با احترام و شور وصفناپذیر، امروز در محضر دو یار سپید دل و استوار هستیم؛ مادری دلیر و پسری پهلوان که هر دو باایمان، صبر و عشق در مسیر رهایی گام برداشتهاند. روایت آنان تنها داستان رهایی از دام اعتیاد نیست؛ بلکه حماسهای از ایمان، معرفت و پیوند عمیق میان مادر و فرزندی است که نماد استقامت و بخشندگی هستند.
همسفر لیلا و مسافرشان رامتین با چندین سال تخریب وارد کنگره شدند. آخرین آنتیایکس مصرفی گل، کوکائین و الکل به مدت ۱۰ ماه و ۱۶ روز با متد DST و داروی OT باراهنمایی مسافر حامد و راهنمایی همسفر زری سفر کردند. هماکنون ۱ سال و ۱۶ روز است که با دستان پرتوان آقای مهندس از بند اعتیاد آزاد و رها هستند و همسفر در جایگاههای خدمتی پهلوانی، دبیری ، نگهبانی ، دبیر لژیون سردار ، مرزبانی و خدمت در سایت مرکزی میباشد.
لطفاً کمی درباره خودتان و نحوه ورودتان به کنگره برای مخاطبین صحبت کنید.
همسفر لیلا:
کسی که روزی ملیپوش گروه واترپلو ایران بود؛ ورزشکاری پرانرژی، بااستعداد و محبوب. اما روزی همه آن درخششها خاموش شد و او در تاریکی اعتیاد فرورفت. من، زنی بادلی پر از ترس، خشم و درماندگی ... از او فرار میکردم و به ورزش پناه آوردم، شاید با تمرین و فعالیت بتوانم فراموش کنم. اما در درونم ویرانی بود تا اینکه خداوند درکنگره ۶۰ را به رویم گشود. جایی که یاد گرفتم بهجای فرار، باید بفهمم. باید عشق بورزم، باید صبر کنم و ایمان داشته باشم. آنجا تازه فهمیدم معنی واقعی رهایی چیست؟ رهایی از تاریکی جهل و نفرت، نهفقط برای او، بلکه برای خودم.
مسافر رامتین:
بعد از بروز یک اختلاف و دعوا در فضای خانواده، به دعوت عمو و خالهام به کنگره ۶۰ معرفی شدم و این آغاز مسیر جدیدی در زندگی من بود.
.jpg)
چه عاملی باعث انگیزه شما برای ورود به جایگاه پهلوانی شد؟
همسفر لیلا:
وقتی دیدم پسرم، همان قهرمان ملی، دوباره دارد از نوساخته میشود، درونم شعلهای از شکر روشن شد. فهمیدم باید سهمی در این بازسازی بزرگ داشته باشم. پهلوانی برای من یعنی اثبات عشق به خداوند، یعنی بازگرداندن آنچه کنگره به من هدیه داد. انگیزهام عشق بود… عشقی که از میان رنج زاده شد.
مسافر رامتین:
سالها درگیر مسائلی همچون مصرف مواد مخدر و قمار بودم. بهواسطهی این عوامل، آسیبهای زیادی هم ازنظر مالی و هم روحی متحمل شدم. در ابتدا احساس میکردم حضور در این جایگاه میتواند گامی باشد برای جبران بخشی از خسارتهایی که به خود و اطرافیانم وارد کردهام. همچنین باور داشتم نیرویی مافوق، از طریق این مسیر مراقب من است تا دوباره به گذشتهی تاریکم بازنگردم.
خدمت درکنگره با اذن خداوند ممکن است. از اینکه این اذن در مورد شما و مسافرتان صادر شد که پهلوان شوید، چه حسی داشتید؟
همسفر لیلا:
این حس مانند دیدن طلوع خورشید بعد از سالها تاریکی بود. خدا را شکر کردم؛ چون میدانستم هیچ خدمتی بدون اذن الهی ممکن نیست. اینکه من و پسرم، هر دو در مسیر پهلوانی قدم بگذاریم، نشانه لطف خدا بود. حس کردم خداوند ما را از خاک بلند کرد تا نشان دهد که در درون هر تاریکی، نوری نهفته است.
کدامیک از شما دو بزرگوار، درگرفتن این خدمت، مشوق دیگری بوده است؟
همسفر لیلا:
راستش، ما در این مسیر الهامبخش یکدیگریم. شاید ابتدا من باایمان و حضورم درکنگره، جرقهای در دلش زدم؛ اما حالا اوست که با خدمت و عشقش، مشوق من است. روزی من از درد او گریزان بودم، امروز از دیدن رهایی و بخشش در چهرهاش آرام میگیرم.
مسافر رامتین:
من احساس میکنم در این مسیر، هر دو مانند دو بال یک پرنده بودیم؛ مکمل و تکمیلکنندهی یکدیگر و با همراهی و حمایت هم، توانستیم در مسیر درمان و آموزش گام برداریم.
از برکات این عمل عظیم یعنی خدمت مالی در زندگیتان برای ما بفرمایید؟
همسفر لیلا:
برکتش را در آرامش دیدم، در بازگشت عزتنفس، در اشک شکر. خداوند درِ رزق را از جاهایی گشود که تصورش را نمیکردم. قلبم سبک شد و فهمیدم پولی که در مسیر عشق خرج شود، خودش چند برابر بابرکت بازمیگردد. بزرگترین برکت اما دیدن لبخند فرزندم و آرامش پدرش بود؛ خانوادهای که روزی در آشوب بود، امروز در نور و نظم خداوند نفس میکشد.
مسافر رامتین:
بزرگترین برکت کنگره برای من این بوده که احساس میکنم در این مسیر حفظشدهام؛ از آموزشها بهره میبرم، رشد میکنم و این فرصت به من دادهشده که خدمت کنم.
وقتی فرزندتان اعلام پهلوانی کردند، چه حسی داشتید و آن لحظه را چگونه به یاد دارید؟
همسفر لیلا:
آن لحظه برای من لحظه تولد دوباره بود. همان پسری که روزی از دیدنش شرم میکردم، حالا روی سن ایستاده بود، سرافراز، خدمتگزار و در مسیر نور. اشک میریختم و در دل میگفتم: خدایا شکرت که او را بازگرداندی، شکرت که ایمانم بیثمر نماند. آن روز فهمیدم؛ هیچ تاریکیای ابدی نیست، اگر نور محبت و ایمان را در دل روشن نگهداریم.
داشتن فرزندی خدمتگزار که پهلوانی را پیشه کرده است، چه تأثیری بر روی زندگی کنگرهای شما داشته است؟
همسفر لیلا:
باعث شد ایمانم هزار برابر شود. روزی من او را شکسته میدیدم و خودم را بازنده، اما امروز هر بار که خدمتش را میبینم، حس میکنم خداوند میخواست از دل آن سقوط، پروازی بسازد. حضورش درکنگره و خدمتش در لژیون سردار، به من یادآوری میکند که وعده خداوند حق است: از دل هر تاریکی، نوری خواهد آمد.
وجود ما در دلسوز و خدمتگزار که به خاطر فرزندش درکنگره خدمت کرده و میکند، چه انگیزهای به شما برای بهبود روند درمان داد؟
همسفر لیلا:
من بهعنوان مادر، تمام انگیزهام را از عشق گرفتم. در آغاز برای نجات او آمدم؛ ولی در ادامه فهمیدم که من هم بیمارم، من هم نیاز به درمان دارم. امروز هر خدمتی که انجام میدهم، برای شکرگزاری است. برای خدایی که به من فرصت داد تا بهجای فرار، بفهمم؛ بهجای قضاوت، دعا کنم؛ و بهجای اشک غم، اشک شکر بریزم. امروز به رامتین افتخار میکنم. او نهفقط پسر من، که نماد احیای ایمان در خانواده ماست. خدا را سپاس که از خاکستر درد، چنین ققنوسی برخاست.
مسافر رامتین:
برای من بسیار ارزشمند است که کنگره در خانوادهمان جاریشده و بهعنوان یک فرزند در کنار مادرم میتوانیم خدمت کنیم. گاهی در خانه لژیون دونفره تشکیل میدهیم و از معجزات و اتفاقات زیبای کنگره صحبت میکنیم. این گفتوگوها و آموزشها انرژی و نوری در درونمان ایجاد میکند که قابل توصیف نیست و از خداوند برای این لطف بزرگ شاکرم.
مصاحبهکننده :همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون اول)
عکاس:همسفر مرجان رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیرکبیر
- تعداد بازدید از این مطلب :
367