در آستانه گلریزان و در راستای اهداف الهی و انسانی کنگره۶۰ در نشستی صمیمانه با دیدهبان مسافر علیرضا زرکش گفتوگویی داشتهایم با مضمون بخشش و آگاهی از نقش این مهم در خودشناسی و طی کردن سفر در کنگره و سفر در مسیر زندگی. همراهمان باشید.
مسافر علیرضا با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند. به مدت ۱۰ ماه با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر محمدصادق سفر کردند. در حال حاضر مدت ۲۲ سال است که از دام اعتیاد آزاد و رها هستند. رشته ورزشی ایشان در کنگره، دوچرخهسواری است.

رعایت اصل تعادل و نقطه تحمل در بخشش به چه صورت است؟
وقتی راجعبه تعادل صحبت میشود، میتوان از مثال ترازو برای توضیح این مسئله استفاده کرد؛ امروزه ترازوها عمدتاً دیجیتال هستند اما در زمان قدیم شاید ترازوها دقیقتر بودند؛ یعنی ترازو متشکل از یک چوب و دو کفه بود و خود ترازو گویی خودش را حفظ میکرد، وقتی کفهها جابجا میشدند، ترازو به یک نقطهای میرسید که این کفهها حرکت میکردند. بخشش هم به همین صورت است؛ در بخشش هم باید حرکت کنیم، در بخشش هم باید توان بخشش وجود داشته باشد. بخشش باید توان بخشش نسبت به ما و نسبت به تحمل ما را داشته باشد. ما باید به هستی بگوییم که چقدر تحمل داریم که هستی نسبت به نقطهتحمل ما بتواند به ما ببخشد. ما باید بتوانیم بخشش را هم حفظ کنیم؛ حالا اگر من نقطهتحمل خود را در بخشش، دقیق و درست درک کنم میتوانم به بخشش که نقطه ارتباط و زبانمشترک بین انسانها یا نفوس و خواستهها با هستی است دست پیدا کنم. در مثال ترازو آنچه باعث تغییر میشود فشاری است که بر کفه آن وارد میشود؛ تغییر در نقطه تحمل بخشش هم به همین صورت با فشار همراه است باید بتوانیم آن نقطه را پیدا کنیم. عمل بخشش، انواع مختلفی دارد از جمله بخشش در کلام، زمان و مکان؛ اما درجه بالای آن بخشش در ماده است. قدرت بخشش در ماده است؛ وقتی تو عمل بخشش را از ماده شروع میکنی درست است که کار کاملاً معنوی است ولی قدرت در ماده است؛ یعنی ماده است که به معنا، معنا میبخشد وگرنه معنا که معنایی ندارد اگر نتوانی آن را در ماده ببینی. وقتی به حد غایی خودت بخشش را تجربه میکنی اجازه میدهی که بخشش هم تو را تجربه کند.
برای زلالیت و خلوص خدمت در کنگره۶۰ به چه عاملی نیاز داریم؟
آن چیزی که خدمت را ناخالص میکند من هستم؛ یعنی حضور من در خدمت؛ یعنی دیدن من در بین آن خدمت اضافی است. وقتی بتوانم این من یا منیت را حذف کنم گویی خدمت خالص میشود. هر عملی هم عکسالعملی دارد؛ میگویند: خدمت کن و اجازه بده خدمت هم به تو خدمت کند. وقتی آقای مهندس میگویند: «در خدمت، چیزی برای خودت نخواه» یعنی آن من را نبین، فقط عمل سالم را انجام بده، خدمت برای خدمت، عملسالم برای عملسالم، بخشش برای بخشش، وقتی این کار را میکنی آن وقت دیگر خدمت میداند که با تو چه کار کند. وقتی خودت قرار است برای خدمتت تصمیم بگیری چون خودت هستی نمیدانی؛ چون اشراف ۳۶۰ درجه نداری، یک درجاتی از خواستهها و نیازها و غیره را میدانی اما همه را که نمیدانی، وقتی من را برمیداری و خدمت میکنی و خودت را نمیبینی و دیگران را میبینی یعنی نگاه میکنی و نگاه نمیکنی، حرف میزنی ولی حرف نمیزنی، گوش میدهی ولی گوش نمیدهی، فقط انجام میدهی به خاطر انجام؛ آن موقع بازی متفاوت میشود.
ویژگی «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» چه نقشی میتواند در انفاق مالی، علمی و احساسی داشته باشد؟
دکتر امین راجع به «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» میگویند:«يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ؛ یعنی کسانی که به غیب ایمان داشته باشند که میشود عالم خاک، خواب و ذهن» همیشه ما امروز را نگاه میکنیم و محاسباتمان بر اساس دلار امروز است ولی آن کسی که اعتقاد دارد یعنی ایمان دارد. آن کسی که به بالا ایمان دارد یعنی در دل امید دارد. آن کسی که در دل امید دارد میگوید فردایی هم وجود دارد حالا چه با جسم و چه بدون جسم. کسانی که به جهان بعد اعتقاد دارند گویی انسانهای مؤدبتر و بخشندهتری هستند چون میدانند فردایی هم وجود دارد، فردایِ فردایی هم وجود دارد. گویی یک خطی است با آن همه بالا و پایین که از روز اول برای منِ نوعی به وجود آمده است و همچنان ادامه دارد؛ پس تلاش میکنیم درست حرکت کنیم. اصلاً ویژگی «يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» بخشش است یعنی تنها ویژگی انسان مومن، کسی که ایمان دارد، کسی که امنیت دارد؛مثل آقای مهندس که انسان مومنی بودند و برای همین بود که این همه نفس به ایشان اعتماد داشتند و میآمدند و دورشان جمع میشدند؛ چون آقای مهندس میدانستند و همیشه میگفتند: «بدی، بد است و خوبی، خوب است» و اگر این را میدانستیم تمام تلاش خود را میکردیم چون این موضوع مانند کاشت بذر است و بذر برای فردا بار میدهد. کسی که به فردا و به ندیدهها که همان عالم غیب است اعتقاد دارد بذر نیکو میکارد اما برای کسی که به غیب اعتقاد ندارد یعنی فردایی وجود ندارد.
در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، به فرموده استاد، عشق و ایمان به خداوند و بعد سردار، عامل سرافرازی و تکامل آقای مهندس مطرح شده؛ ما چگونه میتوانیم از این مسئله بهرهمند شویم؟
عشق و ایمان به خداوند یعنی عاشق هستی و عاشق حقیقت بودن.در اینجا موضوعی بسیار مهم وجود دارد که یکی آموزش و دیگری دانش است. اگر ما به استاد و آموزگار و به دانشی که به ما آموزش میدهد عشق بورزیم، میتوانیم عمل سالم را انجام بدهیم. عشق به خداوند یعنی عشق به همه جهان هستی؛ یعنی همان عشقی که میگوید آب را آلوده نکن، درخت را قطع نکن؛ این عشق به کل است و آن چیزی که اجازه میدهد تو در کل، حرکت کنی استادی است که آن دانش را به تو آموزش میدهد؛ پس باید هر دو یعنی هم آموزگار و هم دانش را دوست داشته باشی. اگر سردار را معلم آقای مهندس در نظر بگیریم، عشق به هستی و معلم باعث میشود که انسانها عمل سالم انجام بدهند.
آقای مهندس فرمودند: «ما عشق را انتخاب نمیکنیم بلکه عشق، ما را انتخاب میکند» در عضویت لژیون عشق «سردار» آیا ما منتخب هستیم یا انتخابگر؟
ما انتخاب میکنیم؛ این ما هستیم که با اعمال خودمان انتخاب میکنیم. آقای مهندس میگویند: «ما مسیر را انتخاب میکنیم، مسیر هم ما را انتخاب میکند.» شما میخواهید خدمت بکنید، خدمت هم شما را انتخاب میکند. این مسئله قانوناً دو طرفه است. ما در مسیر عشق حرکت میکنیم و عشق ما را میپسندد. ما به خواستگاری میرویم و طرف مقابل ما را میپسندد. ما باید برویم، تا نرویم که او ما را نمیپسندد. ما به موجودات عشق میورزیم تا آنها هم به ما عشق بورزند. ما به کنگره میآییم، سفر میکنیم که رهایی ما را قبول کند و ما دیگر مواد مصرف نکنیم. ما باید حرکت کنیم و یک کاری را انجام بدهیم؛ با در سکون بودن و یکجا نشستن هیچ اتفاقی برای ما نمیافتد. مهم انتخاب است، همه ما میخواهیم انسانهای خوبی باشیم ولی خوبی ما را نمیخواهد که آدم خوبی نیستیم؛ پس باید یک ویژگیهایی داشته باشیم. وقتی میگوید اگر شاگرد آماده باشد صدای پای عشق یا استاد را میشنود، ما باید به یک آمادگی برسیم که عشق هم ما را بپسندد. عشق مهمتر است اما ما هم مهم هستیم که خودمان را به لب چشمه برسانیم؛ حالا او میخواهد ما از چشمه آب را بنوشیم یا چشمه خشک است.
نان بخشیدن در هنگام گرسنگی یا بخشش در شرایط سخت چگونه ما را در زمره «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ» قرار میدهد؟
همیشه انسانها زیاد امتحان نمیشوند. مگر یک نفر که به مدرسه میرود سالی چند بار امتحان میشود؟ امتحانات اصلی، زمان خاصی دارند؛ وقتی یک نفر به مدرسه میرود در طی سال امتحاناتی از او گرفته میشود اما آن امتحان اصلی و نهایی، سالی یکی دو بار است، انسانها هم قرار نیست هر روز امتحان بدهند ولی در زمانهای مختلف امتحان میدهند. چه موقع امتحان میدهند؟ آن موقعی که اگر قرار است امتحان بدهند به سختی بیفتند؛ پس وقتی در تنگدستی هستی و میبخشی خیلی قضیهاش متفاوت است با زمانی که دستت باز است و میبخشی؛ موقعی که خودت تحت فشار هستی و حاضر نیستی به دیگران فشاری بیاوری، نمره قبولی میگیری، موقعی که به تو توهین میکنند و تو توهین نمیکنی، موقعی که میگویند دست در قبال دست و تو آن دست را که حق تو است میبخشی و نمیگیری آن موقع است که تو در امتحان قبول میشوی.
«حس، عامل حرکت است» در یک شعبه چگونه میتوان به حس اعضا انگیزه داد تا در گلریزان، خدمت مالی را تجربه کنند و از نعمات این مهمانی بزرگ بهرهمند شوند؟
در واقع نکته مهم این است که کنگره میداند چه کار میخواهد انجام بدهد و هدف و برنامه آن مشخص است اما شاید من به عنوان یک خدمتگزار این موضوع را ندانم، این ندانستن من، حس را خراب میکند. حس کنگره میداند که دارد من را به کجا میبرد ولی وقتی که من حس خودم را با حس کنگره جایگزین میکنم و میخواهم با حس خودم، حس کنگره را برای دیگران تعریف کنم کار را خراب میکنم؛ برای همین آقای مهندس یا دکتر امین دائماً میگفتند شما فقط عمل را انجام بدهید. ما به عمل یکدیگر نگاه میکنیم و الگو میگیریم. من به عنوان یک دیدهبان، راهنما یا ایجنت باید ابتدا خودم مشارکت مالی داشته باشم؛ یعنی وقتی حس، خراب میشود که عملی پشت آن نباشد، وقتی من چیزی را برای شما توضیح میدهم ولی خودم نمیدانم چه میگویم یا صاحب عملش نیستم اصلاً حسی پشت آن وجود ندارد؛ پس یک زمانهایی ما باید بیاییم کنار و بگذاریم که روش درمان DST خودش وارد عمل بشود. به عنوان مرزبان، ایجنت، راهنما یا خود من علیرضا در لژیون سردار به عنوان دیده بان بگذارم قانون جاری بشود و هیچ چیز فیلتر نشود؛ از نگاه من نیست، این نگاه، نگاه کنگره است.

علت اهمیت رسیدن به قدرت بخشش در سفر دوم چیست؟
مهم بودن این قضیه در ادامه سفر است. در کنگره میگوییم باید سفر کنیم؛ حالا این سفر چه زمانی تمام میشود؟ موقعی که خودت را بشناسی؟ چطور میتوانی خودت را بشناسی؟ اصلاً خودشناسی یعنی چه؟ آیا خودشناسی یعنی من نیازهای خود را بدانم یا نیازهای دیگران را بدانم یا اصلاً ندانم که چه خبر است؟ تا نتوانی وارد سفر دوم شوی نمیتوانی به این سؤال پاسخ بدهی، ناچاری حرف بزنی اما حرف دیگران را بزنی؛ ولی وقتی حرف خودت را حرف میزنی دیگر حرفت با دیگران متفاوت است. ما در کنگره سفر داریم؛ یک سفر اول داریم که از مصرف مواد مخدر تا قطع آن است. سفر دوم کجاست؟ آیا سفر دوم، مرزبانی است؟ آیا سفر دوم، راهنمایی یا دیده بانی است؟ خیر، زیرا این جایگاهها زمان مشخصی دارند. پس چه چیزی است که بیزمان است؟ از قطع مواد تا شناخت خود؛ الله، خداوند میداند. چه چیزی بیزمانی است؟ وقتی آقای مهندس میگویند ما خود را مسافر معرفی میکنیم و این سفر سفری است از ظلمت به نور، این یعنی سفر دوم، سفری است از حقارت به سرفرازی، این یعنی سفر دوم، سفری است از ترس به شجاعت، این یعنی سفر دوم. ما در سفر دوم یا مرحله دوم، هفت مرحله را باید طی کنیم که حالا در جایگاههای خدمتی مختلف که هر کدام شالهایی به رنگهای متفاوت دارند قرار میگیریم و در محیط آموزشی و آزمایشگاهی در این زمینهها مقداری آموزش میگیریم که بتوانیم بیرون از کنگره دیگر حقیر نباشیم، دیگر بیرون نترسیم، دیگر بیرون کافر نباشیم، این است سفر دوم. حالا ما چقدر میتوانیم در آن حرکت کنیم؟ دروازه سفر دوم بخشش است.
شکرگزاری و قدردانی چگونه ما را از جمع نیروهای منفی دور کرده و به نیروهای الهی پیوند میدهد؟
جنس است. شما وقتی در یک طلافروشی میروید و در گاوصندوق را باز میکنید داخل آن فقط طلا وجود دارد و هیچ چیزی که مثلاً از جنس پلاستیک و ... باشد را در آنجا قرار نمیدهند. نیروهای همنام یا همحس، یکدیگر را جذب میکنند؛ شما وقتی پیش یک مصرفکننده میروید تمام دوستانش مصرفکننده هستند، یک آدم ورزشکار نمیبینی، اگر هم ببینی دو دقیقه هم حوصله همدیگر را ندارند، خداحافظ....!یک سری از انسانها که فساد میکنند کسانی که اطرافش هستند همه همحس هستند؛ حالا کسانی که قدردان هستند و اصولاً قدر خوبی را میبینند، با کلامشان، با حسشان، با دلشان و با عملشان این را نشان میدهند اصولاً کنار هم جمع میشوند. نمیتوانی، تو را نمیپذیرند، نه تو آنها را میپذیری و نه آنها تو را میپذیرند.
کلام آخر:
اکنون حدود ۲۰ روزی است که ما بنیان کنگره۶۰ یعنی آقای مهندس دژاکام را در بین خود نداریم و ایشان از جهان خاکی سفر کردهاند؛ من نمیدانم به کجا سفر کردهاند اما میدانم و اعتقاد دارم که هیچ نیستی وجود ندارد و همه چیز هست، اگر نیست چون ما نیستیم. در کنگره حضور آقای مهندس و آموزشهای ایشان وجود دارند. حضور یعنی یاد و ما دائماً آقای مهندس را حاضر میکنیم؛ به این معنا که وقتی شما از فردی آموزش میگیرید به محض اینکه اجرای آموزشهای آن شخص را شروع میکنید، آن شخص، حَی میشود. وقتی کسی وارد کنگره میشود و با دانش کنگره درمان میشود یعنی آن دانش، زنده است. زنده، زنده است؛ شهید است. آقای مهندس، انسانی بودند که خود را اصلاح کردند تا توانستند جهان اطرافشان یا شاگردانشان را تربیت کنند؛ بنابراین تا زمانی که ما در تربیت آقای مهندس حرکت میکنیم آقای مهندس، حی و حاضر هستند؛ حال در نظر بگیرید هنوز دانشی که آقای مهندس به قلم نوشتهاند اجرا نشده است. تا هستی هست این تفکر هم هست ولی بازی این است که من کجای این ماجرا هستم؟ من به عنوان یک دیدهبان، مرزبان، یک سفر اولی، سفر دومی یا یک فردی که مدعی هستم کنگره را دوست دارم و آن را فهمیدهام، وقتی راجعبه خاطرات آقای مهندس صحبت میشود سکوت میکنم، بغض میکنم، چقدر ارزش و جایگاه این انسان برای من مهم است؟ اینقدر که من میتوانم در کلام ایشان حرکت کنم؛ کلام آقای مهندس از سه ضلع، بالاتر و بیشتر نبود که شامل معرفت، عمل سالم و عدالت بود. ما معرفت را در کنگره کسب میکنیم و تنها با عمل سالم است که میتوانیم عدالت را در مورد خودمان به درستی اجرا کنیم. اگر حال خوب و شب و روز خوبی داریم، اگر خانواده، کسب و کار و جسم خوبی داریم همه به خاطر معرفتی است که از آقای مهندس آموزش گرفتهایم؛ پس با قدرت در آن حرکت کنیم؛ یعنی هم در سلامت جسم و هم اصلاح خلق و خوی خود بکوشیم و هم اینکه انسانهای بخشندهای باشیم. انسانها با بخشش ادامهدار میشوند؛ مثل آقای مهندس که ادامه دارند و ابتر نیستند. انسانهایی که بخشش ندارند، مرحله دوم یا ادامه خودشان را هم نمیتوانند ببینند. ادامه سفر، نیاز به بخشش دارد و بخشش مال، بخشش را کامل میکند. خدمت مرزبانی، ایجنتی و دیدهبانی، همه خدمت هستند ولی این خدمتها باید به یک عددی برسند که اصطلاحاً به شما نان بدهند؛ نان ۵۰ تومان است اگر ۴۹ تومان بدهید به شما نان نمیدهند! شاید عددها متفاوت باشند ولی اگر ما عدد بخشش را در کیسه خود نداشته باشیم به آن عدد ۱۰۰ نمیرسیم؛ پس کلام آقای مهندس را صد در صد اجرا کنیم، کار سختی است؛ یعنی هم به جسم، هم به روان و هم به جهانبینی خود رسیدگی کنیم و هم عقل و عشق و ایمان که آقای مهندس میگویند هیچ کدام از اینها بدون همدیگر فایدهای ندارند.
از دیدهبان مسافر علیرضا بابت حضور سبز و سخنان ارزشمندشان صمیمانه سپاسگزاریم که چه زیبا معنای بخشش را برای ما شکافتند؛ اینکه «دروازه سفر دوم، بخشش است و بخشش مال، بخشش را کامل میکند.» از همراهی شما یاران همدل متشکریم.
طراح سؤالات، تایپ، ویرایش و مصاحبه کننده: همسفر معصومه
عکاس: همسفر الهام
ارسال: همسفر زهرا راهنمای تازهواردین رهجوی راهنما همسفر مهتاب نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خمین
- تعداد بازدید از این مطلب :
43