کنگره زمانی پایه گذاری شد، که در یک بازه زمانی کوتاه، یعنی از سال ۱۳۷۸ که تأسیس کنگره بوده، تا الان خیلی چیزها تغییر کرد، یعنی خیلی چیزها منقرض شد، تا سال ۸۵ و ۸۶ نوار کاست در کنگره تکثیر می کردیم، و استفاده از نوار کاست، خیلی فراگیر بود کسی اصلا سی دی را نمی شناخت. ولی ظرف یک زمان کوتاهی شاید پنج سال نوار کاست منقرض شد، واز بین رفت، سی دی آمد، و سرعت خیلی تغییر کرد. من یادم هست، وقتی که می خواستند یک کاستی را پر کنند، سی دقیقه یا شصت دقیقه زمان می گذاشتند، تا یک طرف آن پر شود، هواسشان جمع باشد، که کاست را برگردانند. اگر کمی هواسشان پرت می شد، نصفش از این طرف می ماند، و یا نصفش از آن طرف پاک می شد، ولی الان سی دی ظرف یک دقیقه یا دو دقیقه تکثیر می شود با تعداد بالا، یعنی اگر کنگره ده سال زودتر تأسیس می شد، ما با مشکلات زیادی روبرو می شدیم، یعنی فکر می کنم دو یا سه تا نمایندگی برای تکثیر کاست باید می گذاشتند. در کنار این قضیه رشد اینترنت هم خیلی سریع بود و خیلی سریع شده، آقای مهندس هم روی این قضیه خیلی تأکید داشتند، از همان ابتدا که بایستی کنگره 60 از نظر این پیشرفت ها و تکنولوژی ها به روز باشد، و روی سایت خیلی تأکید کردند، ومسئولیت مستقیم این قضیه را به عهده گرفتند.

خیلی از افراد کنگره در نمایندگی های مختلف دارند، در سایت کار می کنند، سایت به این شکل است، که آنقدر مطالبش زیاد است، که اگر ما بخواهیم بخوانیم، باید کل روز را به مطالعه آن بپردازیم، و این نشان دهنده توان کنگره است. چون خیلی ها هستند که امکان شرکت در جلسات را ندارند، یا حداقل نزدیک ترین جلسه (نمایندگی) شاید برای آنها پانصد کیلومتر یا هفتصد کیلومتر باشد، البته الان در بیشر استان ها نمایندگی داریم، بنابراین یکی از کار هایی که سایت انجام می دهد، این مطالب و این نوشته ها را به شکل خیلی کامل و حتی خیلی از سی دی های کنگره در سایت وجود دارد، ما می توانیم، سی دی ها را دانلود کنیم، خواستیم پول بدهیم یا ندهیم اجباری نیست، می توانیم از دانش کنگره استفاده کنیم، یعنی اگر من مصرف کننده باشم در آمریکا و بخواهم از دانش کنگره استفاده کنم، تنها پل ارتباطی که بتوانم به یک گنجینه دسترسی داشته باشم، سایت کنگره است، سایت کنگره ممکن است، برای ما که هر هفته می آییم، و در جلسات شرکت می کنیم، و در نمایندگی های خودمان هستیم، به قول معروف مثل دسر باشد، ولی بقیه که از امکانات کنگره 60 برخوردار نباشند، یک الویت و یک چیز اصلی است. پس ما به سایت کنگره اینگونه نگاه می کنیم، که پیشتاز و جلودار رساندن پیام کنگره به همه انسان ها است. در روز ممکن است چهل یا پنجاه هزار تا بازدید کننده، داشته باشیم. اگر شما در گوگل بزنید اعتیاد اولین چیزی که می آید، جمعیت احیایی کنگره 60 است، گوگل که دوست ما نیست، یا پول که به گوگل نمی دهیم، فقط بر حسب تعداد بازدیدها می آید، و بیست آیتم بعدی وبلاگ ها و چیزهای مرتبط با سایت می آید. پس مطمین باشید، هر کسی در هر جای دنیا بخواهد از اعتیاد سر در بیاورد، سایت کنگره در مقابلش باز می شود، پس هر کدام از ما برای این قضیه یک رسالتی هم داریم، و آن این است، که اگر در زندگی ما تغییری اتفاق افتاده، یا به قول معروف گشایشی به وجود آمده، و یک تجربه خوب در ما به وجود آمده، و می توانیم در جلسه صحبت کنیم، یا اگر راهنما هستیم، به رهجوهای خودمان آموزش می دهیم، ولی اگر می خواهیم این را به همه دنیا برسانیم، این سایت در اختیار ما قرار دارد، پس ما می توانیم به قول معروف با یک حرکت خیلی ساده تجربیات خودمان را به صورت یک مقاله، یک دلنوشته، یک مطلب، یک شعر، یا یک نوشتار بنویسیم، و در اختیار مسئول سایت کنگره قرار بدهیم، بعضی از نمایندگی ها برای من خیلی جالب بود، می گفتند، در هفته بالای بیست سی تا مقاله می دهند، بعضی از نمایندگی ها شاید یکی دو تا هم ندهند، این به این معنی نیست که بگوییم، در این نمایندگی هیچ تجربیات خوبی اتفاق نمی افتد، ولی در این یکی نمایندگی تجربیات خوبی اتفاق می افتد، نه آنها به این قضیه به یک دید خوبی نگاه کردند، پس هدف من خود نمایی نیست، که اسم من در سایت برود و ببینند، دیدگاه خودم را می گویم، اگر ما حرفی برای گفتن داریم، یا چیزی تجربه کردیم، یا زندگی ما تغییر پیدا کرده، این را اگر بتوانیم در غالب یک نوشته به سایت بدهیم، این می تواند، در زندگی و در فکر و حس انسان های دیگر تأثیر خودش را بگذارد، پس من این پیشنهاد را به دوستان می دهم که دقت کنید، و آن مطالب و نوشته هایش را بخوانید، و اگر اهل قلم هستید، دست به قلم شوید، این کار در خود ما هم توانایی ایجاد می کند، یعنی اگر شما شروع کنید به نوشتن، خیلی از توانایی ها در آن نوشتن ظاهر می شود، ما خیلی از توانایی ها را در کنگره یاد می گیریم، ما حرف زدن را در کنگره یاد گرفتیم، در کنگره مشارکت کردیم، و حرف زدن را یاد گرفتیم، نوشتن را باید از کجا یاد بگیریم، یا باید دبیر شویم، یا باید یک مطلبی بنویسیم و این باعث پیشرفت خود ما هم خواهد بود. و من به همه کسانی که در سایت کنگره فعالیت می کنند، خدا قوت می گویم، و به آقای مهندس که این توجه را دارند و اولین کاری که می کنند، صبح که تشریف می آورند، در سایت کنگره می روند، و مطالب را نگاه می کنند، و کار روزانه را شروع می کنند، چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد، ما می توانیم از آن استفاده بکنیم، شعرهایی هم که وجود دارد برای این است که ما بتوانیم پیام,کنگره را (جهان بینی و آموزش کنگره) را بتوانیم در غالب یک شعر بنویسیم، که تأثیر گذار باشد، هدف اصلی این بوده، تمام دستور جلسه ها و مطالب کنگره را که یکی از زبان ها در غالب شعر است، را بتوانیم بیان کنیم، و با تجربه خودمان ترکیب کنیم، و بعد انتقال دهیم، بعد نشان می دهد، که این حرکت ما درست بوده، یا نه. بعضی ها فکر می کنند، سن و سالشان یک کم زیاد است، زیاد به سایت دقت نمی کنند، و می گویند سایت برای جوانان است، این دیدگاه هم درست نیست، شما حتما وارد سایت شوید، و حتما بگردید، و مطالب را ببینید و حتما این ارتباط در شما به وجود می آید، من بعضی از بچه ها را می شناسم که فاصله آن ها با کنگره خیلی دور بود، و آن خلاء را با سایت کنگره پر می کردند. تبریک می گوییم به همه این عزیزان و کسانی که داوطلب هستند، یکی از کارهایی که ما در کنگره انجام می دهیم، شغل درست کردن است و هر چقدر بتوانیم در این شغل ها نفرات بیشتری جمع شوند، هم مهارت خودمان بیشتر می شود و هم به نیرومند شدن کنگره می توانیم کمک کنیم.

اولین چیزی که در کنگره به وجود آمد، جلسات بود. ما تا سه سال اصلا لژیون نداشتیم، از سال هشتاد یا هشتادو یک کم کم اولین لژیون های کنگره به وجود آمد، و بعد ادامه پیدا کرد، و نتیجه خیلی خوبی داشت که شاهد آن هستیم، و شاید بتوانیم بگوییم نیرومند ترین یا ژنراتور های کنگره لژیون ها هستند، و برق و انرژی کنگره را این لژیون ها تأمین می کنند. اما این قضیه نباید باعث این شود که ما جلسات را جدی نگیریم، یعنی بگوییم:اصل آموزش در لژیون است و ما با رفتن در لژیون و استفاده از تجربیات راهنما می توانم آموزش بگیرم، و خیلی مهم نیست، که در جلسه کنگره شرکت کنیم. اگر توانستم برسم به جلسه بهتر، اگر نبود، مهم نیست، این تفکر در کل، تفکر درستی نیست. به خاطر این که جلسات کنگره و لژیون لازم و ملزوم هم هستند. رهجویی که یکی از این ها را جدی نمی گیرد، آن رهجو از نظر رشد متقارن رشد نمی کند، چون ما می گوییم: سیستم ایکس روی موج و روی ذره است، یعنی سیستم ایکس هم روی خاصیت ذره ای و هم خاصیت موجی است، تمام موجودات هستی دارای دو ویژگی هستند، یکی: خاصیت ذره ای است، و دیگری: خاصیت موجی است. خاصیت ذره ای خاصیتی است که با استفاده از آن هر موجودی موجودیت پیدا می کند. یعنی در آفرینش برای این که موجودی خلق شود، بایستی یک موجودیتی داشته باشد، و این می شود همان خاصیت ذره ای. یعنی یک موجودی در هستی مثل یک ذره می ماند، ولی این ذره کاملا مستقل است، یعنی وجود من یک موجودیت مستقلی است. در کل هستی، هر مخلوقی اینگونه است، یعنی هر مخلوقی را می توانیم به عنوان یک ذره در هستی در نظر بگیریم، پس این خاصیت ذره ای مخلوقات را به وجود می آورد. اما یک خاصیت دیگر هم وجود دارد، چون این مخلوقات به تنهایی نمی توانند به زندگی خود ادامه دهند این مخلوقات و موجودات در تبادل صوت و نور با یکدیگر می توانند به حیات خود ادامه دهند. چیزی که ارتباط بین اجزای هستی را به وجود می آورد خاصیت موجی است. پس خاصیت ذره ای موجودیت می دهد. استقلال شخصیت می دهد به هر کس یا موجودی. خاصیت موجی ارتباط و تبادل انرژی بین ذرات هستی را به وجود می آورد. جمع این دو تا موضوع در کنار هم باعث می شود، که هستی به تعادل و به حرکت خودش ادامه دهد، و هر کجا خاصیت ذره ای ضعیف شود، شخص کم کم دچار بیماری می شود، کم کم استقلال خود را از دست می دهد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست می دهد، تا جایی که موجودیت خود را از دست می دهد، مثل زمانی که شخص مصرف کننده مواد مخدر می شود، وقتی کسی مصرف کننده مواد مواد مخدر می شود، آن ماده تریاک یا حشیش یا الکل وارد سیستم بدن شخص می شوند و جایگزین می شوند. با آن موادی که خود بدن تولید می کند، وقتی جایگزین می شود آن خاصیت ذره ای شخص از بین می رود، استقلال شخصیتی فرد از بین می رود، بنابراین یک مصرف کننده مواد، احساس می کند دیگر شخصیتی ندارد، احساس می کند در هستی موجودیتی ندارد، و احساس می کند کم رنگ شده است، پس آن خاصیت ذره ای به ما موجودیت می دهد، و بایستی حفظ شود، و محترم است. اما این خاصیت کامل نیست و معنی ندارد، چون شخصیت و موجودیت دارد، ولی این موجودیت بدون ارتباط با موجودات دیگر نمی تواند به حیات خود ادامه دهد، بدون این که من تعادل داشته باشم و از دیگران محبت بگیرم و یا از دیگران چیزی دریافت کنم، نمی توانم به حیات خود ادامه دهم. پس آن ویژگی که باعث می شود، من با دیگران (راهنما، برادر، خواهر، فرزند و…) تبادل انرژی کنم، و حس کنم، آن خاصیت موجی من است، و این دوتا (موج و ذره) بایستی در کنار هم کار کنند، هر زمان که هر کدام از این ها ضعیف شود تعادل زندگی به هم می خورد، پس ما مثل یک آدمی هستیم، که روی ترازو ایستاده ایم، و بایستی دقت کنیم، که هم اکنون کدام خاصیت ما ضعیف شده است. یک وقت هایی شده که بگویید، من نیاز به تنهایی دارم، این زمانی است که خاصیت ذره ای من به دلایل مختلف آسیب دیده و من می خواهم، خودم را باز سازی کنم ، اینجا خاصیت موجی یعنی حرف زدن با دیگران تعطیل می شود، و در تنهایی خود آن خاصیت ذره ای را باز سازی می کنیم، و وقتی خاصیت ذره ای برمی گردد، حالمان خوب می شود، و دوباره احساس می کنیم، این دو خاصیت به تعادل رسیده اند، و یا برعکس این موضوع هم ممکن است پیش بیاید، وقتی کسی در خودش است، اجازه نمی دهد، کسی در کار او دخالت کند، و نظر کسی را نمی پرسد، و اجازه نمی دهد کسی به او مشورت دهد، در اینگونه افراد خاصیت ذره ای رشد نمی کند، شاید خیلی مستقل شود، ولی در درون خودش احساس می کند، خیلی تنها است، و احساس می کند، خیلی یکنواخت شده، اینجا می گوید، خیلی احساس تنهایی می کنم، و احتیاج به کسانی دارم که تنهایی من را پر کنند، اینجا زمانی است که خاصیت ذره ای زیاد شده، و خاصیت موجی کم شده، ما در این مواقع به جمع برمی گردیم، تا آن را درست کنیم، تمام حرکت هایی که ما در زندگی انجام می دهیم، چون اساس آفرینش بر مبنای این دو خاصیت به وجود آمده، و به خاطر این که ما هم خارج از آفرینش نیستیم، چاره ای نداریم جز این که بین این دو خاصیت تعادل را ایجاد کنیم، اگر زمانی یکی از این ها ضعیف شد، جوامع هم همینطور عمل می کند. به عنوان مثال خیلی سال پیش در قرون وسطی این اتفاق افتاد، وقتی تمام اروپا روی این مدار حرکت می کرد که انسان ها هیچ اراده ای از خودشان نداشتند، یک سری نجیب زاده ها بودند، که به خاطر اصالتی که داشتند، به آنها نجیب زاده می گفتند، و بر دیگران احاطه داشتند، و آن ها تصمیم گیری می کردند، که چگونه زندگی کنند، آن ها تصمیم گیری می کردند، چگونه رفتار کنند، در آن زمان کلیسا بود، که می گفتند ما نمایندگان خدا هستیم، یعنی یک سری تکلیف را کشیش ها مشخص می کردند، و یک سری تکلیف را آن نجیب زاده ها مشخص می کردند، و کسی که می خواست تصمیمی بگیرد یا حرکتی کند، تقریبا از خودش هیچ اختیاری نداشت، و به شدت خاصیت ذره ای انسان ها ضعیف شده بود یعنی استقلال شخصیت این که بگوید من برای خودم می خواهم تصمیم بگیرم، یا برای آینده ام برنامه ریزی کنم از بین رفته بود، و خاصیت موجی بر عکس آن قوی شده بود. و جالب اینجاست، چون این دو بار یک لنگه خروار هستند، وقتی یک طرف قوی می شود آن یکی به شدت ضعیف می شود، یعنی وقتی یکی از آن ها ضعیف شد، آن یکی رشد می کند، ولی رشد آن نامتقارن است، یعنی در زمان قدیم در اروپا این اتفاق افتاد. خاصیت ذره ای به شدت کوچک شد، پس بنابراین خاصیت موجی به شدت زیاد شد و رشد کرد، ولی رشد آن درست نبود، بنابراین امواج رشد می کنند ولی رشد اشتباه. خرافات به شدت زیاد می شود، حرف های غیر منطقی، حرف های بی معنی و بی پایه و اساس رشد کرد، و از آن طرف استقلال شخصیت به شدت کند شد، تعادل ها به هم ریخته شد، بعد رنساس اتفاق افتاد که گفت: ما هر چیزی را قبول نمی کنیم ، ما حرفی را قبول می کنیم که با اصول اخلاقی یا عقلانی یا فلان اصول هماهنگی داشته باشد، اگر هر کس از این اصول پیروی کرد ما آن را قبول می کنیم، این اتفاقی که در رنساس به وجود آمد باعث شد، امواج سرگردانی را که تبدیل به خرافات شده بود، از این فیلتر رد کنند، بگویند این امواج را بیاورید هر کدام که منطقی بود، می پذیریم هر کدام که نبود را کنار می اندازیم، البته این موضوع به راحتی اتفاق نیفتاد، فقط دویست یا سیصد سال طول کشید تا جا بیفتد، آن نیروهایی که به قدرت رسیده بودند، اصلا حاضر نبودند ، که دست از امکانات خود بردارند، یک داستان خیلی جالبی هم بود که می گفتند:بهشت را می فروشیم ، چون حرافات خیلی زیاد شده بود، یعنی آنقدر کارهایشان عجیب شده بود، هر کس می رفت یک پولی می داد، و یک سندی هم به آن شخص می دادند، که شما چقدر زمین در بهشت دارید، خیالت راحت باشد، که در این دنیا اگر کاری کردی، آنجا یک جایی داری. یک شخص در آن زمان می رود و می گوید من می خواهم جهنم را بخرم، آن ها هم که اهل معامله شده بودند، گفتند می شود، آن شخص می گوید، من کل جهنم را می خواهم، گفتند صد تومن می شود، پولش را پرداخت می کند، و سندش را می گیرد، و می رود در شهر می گوید جهنم برای من است و کسی را در آنجا راه نمی دهم، شما دیگر خیالتان راحت باشد، هر کاری بکنید من شما را در جهنم راه نمی دهم، البته این شاید یک لطیفه باشد، ولی حرفی که غیر منطقی باشد، می شود از این چیزها هم کنارش در آورد. خلاصه این جریاناتی بود که در آن زمان بود. وقتی آمدند اصول منطقی را در اروپا پیاده کردند، امواج سرگردانی که وجود داشت از فیلتر رد شد، و کم کم خرافات حذف شد، و اصول علمی شروع به رشد کردند. ریاضیات، فیزیک، شیمی، رشد پیدا کرد، و یک سری حقایق علمی کشف شد، اگر ما ناخالصی داشته باشیم یعنی شما یک سری پیچ و مهره را با فلز قیمتی یا چند تا جواهر مخلوط کنید، مثلا فکر کنید ده تن پیچ و مهره را با پانصد گرم طلا مخلوط کنیم، پیدا کردن، آن ها آنقدر مشکل می شود که دیگر شما از پیدا کردن آن صرف نظر می کنید، ولی اگر آن پیچ و مهره ها کنار بروند پیدا کردن طلاها برای شما آسان می شد، مثل همین الماس های کنگره 60 که در کف اقیانوس و بحر بودند و این دانش DSt آمد خاک ها را کنار زد. سم زدایی، یو آردی، اضافه ها را کنار زد تا الماس ها پیدا شدند، بیرون آمدند، این اتفاق در رنساس هم افتاد و کم کم دانش بیرون آمد، و قدرت خودش را نشان داد، مثلا در عمل یک موتور بخار اختراع می کردند، در عمل یک ماشینی که کلی کار انجام می داد انتخاب می کردند، یا یک بیماری را درمانش را پیدا می کردند، و این اتفاق افتاد و خاصیت موجی اضافه خرافات ضعیف شدند، ولی خاصیت ذره ای شروع به تقویت شدند، وقتی خاصیت ذره ای قوی شد اتفاقی که افتاد این بود که انسانی که جایگاه و شخصیت خودش را از دست داده بود، کم کم شخصیت پیدا کرد، کم کم اعتبار و مقام پیدا کرد، انسان هایی که تا دویست سال پیش تا موضوعی پیش می آمد خون همدیگر را می ریختند، و اهل دروغ بودند، و شأن انسانی جایگاهی نداشت، وقتی خاصیت ذره ای باز سازی شد، کم کم شأن انسان احیاء و بازسازی شد و برگشت. شبیه همین موضو ع در کنگره رخ داد، قبل این که وارد کنگره شویم الفاظ ناشایست به کار می بردیم، خیلی موضوع ها را به شکل دیگر می دیدیم و رفتار می کردیم، ولی وقتی خاصیت ذره ای ما دوباره باز سازی شد خیلی از آن اخلاق ها رفت کنار، چون به قول معروف برای کسی که کارتن خواب است، و لباس کثیف دارد، یک ظرف، غذا هم روی لباسش بریزه فرقی به حالش نمی کند، چون همه چیز آن فرد کثیف است، ولی کسی که شخصیت پیدا کرده، کت شلوار پوشیده لباس تمیز پیراهن سفید اگر چیزی روی لباسش بریزد سریع عکس العمل نشان می دهد، چون جایگاهش تغییر پیدا کرده، این فرآیند اتفاق افتاد. شخصیت انسان باز سازی شد و کم کم وقتی مهمانی می گرفتند، خیلی مؤدب بودند، چون خاصیت ذره ای باز سازی شده بود، این باعث پیشرفت بزرگی در زندگی بشری شد. خاصیت ذره ای استقلال و شخصیت هم آورده بود بنابراین خانواده ها به آینده بچه ها هم فکر می کردند که در آینده برای خودشان کسی شوند، یا مهارتی کسب کنند، خانواده ها این کار را با یکدیگر انجام می دادند، و آن پیوند محبت بود، بنابراین همه چیز در حال تعادل و قدرت خودش بود، این همان زمانی بود ک اروپا برجهان مسلط شد ، ولی بعد چه اتفاقی افتاد خاصیت ذره ای، ذره ذره شروع به رشد کرد، و خاصیت موجی کم شد، آنقدر این خاصیت موجی کم شد، که اضلا اعتقاد به ماورای طبیعی، اعتقاد به قدرت مطلق از بین رفت، نه مثل آن موقع که همه چیز را به جن و پری و این ها ربط می دادند، و بعد از آن که اعتقادی نداشتند چنین چیزهایی وجود ندارد، و گفتند هر چیزی که هست همین چیزی است، که ما اندازه گیری می کنیم، بنابر این خاصیت موجی ضعیف شد، و استقلال شخصیتی رشد پیدا کرد، عوارضش این بود که برای انسان ها مهم ترین چیز این بود که در زندگی به کجا برسند، یعنی برایشان فقط شخصیت خودشان معنا پیدا کرد، این که آیا برادرش شغل دارد یا نه، اطرافیانش چکار می کنند، و مثلا در صد سال گذشته این فرایند را در اروپا می بینید که خانواده ها اتصالاتش از بین می رود، خاصیت موجی ضعیف می شود.

مثالش مثل ساختمانی است که آجرها و تیرآهن های آن ذره ای است و جوش ها و نقطه اتصال ها و ملات ها و گچ ها و سیمان ها که بین ساختمان است، موجی است. این ها بایستی به یک نسبتی باشند، تا آن ساختمان بتواند بالاترین استحکام را داشته باشد، در مهندسی عمران این کار را بررسی می کنند یعنی می آیند محاسبه می کنند که ما برای این بنا از چه نسبتی آرماتور و از چه نسبتی سیمان استفاده کنیم، که آرماتور می شود همان خاصیت ذره ای و سیمان می شود خاصیت موجی. استحکام و کاری که ساختمان می خواهد انجام دهد، این دوتا نسبت را تعیین می کند، اما در زمان بعد رنساس، که زمان مدرن اتفاق افتاد، خاصیت موجی در بعضی از کشورها به شدت کاهش پیدا کرد و خاصیت ذره ای به شدت افزایش پیدا کرد، مثلا دیگر خانواده اهمیتی نداشت، اصلا مهم نبود، و تمام تمرکزش این است، که بتواند به خودش برسد و بعد می بینی که همه آن ها تنها زندگی می کنند، نسبت به گذشته و آن دانش و قدرتی که برج ایفل را ساخت، آن پل ها را ساخت، آن دانش برای زمانی بود که آن خاصیت موجی و ذره ای در تعادل بود، ولی الان اینگونه نیست، آن قدرتی که داشتند به خاطر ارتباطی بود که با هم داشتند و تک تک افراد نظم خاصی داشتند، و نشانه اش هم این بود که دیگر دیسیپرین و نظم رفت کنار. یعنی افرادی که خاصیت ذره ای آن ها زیاد شد به دیگران می گفتند شما چکاره هستید برای ما تعیین تکلیف می کنید. من اصلا دوست دارم ده صبح از خواب بلند شوم، مدرسه کدام است، آموزش کدام است. نظم کدام است. و این ها کم کم کنار می رود، و آن خاصیت دیگر نیست. این چرخه ای است که در جریان است یعنی برای هر انسانی این خاصیت صادق است که هر موقع خاصیت موجی زیاد شد، دیگر خودش را فراموش می کند، و هر وقت خاصیت ذره ای زیاد شود، بقیه را فراموش می کند، هستی را فراموش می کند، برای یک انسان صادق است برای یک جامعه هم صادق است، حالا ما این را در کنگره می توانیم به کار ببریم، در آموزش های خودمان، حضور در لژیون، آن چیزی است که خاصیت موجی را تقویت می کند و ارتباط بین اعضای لژیون و آن انرژی که به یکدیگر منتقل می کنند و راهنما آموزش می دهد، اما در جلسه که می آید به صورت فردی ظاهر می شود، خودش باید به تنهایی صحبت کند، به تنهایی خدمت بگیرد، این ساختار جلسه برای این طراحی شده که خاصیت ذره ای ما باز سازی شود، و لژیون طراحی شده که خاصیت موجی ما ساخته شود، ما نمی توانیم هیچ کدام از این ها را حذف کنیم، باید به جلسات هم بهای لازم را بدهیم که خودشان مستقل از راهنما بیایند بنشینند، خودشان مشارکت کنند و خدمت بگیرند، و ما باید به این قضیه کمک کنیم تا به بهترین شکل صورت بگیرد، یکی از آن چیزها که باید انجام دهیم این است که مشارکت باید به کسانی که سفر اولی هستند، داده شود که با مشارکت کردن آن شخصیت و آن خاصیت ذره ای آن شکل بگیرد و بتوانند رشد کنند، اگر من استاد شدم به کسانی که پیشکسوت هستند مشارکت بدهم و بگویم ممکن است، ناراحت شوند، البته باید پیشکسوت ها مشارکت کنند تا همه از تجربیات آن ها استفاده کنند، ولی بیشتر باید سفر اولی ها مشارکت کنند، چرا می گویند از ضمیر ما استفاده نکنید چون ضمیر ما خاصیت ذره ای ندارد، و در من خاصیت ذره ای ایجاد نمی کند، جلسه خاصیت خود را از دست می دهد وقتی دیگران را نصیحت کنیم، انرژی جلسه را می گیریم .
وقت صحبت کردن استاد باید پنج دقیقه باشد، چون استاد جلسه را هدایت می کند، خط به جلسه می دهد که بقیه بتوانند صحبت کنند، به معنی استاد دانشگاهی نیست که زیاد صحبت کند، و فقط خط و خطوط باید بدهد، و پنج دقیقه صحبت کند، اگر اینگونه نباشد انرژی جلسه پایین می آید، که یک سفر اولی دلسرد می شود، پس باید به این قضیه توجه کنیم اگر این نکات را رعایت کنیم، جلسه هم مثل لژیون انرژی زیادی پیدا می کند، و یک سری نکات را هم در لژیون باید رعایت کنیم تا لژیون آن پتانسیل و انرژی را داشته باشد. اگر ما این نکات را رعایت کنیم و حضور به موقع داشته باشیم، کم کم رهجوها متقارن رشد می کنند، و خاصیت ذره ای و موجی در او شکل می گیرد، و اگر رهجو در جلسه حضور پیدا نکند آن پیوند محبت را فقط با اعضای لژیون دارد، و یک رهجوی لژیونی است، نه یک رهجوی کنگره ای واین اصلا خوب نیست.
نویسنده و تایپ: اعظم همسفر حسین ( لژیون ششم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
11530