سلام دوستان مهراب هستم مسافر؛
کتاب ادموند و هلیا که در قالب نمایشنامه به نگارش درآمده برگرفته از حکایت و سرگذشت خلقت موجودات وچگونگی سرگذشت آدم و حوا میباشد که تا حدودی نیز در قالب طنز و با تغییر اسامی بیان شده است.
دراین کتاب منظور از پادشاه همان یگانه هستی خداوند متعال است که فرمانها و دستورات خود را به جهت پدید آوردن و خلق موجودات وچگونگی فرستادن آدم و حوا به این دنیا درپروژهای که شروع آن با خلق ذره که توان دستیابی به مکان وحرکت در فضا را دارد به فرشتگان مقرب خود که اینجا تحت اسامی مختلف و افراد شرح داده شده ابلاغ مینماید.
در این داستان پادشاه یا خداوند قادر در ابتدا با دو نفر از فرشتگان مقرب که به نامهای گابریل و مایکل میباشند و تماماً مطیع و فرمانبردارند در مورد امورات سرزمین یا ملک تحت پادشاهی سخن گفته و آنها همه امور را بر وفق مراد و فراوانی نعمت و ابراز رضایت مردمان را عنوان کرده و فقط تنها مسأله تکراری بودن امورات زندگی آنها وایجاد کسالت از این بابت بین مردمان ذکر میشود، که پادشاه با وجود آگاهی کامل نسبت به همه اتفاقات و راز و رمزها باز هم راه حل را به جهت آموزش فرشتگان از آنها جویا شده که آنها با پیشنهاد ایجاد کارنوال شادی و یا المپیاد ورزشی به جهت تغییر در چگونگی حال و احوالات ساکنین و مردم تحت فرمان پادشاهی جواب این پرسش را میدهند که مورد موافقت قرار نگرفته وعلت کوتاهی مدت زمان آن و تکرار دوباره همان حال و روز مردمان ذکر میگردد.
و با پرسش درباره اینکه اصلاً زمان چیست ادامه پیدا کرده و پادشاه به جهت توضیح و آگاهی گابریل و مایکل و ایجاد آمادگی آنان دراطاعت از فرامین در پروژه ایجاد زمان با بیان اینکه اول باد چیزی به نام ذره خلق شده تا بتواند صاحب مکان شده و با حرکت در فضا باعث خلق زمان شود که با سوال مکرر تصویر مرغ و خروس به عنوان مثال نشان داده توضیح بیشتری به آنان میدهد و تا رسیدن وقت مناسب به جهت شروع کارآنان را به صبر دستور میدهد و لوسیفر را فرا میخواند و به گابریل و مایکل یادآور میگردد که تمامی سخنان بین او و لوسیفر مخفی و فعلا به صورت راز میباشد تا زمان ابلاغ آن به همه برسد. درضمن به تمام فرمانبرداران گفته میشود که در اجرای این فرمان مختارند که بپذیرند یا نه که درصورت پذیرفتن باید قسم یاد کنند که تا انتهای راه همراه و فرمانبردار باشند.
آدم که در نقش ادموند ظاهر شده به حضور طلبیده میشود واز چند وچون ماجرا که به چه ماموریت واجرای فرمانی برگزیده شده آگاه میگردد که از همان لحظه صدور فرمان با دو نفر به نامهای جن و روح آشنا میگردد و گفته میشود که این دو معلمین او به جهت آموزش و یادگیری فعل و انفعالاتی که در مدت گذراندن اجرای این فرمان پیش میآید میباشند اما او مختار است که از بین مشاوره و آموزشهای این دو که یکی همان شیطان است که در قالب نفس اماره او را به زشتی و گناه ترغیب کرده و دیگری همان فرشته پاکیست هرکدام را صلاح میداند انتخاب کرده و تا زمانیکه یا او به فرمان عقل برسد و یا به چاه عمیق دوزخ سپرده شود این امر ادامه خواهد داشت.
تشکل این سه نفر به عنوان مثلث واحده نام برده شده است. لازم به ذکراست که روح و جن که همراهان ادموند هستند برای هیچکس قابل رویت نبوده و تنها او صدایشان را خواهد شنید. دراینجا باید یادآوری کنم که تمام مطالب این داستان طبق مفاهیم سیدیهای آموزشی ما در کنگره بیان شده که تا آخر داستان مرتبا مفاهیم ذکرشده در سیدیهای آموزشی یاد آوری میگردد. دراینجا هرچند جن نماد سیاهی و زشتیهاست اما چون تمام حقهها و فریبهایش به یادگیری و تجربه ختم میگردد و در بعضی از موارد حتی به کمک روح که همان فرشته پاکیست میآید تا مطلبی را آموزش دهند و در نهایت به ایجاد آگاهی و رشد ختم میشود نام مثلث واحده برآنان گذاشته شده که هر سه در باطن یک فرمان را اجرا کرده و به سوی یک هدف رهسپارند اما به طرق مختلف.دراین بین ادموند با آموزشهایی که از روح و جن فرا میگیرد در قالب داستان نمایشنامه با مفاهیم وحالات جدید آشنا شده که ازاین قبیل میتوان خوبی، بدی، محبت، دوستی، دشمنی، دلتنگی، اشک، گریه و..... را نام برد که با هر آموزش و تجربه آن حالات و رفتارها یا یک قدم به دوزخ و تاریکی نزدیک شده و یا مورد راهنمایی به سوی ارزشها قرار میگیرد.
در آخر با استفاده هلیا از میوه درخت ممنوعه یا خبیثه مورد خشم واقع شده و به تبعید آنان به زمین و ادامه داستان خلقت انسان میپردازد.
امید است با بهرهگیری از موضوع این کتاب آگاهی خودمان را همتراز با رشد جامعه دانای کنگره ۶۰ به استادی و رهبری پیر دانا مهندس دژاکام بالا برده تا رهنمون راه زندگیمان به جهت رسیدن به سرمنزل مقصود شود.
نگارش: مسافر مهراب (لژیون چهارم)
ویراستار: مسافر امین (لژیون چهارم)
ثبت: مسافر اسماعیل (لژیون هشتم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
1219