داد، خدمت بلاعوض را به من یاد داد و اینکه عشق خالق را میخواهم عشق مخلوق را به دست آورم و همین موضوع دروازه ورود خداوند به قلب انسانهاست. این باعث شد که من ماندگار شوم و هر جایگاه خدمتی را که تجربه کردم دیدم بیشتر از هر چیزی من به آموزشهای آن جایگاه نیاز داشتم و چون بازتاب آن پیدا کردن خودم، شناخت خودم، راههای درونی و مشکلاتم نقاط کوری که هیچ وقت ندیدم و خود گمشدهام را و آن را به من برمیگرداند و این جایگاه کاری میکرد که من تشنهتر شوم و اینجا بمانم و یک روزی به خودم آمدم و دیدم ۱۵ سال است که من در کنگره هستم.
کلام آخر چه آرزویی دارید؟
از آقای مهندس یاد گرفتهایم که ما آرزو نداشته باشیم و خواسته داشته باشیم؛ چون برای خواستههایمان میجنگیم، برای خواستههایمان قدم برمیداریم و برای خواستههایمان تلاش میکنیم. اولین خواسته من این است که دستم به این زنجیر که تا الان در این بعد هستم به هر شکلی که خداوند خودش میداند وصل باشد و اینکه آنقدر هر کداممان در جایگاههای خدمتی خودمان بتوانیم کار خودمان را درست انجام دهیم که سفیر درستی در جامعه و در کنگره۶۰ باشیم. با توجه به آموزشها و انرژی که کنگره۶۰ برای ما مصرف کرده و خرج کرده بتوانیم پیام رسان درستی برای انتقال علم و اطلاعات کنگره۶۰ به جامعه باشیم و قدم درستی برداریم برای اینکه انشاءالله کنگره جهانی شود و سربازان واقعی برای آقای مهندس باشیم.
تایپیست: همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون دوم)
طراح سوال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
مصاحبهکننده: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی صالحی۲
- تعداد بازدید از این مطلب :
326