English Version
This Site Is Available In English

باید بداند که کنگره 60، یعنی کنگره چشم

باید بداند که کنگره 60، یعنی کنگره چشم

دهمین جلسه از دوره بیستم و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی میرداماد با استادی  کمک راهنمای محترم مسافر" علی"و نگهبانی مسافر هادی و دبیری مسافر محمد  با دستور  جلسه "رابطه یادگیری و معرکه گیری" و همچنین تولد اولین سال رهایی مسافر "رضا" روز سه‌شنبه هشتم آذر ماه ۱۴۰۰ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد
در ابتدا تشکر می‌کنم از نگهبان جلسه که این فرصت را در اختیار بنده  قراردادند. من تشکر می‌کنم از تمام عزیزانی که برای جشن افتتاحیه شعبه زحمت زیادی کشیدند و همچنین تبریک ویژه به ‌تمامی عزیزان برای تولد بنیان کنگره که هفته بعد می‌باشد؛ اما در مورد جلسه امروز که دو دستور جلسه داریم. دستور جلسه اول در مورد رابطه یادگیری و معرکه‌گیری و دستور جلسه دوم تولد یک سال رهایی مسافر رضا است. در مورد دستور جلسه اول از یک تمثیل استفاده می‌کنم این دستور جلسه شبیه یک الاکلنگ است؛ وقتی ‌که یک‌ طرف الاکلنگ پایین می‌آید سمت دیگر آن بالا می ‌رود؛ در معرکه‌گیری هم همین اتفاق می‌افتد. از زوایای مختلفی می‌شود به این دستور جلسه نگاه کرد و بیشتر در مورد سفر اولی‌ها صحبت کرد. یک مسافر یا یک همسفر وقتی تازه‌وارد کنگره می‌شود، باید بداند که کنگره 60، یعنی کنگره چشم، تنها در این صورت است که در مسیر آموزش قرار می‌گیرد. وقتی به شخص گفتند سر ساعت بیا،  باید بگوید چشم و اگر به او گفتند سی دی بنویس باید بگوید چشم و اگر از فرمان طبعیت کرد این فرد در مسیر یادگیری قرار دارد و اگر غیر از این مسیر عمل کرد شخص در مسیر معرکه‌گیری قرار می‌گیرد. معرکه ‌گیر، همان‌طور که در سی دی هم بیان‌شده به کسانی اطلاق می‌شده که در زمان‌های گذشته افرادی را به دور خود جمع می‌کردند و قدرت‌نمایی می‌کردند و با پاره کردن زنجیر و گرفتن مار و کارهای دیگر مردم را مشغول می‌کردند ولی در رده‌های پایین هم ما این کار را انجام می‌دهیم. مثلاً وقتی راهنما به یک سفر اولی می‌گوید، چرا سی دی را ننوشته‌ای؟ شخص به‌جای این که پاسخ دهد، جلسه بعدی این کار را انجام می‌دهم  و دیگر تکرار نمی‌شود و شخص وارد مرحله معرکه‌گیری می‌شود و شروع به بهانه آوردن می‌کند و کارش را توجیه می‌کند. در مرحله یادگیری شخص به ارتقاء می ‌رسد و جایگاهش بالا می‌رود ولی در مرحله معرکه‌گیری شخص تنزل پیدا می‌کند و جایگاهش سقوط می‌کند و از آن چیزی هم که هست بدتر می‌شود. من چند مورد از کسانی  که وارد مرحله معرکه‌گیری می‌شوند به‌اختصار بیان می‌کنم .
1- موقعی که شخص می‌خواهد بحث را عوض کند.
2- موقعی که شخص جواب قانع‌کننده‌ای ندارد.
3- -موقعی که شخص می‌خواهد از خود صلب مسئولیت کند.
اما در مورد دستور جلسه دوم، من اولین سال رهایی مسافر رضا  را تبریک می گویم؛ خدمت خودش و همسفر محترمش و همین طور راهنمای همسفرش.  بخواهم راجع به رضا صحبت کنم باید بگویم که ایشان در طول سفر خود اصلاً وارد مرحله معرکه‌گیری نشد و سفر بسیار خوبی داشتند.

مرزبان کشیک خانواده

پیام سفر دوم

رهایی

دستور جلسه دوم یکمین سال رهایی مسافر رضا

آرزوی مسافر رضا:

 آرزو می کنم تمام سفر اولی ها این جایگاهی را که من امروز در آن قرار دارم را حس کنند و این حال خوبی را که من دارم تجربه کنند.

 آرزوی همسفر مریم:  

 آرزو می کنم که تمام خانواده هایی که شخص مصرف کننده دارند هر چه زودتر پایشان به کنگره باز شود و هرچه زودتر به درمان برسند  و آرامش به زندگی آنها باز گردد و علم کنگره جهانی شود.

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر:
من در ابتدا تمام عزیزان مسافر و همسفر که در جشن ما شرکت کردند تشکر می کنم. از آقای مهندس تشکر می کنم که این بستر را فراهم کردند که منه رضا الان این جایگاه را لمس کنم و این حال خوب را داشته باشم. از خانم آنی تشکر می کنم. از استاد جهان بینی آقا امین تشکر می کنم. از راهنمای خودم علی آقا تشکر می کنم که اگر الان من در این جایگاه هستم به لطف زحمات و آموزش های ایشان است. از راهنمای همسفرم خانم فرح تشکر می کنم چون از وقتی که همسفرم وارد لژیون ایشان شد، من تمام تغییرات را در زندگیمان حس کردم که مادرانه به همسفر من کمک کردند. از همسفرم تشکر می کنم، من در زندگی ایشان را خیلی اذیت کردم از خداوند می خواهم که به من کمک کند تا این تخریب هایی را که به وجود آوردم جبران کنم. از دختر گلم ملیکا خانم تشکر می کنم که هیچ وقت یادم نمی رود در دوران مصرف چقدر اذیتش کردم. یادم است جمعه ها تا ساعت دو یا سه بعد از ظهر می خوابیدم و هر چقدر بالای سرم سعی می کرد مرا بیدار کند، من بیدار نمی شدم وقتی هم که بیدار می شدم سرش داد می کشیدم که چرا مزاحم خواب من شده ای. وقتی هم که به من می گفت بیا بازی کنیم من نمی توانستم این کار را انجام بدهم چون خمار بودم. من همیشه در دوران مصرف ساعت ۵ بعد از ظهر وقتی که مواد خودم را مصرف کرده بودم تازه به محل کار می ‌رفتم و مغازه را باز می کردم و ساعت ۱۰ شب به خانه بر می گشتم با اعصاب و حال خراب. من چند سال بود که حتی ناهار هم در خانه نمی خوردم و همسفرم هم دیگر به این موضوع عادت کرده بود. من پیام کنگره را از طریق علی آقا مرزبان شعبه امام قلی دریافت کردم و وقتی که من به کنگره آمدم متوجه شدم که اینجا همان جایی است که من به دنبالش می گشتم و خیلی زودتر باید می آمدم. خدا را شکر می کنم که سفر کردم و به رهایی رسیدم. این حال خوشی را که الان دارم نمی توانم توصیف کنم فقط می‌توانم بگویم که حال خوبی دارم.

سخنان کمک راهنمای محترم همسفر فرح:
ابتدا از خداوند شاکر و سپاسگزارم که اجازه خدمت در شعبه میرداماد را به من داد. خیلی خوشحال هستم که مسافر رضا را در این جایگاه می بینم. تفعلی زدم برای خانم مریم عزیزم از کتاب ۶۰ درجه، خودم هم متعجب شدم که چقدر هماهنگ شد با خانم مریم عزیز؛ پیام این بود، شما را فرمانی دادند که استادی بشوی برای خود و برای بیت خود و برای آنانی که باید بیایند و این موضوع را بهره مند شوند؛ شما را سنجیدند و مهر تایید دادند. خیلی برای من عجیب بود که چطور این جملات هماهنگ شد با خانم مریم عزیز. انشاالله توفیق روز افزونشان را ببینم. چیزی که در مریم خانم عزیز خیلی بارز بود این بود که همیشه از حاشیه ها خیلی به دور بودند و از معرکه گیری دوری می کردند. خیلی متین و با وقار بودن و من خیلی از ایشان انرژی می گرفتم. آرزو می کنم تمام تازه واردهایی که وارد کنگره شده اند پیام کنگره را دریافت کنند و محکم قدم بردارند. انشاالله این عزیزان هم به زودی زود مثل آقا رضا که خیلی خوب سفر و تلاش کردند به رهایی برسند. این تلاش چیزی نیست جز آموزش هایی که راهنمای خوبشان به او داده است. به راهنمای عزیزشان هم تبریک می گویم و بهترین ها را از خداوند بزرگ برای شما عزیزان خواستارم.

 

سلام دوستان من مریم هستم همسفر رضا
ابتدا خداوند را بسیار شاکر هستم که ما را در مسیر کنگره قرار داد تا بتوانیم از این آموزش ها بهره مند شویم. از تمام عزیزانی که امروز وقتشان را به ما اختصاص دادند خیلی خیلی تشکر می کنم. من چند سال اول مصرف آقا رضا را اطلاع نداشتم و اصلاً باورم نمی شد چون ایشان یک طرز فکری داشتند که به مصرف کننده ها می گفتند: چرا این‌ها به فکر زندگی شان نیستند، ولی این اواخر تمام حالت های رفتاری، خلق و خویش داشت عوض می شد تا این که یک روز دخترم ملیکا که خیلی کوچک بود به طور اتفاقی کیف رضا را برداشت و باز کرد و مقداری مواد مخدر از داخلش بیرون آورد و من آن جا متوجه این قضیه شدم ولی هیچ وقت روبروی رضا نایستادم. چند سال گذشت و روابط عاطفی ما در خانواده هر روز داشت سردتر می شد و فقط برایش دعا و صبر می کردم. همیشه این جمله امام علی را در ذهنم مرور می کردم که می فرمایند: در دنیا همه چیز نوبتی است صبر کنید تا یک روز نوبت شما هم فرا برسد. من هم دقیقا همین کار رو کردم؛ داد و بیداد نکردم البته درست است خیلی بحث هم داشتیم ولی در مورد این موضوع من هیچ بحثی با رضا نمی کردم و به اصطلاح اصلاً به رویش نمی آوردم تا اینکه صبرها جواب داد. رضا خودش به کنگره آمد، در ابتدا من به کنگره نمی آمدم وقتی رضا از کنگره به خانه بر می گشت مشغول سی دی نوشتن می شد صدای سی دی را زیاد می کرد و بعد از گذشت سه چهار ماه صحبتهای آقای مهندس به دلم نشست و گفتم عجب حرف های خوبی میزنند و تصمیم گرفتم من هم به کنگره بیایم. یک مطلب دیگر این که تمام ما همسفر ها یک اشتباهی که همه انجام می دادیم این بود که می خواستیم مسافر مان را تغییر دهیم، در صورتی که وقتی به کنگره آمدیم فهمیدیم که تغییر یک مسئله درونی است و هیچ کسی نمی ‌تواند شخص دیگری را تغییر دهد. خدا رو شکر کنگره آمدم و این مطالب را در کردم و فهمیدم که خودم هم خیلی اشتباهات داشتم. در آخر خیلی تشکر می کنم از آقای مهندس بنیان کنگره ۶۰ و برایشان از خداوند عمر طولانی همراه با سلامتی خواستارم. از کمک راهنمای مسافرم علی آقا تشکر می کنم. از کمک راهنمای خودم تشکر می کنم و همین طور از تمامی عزیزانی که ما را یاری کردند

خدمتگزاران

عکاس: مسافر مهران

تایپ مطلب: مسافر مهدی و نوید

بارگذاری: مسافر رضا

نمایندگی میرداماد اصفهان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .