سالها در کنار کسی زندگی کردم که بارها تصمیم به ترک میگرفت؛ اما نمیتوانست از چرخه اعتیاد خارج شود. من هم از طرف دیگر ماجرا، تمام آن اتفاقات را میدیدم. روزهایی که با امید شروع میشدند و با ناامیدی به پایان میرسیدند. همیشه فکر میکردم شاید این بار راهی پیدا کردهایم که همهچیز را تغییر دهد؛ اما دوباره به همان نقطه اول برمیگشتیم. امروز میخواهم از تجربه خودم درباره روشهایی بگویم که پیش از آشنایی با DST امتحان کردیم.
اولین بار که کپسول گیاهی را تهیه کرد، با خودم فکر کردم شاید بالاخره راه مناسبی پیدا کردهایم. چون گیاهی بود، تصور میکردم حتماً روش خوبی است. با امید منتظر نتیجه بودم؛ اما روزها گذشت و هیچ تغییر مثبتی اتفاق نیفتاد. نه حال مسافر بهتر شد و نه مشکل ما حل شد. آنجا فهمیدم صرفاً نام یک روش یا گیاهی بودن آن، دلیل مؤثر بودنش نیست.
سقوط آزاد هم یکی دیگر از تجربههای ما بود. چندین بار این مسیر را امتحان کردیم. روزهای سختی بود روزهایی که مسافر شرایط خوبی نداشت و من هم بهعنوان همسفر، از نزدیک شاهد آن وضعیت بودم. یادم است یک شب که حالش خیلی بد بود، با خودم فکر میکردم این همه سختی برای چیست؟ وقتی قرار است بعد از چند روز دوباره همهچیز به نقطه اول برگردد، این همه رنج چه نتیجهای دارد؟
گاهی حتی دلم میخواست برای آن چند روز در خانه نباشد و جای دیگری برود، نه از روی بیمحبتی، بلکه چون دیگر تحمل دیدن آن شرایط تکراری برایم سخت شده بود. هر بار با امید شروع میکردیم و بعد از مدتی دوباره همان اتفاقات تکرار میشد. من همسفر بودم؛ اما آن روزها احساس میکردم فقط تماشاگر اتفاقاتی هستم که نمیتوانم تغییری در آنها ایجاد کنم.
بعد از آن، مسافر من سراغ شربت اپیوم رفت. البته اینجا لازم میدانم تفاوت مهمی را بیان کنم. در کنگره۶۰ شربت اپیوم در قالب برنامه درمانی و زیر نظر راهنما استفاده میشود؛ اما تجربه ما اینگونه نبود. مسافر من خودش شربت را از تجهیزات پزشکی تهیه میکرد و بدون برنامه و نظارت، بهصورت خودسرانه مصرف میکرد.
تنها چیزی که برایش اهمیت داشت این بود که در کوتاهترین زمان ممکن مصرف را کنار بگذارد. من هم همیشه نگران بودم و سعی میکردم همهچیز را زیر نظر داشته باشم، اما واقعیت این بود که بدون آموزش و برنامه مشخص، کاری از دست من برنمیآمد. مدتی امیدوار میشدیم که این بار موفق شدهایم؛ اما دوباره همهچیز به شرایط قبل برمیگشت. آن زمان هنوز نمیدانستیم که درمان فقط کنار گذاشتن ماده نیست.
کلینیک را هم تجربه کردیم. مراجعه میکردیم، دارو میگرفتیم و به خانه برمیگشتیم. من همیشه انتظار داشتم کسی به ریشه مشکل توجه کند و بفهمد چه اتفاقی برای انسانی افتاده که گرفتار اعتیاد شده است. اما با وجود تمام تلاشهایی که میکردیم، نتیجهای که انتظار داشتیم به دست نمیآمد. کمکم متوجه شدم که ما فقط به دنبال متوقف کردن مصرف هستیم، درحالیکه مسئله بسیار عمیقتر از این حرفهاست.
تا اینکه با کنگره۶۰ و روش DST آشنا شدیم. چیزی که از همان ابتدا برایم متفاوت بود، این بود که اینجا کسی عجله نداشت. برای اولین بار فهمیدم درمان، یک مسیر تدریجی است. مسیری که به زمان، نظم، آموزش و حرکت درست نیاز دارد. در روش DST، مسافر طبق برنامه درمانی و زیر نظر راهنما حرکت میکند و با کاهش تدریجی و حسابشده، فرصت بازسازی سیستم جسمی خود را پیدا میکند.
وقتی درباره سیستم ایکس و نقش آن در تعادل جسم و روان آموزش گرفتم، خیلی از اتفاقات گذشته برایم قابل درک شد. فهمیدم چرا روشهای قبلی ما به نتیجه پایدار نرسیده بودند؛ چون تصورمان از درمان فقط قطع مصرف بود، نه بازسازی و رسیدن به تعادل امروز اگر بخواهم از میان تمام تجربههایی که پشت سر گذاشتیم، یک تفاوت اساسی را بیان کنم، میگویم در گذشته همیشه دنبال یک راه سریع برای تمام کردن مشکل بودیم؛ اما در کنگره یاد گرفتیم که درمان نیازمند زمان و آگاهی است.
من به عنوان همسفر هم در این مسیر چیزهای زیادی یاد گرفتم. یاد گرفتم که نمیتوانم بهجای مسافر حرکت کنم، نمیتوانم با نگرانی و عجله او را به مقصد برسانم و نمیتوانم تمام مسئولیت درمانش را به دوش بکشم. من هم باید آموزش ببینم و روی خودم کار کنم. به نظر من تفاوت اصلی DST با تجربههای قبلی ما این بود که برای اولین بار به جای عجله برای رسیدن به پایان، خود مسیر درمان را شناختیم. آن روزها از اعتیاد فقط ترس داشتیم؛ اما امروز به کمک آموزشهای کنگره، شناخت بیشتری نسبت به آن پیدا کردهایم. من فهمیدم درمان یک اتفاق نیست، یک فرآیند است و برای رسیدن به تعادل باید زمان داد، آموزش دید و در مسیر درست حرکت کرد.
نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
رابط خبری: راهنما همسفر زری
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی خمین
- تعداد بازدید از این مطلب :
38