سلام دوستان نیره هستم نگهبان لژیون سردار کمک راهنما یک همسفر
کتاب ادموند و هلیا برای باورپذیری، تسهیل در فهم مطالب عمیق فلسفی بهصورت نمایشنامه نوشتهشده است، بهطورکلی کتاب ادموندوهلیا، قوانین و فرامین الهی، سیستم خلقت و اسرار آفرینش را بیان میکند. این نمایشنامه در دوازدهپرده به قلم جناب آقای مهندس حسین دژاکام به نگارش درآمده است. خلاصهای از پردهی اول تا پردهی چهارم را به نگارش درآوردیم. پردهی اول بارگاه؛ در آسمانها همهچیز عادی و یکنواخت شده بود و خداوند در مورد پروژهی جدید به نام زمان و اختیار با لوسیفر ابلیس صحبت کرده بود.
روزی یکی از فرشتههای آسمان به نام گابریل رو به خدا میکند و از خدا میخواهد تا زمان را خلق کند. قدرت مطلق الله به فرشته میفرماید: خلق زمان و تعریف آن به این سادگی نیست خصوصاً برای شما که در آسمانها به حیات خود ادامه میدهید، غیرقابلتصور هست. در آسمانها زمان با سرعت نور است، زمان فقط در زمین معنی دارد، آنهم برای آموزش انسان است. مایکل: شما در یکلحظه بگویید شو، شود خلقش میکنید.
خداوند به مایکل میفرماید: برای خلق زمان، ابتدا باید اولین ذره یعنی انسان را خلق کنم و برای خلق اولین ذره، ابتدا باید امواج را باانرژی زیاد متراکم سازم. وقتی اولین ذره به وجود آمد، بلافاصله صاحب مکان یعنی جسم میشود و شروع به جنبش و حرکت میکند و با حرکت خود مکان و فضا را به وجود میآورد. فضا یعنی حرکت ذره در مکان خاصیت امواج درحرکت بودن آنهاست و به ذره انتقال میدهند و ذره به حرکت درمیآید. این ذره تحت تأثیر سایر انرژیها، شروع به زایش میکند و آنچنان گسترش و تنوع مییابد که انواع و اقسام موجودات را به وجود میآورد. مثلاً مرغ و خروس، آب و دانه در حکم انرژیهای بیرونی هستند و قادرند بیش از ده میلیون عدد از نوع خودشان را تولید کنند.
در ضمن در مورد پروژهی زمان و اختیار، خداوند با لوسیفر جلسهای فوق سری برگزار کرد که هیچکس از مطالب جلسه تا روز موعود نباید مطلع شوند و جلسه کاملاً محرمانه بود. پردهی دوم لوسیفر؛ در جلسهی فوق سری، سخنان خداوند و لوسیفر، بسان رازی سربهمهر، پنهان ماند و خواهد ماند. موضوع زمان؛ تغییر، تبدیل، ترخیص است و انسان از طریق زمان و اختیار، آموزش میبیند. قبلاً عدد نبود با حروف همهچیز را میگفتند و انسان آموزش میگیرد تا معانی و مفاهیم را یاد بگیرد تا حق انتخاب و اختیار و بهای آن را درک کند.
پردهی سوم؛ ادموند و هلیا تحت آموزش دو مأمور روح و جن قرار گرفتند که بهصورت نامرئی فقط القاء میکنند. این دو مأمور ازاینپس همراه تو هستند تا تو را آموزش دهند که مفاهیم را بفهمی تا حق انتخاب و اختیار و بهای آن را درک کنی. روح، تو را به کارهای ارزشی و جن به کارهای ضد ارزشی هدایت خواهند کرد، یکی در سمت راست ادموند و دیگری در سمت چپ ادموند قرارمی گیرند تا یک مثلثی به نام مثلث نفس واحده تشکیل دهند و این دو مامور که همان روح وجن هستند، مثل یک طناب نامرئی به تو متصل هستند تا برای رفتن به زمین آماده شوی. در زمین تو صاحب یک شهر وجودی یا جسم خواهی شد که مالک آن جسم تو خواهی بود و روح و جن نقش مستأجر را خواهند داشت. اضلاع مثلث واحده، روح، جن، نفس دو مشاور روح و جن تا زمانی که انسان کامل شود و بهفرمان عقل برسد و یا به اعماق دوزخ سپرده شود، با او همراه است و این موضوع، ازنظر زمان زمینی، خیلی زمان خواهد برد.
در پروژهی زمان، دو فرشته به نامهای گابریل و مایکل رابط بین زمین و آسمان میشوند تا دستورات بسیار مهم بین آسمان و زمین را به اجرا بگذارند. پردهی چهارم ادموندوهلیا قبل از اجرای پروژهی زمان و اختیار، در آسمانها همهچیز حالت خنثی داشت چون همهچیز تکراری بود. روح به جن میگوید: واقعاً بدون تو، فهماندن مطالب به ادموند کار غیرممکنی است. من وتو "روح وجن" هر دو مأمور هستیم با دو حکم متضاد و کار مخالف، تو هم بدون من، نمیتوانی به او بیاموزی. اسلحهی جن؛ کینه، حسادت، دروغ، سخنچینی، مالاندوزی، پیمانشکنی و غیره هست. درد فراق، لذت وصال را بیشتر میکند. قانون الهی: تعادل است نه افراط نه تفریط. جن به روح میگوید: هرچه نفرین و لعنت هست برای من است و هرچه تشویق و تکریم هست مال توست. روح وجن در دونقطهی مخالف برای آموزش ادموند قرارگرفتهاند، پس آن میکنند که فرمان است. روح وجن هر دو، ادموند را مشاوره میدهند ولی تصمیم نهایی با ادموند است یعنی اختیار و اختیار انسان محترم است.
سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر
کتاب ادموند و هلیا؛ نوشتهای سرشار از آرامش برای درست زندگی کردن است. در پرده پنجم؛ روح در مورد سر بر خاک نهادن که یک عمل نمادین است صحبت میکند. سر بر خاک نهادن یعنی تسلیم در مقابل پادشاه و تسلیم در مقابل او یعنی فرمانبرداری و اجرای فرمان. چراکه تا فرمانبرداری را فرانگیریم، فرمانده لایقی نخواهیم بود. اجرا کردن فرامین پادشاه که همان قدرت مطلق است یعنی خدمت به تمام موجودات هستی و دوست داشتن هستی که همان رسیدن به صلح و آرامش در زندگی است. زندگی که سرشار از شادی و خوشحالی برای خود و کل هستی است. در نظر جن این کلمات قابلدرک و فهم برای همه نبود و باید طوری بیان میشد که قابلدرک برای همه باشد ولی روح به همین سبک بسنده میکند.
سؤالاتی بین روح و جن پیش میآید. ازجمله این سؤالات این است که بوی گل سرخ را چگونه میتوان توصیف کرد؟ یا چگونه میتوان به کودک خردسال آموخت که چگونه به دنیا آمده است؟ روح ادامه میدهد، زمانی که درک ما از جهان هستی کم است بهمانند کودکی خردسال هستیم اما اگر ازنظر عقل، درک و جهانبینی رشد کنیم، ما هم بهآسانی موضوع را درک و فهم میکنیم. کار ما انتقال دانش و آگاهی از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و بهکل هستی و انسانها است تا هستی به بهترین شکل ادامه داشته باشد.
پرده ششم؛ در مورد قدرت اختیار و انتخاب صحبت به میان میآورد و روح به ادموند میگوید: درست است که اختیار چیز خوبی است ولی باید قوانین آن را رعایت کنی و اگر چنین نباشد، بسیار خطرناک خواهد بود. به او یادآور میشود که باید بهمرور زمان یاد بگیری که در مسیر درست گام برداری تا همیشه در صلح و آرامش قرار بگیری. بعد از اندکی صحبت بین هلیا و ادموند، ادموند به هلیا در مورد اختیار توضیح میدهد که ما همیشه در سماوات، فقط یک فرمان را اجرا میکردیم و یک فرمانده داشتیم و طبق قوانین ثابتی زندگی میکردیم. اختیار یک امکان است و در آینده به تو نیز داده خواهد شد. پس از پرده ششم نتیجه میگیریم که وقتی قدرت اختیار و انتخاب به انسان داده شد، گویی دو فرمانده در درون انسان وجود دارد؛ یکی از آنها روح و دیگری جن نام دارد که هر دو دائماً با انسان بوده و جن، روح و انسان باهم یک مثلث واحده را تشکیل میدهند.
سلام دوستان تهمینه هستم یکهمسفر
پرده هفتم؛ اگر انسان ذرهای عمل زشت مرتکب شود، بایستی پاسخگو باشد، ممکن است کسی عمل زشت ما را نبیند و مواخذه نشویم ولی همان عمل ضدارزشی آنچنان برایمان دشواری به وجود میآورد که از هزار بار مواخذه بدتر هست. مثلاً اگر دروغ بگوییم به دروغگویی شهرت خواهیم یافت و هیچکس به ما اعتماد نخواهد کرد و در شرایط سخت تنها خواهیم ماند. کسانی که بد میکنند، دلیلش جهل و نادانی آنهاست، چون آنها اسیر خودشان هستند و حتی قابلترحم خواهند بود؛ اما انتقام هرگز، وارد چنین بازی خطرناکی نشو! چون ادامهدار خواهد بود، وقتی تو انتقام گرفتی، تصور میکنی کار تمامشده ولی از نظر طرف مقابل انتقام تازه شروعشده است. با انتقام نمیتوان به صلح و آرامش رسید پس ببخش، چون خداوند بخشنده و مهربان هست.
همهچیز در جهان و جهانها در حرکت است و تو مالک هیچچیز برای همیشه نخواهی بود. از چیزهایی که در اختیار تو است، استفاده کن. تعادل را پیدا کن و بر آن استوار باش، چون استفاده از نعمتهای خداوند در حد تعادل لذتبخش هست. حیات ما در این جهان نتیجه تجربیات و عملکردمان در جهان قبلی هست، بدون آنکه آن را به یاد بیاوریم؛ چون در صورت یادآوری زندگی برایمان قابلتحمل نخواهد بود! ولی اگر انسان به مراحل بالایی از دانایی برسد، آنگاه بهآرامی از زندگیهای قبلی خود مطلع خواهد شد و یا او را مطلع خواهند کرد. پرده هشتم؛ گردهمایی را توصیف میکند که تمام ساکنین آسمانها در مقابل قدرت مطلق ایستادهاند و خداوند با تمام ساکنین آسمانها تجدید پیمان میکند و همه قدرت مطلق را بهعنوان پادشاه میپذیرند. در گردهمایی معرفی خلق جدید آغاز میشود و همه موظف به سجده در مقابل او هستند.
خداوند این خلق جدید را اینگونه معرفی میکند؛ او برای زیستن در جهان خاکی ناگزیر است از جسم فیزیکی استفاده کند و تمام ترکیبات و جزئیات این جسم از عناصر خاک هست تا بتواند با خاک همنوا گردد. در این جسم دو مستأجر به نام روح و جن هستند که او را هدایت میکنند و به همراه جسم، نفس واحده را تشکیل میدهند. مهمترین ویژگی که تنها او از آن برخوردار است، اختیار است. قوانین خداوند برمبنای معرفت، عدالت و عمل سالم است، خداوند میفرماید: هرکس از این قوانین عدول کند، نتیجه عمل، پاداش و یا جزای فرد خواهد بود، نه من! در روز گردهمایی همه از فرمان اطاعت میکنند و در مقابل خلق جدید سجده میکنند، جز لوسیفر که از فرمان سرپیچی میکند که آنهم طبق فرمان بوده است!
سلام دوستان شهلا هستم یک همسفر
برداشتی که من از پرده نهم کتاب ادموند و هلیا دارم، این است که انسان همیشه بر سر دوراهی قرار دارد و اختیار انسان به رسمیت شناختهشده است. انسان فقط همین انسانی که ما در صور آشکار میبینم نیست، بلکه انسان از سه بخش تشکیلشده است؛ یکی روح هست که انسان را بهطرف کارهای ارزشی هدایت میکند و دیگری جن که انسان را به ضد ارزشها دعوت میکند و خود انسان هم که ما در ظاهر میبینیم، دارای اختیاراست که انتخاب کند بهطرف ارزشها یا بهطرف ضدارزشها برود.
در پرده دهم؛ جنها اشاره میکنند به لوسیفر که لوسیفر به ما میرسد و اسباب راحتی ما را فراهم میکند. این موضوع به نکتهای اشاره میکند که شیطان به زیباترین شکل ممکن وارد افکار و اندیشه انسان میشود و ما در کنگره یاد گرفتیم که هرچقدر انسان آموزش ببیند و دانایی خودش را بالا ببرد، قدرت تشخیص اینکه چه چیزی ارزش است یا ضد ارزش بیشتر میشود.
سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر
در پرده یازدهم؛ کتاب ادموند و هلیا، به شجره اشارهشده است، اما شجره به معنی درخت یا گیاه نیست، بلکه تقسیمبندی ساکنین خوب و ساکنین بد است. منظور پادشاه از اینکه گفت به شجره خبیثه نزدیک نشوید و از آن نخورید، این است که به موجودات شیطانی و اهریمن نزدیک نشوید و با آنان معاشرت نکنید چراکه حرکت نیروهای منفی همیشه مثل مارِ سمی آرام و بیصدا است و بانفوذ به پیکره وجودی انسان او را از هدف اصلی که رسیدن به تکامل و آگاهی است دور میکنند. انسانها طبق قوانین الهی نباید به شجره خبیثه نزدیک شوند، به دیگر سخن نباید اعمال ضد ارزشی انجام دهند.
کنگره مصداق بارز شجره طیبه است که انسانها را به اعمال و کارهای ارزشی سوق میدهد. شیطان یا شخصیت لوسیفر، فرشتهای است که بهفرمان الهی دشمن قسمخورده انسان است و قسم یادکرده که انسانها را از مسیر صراط مستقیم منحرف کند. او نقطهضعف انسانها را میداند و درون آنها نفوذ میکند تا به اهداف خود دست یابد. پرده دوازدهم؛ در پردههای قبل دانستیم که درون هر انسان یک مثلث واحده وجود دارد که اضلاع آن از جن، روح و نفس تشکیل شدهاست.
هر یک وظایف مربوط به خود را بهصورت خودکار و طبق برنامه انجام میدهند ولی مسئله اصلی و اساسی برمیگردد به انسان و اختیارش و اینکه نفس انسان در چه مرحلهای از تکامل قرار دارد؟ حال در این مرحله انسان تصمیم نهایی را میگیرد و بر اساس اختیار و انتخابش راه خود را مشخص مینماید.
هر چه دانایی انسان بالاتر رود، قوهی تشخیص او نیز بهتبع آن بالاتر میرود، نیروهای منفی دوست دارند به همدیگر قدرت دهند و مثل خودشان را زیاد کنند و این خاصیتی است که درون هستی وجود دارد. برای اینکه انسان تحت تأثیر القائات نیروهای منفی قرار نگیرد، تنها راه این است از فضاهایی که ارتعاشات منفی در جریان است دور شود، نیروهای مثبت هم در هستی کار القاء را بر عهده دارند و دوست دارند انسان را به سمت کارهای ارزشی هدایت کنند.
کنگره جزو سپاه نیروهای مثبت است که کار آن احیا انسانهای دربند اعتیاد است و مثال بارز آن راهنماها هستند که با خدمت رایگان، افکار و تفکرات مثبت را ارتعاش میدهند و انسانهایی را که روزی غرق در تاریکیها و ناامیدی بودند را بهسوی نور و روشنایی رهنمون میکنند. بدین شکل در هستی همهچیز نوع خودش را جذب میکند که از قانون ذرات در جهانبینی تبعیت میکند با این تفاوت که هیچ موجودی در هستی، اعم از مثبت و منفی حق ندارد در حریم خصوصی انسان وارد شود، مگر اینکه اجازه از طرف خود او صادر شود که این نیروها وارد عمل شوند، تنها کاری که نیروهای الهی و نیروهای شیطانی انجام میدهند، القائات و الهامات است و این انسان است که انتخاب میکند به سمت تاریکیها برود یا در جهت روشناییها قدم بردارد تا به هدف نهایی که همانا رسیدن بهفرمان عقل است نائل شود.
رابط سایت: همسفر لیلا لژیون سردار
خدمتگزار وبلاگ: همسفر معصومه لژیون مرزبانی
- تعداد بازدید از این مطلب :
1453