مشارکت مرزبان نمایندگی خواجو مسافر محمد در رابطه با سی دی جهان ذهنی از استاد امین
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
در این سی دی استاد امین درباره وادی پنجم صحبت میکنند. اینکه جهان ذهن چیست و چرا باید آرامش را به آن برگردانیم. در وادیهای اول تا چهارم آموختیم که چگونه فکر کنیم و با نگرشی صحیح، پا به وادی پنجم یعنی وادی عمل بگذاریم. در این وادی، ۳ جهان مطرح میشود: جهان فیزیکی، جهان خواب و جهان ذهن.
جهان ذهنی برای ما اهمیت بسیاری دارد؛ انسان برای اینکه بتواند ساختارهای فکری خودش را در جهان فیزیکی بسازد لازم است اول آنها را در ذهن خود تصور کند. ما میتوانیم هر چیزی حتی غیرممکنها را در جهان ذهن خودمان بسازیم؛ البته ذهنی که آرامش داشته باشد.
استاد امین در این سی دی مدلی را ارائه میکنند تا درک بهتری از کارکرد ذهنمان داشته باشیم. مجلس؛ بله، همان جایی که افراد منتخب مردم، خواستههای مردم آن کشور را بررسی و بودجه بندی میکنند. ذهن نیز در شهر وجودی ما نقش مجلس را دارد. هر مجلسی اصولا دو وظیفه مهم بر عهده دارد. یکی قانون گذاری _که در مورد ذهن، همان ایجاد ساختارهای ذهنی است_ و دیگری بیان خواستههای مردم.
برای هر خواستهای در ذهن ما انرژی تخصیص داده میشود و این کار توسط نمایندگان ذرات نفس صورت میگیرد. اگر این نمایندگان افرادی نااهل باشند انرژی انسان را صرف خواستههای نامعقول میکنند. آنها هر لحظه برای تصاحب این انرژی، تکاپوی بیشتری خواهند کرد و در مقابل نمایندگان خواستههای معقول خواهند ایستاد و این منجر به ازدحام افکار بیهوده و شلوغی ذهن ما خواهد شد. این حالت همان حالت نفس لوامه است.
حالا متوجه میشویم که چرا برای اقدام به عمل و به انجام رساندن کارهای درست، باید ذهنی آرام داشته باشیم.
در ادامه وادی پنجم نکاتی برای برون رفت از این مساله ارائه شده است که اولین و مهمترین آنها، بازگشت از ضدارزشها است. اما بازگشت از ضدارزشها چه ارتباطی با آرامش ذهنی دارد؟!
ذهن ما شباهت زیادی به سیاهچاله دارد. سیاهچالهها اجرام بسیار فشرده و سنگینی در کیهان هستند که گرانش غیرقابل تصوری دارند. آنها هر چیزی را به سمت خودشان جذب میکنند. ذهن انسان هم اینگونه است. در واقع هیچ فکری توان گریز از محدوده جاذبه ذهن ما را ندارد. اما چرا گاهی افکار مثبت به ذهن ما وارد میشود و گاهی افکار منفی؟!
در واقع برای جذب هر چیزی باید میدان جاذبهای وجود داشته باشد؛ مثلا خورشید به خاطر جرم بالایی که دارد میدان جاذبهای قوی تولید میکند و زمین و سایر سیارات را به سمت خودش میکشد. وقتی دائما موضوعات بدی به ذهن ما میرسد یعنی ما یک خواسته نامعقول و یک میدان جاذبه قوی در درون خودمان داریم که اینگونه افکار را به سمت خودش جذب میکند. پس افکاری که به ذهن ما میرسد شانسی و اتفاقی نیست. فقط افکاری به ذهن ما جذب میشوند که قطب انرژی همنوع با همان فکر در ما وجود داشته باشد.
باز هم سوال خودمان را تکرار میکنیم که بازگشت از ضدارزشها چه ارتباطی با آرامش ذهنمان دارد؟! استاد امین برای پاسخ به این سوال، اول ضدارزش را تعریف میکنند. ضدارزشها افعالی هستند که میدانهای جاذبه منفی درون ما را تقویت میکنند. یعنی انجام هر کار ضدارزشی باعث قویتر شدن میدانهای جاذبه منفی در ما میشود.
در سی دی انتقال صفات گفته شد که اگر به طور مثال من صفت بدی را در دیگری مشاهده کنم و بدم بیاید این مساله نشان میدهد که من نیز همان صفت بد را دارم؛ و اگر مثلا آن شخص را قضاوت کنم (ضدارزش) یا از او غیبت کنم (ضد ارزش)؛ میدان جاذبه منفی درون من، انرژی بیشتری گرفته و قویتر خواهد شد. پس ما با هر بار انجام هر عمل ضدارزشی، به قویتر شدن میدانهای جاذبه منفی درونمان کمک میکنیم و این باعث میشود که افکار منفی با شدت و نیروی بیشتری به ذهن ما وارد شوند.
پس گام اول برای رسیدن به آرامش ذهنی، بازگشت از ضدارزشها است. اما این به تنهایی کافی نیست. درست همانطوری که برای راه رفتن به دو پا نیاز داریم برای رسیدن به آرامش ذهنی هم دو تکیه گاه نیاز داریم. یعنی همزمان با دوری از ضدارزشها باید شروع به ساختن قطبهای مثبت کنیم تا تعادل برقرار شود و افکار مثبت را جذب کنیم. وادی پنجم برای این موضوع، نکاتی مثل خودداری، صبر، قناعت، پس انداز و... مطرح میکند. اینجا ما باید تمرکز خودمان را روی خواستههای معقول قرار دهیم و به افکار منفی توجه نکنیم.
استاد امین سوال دیگری را مطرح میکنند که، چه عاملی باعث میشود انسان به افکار منفی توجه کند؟! جواب این است؛ چون آنها را دوست داریم. درواقع ما افکار منفی خودمان را دوست داریم و دلیل دوم هم طمع انسان است که میخواهد همه چیز را با هم داشته باشد. انسان طماع، در وجودش قطبهای منفی مختلفی دارد که هر لحظه به سمت یکی از آنها جذب میشود و همیشه سرگردان است.
در کلام الله میفرماید: خداوند شرایط هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آن قوم خواستههای نامعقول خودشان را کنار بگذارند.
برای خروج از این سرگردانی، انسان باید از خواستههای خودش بگذرد. از خود گذشتن، همان گذشتن از خواستهها است. اگر ما نتوانیم از یک سری از خواستههایمان بگذریم یعنی نتوانیم از آنها چشم پوشی کنیم سرنوشتمان هرگز تغییر نخواهد کرد، حتی اگر تمام وادیها را حفظ باشیم و یا حتی اگر هزاران سال هم بگذرد.
گذشتن از خواستهها، شرایط جهان ذهنی ما را تغییر میدهد. در خدمت کردن هم ما یاد میگیریم از خواستههایمان بگذریم. وقتی به سرگذشت بزرگان نیز نگاه کنیم میبینیم که آنها آزمایش شدند و زمانی که از خواستههایشان گذشتند، جهش اتفاق افتاده است. در نهایت، گذشتن از خواستهها مهمترین کلید برای آرامش جهان ذهنی انسان است.
تنظیم و ارسال: مسافر محسن
نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
3875