پنجشنبه ۲ اسفند اسیستانت ویلیام وایت همسفر مینا مهمان همسفران نمایندگی ارومیه بودند به بهانه این حضور گفتگوی داشتیم با ایشان که در ادامه مشاهده مینمایید.
همسفر مینا و مسافرشان با تخریب بیش از ۸ سال آنتیایکس مصرفی شیشه، شیره و تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۴ ماه و ۱۰ روز با روش DST با داروی OT با راهنمایی مسافر مهدی و همسفر فاطمه سفر کردند. به مدت ۹ سال و ۴ ماه است که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند. در ادامه سفر سیگار انجام دادند. با بیش از ۱۰ سال تخریب قلیان و سیگار وارد لژیون ویلیام وایت شدند. ۱۰ ماه و ۷ روز به روش DST با آدامس نیکولایف خوراکی به راهنمایی همسفر زهرا سفر کردند و مدت ۳ سال و ۵ ماه است که با دستان پگرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند.
ماندگاری و خدمت به همنوع چگونه در اعضاء کنگره صورت میگیرد؟
قبل از هر چیزی تشکر میکنم که افتخار این را دادید که این سوالات را از من بپرسید و خدا را شکر میکنم بابت حضورم از اینکه میتوانم تجربیاتی که در طی این سالها داشتم را به شما انتقال دهم. اگر بخواهیم از اول بگوییم کسانی که وارد کنگره۶۰ میشوند افرادی هستند که به واسطه یک فرد مصرفکننده زندگیشان دچار مشکلاتی شده و خودمان از لحاظ روحی اذیت شدهایم و خانوادههایمان تحت تأثیر مسافرمان قرار گرفته است، الان جایی هستیم که صدای ما شنیده میشود و با کمک عزیزان بعضی از مشکلات من که در تاریکی بودم و پر از افکار منفی بودم از دوش من برداشته شد. ماندگاری و کمک به همنوع در ابتدای ورود که به عنوان تازه وارد هستیم، افرادی که خودشان تجربه گذر کردن از این مسیر را داشتند آن را در اختیار ما قرار میدهند در بدو ورود در جایگاه تازه واردین در ادامه راهنمای شال نارنجی کمکمان میکنند تا در این مسیر به بهترین شکل ممکن و با کمترین آسیب بتوانیم این مسیر را طی کنیم، ولی بیشتر از هر چیز تلاش و خواسته خودمان و در واقع ثابت قدم بودن خودمان در کنگره کمک میکند که بتوانیم از این مرحله و سفر اول رد شویم و کسانی که سفر میکنند چه به عنوان مسافر و چه به عنوان همسفر از این امکانات استفاده میکنند و در بدو ورود کنگره کاملا رایگان است، اینکه در ادامه ماندگار شوند به خود شخص و عشقی که به کنگره پیدا کرده مربوط میشود و در واقع زکات رهایی خود را با هدیه دادن تجربه خود به دیگران میپردازد. کنگره اجبار به ماندگار شدن نمیکند و کسانی که میمانند کاملا با خواست شخصی خودشان و احساس خوبی که کسب میکنند با تغییری که در مسیر زندگیشان رخ میدهد، باعث ماندگاری آنها میشود. اولین الویت اینکه به کنگره راه پیدا کنیم این است که خانواده فرد مصرف کننده باشیم و این از اسمش مشخص است، ما با همه این تخریبها وارد کنگره شدهایم و وقتی میدانند به واسطه روش DST حال مسافرشان خوب میشود و طبق آموزشهایی که از نوشتن سیدی میگیرند و تغییر و تحولی در رفتارشان بهوجود میآید قطعا به دنبال آن هستند که خودشان هم از آموزشها استفاده کنند تا به آرامش برسند و این یکی از چیزهایی است که کمک میکند تا هر کسی با عشق و خواسته خود ماندگار شود و تجربیات خود را در اختیار دیگران قرار بدهد.
لطفا از جایگاههای خدمتی و حس و برداشتتان از این جایگاه بفرمایید؟
این اصطلاحات و اسمهایی که به واسطه قرار گرفتن در خدمتی در کنگره به شخصی داده میشود به خاطر اینکه مشخص شود هر کسی چه خدمتی دارد، خدمتهایی که من در کنگره انجام میدهم، فقط به خاطر خودم است و آن حس خوبی که از آدمها دریافت میکنم حال من را خیلی بهتر میکند. من هم در ابتدا در کنار یک مصرف کننده وارد کنگره شدم و تغییرات خیلی زیادی در مسافرم دیدم از لحاظ اخلاقی رفتاری و شغلی و هر چیزی که شما فکرش را کنید، مسافر من انگار که پودر شد و انسان جدیدی ساخته شد و برای من این موضوع خیلی شگفتآور بود، باوری بود در ناباوری که در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر از این موضوع صحبت میکند و این من را بیشتر جذب کرد که بعد از این همه سال زندگی کردن با او نتوانسته بودم ذرهای بر او اثر بگذارم و برایم جالب بود که او چگونه آنقدر تغییر میکند به واسطه همین تغییرات وارد کنگره شدم و از همان ابتدای امر به صحبتهای راهنما که ریشهاش استادی است به نام آقای مهندس دژاکام که آموزشها را به کسانی که در کنگره حضور دارند میدهد. در هیچ جایی نه در دانشگاه نه در زندگی و نه از پدر و مادر و نه از هیچ کس دیگر این آموزشها را نشنیده بودم؛ حتی یادم میآید که جهانبینی را در کتاب دینی میخواندم، ولی هیچ برداشت و ادراکی از آن نداشتم چون آنطوری که باید برای من سهل و آسان نشده بود. وقتی حال مسافرم خوب بود با خودم عهد بستم که هر چه در توان دارم و هر چهقدر که میتوانم و خداوند به من اجازه میدهد سعی کنم که در کنگره باشم، بعدها در آزمون راهنمایی قبول شدم و لژیون داشتم و بعد لژیون را تحویل دادم و طبق روال کنگره ایجنت شدم و الان هم در قسمت اسیستانتی خدمت میکنم. همه سراسر عشق و آموزش است وقتی به شعبات دیگر شهرها میروم، حسی که از رهجوها میگیرم دوست دارم که به آنها بگویم هر برداشتی که دارید و هر لطف و بزرگواری که به من دارید، همه اینها را کنگره به من داده است و این اسمهایی که به واسطه خدمت در کنگره به من داده شده همگی در کنگره معنا دارد. من برکت زمان، برکت مال، برکت هر چیزی را در خدمتها درک کردم و انگار در هر ساعتی که خدمت میکنم جز زمان و لحظات زندگی من سپری نمیشود، آنقدر در شعبات و در کنار همسفران حالم خوب است انگار که جز زندگی من محسوب نمیشود و برکت مالی زیادی دارم در کارم و در زندگی موفقتر هستم و همه را مدیون کنگره و آقای مهندس هستم، انشاءالله که خداوند اجازه دهد که بتوانم خدمتگزار خوبی باشم و بتوانم بمانم و ادامه دهنده این راه باشم تا خودم بزرگ شوم.

از حضور همسفر در کنار مسافر و تاثیرش در رهایی و حال خوش بفرمایید؟
قرار گرفتن همسفر در کنار مسافر بسیار حائز اهمیت است و خیلی مهم است. در اولین مرحله و در سفر اول مهم بودن این قضیه به خاطر آن است که همسفر به خاطر آموزشهایی که در لژیون میگیرد، یاد میگیرد با مسافری که تحت درمان است چگونه رفتار کند. تجربهای که خودم دارم من چند ماه بعد از مسافرم به کنگره آمدم و هیچ درکی از اینکه چگونه در کنگره درمان میشود، نداشتم و حالم خیلی خراب میشد وقتی که میدیدم مسافرم تریاک را تقسیم میکند یا چرا باید شربت بخورد همه دیدگاه من این بود که باید به یکباره کنار بگذارد، حتی یادم است که میگفتم این چه جایی است که شربت را جایگزین مصرف کرده که هر جا میخواهد، راحت مصرف کند و هیچ اطلاعات و دانشی از این قضیه نداشتم این حال مرا خراب میکرد، وقتی وارد کنگره شدم و فهمیدم شربت چیست و برای اینکه قرار است، جسم مسافر من را بازسازی کند. بودن همسفر در کنگره کمک بسیاری به مسافر میکند؛ حتی مسافری که در کنگره خدمتگزار است و همسرش در خانه است ناراحت میشود که چرا دیر میآید و مثل قبل به دنبال دوست میرود در کنگره در کارگاه و لژیون است و خدمتگزار است؛ ولی وقتی همسفر حضور دارد و آن عشق را میبیند که چگونه نظم به انضباط را یاد میگیرد، رسیدن به خویشتن را یاد میگیرد که فرمانبرداری چیست و این خیلی مهم است. استاد امین و آقای مهندس میفرمایند که همسفر بال پرواز است و اگر پرندهای بال نداشته باشد، اصلاً نمیتواند که پرواز کند و این بال پرواز است که میتواند کمک کند که مسافر پرواز کند، پرستاری کردن را یاد میگیرد، پرستاری به نحو مطلوب که از خماری نترسد و یاد میگیرد که وقتی پله کم میکند، مسافرش به چه شکلی میشود و همه اینها میگذرد در کنار آن خودش هم رشد میکند. وقتی همسفر و مسافر در کنگره در کنار هم قرار میگیرند زبانشان یکی میشود و درک کامل از یکدیگر دارند، وقتی ما درک کردن را یاد بگیریم، معیارهایمان برای زندگی کردن فرق میکند و قطعاً زندگیمان بهتر میشود و چه چیزی از این اتفاق بالاتر در ادامه هر دو خدمتگزار میشوند و از تجربیات هم در بهتر شدن خدماتی که در کنگره دارند، استفاده میکنند. بهنظر من خیلی خوب است که در لژیون مسافران راهنماها تاکید داشته باشند که حتماً اگر میتوانند همسفرشان را در کنار خود داشته باشند تا رشد برای خود فرد و خانوادهاش یکسان باشد.
همسفری که مسافرش سفر ناموفقی دارد، چگونه حس خود را خوب نگه دارد؟
همسفر در لژیون آموزش میگیرد، همیشه قرار نیست هر مسافری سفر خوبی داشته باشد، همسفر موفق همسفری است که بتواند در کنار مسافری که سفر خوب ندارد حال خود را خوب نگه دارد و اگر قرار است که هر دو حالشان خراب باشد، پس چه کسی قرار است زندگی را جمع و جور کند؟ پس همسفر در کنگره یاد میگیرد که با تمام موانع و مشکلات چگونه برخورد کند؟ وقتی ما به کنگره میآییم چگونه به آرامش میرسیم؟ قطعاً مشکلات و موانع تغییر نمیکنند و مسائل عوض نمیشوند؛ ولی من همسفر تغییر میکنم و یاد میگیرم که چگونه با مشکلات برخورد داشته باشم و راه درست و قوانین درست زندگی را یاد میگیرم. همیشه قرار نیست که مسافر حالش خوب باشد همه مسافران سفر یکسانی ندارند، عیار همسفری که در کنار مسافری که سخت سفر میکند بسیار بالاتر است؛ باید یاد بگیرد که با رها کردن مسافر و تغییر افکار در رابطه با مسافر و اینکه نگاهش را نسبت به مصرف کننده عوض کند، خیلی تاثیر خوبی در مسافر میگذارد. همسفر خوب همسفری است که طوری در کنگره قدم بردارد، حرکت کند و آموزش بگیرد؛ وقتی این جمله را از مسافرش شنید که چهقدر تو تغییر کردی و عوض شدی پس بداند که مسیرش را درست میرود؛ باید به خودمان جواب این سوال را بدهیم که چرا به کنگره آمدهایم و چرا همسفر مسافرمان قرار گرفتهایم و چقدر دوستش داریم؟ اگر جواب این سوالات را بدهیم، خیلی راحتتر در کنگره در کنار مسافر حال خراب قرار میگیریم. ما میتوانیم با آموزش گرفتن و آموزش درست و هر چیزی که راهنما به ما میگوید، کمک زیادی به مسافرمان کنیم که سفر خوبی داشته باشد. صددر صد این ممکن است که موضوع مسافر نباشد و گاهی اوقات ممکن است که من همسفر به خاطر اینکه بلد نیستم و نه اینکه از روی قصد و قرض، گاهی اوقات واقعا نمیدانیم و بلد نبودیم، کسی به ما یاد نداده بود که چگونه با یک مصرف کننده زندگی کنیم و چگونه کمک کنیم به اینکه حالش بهتر شود و این نادانی و ندانستن فقط و فقط با آموزشهای کنگره و قرار گرفتن در لژیون و فرمانبردار بودن اتفاق میافتد. ما تلاشمان را میکنیم و من همسفر در جایگاه همسفر آموزشم را میگیرم و فرمانبردار میشوم و سیدی مینویسم و از خدا میخواهم که کمک کند و مسیر را برای مسافرم باز کند و حتماً این اتفاق میافتد و سفر خوبی را در ادامه خواهد داشت.

به نظر شما آرامشی که در کنگره وجود دارد ناشی از چیست و چهطور به وجود میآید؟
آرامش و عشقی که در کنگره برای شخص وجود دارد، فقط بهخاطر این است که آدمها با عشق و خواسته قلبی خودشان در کنگره ماندگار میشوند، جواب این سوال شبیه سوال دوم شما میشود، به خاطر اینکه هیچ اجباری برای ماندن در کنگره نیست، همیشه راه باز است برای سفر اولی، برای سفر دومی و برای آزاد مردی و برای هرکسی راه باز است و هر کسی میتواند خارج شود، ولی کسانی که میمانند بهخاطر خواسته قلبی و آرامشی که دارند و با عشق ادامه دهنده این زنجیر هستند و به واسطه سفر کردن، درمان شدن و آموزش گرفتن تغییر پیدا کرده و تزکیه و پالایش درونی در درجات مختلف و طیفهای مختلف آموزش صورت میگیرد و هر کسی به اندازه خودش و خودش میداند که چهقدر تغییر کرده است این تغییر باعث میشود که آدمها در کنگره آرامش داشته باشند و شاید در سالهای اول این آرامش در زمانهایی است که ساعاتی که در کنگره حضور دارند، این آرامش کمکم نهادینه میشود و در واقع طولانی مدت در انسانها میماند و کمکم میبینند که در بیرون از کنگره هم همین آرامش و اخلاق خوب را دارند، این آموزشهایی که گرفتهاند را انتقال میدهند به محل کارشان و این ادامهدار میشود، به خاطر همین است که همیشه دعا میکنند کنگره جهانی و بین المللی شود، هم روش درمان را همه یاد بگیرند و هم خدا را شکر جدیداً اتفاقاتی میافتد که بیماریها درمان میشوند. کنگره هر چهقدر بزرگتر شود، آدمهای زیادی در جامعه به کنگره راه پیدا میکنند. چیزی جز معرفت عدالت و عمل سالم نیست که انسانهای آرام، متین، باوقار و با ادب و احترام در کنگره تولید کرده و ساخته است.
برای همسفران ارومیه چه توصیهای برای پیشرفت و ارتقاء شعبه دارید؟
همسفران ارومیه را خیلی دوست دارم وقتی در کنارشان بودم خیلی حس و حال خوبی داشتند و برایشان خوشحالم و شکرگزار این جایی باشند که حضور دارند، از لحاظ مکانی و هم از لحاظ ساختمانی که دارید و هم از لحاظ اینکه در کنگره ۶۰ هستید. کسی در تقدیر و سرنوشتش آمدن در کنگره نیست، ما جز آدمهایی هستیم که به کنگره آمدهایم باید قدردان آن باشیم. من همیشه میگویم ۵۰ درصد آن پلههایی است که بالا میآییم و ورود پیدا میکنیم در شعبات کنگره و ۵۰ درصد دیگر خودمان هستیم، باید با عشق باشید و به همدیگر احترام بگذارید و با محبت باشید و این همبستگی و همدلی و فرمانبرداری شماست که میتواند، پیام شما را به هر کسی که در اطراف شعبه شما حضور دارد و مصرف کننده است و هنوز راه را پیدا نکرده، میتواند این پیام را داشته باشد، همبستگی شما باعث میشود که بزرگ شوید و رشد کنید، هر کدام به خودتان بپردازید و دوربین را از روی دیگری بردارید و توجهتان را فقط به خودتان جلب کنید که چه کاری باید انجام دهید تا در کنگره ماندگار شوید و رشد کنید، هر کسی در هر نقطهای که قرار دارد باید توجهش را به خودش جلب شود. خیلی پر انرژی بودید و حس خوبی کنارتان داشتم و از تکتک شما یاد میگیرم، امیدوارم که فرصتی باشد بیشتر کنارتان باشم تا بتوانیم از تجربیات همدیگر برای بزرگتر شدن شعبه ارومیه شویم. تکتک ما مسئول هستیم از سفر اولی گرفته تا راهنما و مرزبان تا ایجنت مسئولیم که این شعبه بزرگتر شود و انسانهای بیشتر راه پیدا کرده و پیام درمان و پیام رسیدن به حال خوش به همه آنهایی که گم شدهاند و به دنبال رهایی هستند برسد.
سخنی هست که دوست دارید در مورد آن برای ما همسفران بگویید؟
من کوچکتر از آن هستم که نصیحتی کنم، میخواهم در مورد تجربه خودم بگویم من از روزی که وارد کنگره شدم، راهنمایم به من گفت که اینجا کنگره چشم است هر چه که به تو گفتند باید چشم بگویی؛ چون کسی که فرمانی به تو میدهد از استاد خودش آن فرمان را گرفته و زنجیروار ادامه دارد، چشم بگو فرمانبردار باش و کفش آهنی بپوش و به خدا توکل کن و به مسیر ادامه بده و چیزی جز این من نکردم و واقعا یادم نمیآید در طی این سالها که در کنگره بودم انگشت شمار غیبت داشتهام همیشه حضور داشتم و الویتم بوده چون یاد گرفتهام هر کسی دیر به ایستگاه برسد، اتوبوس حرکت خواهد کرد. از راهنمایم یاد گرفتم که سر ساعت حضور داشته باشم و نتیجه زندگی من و دیدن حال خوش و کشیدن نفسهای سالم برای من از همه چیز مهمتر است. مسافرم خودم و بچههایم همه را مدیون فرمانهایی بوده که با جان و دل پذیرفتهام و به آنها عمل کردم، این تجربه من بوده که اگر همسفری این نکات را رعایت کند، سفر موفقتری خواهد داشت، ابتدا رهایی مسافرش را میبیند و در ادامه حال خوش او و همچنین حال خوش خودش و زندگیاش را میبیند. با نظم و فرمانبردار باشید، به موقع سر کلاسها حضور داشته باشید، دور بودن مسیر، سرد بودن هوا، مسافت، ترافیک اینها مسائلی هستند که آقای مهندس گفتند در کنگره حل شده، چون کنگره ابزاری است که کمک میکند من مینا به هدفهایی که دارم برسم، هر کسی یک هدفهایی برای خودش دارد یکی رهایی یکی سلامتی و دیگری حال خوش است، کنگره این بستر را فراهم کرده و ابزاری شده که رسیدن به هدفها مسیرش کوتاهتر میشود. امیدارم با گرفتن آموزش و انجام دادن هر تکلیفی که داده میشود، مسیر رسیدن به خواستههایمان را کوتاهتر کنیم، خیلی تشکر میکنم و ممنونم که این فرصت را در اختیار من گذاشتید، همیشه میگویم وقتی که قرار است استاد باشم و یک مصاحبهای از من میشود تفکر و برگشت زدن به سالهایی که در کنگره بودم من را بیدار میکند و حواسم را جمعتر میکند تا بدانم و یادم نرود که کجا بودم و الان کجا هستم و زندگیام چقدر تاریک بود و الان کجاست. ممنونم که این فرصت را دادید که من تفکر کنم و نگاهی به گذشته خودم بیاندازم، انشالله شما هم رشد میکنید زمانش میرسد و کسانی که قرار است بیایند حتما میآیند و هرکدام ما اگر هستیم فقط بخاطر خودمان هستیم، انشاءالله شاهد شکوفا شدن شعبه شما باشم، امسال دو شال نارنجی و دو شال سبز از شعبه شما قبول شده خیلی برایشان تبریک میگویم و امیدوارم همچنان در مسیر تولید باشید و بتوانید کمک کنید افراد زیادی در کنگره به رهایی برسند و به زندگی برگردند و همچنین خدمتگزار بیشتری از شعبه ارومیه در کنگره باشند. ممنونم از لطفتان.
عکاس: راهنما همسفر مهدیه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر هانیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارومیه
- تعداد بازدید از این مطلب :
786