ما انسانها باغبان مزرعه خودمان هستیم کشت ما روزی محصول خواهد داد، این کاملاً دقیق و حسابشده عمل میکند. بذر خشم بکاریم، خشم درو میکنیم و اگر هم بذر محبت و خوبی کاشتیم محبت را درو خواهیم کرد.
پس چهبهتر هست بذری را کشت نمایم که درنهایت، آرامش و آسایشی ماندگار بدون هیچگونه دلواپسی را برداشت نمایم.
زندگی مانند یک سفر هست و همه ما چه مسافر و چه همسفر ، مسافرانی هستیم که سفر خود را آغاز کردهایم، سفر از تاریکی به سمت روشناییها، از قهر بهطرف مهر، از نادانی به دانایی، از نفرت بهطرف عشق و همسفران همه ما دانش و آگاهی ما خواهد بود که هرچقدر دانش و دانایی ما بالاتر رود سفری بیخطر را خواهیم داشت. در عرصه پهناور هستی هرکسی به شیوهای حیات خویش را نظارهگر هست و هر نویسندهای نگارشی خاص از متون مختلف دارد، برداشتها متفاوت است اما همه ما به دنبال پیدا کردن جایگاه واقعی خویش هستیم، همه ما آمدهایم که تاریکیها را تجربه کنیم تا با روشناییها آشنا شویم و بهفرمان عقل نزدیک شویم و آنگاه به مکانی خواهیم رفت که ازآنجا انشعاب یافته آیم.
مقام و منصبها فقط یک قرارداد هستند که مدتزمانی محدود، در اختیار ما قرار میگیرند و اگر دیدگاه من تغییر کرده باشد و دانش من بالا رفته باشد قطعاً نردبانی خواهند شد که من را به اوج میرساند. حال سبب چیست که گاهی مقام و منصب را ابزاری قرار میدهم در جهت مردمآزاری، خودخواه و خودرأی میشوم بهجای اینکه گرهای از زندگی دیگران بازکنم یک مشکل کوچک را تبدیل به مشکلی لاینحل میکنم، مسئولیت انسانی خویش را از یاد میبرم.

در هر جایگاهی که قرار داریم کارمند هستیم و یا رئیس فرق نمیکند باید که خدمتگزار مردم باشیم گاهی باید جان خود را بخشید تا جان دیگران را حفظ کنیم. برای متاع بیارزش دنیا سر دیگران را کلاه نگذاریم و یا به هر ضد ارزشی متصل نشویم. هرگونه نافرمانی و خلاف قوانین الهی و هستی حرکت کردن روزی آشکار میشود هرچقدر هم که انرژی صرف کنیم و یا هرچقدر هزینه کنیم. انسانی ارزش پیدا میکند که بامحبت باشد و انسان بامحبت نزد مردم عزیز هست.
در هر جایگاهی که قرار داریم به مردم احتیاج داریم و مردم نسب به ما اظهارنظر میکنند، حرکتهای ما باید درست و حسابشده باشد باید از جایگاه خویش بهترین استفاده کنیم و خودمان را آماده ورود به مراحل بالاتر کنیم. اگر دیگران را غیبت کردیم و یا به دیگران گمان بد بردیم بیشترین تخریب به سیستم ایکس خودمان وارد میشود، رنج و بدبختی اصلی از آن خودمان میشود. مردمآزاری انسان را از بین میبرد و او را پیر و فرتوت میکند، همهچیز را ما خودمان به وجود میآوریم. بهشت و جهنم فقط خاص بعدی دیگر نیست، رفتار و عملکرد من انسان تعیین میکند که در این بعد الآن در بهشت هستم یا در جهنم.
شرایط زندگی امروزی بهگونهای هست که خیلی از کسانی هستند که با ما رابطه فامیلی و خونی دارند ولیکن آشنایان بیگانه هستند، زمانی که انتظار کمک و مساعدت داریم دست یاریرسانی نمیبینیم. روابطها کمرنگ شده و همه به دنبال رسیدن به منافع و خواسته خود هستند به هر صورت که ممکن هست .
پروندههای زیادی در دادگستریها موجود هست سر تقسیم اموال و ارث که آشنایان باهم دعوا دارند. برادر هستند ولی باهم بیگانه هستند اگر شرایط اینگونه شد یعنی پیوند محبتی بین آنان برقرار نبوده چونکه اگر محبت باشد محبت جاودانه هست و هیچگاه از بین نمیرود و کسانی که فقط در حد یک نام هستند اینها مانند ظروف خالی هستند و بیشترین رنج و سختی را خودشان میکشند چونکه همیشه تنها هستند.
تلاش و حرکت در تمام ابعاد هستی ادامه پیدا میکند خاصه این بعد از حیات که فرصتی غنیمت، جهت بهره بردن از حیات و سازندگی هست. باید از اشتباهات و شکستها درس بگیریم و تجربه کسب کنیم تا نتیجهای مطلوب دریافت کنیم، تکرار اشتباه خود، بزرگترین اشتباه و شکست خواهد بود با امید به اینکه هرکدام از ما خود موتور حرکت خودمان باشیم و با بر عهده گرفتن مسئولیت خویش جهت حل مشکلات خویش برآییم.
برداشتی از سی دی مردمداری
نگارش: بتول همسفر محمدرضا
ویراستاری و ثبت: همسفر لیلا
- تعداد بازدید از این مطلب :
1573