بیشترین چیز در تصمیمگیریهای روزمره انسان، همان حسهای انسان است که گاهی از درون یا افکار و اندیشه یا توسط دیگران در زندگی او تأثیر زیادی میگذارد. این حسها کموزیاد خوب یا بد میشوند، اما به صفر نمیرسند. گاهی شخصی با کوچکترین مسئله یا حرفی به هم میریزد و از دیگران نفرت و کینه به دل میگیرد. فقط یک درصد انسانها هستند که قدرت تخریب بالایی دارند و یک درصد هم قدرت گذشت و بخشندگی خیلی بالایی دارند. ٪۹۸ افراد متوسط هستند. گاهی در مسئله و مشکلی که پیش میآید یکسری دادهها هستند که دیدگاه انسان را نسبت به آن موضوع و نبخشیدن بیشتر میکنند، یکی اینکه خود شخص مدام آن اتفاق را مرور میکند و یکی اینکه دیگران خبرچینی میکنند که فلانی پشت سرت اینطور گفته است. اما مسئلهای که شخص نمیتواند ببخشد این است که میگوید حق با من است چون نیت من خیر بوده یا آدم خوشقلبی هستم.
همیشه تمام قضایا صور آشکار و پنهان دارد. من خود به یک بخش کوچکی از صور پنهان افکارم دسترسی دارم. گاهی وقتی مسئله و مشکل در مورد من و دیگران حل شد متوجه میشوم ویژگی خودنمایی در من بوده است که بعد از حل آن مشکل به آن پی میبرم. هر جا احساس ناخوشایندی بین من یا شخصی یا جامعهای یا مجموعه به وجود آمد بدانم که هر چیزی دو قطب دارد و یک صفت نامطلوب در من بوده است که شرایطش فراهمشده که دیگران به من یک ضربه عاطفی یا هر چیزی بزنند و این صفت مشترک باعث وقایع مشترک میشود و یکی دیگر از چیزهایی که انسان ضربه شدیدی از دیگری میخورد اینکه نمیتواند ببخشد، اما میتواند گرچه سخت است فراموش کند. فراموش کردن سخت است، ولی بخشیدن تقریباً محال است. چرا که شخص میگوید: مگر میتوان جوانیم را یا پدرم را برگردانی که من تو را ببخشم؟ و همیشه دو تا مشکل در این قضیه وجود دارد. یکی اینکه من حقبهجانب هستم. دوم اینکه فکر میکنم ضربه قابل جبران نیست.
باید بدانم وقتی خداوند میخواهد به انسان چیزی بدهد قبل از آن چیزی که دارم از من میگیرد تا چیز بهتری به من بدهد. مثل کسی که میخواهد ماشین کهنه خود را اسقاطی کند و ماشین نو تحویل بگیرد. شاید برای مدتی هم ماشین نداشته باشد. بدانم اگر کسی از روی ناآگاهی یا آگاهی به من ضربهای وارد کرده مامور بوده و شاید خودش هم خبر نداشته است. زمانی که من بدانم وقتی چیزی را ببخشم، میتوانم چیز بهتری دریافت کنم، بهتر میتوانم از اشتباهات دیگران بگذرم و آنها را ببخشم و این خیلی مهم است که من تعیین میکنم دیگران با من چه رفتاری داشته باشند. چون یک صفت مشترکی در من و شخص مقابل وجود دارد که باعث آن اتفاق یا ضربه برای من میشود. اما چیزی که باعث میشود قدرت بخشندگی در من زیاد شود علم، قدرت، عشق، معرفت و گاهی بیشتر است. چراکه قدرت بخشش در پرتو مثلث عشق و عقل و ایمان میسر میشود. وگرنه اگر به ظرفیت بود ظرفیت یک نفر یک روز، یک نفر سه ماه و یک نفر 10 سال بود و سرانجام منفجر میشد.
اما علم در من مانند یک سوپاپ عمل میکند و نمیگذارد در مواجهه با مشکلات منفجر شوم. ریشه بخشش در محبت است کسی که از محبت بالایی برخوردار باشد و پایههای زندگیاش بر اساس شناخت عمل سالم، معرفت و عدالت باشد و بداند که صفت بخشندگی یکی از صفات خداوند است که در درون همه ما گنجاندهشده فقط من با ضد ارزشهایم آن را کمرنگ کردهام و بخشش یعنی همان وادی چهاردهم. انشا الله که هر کس در درونش حس ناخوشایندی دارد، بتواند با یک سری قوانین و آموزشها و علم و آگاهی آن حسها را از وجود خود خارج کند و به حسهای مثبت تبدیل نماید.
تایپ: کمک راهنمای تازه واردین همسفر یگانه
ویراستاری و ارسال: همسفر مریم رهجوی کمک راهنما همسفر پری (لژیون دوم)
تصویرگر: همسفر مریم رهجوی کمک راهنما همسفر پری (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
465