استاد: «روح نیاز به پالایش ندارد؛ چون از وجود باریتعالی است. اما نفس در مقوله دیگری است که با جسم عجین شدهاست. در پالایشهای متعددی همچنان ممکن است ادامه پیدا کند. جسم اثر نفس باشد تا نفس به تعالی نرسد جسم آزاد نمیشود.» در کل مسئله ما شناخت نفس و تفاوتش با روح است. انسان اگر شناخت نداشته باشد امکان ندارد بتواند تزکیه و پالایش انجام بدهد و اگر بداند کار درست کدام است هیچ وقت مرتکب خطا و اشتباه نمیشود پس انسان در اثر جهل و ناآگاهی مرتکب کار خلاف و نادرست میشود. انسان باید بداند که روزی باید پاسخگوی تمام اعمالی باشد که انجام میدهد. ما باید دانش وآگاهی خود را بالا ببریم و برای اینکار باید به شناخت خویش بپردازیم.
اگر انسان خودش را به درستی بشناسد میداند که سمزدایی فوق سریع (UROD) چه فجایعی برایش به بار میآورد و هیچوقت این کار را انجام نمیدهد پس هر اتفاقی که به سر ما میآید بر اثر نا آگاهی و به باور نرسیدن ماست. انسان زمانی به باور میرسد که به مرحله دانایی برسد. اگر او بداند قدرت اختیاری که خدا در او قرار داده چهقدر ارزشمند است حداکثر استفاده را از آن می برد. اگر انسان به قدرت خدواند پی ببرد هیچوقت بیخدا نمیشود، اگر باور کند که جهان دیگری وجود دارد و هر عملی که انجام میدهد باید پاسخعگو باشد امکان ندارد مرتکب گناه بشود.
ما باید مسائل مربوط به ذات خود را کاملاً بدانیم و باید بدانیم که فرق بین روح و نفس چیست. نفس، چیزی است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و دارای خواستههای معقول و نامعقول است و در تمام موجودات، جامدات، نباتات، حیوانات و انسانها وجود دارد. ما تصور میکنیم خلق انسان کاملاً اتفاقی و تصادفی بوده در حالیکه این تصور کاملاً اشتباه و امکانناپذیر است. انسان و سیستمِ در اختیار او بسیار پیچیده و عظیم است. در شهر وجودی ما انسانها حدوداً ۳۸ هزار و دویست میلیارد سلول وجود دارد که اينها همه موجودات زنده هستند و هر سلول خود، مانند یک شهر است که نشاندهنده ابعاد جسم ماست. شمارش عدد یک تا یک میلیون، یازده روز زمان میبرد و شمارش اعداد یک تا یک میلیارد سی و یک سال زمان میبرد. حال ببینید که تعداد سلولهای بدن چهقدر است؟ تمام اینها برای این گفته میشود که ما ابعاد جسم خود را بشناسیم.
عمر جهان آفرینش تقریباً ۱۳/۶ میلیارد سال است. جالب است اگر به قرآن مراجعه کنیم گفته شده ما زمین و آسمان را در شش روز آفریدیم. ما تصور میکنیم که یک روز یعنی از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب که این فقط یک تمثیل است. یوم در قرآن، یک مرحله زمانی و یک پارامتر زمان است و گفته شده روزی که ملائکه بر روح به سمت آسمان عروج میکنند هر روزش پنجاه هزار سال است از آنچه شما میشمارید؛ یعنی یک روزش برابر است با پنجاه هزارسال ما . ما از جهان آفرینش چیزی نمیدانیم زیرا فقط ۵ درصد این جهان قابل رؤیت است و ۹۵ درصد آن قابل رؤیت نیست. پس اگر بگوییم که انسان هم به جز جسم فیزیکی خود دارای صور پنهانی است که قابل رؤیت نیست سخن گزافی نگفتهایم. تفکر کودکانهای است اینکه ما به این دنیا می آییم و با مرگ نابود میشویم. در صورتی که از جهان هستی هیچ آگاهی و دانایی نداریم.
جسم دارای صور پنهان است و ما باید این صور پنهان را بشناسیم صور پنهان شامل نفس نیز میباشد. نفس چیزی است که تعیین موجودیت می کند. به طور مثال یک بوته بیابانی دارای یک شعور، آگاهی و اطلاعات است، آیا شعور و اطلاعاتی که یک درخت خرما دارد با شعور و اطلاعات یک بوته بیابانی یکی است؟ نفسی که یک بوته را تعیین موجودیت میکند یک چیز است و نفسی که یک درخت خرما را تعیین موجودیت میکند چیز دیگریست. نفسی که یک عقاب و یک مرغ خانگی را تعیین موجودیت میکند با هم متفاوت است پس نفس همه باهم فرق دارد. اینجاست که مولانا می فرماید: «از جمادی مردم و نامی شدم، وز نما مردم به حیوان بر زدم، مردم از حیوانی و آدم شدم، پس چه ترسم، کی زمردن کم شوم، جمله دیگر بمیرم از بشر، تا برآرم از ملائک پر و سر». که در اینجا مولانا، به مراحل تکامل و جهان هستی و این که یک موجود چه مراحلی را طی کرده تا به این مرحله رسیده اشاره کرده است.
نفس پس از گذراندن مراحلی به نفس انسانی میرسد. زمانی که وارد مرحله انسانی شد به سه قسمت تقسیم می شود؛ اول در پائینترین مرحله خود قرار دارد که مرحله نفس اماره است یعنی نفسی که امر می کند. تمام حیوانات تحت نفس اماره هستند یعنی آنچه میبیند میخواهد و عمل میکند پس نفس اماره مساوی است با مرحله نفس حیوانی. حیوان در مرحله نفس اماره است ولی زمانی که وارد مرحله انسانی میشود پایینترین مرحله نفس، نفس اماره است و با مشکلات فراوان از این مرحله عبور میکند، در این مرحله متوجه میشود که باید تغییر مسیر بدهد و میفهمد که تمام کارهایی که انجام میدهد به ضرر اوست. پس از آن وارد نفس لوامه میشود. لوامه یعنی ملامتکننده و سرزنش کننده. در این مرحله اگر کار خلاف و نادرستی را انجام دهد پشیمان میشود. از نفس لوامه که عبور کند وارد نفس مطمئنه میشود که بالاترین مرحله نفس است.
فرمان نفس مطمئنه فرمان عقل است. ما نفس شیطانی، رحمانی و نفس کثیف و پاک هم داریم نفس باید پرورش پیدا کند و راه پرورش نفس فقط تزکیه و پالایش است که ذرهذره حاصل میشود. این چرخههای حیات و انسانها همه برای این است که انسان از مرحله نفس اماره به مرحله نفس مطمئنه برسد.
نفس مطمئنه به فرمان عقل نزدیک است. «کُن فَیَکون» وقتی بگویی بشو، شود. پس تمام هدف این است که این مراحل را بگذرانی تا به مرحله نفس مطمئنه برسی. «فَاَدخُلی عِبادی وَ ادخُلی جَنَتی». داخل بهشت من بشو و عضو بندگان صالح بشو. پس نفس باید پرورش پیدا کند.
وقتی که صحبت از نفس میشود میتوان از نفس شیطانی، نفس رحمانی، نفس کثیف و نفس پاک هم نام برد که همه اینها در وجود انسان هستند. حیوان هم نفس دارد ولی وقتی به روح میرسیم روح، نیاز به پالایش و یا تزکیه ندارد زیرا از وجود باریتعالی است. گذشتگان ما همیشه روح و نفس را یکی به حساب میآوردند و اگر بپرسی روح چیست میگویند روح همان نفس هست. آیا حسن همان حسین است؟ اصلاً ریشه و لغتشان با هم فرق میکند. روح با نفس کاملاً متفاوت است و روح نیازی به پالایش ندارد زیرا از وجود باریتعالی است.
«قلِ الروح من أمر ربی» روح به امر خداوند است. «وَ ما أوتيتُم مِن العلم إلا قَليلا» و ما به شما از علم ندادیم مگر اندکی. پس این روح با علم هم رابطه دارد، روح به امر خداوند است. آیا علم را خداوند به ما میدهد یا خودمان کسب میکنیم؟ علم را خداوند میدهد و باید اذن خداوند باشد تا ما بتوانیم به علم خداوند دست پیدا کنیم. حدود ۱۴۰۰ سال میگذرد و ما فرق بین روح و نفس را نمیدانیم مگر به اذن خداوند.
صور پنهان ما شامل روح و نفس است و جسم ما، خانه و شهر وجودی ماست که نفس در آن ساکن میباشد و بهعبارتی صاحبخانه است. داخل یک خانه هم پدر، مادر، فرزند و ... هستند و درون جسم هم به همینگونه است، هم نفس حضور دارد و هم روح. در قرآن کریم هم ذکر شده که در درون انسان دو فرشته قرار دادیم یکی خوب و دیگری بد، پس درون انسان علاوه بر نفس که خود ما هستیم دو نفر دیگر هم وجود دارند. روح نیاز به پالایش ندارد زیرا از وجود خداوند است پس ما چیزی به نام روح شیطانی، روح حیوانی و روح کثیف نداریم و هر آنچه زیبایی، دانش، پاکی، خوبی وجود دارد متعلق به روح میباشد. در قرآن هم گفته شده که ما شما را از نفس واحده آفریدیم و در کتاب ادموند و هلیا هم نفس واحده توضیح داده شده است.
در این خانه (جسم) روح، دائماً به نفس مشاوره میدهد و نفس را تشویق به انجام کار خوب میکند و از انجام کار بد باز میدارد و چون انسان دارای قدرت اختیار است پس خداوند مشاورانی هم برای وی گذاشته است و این امر مصداق انسان است نه گیاه و حیوان. در قرآن کریم چیزی به عنوان قبض روح وجود ندارد که هنگام مرگ روح شما گرفته شود در صورتیکه همه چیز مربوط به نفس انسان است.
شاگرد: «آیا میشود به روح فرشته گفت؟» استاد: «شما روح را به اشکال زیبایی میتوانید تشبیه کنید زیرا بنیان او در ارزشها ریشه دارد اما آنچه انسان را به زوال و نیستی میبرد نفس است چون نفس میخواهد یعنی خواسته دارد که یکسری از خواستههایش معقول است و یکسری از خواستههایش غیر معقول و آنجا که غیر معقول است انسان را به طرف تباهی سوق میدهد اما آنچه انسان را به طرف زوال و نیستی میبرد نفس است که نیاز به کمک و مساعدت دارد و همینجاست که میگوییم در مورد روح سهل و در مورد نفس سخت است.» هدایت روح آسان است اما نفس (که نیاز به پالایش و تزکیه دارد) سخت میباشد. در کل گذشتن از نیروهای منفی به خاطر جذابیتی که دارند، سخت است اما هر چیزی که به انسان لذت میدهد نامعقول نیست و یا این فکر که هر چیز لذتبخشی حرام و ضد ارزش است و یا هر چیزی که به انسان بدبختی و سختی میدهد جایز و خوب است درست نیست بلکه همه چیز بر اساس حساب و کتاب خود است. مثلاً خوردن گوشت برای انسان جایز و خوب است. ولی وقتی بگوییم خوردن گوشت خوب نیست و میخواهیم گیاهخوار شویم، آن داستان دیگری است.
ما باید بدانیم که در چه مرتبهای از نفس قرار داریم و باید از نفس اماره عبور کنیم و به لوامه رسیده و بعد به نفس مطمئنه برسیم. انسان هرچه در نفس اماره باشد دردسر و مشکلاتش بیشتر میشود و هرچه به طرف نفس لوامه و مطمئنه برود آرامش و آسایش آن بیشتر میشود و زندگی راحتتر و خواب بهتری خواهد داشت. ظاهر نفس لذتبخش است اما انسان را به طرف تاریکیها سوق میدهد به همین جهت نیاز به تزکیه و پالایش دارد و مانند این است که با جسم کثیف، لباس بسیار گرانبها بر تن دارد، اما جسم دارای روح، اگر حمام هم نرود رایحه بسیار خوبی دارد. گاهی اوقات در جسم اینقدر نفس قوی است که روح را کنار میزند. روح نقش هدایتگر را دارد و در کنار نفس به عنوان یک مشاور عمل میکند، روح متعلق به خداوند است و در وجود همه ما انسانها قرار دارد. در کارها نفس، روح را پس میزند به طوریکه اصلاً روح وجود ندارد.
استاد: «شما نمیتوانید ابرها را در دستهای خود بگیرید اما وجود آنها را برای رحمت الهی که همان باران است با تمام وجود حس میکنید. آیا خداوند و تمام آفریدههای او را در وجود نمیبینید؟ اگر متوجه باشید به عبارتی شما الله را میتوانید اثبات کنید و به فکر او باشید ولی هستی، وجود همه با وجود او قابل بیان و حس است و آن قدرت خداوند است، قدرتی که بر تمام این هستی مسلط است، قدرتی که این هستی را تحت نظام و کنترل دارد حالا شما هرچه که میخواهید حساب کنید چون یک سیستم است و خداوند در رأس یک سیستم قرار دارد ولی هستی، وجود همه با وجود او قابل بیان و حس است مثل هستی و نیستی که همه، هستی است و غیر قابل رؤیت است زیرا اثر را مشاهده مینماییم.» به عبارتی نیستی، خودش به گونهای هستی است. شما مثلاً میگویید جهان آخرت جزو نیستی است. پدران ما بودهاند و الآن به بُعد دیگری رفتند. آن علم و دانشی که از آسمان میآید و یا وحی از کجا آمده؟ اینها همه ظاهر قضیه است و این نیستی، به گونهای دیگر باز هستی است، مثل هستی و نیستی.
اگرچه نیستی، غیر قابل رؤیت است اما ما میتوانیم اثر آن را به طور کامل مشاهده کنیم مثل همان انرژی و مادهتاریکی که ما نمیبینیم ولی اثر آنها را کاملاً مشاهده میکنیم. آیا اکنون میتوانید بگویید که جهان دیگری وجود ندارد؟ خیلی انسان باید ساده باشد که اینگونه فکر کند و باید در مورد چیزهایی که علم ندارد و مطمئن نیست، بگوید نمیدانم. مثلاً در پاسخ به این پرسش که خداوند و جهان دیگری هست یا نیست، میگوید که نه نیست و خدا و جهان دیگری وجود ندارد، با چه اطمینانی میگویید نیست در حالی که شما از داخل جیب لباس و یا کیف خود خبر ندارید؟ ما حتی کنترل روی رگها، کلیه و قلب خودمان نداریم و اصلاً نمیدانیم اعضای بدن چگونه کار میکنند، پس چگونه اینقدر مطمئن صحبت میکنید و اظهار روشنفکری دارید.
آیا اکنون میتوانید بگویید که جهان دیگری وجود ندارد؟ در واقع من و شما و آنچه در ابعاد قرار دارند هم هستند و هم نیستند. هستند به این علت که الله میداند، نیستند زیرا از نظر ما پنهانند، همه اینها هستند چون ما میبینیم و خداوند میبیند و درک میشود و نیستند چون از نظر ما پنهانند. الآن از لحاظ اعتقاد دینی، رسول خدا یا مسیح کجاست؟ قابل دیدن نیستند و بهترین مثال همان مثال انرژی تاریک و ماده تاریک است که نیستند ولی قابل درکند. بنابراین من و شما و آنچه که در ابعاد وجود دارد هم هستند و هم نیستند.
اگر قرآن جمعآوری و مکتوب نمیشد اکنون با کلماتی ناقص به دست انسانهای سودجو میرسید پس شما هم هر آنچه را که به دست میآورید مکتوب کنید تا برای آیندگان سندی باشد. کتاب قرآن جمعآوری و سپس نوشته شد به طوریکه الآن سالهاست که ماندگار شده بدون اینکه چیزی کم و کاست شود، ولی اگر نوشته نمیشد و فقط حرف بود کلی تغییر میکرد و دچار تحریف میشد مثل کتاب انجیل که دچار تحریف شده و چهار نسخه دارد. پس اگر یک مطلب مهم یا معاملهای بین خودمان داریم آن را حتماً بنویسیم. امانتی که به کسی میدهیم یادداشت کنیم یا رسید بگیریم، وکالتی که میدهیم حتماً سند بگیریم و کاری که بین همدیگر انجام میدهیم مکتوب کنیم چون وقتی مکتوب کنیم میماند.
گفتیم که نفس و روح دو مقوله کاملا ًجدا هستند و برای این مطرح شد که انسان خود را بشناسد و شناخت خود مسئله مهمی است. ما خیال میکنیم که فقط گوشت و پوست و استخوان هستیم و صورت و ظاهر را میبینیم ولی ما صور پنهان داریم، صور پنهان ما خیلی مهم است. ما مثل یک کوه یخی هستیم که تنها نوک قله بیرون است و بقیه در زیر آب قرار دارد. جسمی که میبینیم قسمت کوچکی از پیکره ماست که مشاهده میکنیم و بقیهاش صور پنهان است. نفس ما از بین نمیرود، برای جهان هستی نه آغازی است و نه پایانی، نه کسی میمیرد و نه کسی متولد میشود یعنی اگر دنیا پایان یابد و قیامت شود یک حساب دیگری باز میشود.
بعضیها به بهشت میروند و بعضیها به جهنم که این خود یک تمثیل است و نشان میدهد که پایان هر مرحله آغاز مرحله دیگری است. ما باید بدانیم که در چه مرحلهای هستیم نفس اماره، لوامه یا مطمئنه. و با این شناخت به طرف ارزشها حرکت کنیم تا به آرامش و آسایش برسیم. پس اگر کسی بداند که کدام کار صحیح و درست است و به ایمان قلبی برسد امکان ندارد مرتکب اشتباه شود.
نویسنده: همسفر مهین و همسفر نجمه.ی، راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)
گردآوری و ویرایش: همسفر محدثه، راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)
ارسال: همسفر فهیمه راهنما همسفر سلیمه (لژیون چهارم)
همسفران نمایندگی گنجعلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
681