English Version
This Site Is Available In English

خلاصه سی دی قضاوت

خلاصه سی دی قضاوت

خلاصه سی دی قضاوت از استاد امین

در جهان نیرو معادل حس است و کاری که حس در هر موجودی انجام می‌دهد، این است که باعث حرکت می‌شود. اگر انسان نسبت به چیزی حسی نداشته باشد، هیچ حرکتی در مورد آن مسئله نمی‌تواند انجام بدهد و اگر هم بخواهد انجام دهد، باید ابتدا آن حس را در خود بوجود بیاورد تا بتواند حرکتی انجام بدهد.

 

اگر ما در یک میدان مغناطیسی، یک ذره خنثی را قرار دهیم این میدان مغناطیسی هر چقدر هم قوی باشد هیچ وقت اتفاقی نمی‌افتد یعنی، نه جاذبه‌ای بوجود می‌آید و نه دافعه‌ای، به عنوان مثال اگر مقابل یک آهن ربای خیلی قوی یک قطعه چوب قرار بدهیم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد اما به محض اینکه روی چوب یک قطعه آهن قرار بدهیم، به شدت جاذبه بوجود می آید و جذب آهن ربا می‌شود.

در کنگره این اعتقاد وجود دارد که درمان وقتی اتفاق می‌افتد، آن مسئله ناخالصی و یا هر چیزی که مربوط به اعتیاد و مصرف مواد هست صفر می‌شود. وقتی که صفر شد اگر شخص در بین تمام مصرف کنندگان دنیا قرار بگیرد ، جاذبه یا دافعه بوجود نخواهد آمد.

 

اگر من احساس خوبی نسبت به یک شخص و نسبت به یک محیط پیدا کنم، علت آن حس است. درون خود من هم یک نوع جاذبه و یک نوع مکملی وجود دارد که وقتی این دو در کنار هم قرار بگیرند، حس بوجود می‌آید و بدین صورت احساس خوب و یا احساس بد بوجود می‌آید. اگر از آن ویژگی یا آن حس درون من وجود نداشته باشد، وقتی در کنار یک محیط یا یک شخص قرار بگیرم، هیچ احساسی در من بوجود نمی‌آید. پس مکمل آن باید حتما درون من وجود داشته باشد تا حسی بوجود آید.

به عنوان مثال: اگر آدمی را می‌بینم و خیلی از او بدم می‌آید، آن ویژگی که من در آن شخص مشاهده می‌کنم، از جنسش و از نوعش درون من وجود دارد. زیرا اگر نباشد، من هیچ چیزی نمی‌توانم احساس کنم مسئله این است که آن صفت یا ویژگی ممکن است در یکی زیادتر و در یکی کمتر باشد.

 

در کنگره بر اساس یک تقسیم بندی همه چیز یک صور آشکار و یک صور پنهان دارد. ممکن است یک ویژگی در من بصورت آشکار وجود داشته باشد و خودم آن را حس کنم. اما خیلی وقتها آن صفت و یا ویژگی در من بصورت پنهان است و خودم هم نمی‌دانم و ممکن است در آستانه ظهور و یا تولد باشد. در کنگره می گوئیم هر چیزی برای اینکه بوجود بیاید، باید بذرش را بکاریم و برای اینکه آن دانه یا هسته که همان خواسته ما می‌باشد رشد کند، باید در زمین مساعد و مناسب کاشته شود در غیر این صورت محصولی حاصل نمی‌شود.

یک صفت و ویژگی اگر در من پنهان باشد، ممکن است مانند آن هسته باشد که در خاک که همان بستر وجودی من است نهفته باشد و کم کم خود را بشکافد و از خاک بیرون بیاید دیر یا زود این اتفاق می‌افتد، آن بذر یک روزی جوانه می‌زند و میوه می‌دهد و میوه آن همان صفتی است که من در دیگران می‌دیدم و از آن خوشم نمی‌آمد، این قضیه ممکن است سه سال بعد اتفاق بیفتد، امکان دارد من از آدمهای حسود نفرت پیدا کنم و سه سال بعد من تبدیل می‌شوم به یک انسان حسود. علت اینکه می‌گویند آدم از هر چیزی که بدش بیاید، سرش می‌آید این است که بذر و تخم آن در درون آن فرد وجود دارد و فقط زمان لازم می‌خواهد تا به نتیجه برسد و این مسئله قانونی است که پذیرفتن آن برای بسیاری از آدمها دشوار است .

اگر صفت یا ویژگی را در کسی احساس کردم ، آن صفت یا ویژگی در من بصورت آشکار یا پنهان وجود دارد .

من اگر نسبت به انسانی که کینه‌جو و بی‌رحم است احساس نفرت کنم، آن کینه‌جویی و بی‌رحمی در من هم وجود دارد. اگر حس بدی نسبت به این آدم پیدا کنم و با او وارد جنگ شوم چه اتفاقی می‌افتد؟
اگر حس کینه‌جویی در آن شخص مثلآ 5 باشد و در من 100، آن نیرو بین هر دو یکسان است زیرا نیروی من به آن 100 قسمت وارد می‌شود و پخش می‌شود ولی نیروی او بین 5 قسمت پخش می‌شود. پس کسی که ناخالصی کمتری دارد، فشار بیشتری احساس می کند. اگر بین دو انسان که یکی خیلی بدجنس است و یکی کمتر، جنگی در بگیرد آن کسی که خوش جنس‌تر است بیشتر ضربه می‌خورد چون جنس خرابش کمتر است. بنابراین هیچ وقت توصیه نمی‌شود با آدمی که در صراط غیر مستقیم است وارد درگیری شوید زیرا بیشتر مواقع نتیجه بدی خواهد داشت.

زمانی که من از یک آدم و یا یک طایفه‌ بدم می‌آید همیشه دنبال اطلاعاتی می‌گردم که این حس را توجیح کنم. مثلآ بگویم که اگر من از این فرد بدم می آید بخاطر این است که او یک آدم ناجور است و مشکل دارد.

حال مرحله دوم انجام می‌شود‌: قضاوت می‌کنم، قیاس می‌کنم و حکمی صادر می‌کنم.

وقتی که من یک مجموعه و یا یک شخص را محکوم کردم و در ذهن و اندیشه‌ام برایش مجازاتی در نظر گرفتم دو اتفاق می‌افتد :همیشه جنگیدن با اسلحه و شمشیر نیست اشکال دیگری برای جنگ وجود دارد، جنگ همیشه رودررو و با ضربه فیزیکی نیست.

وقتی من در مورد یک نفر قضاوت می‌کنم و حس بدی هم دارم ، به محضی که حکم را صادر کردم و او را به یک مجازات و تنبیه محکومش کردم.  درست مثل اینکه من اینجا نشسته‌ام و یک سری موشک دارم و دکمه را می‌زنم و این موشکها شلیک می‌شوند و مستقیم در خاک آن سرزمین یا شهرهایش اصابت می کند و یا یک سری هواپیمای جنگنده و یک سری سلاح را به سمت شهر وجودی آن شخص شلیک می‌کنم. ممکن است که آن شخص کیلومترها از من فاصله داشته باشد و یا ممکن است که سالها باشد که همدیگر را ندیده باشیم اما در آن شخص یک احساس انفجار و ناراحتی بوجود می‌آید و ممکن است یک خواب آشفته ببیند و یا یک حالت بدی به او دست بدهد.


فاصله در این مسئله اصلآ دخالتی ندارد و در یک چشم بهم زدن ضربه من به آن شخص وارد می‌شود و آن شخص یا سیستم با من بصورت علنی وارد جنگ می‌شود و جنگ آغاز می‌شود و من باید منتظر این باشم که آن شخص موشک‌هایش را به سمت من پرتاب کند. همانطور که می‌دانید جنگ تخریب زیادی دارد حتی اگر با یک شهر کوچک باشد. حال ببینید که چه مقدار انرژی و نیرو لازم است که این جنگ پیش برود و انسان چه هزینه سنگینی را باید پرداخت کند تا این جنگها ادامه داشته باشد و تمام حس های بازدارنده از آن شخص به من برمی‌گردد و انسان یک سنگینی شدیدی احساس می‌کند که از همین قانون محکوم کردن و قضاوت کردن نشأت می‌گیرد .

مشکل اصلی انسان در مسیر تزکیه و پالایش زدودن تاریکی نیست، مشکل اصلی در تزکیه و پالایش کردن، ندیدن تاریکی است و چون انسان تاریکی و صفات ناخوشایند را در خودش نمی‌بیند ، هیچ وقت دست به پالایش نمی‌زند.

تمام تلاش نفس امّاره در این است که انسان تاریکی‌های درون خودش را نبیند. اگر انسان تاریکی و صفات بد را در وجود خود دید ، پنجاه درصد از تزکیه و پالایش را در خودش انجام داده است .

تا زمانی که من دائما در حال قضاوت کردن و ایراد گرفتن از دیگران و بدگوئی کردن از آنها  و محکوم کردن دیگران هستم ، به این مسائل آگاه نمی‌شوم و اگر آنها را متوقف نکنم، تمام اساتید هم نمی‌توانند باعث شوند که من پی به مشکلات و صفات ناخوشایندم ببرم .

حقّه جالبی که در اینجا اتفاق می‌افتد این است که  آن نفس و یا همان بخشی که دارد آن کارها را انجام می دهد می‌گوید تو عجب کارشناسی هستی، تو همه اشکالاتی را که در وجود دیگران هست را تشخیص می‌دهی و آنقدر دید قوی داری که مچ آنها را بگیری و همه اشکالات را سریع در می‌آوری، وقتی این حس به من القا شود، فکر می‌کنم که واقعا یک کارشناس خبره و تیزبین هستم و هر کسی نمی‌تواند این اشکالات را تشخیص دهد اما اینگونه نیست و این یک حقّه است اصلا تیزبینی نیست و این یک فرایند است که باعث می‌شود انسان انرژیهایش و نیروهایش با جنگیدن با دیگران تخریب و نابود شود و آن بصیرتی که باعث می‌شود معایب خود را تشخیص دهد کور شود .

حال با همه این توضیحات اگر دوست دارید، قضاوت کنید!!!

تنظیم و ارسال: مسافر محسن

نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .