English Version
This Site Is Available In English

خلاصه سی‌دی_ وادی دوم

خلاصه سی‌دی_ وادی دوم

وادی اول، وادی تخصصی بود که به‌صورت عام راجع به آن صحبت کردم مطالب خیلی‌کم تغییر کرده، فقط بعضی از لغات عوض شده بود. در وادی دوم تغییرات بیشتر هست؛ مثلاً بعضی از مطالب کاملا حذف شده و به‌صورت عام درآمده، به‌صورت تخصصی نیست برای این‌که همه اعتقاد داریم این وادی‌ها برای هر انسانی قابل استفاده است. همان‌طوری که در فرهنگ ما مثلاً عطار هفت شهر عشق یا هفت وادی دارد یا جامی‌ بزرگ، هشت مرحله دارد یا معتادان گمنام دوازده قدم دارند، این هم چهارده وادی هست البته به‌صورت عام که برای همه قابل استفاده است و مربوط به قشر خاصی نیست.
وادی دوم می‌گوید: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم. در وادی اول آمده، تفکر اولین قدم برای رسیدن انسان به صلح و آرامش است و برای انجام هر اقدامی، اول باید تفکر و اندیشه کرد، حتی انسان برای غیبت‌کردن، اول باید اندیشه کند که این کار را انجام بدهد یا ندهد. استادی می‌گفت در قرآن مسئله‌ غیبت این‌قدر مشمئزکننده هست که می‌گوید: آیا دوست دارید گوشت مرده‌ برادر خود را بخورید؟ بنابراین باید خیلی مراقب این قضیه باشیم. فردی به رسول خدا گفت: یکی از یارانش قدش کوتاه است. گفتند: سریع استغفار کن. چرا پشت سرش غیبت کردی؟ همه‌ جهانبینی این است که در درون آدم‌ها، مثبت‌ها و خوبی‌ها را ببینیم. ما باید مراقب باشیم که حتی در مورد ظاهر انسان‌ها هم حرفی نزنیم که خود این هم غیبت محسوب می‌شود.
یک داستان دیگر از رسول خدا یا حضرت مسیح است که از جایی عبور می‌کردند، سگ مرده‌ای را دیدند که بوی تعفن گرفته بود. گفتند: چقدر دندان‌هایش قشنگ و سفید است. بنابراین ما نباید فوری نکات منفی آدم‌ها را ببینیم و در مورد آن‌ها بدگویی کنیم. ما خیلی چیزها به فکرمان می‌رسد که بعضی مواقع می‌گوییم ما به درد نمی‌خوریم، ما آدم حسابی نیستیم، اصلاً چه ارزشی داریم، بی‌خودی به این دنیا آمدیم، این‌جا می‌گوید: هیچ مخلوقی جهت بیهودگی پا به حیات نگذاشته؛ هر کس به این حیات قدم می‌گذارد تصادفی نیست. بعد می‌گوید هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم یعنی این‌طور نیست که ما هیچ ارزشی نداریم، حتی اگر خودمان خیال کنیم هیچ ارزشی نداریم، ولی باز ارزشمند هستیم. خوشحال هستیم که به جنگ نرم خود ادامه می‌دهیم. جنگ در این‌جا جنگ آگاهی، محبت، قلم، افکار و اندیشه هست، جنگ این نیست که سلاح برداریم و بجنگیم. پس به جنگ نرم خود ادامه می‌دهیم تا این مشکلات به‌صورت خوبی از آزمایش در‌بیاید و دنیای درون تبدیل به یک شهر آباد شود که در آن همه هستی راه خود را به سوی نیروهای مافوق بردارند.
هر کس ممکن است مشکلی داشته باشد یکی مشکل مریضی، یکی چاقی یا شکست در عشق و ... وقتی مشکل به‌صورت خوبی حل شود و جهان درون ما و افکار و اندیشه‌ ما تبدیل به یک شهر آباد شود و یک آدم متعادلی بشویم، می‌توانیم به طرف نیرو‌های بیشتری قدم برداریم.
ما به دلایلی که شاید خود هم ندانیم، جهت را سال‌ها گم کرده‌ایم یعنی یک‌سری چیزهایی که اهمیت ندارند برای ما ارزش‌ شده‌است ولی بعداً ممکن هست ده‌شاهی ارزش نداشته باشد و یک‌سری چیزهایی که باارزش بوده برای ما ضد‌ارزش شده است دزدی، رشوه گرفتن و از صراط مستقیم خارج شدن نوعی ارزش می‌شود و این که ما دزدی نمی‌کنیم آدم بی‌عرضه‌ای هستیم چون اندیشه و تفکر نکردیم.
برای یافتن خود راه بسیار مهمی در پیش داریم، باید فکر کنیم و در انجام آن کوشش کنیم و کافی است خودمان را پیدا کنیم‌، ما همه گم‌گشتگان هستیم. در ادامه موقعی که تفکر کنیم، کار کنیم، کار و کوشش ما به نتایجی می‌رسد، به یک قدرتی می‌رسیم که در توانایی ما خلل ایجاد نشود.
وقتی درس می‌خوانی، می‌گویند چرا درس می‌خوانی؟ به چه درد تو می‌خورد؟ فوری در فرد خلل وارد می‌شود که دیگر درس نمی‌خواند، فوری تفکرش به هم می‌ریزد ولی اگر به توانایی و تفکر و اندیشه برسیم، اگر دیگران هم حرفی بزنند در توانایی ما خلل وارد نمی‌شود مثلاً بگویند چقدر پیر شدی؟ فوری به هم می‌ریزد. گاهی اوقات در جامعه در اثر همین حرف‌ها با کوچکترین چیزی درگیری و دعوا شروع می‌شود مثلاً در حین رانندگی یکی ناسزا می‌گوید، می‌ایستد و چند تا ماشین دیگر هم در خیابان نگه می‌دارند و با قفل فرمان به ماشین مقابل می‌زند و به‌خاطر زدن یک حرف ناسزا دعوا شروع می‌شود، توانایی و ساختارش به هم می‌ریزد ولی اگر تفکر درست داشته باشد، دیگر بیدی نیست که به این بادها بلرزد و می‌گوید فحش باد هواست.
وقتی از او نقد و انتقادی شود اگر درست باشد، قبول می‌کند و اگر ناجوانمردانه باشد یک لبخندی می‌زند و برایش مهم نیست و منظور این است که در توانایی‌های ما خلل حاصل نمی‌گردد‌‌. ما باید به یک وضعیتی برسیم که هر کجا نوری را دیدیم به طرفش رفته و به منبع روشنایی برسیم.
نقطه‌ مثبتی که هست از آن  استفاده کنیم، از ذرات جرقه می‌شود به روشنایی وسیع رسید. در نشانه‌های قدرت مطلق، در کتاب خدا و خلقت خداوند به روشنی پیداست که هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم. همه‌ مطالب در درون و برون ماست که مانند قله‌های آتشفشان هستند. شکافتن این جمله ممکن است ده رقم معنی داشته باشد، این نیست که یک معنی و مفهوم داشته باشد‌.
بعضی از دیالوگ‌ها می‌گویند ما فقط جسم نیستیم، نفس هم هستیم و ما همان نفس را اصطلاحاً روح می‌گیریم. روح هم داخل و هم خارج ما هست و هم نیست چون جنسش فرق می‌کند، جنس بقیه‌ ساختارهای انسان ماده نیست. اگر خودکار را در این‌جا بگذاریم فضا را اشغال کرده و در این فضا هیچ چیز دیگری نمی‌توانیم بگذاریم و می‌توانیم بگوییم این کاغذ بیرون خودکار هست و جوهر درون خودکار هست‌ ولی اگر ساختار متافیزیکی باشد دیگر نمی‌توانیم بگوییم چون فراکانس‌ها فرق می‌کند. الآن در این فضا که ما هستیم هزاران هزار صوت است، صوت رادیویی و تصویری هست در این فضا تلویزیون را بزنیم، کانال را عوض کنیم، سریع می‌گیرد. ما می‌توانیم بگوییم این صداها داخل یا خارج ساختمان هست چون جنسیت و ساختار آن فرق می‌کند.  پس همه‌ مطالب هم در ساختار جسم و هم در ساختار نفس ما هست و یا سایر کالبدها یا ساختارهای دیگر.
برداشت دیگر این‌که هر چه در جهان هستی هست، همه در درون و برون ماست. آن چیزهایی که در خودآگاه ما هست و آن چیزهایی که در ناخودآگاه ما، در آرشیو ماست. تعریف دیگر این‌که دنیای درون و خارج از جسم ما که مانند قله‌های آتشفشان هستند، چیزهایی که در خودآگاه و ناخودآگاه هستند، همه آرام و بی‌صدا هستند اما اگر به حرکت در بیاید و به آن توان حرکت بدهیم، می‌تواند تغییر ایجاد کند، کن‌فیکون کند و انسانی را از یک وضعیت به یک وضعیت دیگر تغییر دهد‌.
یکی از دوستانم به‌ نام دکتر حاج رسولی تعریف می‌کرد، دوچرخه‌سواری توردوفرانس یک مسابقه‌ دوچرخه‌سواری وحشتناکی هست که جایزه‌ آن میلیاردها دلار هست. قهرمان این مسابقه سرطان بیضه می‌گیرد و از کارش کناره‌گیری می‌کند، در بیمارستان مجبور به شیمی‌درمانی می‌شود و با خوردن یک‌سری قرص‌های آرام‌بخش که منجر به گیج‌ومنگ شدن می‌شود، به حالت دیوانه‌ روانی درمی‌آید. با خودش می‌گوید من در بیمارستان نمی‌مانم و اگر خواستم بمیرم مردانه می‌میرم، قرص و شیمی‌‌درمانی را رها می‌کند و به دوچرخه‌سواری بر‌می‌گردد و ۶ سال پشت سر‌ هم قهرمان جهان می‌شود. او همین امسال ۴۳سالش شده و خود را بازنشسته می‌کند. پس وقتی چیزی که درون هست به حرکت در‌بیاید و خصوصاً در جهت ارزش‌ها باشد، نتیجه‌اش این می‌شود.
یکی هم سرطان می‌گیرد سریع به هم می‌ریزد، انگار به آخر خط رسیده، قبل از این‌که آن غده سرطانی شما را بکشد شما خودتان را کشتید. ما یک روز به دنیا می‌آییم و یک روز هم از دنیا می‌رویم لااقل تا موقعی که زنده هستیم سرمان را بالا بگیریم‌. مگر در کره‌ زمین کسی نمی‌میرد، یکی به دنیا می‌آید و یکی از دنیا می‌رود، یکی از سرطان می‌میرد، یکی زیر ماشین می‌رود، هر کسی به یک روشی می‌میرد. پس بهتر هست مردانه بمیریم. اگر تهور و شجاعت باشد، محاسبات صحنه به شکل دیگری می‌شود، خاصه در جهت ارزش‌ها باشد. تصاویر تولید یا ظهور می‌یابند، از درک به‌دورند، اما چشمه‌هایی هستند که به بحر می‌مانند، ما آرزومندیم که همواره بهترین را انتخاب کنید.
بهترین کار این است که روی ذهنتان بروید، تصاویر در ذهن شما ظهور پیدا می‌کنند حال ممکن هست که در جهت مثبت یا منفی باشد. پس این تصاویر ذهنی می‌تواند اثر شگفت‌انگیزی بگذارد. چشمه‌هایی هستند که می‌توانند به بحر برسند و ما را مثبت‌نگر کنند. اکنون اگر به اندازه‌ کافی و درست فکر کرده باشیم ممکن است برای ما روشن شود که خیلی چیزها را از دست داده‌ایم و یا در حال از دست دادن هستیم. این از دست‌دادن‌ها ممکن است جسمی، روانی، مادی یا معنوی باشد.
این نکته مهم هست که ‌تفکرات غلط و حرکت در مسیر ضدارزش‌ها قطعاً می‌تواند روی ساختار جسم، تخریب‌های فراوانی را ایجاد کند و خود را به صورت انواع بیماری‌های جسمی و روانی نشان دهد که در پزشکی به آن سایکوسوماتیک می‌گویند یعنی مسائل و بیماری‌های فکری و اندیشه‌ای روی جسم ما تخریب ایجاد می‌کند.

اکثر مردم بیمار هستند و کمتر کسی هست که مریضی نداشته باشد، بعضی از ما در اثر ایجاد مشکلات و مسائل گوناگون یا پیشرفت بیماری جسمی و روانی در وجودمان، این‌طور تصور می‌کنیم که همه چیز تمام شده و دیگر زندگی برای ما اهمیتی ندارد، مانند مورچه که آب در سوراخش افتاد و گفت: دنیا را آب برد. حالا برای ما هم مشکلی پیش آمده، فکر می‌کنیم دیگر دنیا نابود شده و می‌گوییم ما ارزشی نداریم و بی‌هدف به این دنیا آمدیم و هزاران حرف دیگر که به کار می‌بریم. البته در مرحله‌ نخست این یک توجیه هست. کسانی که ناامید هستند و این حرف‌ها را می‌زنند حتی در زندان‌ها هم می‌نویسند، کبوتر بچه‌ای بودم مادرم مرد، مرا با شیر گاو آموختند از بخت بدم گوساله‌اش مرد و گاو هم از شیر افتاد، مرا بردند به مکتب‌خانه‌ عشق، معلم آمد و درس غمم داد. این‌ها همه توجیه است برای خودمان، برای فرو‌رفتن بیشتر در ناامید‌ی‌ها وتاریکی‌‌ها و نشان از دست‌دادن اعتماد به نفس ما می‌باشد و اینکه در برابر نابودی محض و عدم تلاش برای رهایی و سلامتی تسلیم هستیم. ولی اگر به تمام هستی نگاه کنیم، خواهیم دید امکان ندارد چیزی را پیدا کنیم که به جهت بیهودگی پا به هستی گذاشته باشد. ممکن است بگوییم این بی‌خودی هست، این لاشخورها را ببینید که چقدر زشت هستند و ما از قیافه‌ آن‌ها خوشمان نمی‌آید ولی اگر نباشند، میکروب لاشه‌ مردار حیوانات باعث بروز انواع و اقسام بیماری‌های متعددی می‌شد و همه را نابود می‌کرد. هیچ کدام بیهوده پا به حیات نگذاشته‌اند حتی کرم‌ها، چقدر برای زمین کشاورزی مفید هستند! در زمین حفره‌هایی را ایجاد می‌کنند که اکسیژن هوا به خاک برسد و تقویت شود.
اگر به مطالبی برسیم که تصور کنیم بیهوده پا به هستی گذاشته است، باید باز هم مطمئن باشیم که این از تصور و پندار نادرست ماست. ما نتوانسته‌ایم به هسته‌ درونی یا فلسفه‌‌ وجودی آن پی ببریم‌. برای مثال اگر به این کرم با دید کلی بنگریم درخواهیم یافت که چه فلسفه‌ عظیمی در آن نهفته است و این در حالی است که ما انسان هستیم و خیلی بزرگتر و عظیم‌تر از کرم هستیم. یک روز حضرت موسی که به کوه طور برای مناجات خداوند می‌رفت، کرمی را دید که در لجن لول می‌زند، از مغزش خطور می‌کند خدا برای چه این را خلق کرده است؟ خدا گفت: ای موسی! قبل از این‌که از من این سؤال را بپرسی، کرم از من سؤال کرد خدایا موسی را برای چه آفریدی؟
مسئله‌ مهمی در این نهفته هست و خلقت ارزشمند خدا را می‌رساند و انسان اشرف مخلوقات هست، ما انسانیم و خیلی بزرگ‌تر و عظیم‌تر از یک کرم هستیم.
انسان موقعی که پا به هستی گذاشت، نیروی مافوق یعنی خداوند یا قدرت هستی، او را بر سر دو راهی قرار داد و این دو راهی یکی تاریکی‌ها و دیگری روشنایی‌هاست. اصلاً انسان تاریکی‌ها را تجربه می‌کند برای پی‌بردن به عظمت روشنایی‌ها. اگر درد فراق را نکشیده باشی، وصال ارزشی ندارد. اما انسان موقعی که در تاریکی‌ها فرورفت، بایستی از گذرگاه‌های بسیار سخت عبور کند و اگر توانست از این گذرگاه‌ها جان سالم به در برد، آن‌وقت انسانی کار‌آزموده و رها خواهد شد.
ما در جهان هستی تنها و بدون پشتیبان نیستیم و نیروی عظیمی به‌ نام قدرت‌مطلق وجود دارد که می‌تواند ما را یاری کند ولی جلب حمایت این نیرو ساز و کار خودش را دارد و شرط اول آن دوری از ضد‌ارزش‌ها و پرداختن به ارزش‌ها و راه رفتن در مسیر یا صراط مستقیم هست.
مولای متقیان می‌فرمایند: «هرکس کلمه‌ای به من یاد دهد، من بنده‌ او هستم.» با وجود این‌که خودشان، مرد بزرگی هستند.
بعضی اوقات ما قدر این‌ها را نمی‌دانیم که یک نفر وقت و انرژی زیادی صرف ما کرده یک‌مرتبه با یک حرف کوچک، همه این‌ها را نادیده می‌گیریم، این کار ضدارزشی هست و مورد حمایت خداوند قرارنمی‌گیریم.
بایستی به این نکته توجه کنیم که ما هنوز ساختار کامل یک سلول از میلیاردها سلولی که جسم ما را تشکیل داده‌اند، نمی‌شناسیم و حتی نظارت و کنترل بر اداره‌ جسم خودمان را هم نداریم. یکی از دوستانم، ویلیام وایت، تعریف می‌کرد که ناراحتی کلیه داشت و خیلی درگیر عمل و مداوای این مشکل بود، خدا را شکر الآن حالش خوب هست، به من می‌گفت: «من تازه فهمیدم که یک ادرار ساده چقدر نعمت بزرگی هست.» اگر کسی نتواند این کار را انجام دهد، خیلی بدبخت و بیچاره هست به‌ظاهر یک عمل پیش پا افتاده‌ای هست. خیلی چیزها در اختیار و نظارت ما نیست‌ برای مثال ممکن است یک مشکل کوچک در مسیر خون‌‌رسانی به مغز باشد فلج می‌شویم. پس بهتر هست به جای این‌که بگوییم ما این را قبول داریم یا نه، کمی تفکر کنیم و به فلسفه‌ وجودی حیات خود و دیگران ارزش و احترام بگذاریم و بدانیم که ما جهت بیهودگی پا به حیات نگذاشته‌ایم.
فلسفه‌ وجودی ما و خلقت آن‌قدر عظیم و ادامه‌دار هست که ما حتی ذره‌ای به شناخت آن پی نبرده‌ایم ولی این امیدواری را بایستی داشته باشیم که یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور یا پایان شب سیاه، سفید هست و آخر تاریکی‌های شب، روشنایی روز هست.
حال برای این‌که تا زمانی که حیات داریم، فرد یا فرمانده‌ای لایق بر کشور وجودی خودمان باشیم، بایستی سازندگی را به آرامی در قسمت جسم، روان و جهانبینی خود به وجود بیاوریم و خوب بدانیم که هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

نگارش: همسفر لیلا لژیون کمک‌راهنما همسفر فهیمه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر افسانه لژیون کمک‌راهنما همسفر فهیمه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر وجیهه لژیون کمک‌راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی وکیلی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .