نهمین جلسه از دورۀ چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به استادی مسافر رضا، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر علی با دستور جلسه"در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره، من چه کرده ام؟" چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر قبل از اینکه بخواهم مشارکتم را شروع کنم خدا را شکر میکنم از جناب آقای مهندس تشکر میکنم که امروز من این حال خوب را دارم و از راهنمای محترم آقا امین تشکر میکنم که به من اعتماد کردن در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم من وقتی در این جایگاه قرار میگیرم یک حس خیلی عجیب دارم و انرژی زیادی میگیرم در مورد دستور جلسه صحبت من این است که کنگره به معنی واقعی بر این فلسفه استوار شده است که دیگران کاشتند ما خوردیم و ما بکاریم تا دیگران بخورند من روزی که وارد کنگرهی ۶۰ شدم و سفرم را شروع کردم نگاه به افراد که کردم همه را خوشتیپ و منظم دیدم چونکه من در NGO های دیگر هم سفر کرده بودم اینطور خوشتیپ و منظم نبودند و برای من این چیز جالبی بود که افراد را اینطور میدیدم و بیرون از اینجا میگفتند که اینها همه مصرفکننده هستند و کنگره ۶۰ را قبول نداشتند آقاي مهندس میگویند که زمانی که مشارکت میکنیم فقط باید در مورد خودمان مشارکت کنیم و اگر قرار است در مورد خودمان مشارکت نکنیم بهتر است اصلا مشارکت نکنیم یک جای دیگر آقاي مهندس میفرمایند که من کنگره ۶۰ را آغاز کردهام و روش DST را ابداع کردهام ومقالهها نوشتهام و چندتا کتاب نوشتهام و با همین روش DST بالای ۸۰هزار نفر را به درمان قطعی رساندهام و در بخش مالی هم میفرمایند که پانصد میلیون به خانم آنی دادهاند بابت پهلوانی و یک میلیارد هم خودشان پرداخت کردهاند و دویستوپنجاه میلیون در دانش اعتیاد کمک کردهاند یعنی تقریبا ماهی ۱۶۰ میلیون کمک کردهاند و در اخر میگویند باز هم من به کنگره بدهکار هستم من از خودم بگویم در جشن گریزان سال قبل پول زیادی نداشتم و از برادرم قرض کرده بودم من شش تومانم را یکجا کشیدم؛ اما شرایطم را به راهنمایم نگفتم که یکجا معاملهای انجام دادم و ضرر کردم آمدم به آقا محمد پا فشاری کردم که آقا اجازه بدهید من دنور بشوم گفت من شرایط تو را نمیدانم که آنقدر پا فشاری کردم که گفت برو اعلام کن آمدم اعلام کردم در حالی که پولی هم نداشتم اما لحظه ای که اعلام کردم یک حس و حال خوبی به من دست داد و یک معاملهای انجام داده بودم در این معامله طلای همسفرم را فروخته بودم و ضرر کرده بودم؛ اما آمدم اعلام دنوری کردم، این پول برای من نبود خودش آمد خودش تسویه شد، همسفرم گفت من میخواهم طلایم را بفروشم و اعلام دنوری کنم گفتم من به خاطر شما میروم کنار شما دنور شوید خدا شاهد آنقدر قشنگ جفت و جور شد همسفرم دنور شد و من هم دنوریام را یکجا پرداخت کردم حالا از نظر خودم باورم بر این است که این پول برای خودم نیست زمانی هم که یکجا دنوریام را پرداخت کردم تا یک هفته همسفرم به من گفت گوشت بخر و بیا، من هم گفتم میگیرم و میام تا یک هفته نشد، نه که پول نداشته باشم طلب داشتم اما همه چیز بهم ریخته بود قفل شده بود یک هفته کشید تا من گوشت بخرم و بیایم، هم همسفرم هم خودم و دوتا فرزندانم هم سردار شدند همه اینها را یکجا تسویه کردم و داشتم فکر میکردم دیدم ایکاش ایکاش من پا فشاری میکردم و از آقای مهندس اجازه پهلوانی را میگرفتم من باختم شرایطام هم طوری بود که کنگره 60 بر پایه صداقت است دیگر، من مستاجر هستم سه بار دنور شدهام اما هیچ کمکی نکردهام امروز بهترین آرامش را من در زندگیام دارم و دارم زندگی میکنم و یک سفر دومی واقعی هستم من یکی از دوستانم که در یک NGO دیگر هست یک بد دهنی کرد گفتم آقا حق با شما است با لحن آمیانه گفت: یعنی چی؟ تو چیزی نمیگی!؟ گفتم من دوست ندارم دیگر از این الفاظ استفاده کنم من در NGO دیگری بودم به مدت هفت سال این را بگویم و حرف هایم را جمع بندی کنم بعد از هفت سال فصلی عوض میشد من وسوسه میشدم مواد مصرف کنم یا یکی را میدیدم که مواد مصرف میکند تا یک هفته میرفتم و در جلسه مشارکت میکردم تا فکرم آزاد بشود؛ اما امروز کنار من مواد مصرف میکنند اما کوچکترین وسوسهای ندارم نه به سیگار نه به مواد به هیچکدام، برای همین هم میگویم که پهلوان هم بشوم چندین سال هم مستاجر بشوم اندازه سر سوزن جبران نکردهام ممنون به صحبت های من گوش کردید.
.jpg)

تایپ: مسافر جواد
بارگذاری: مسافر مهدی
مرزبان کشیک: مسافر سعید
- تعداد بازدید از این مطلب :
483