English Version
This Site Is Available In English

پول را با بخشندگی به حال خوش تبدیل کنیم

پول را با بخشندگی به حال خوش تبدیل کنیم

پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۸/۱۴ چهارمین جلسه از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی غزالی مشهد با استادی راهنما مسافر ابوالفضل، و نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر سعید و خزانه‌داری مسافر ایمان با دستور جلسه «"بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن» رأس ساعت ۱۵:۳۰ برگزار گردید.

 خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که باز هم فرصت حضور در جمع شما عزیزان را دارم. از مسئولان محترم لژیون سردار تشکر می‌کنم که اجازه خدمت به من دادند. همچنین از ایجنت محترم و همه عزیزانی که در لژیون سردار حضور دارند، سپاسگزارم. حقیقتاً هر دوره‌ای که می‌گذرد، یعنی هر سالی که سپری می‌شود و هر گلریزان که برگزار می‌شود، من متوجه می‌شوم که نسبت به گلریزان سال قبل، آموزش‌های بیشتری در مورد مسائل مالی دریافت کرده‌ام. اساساً در دستور جلسه این هفته، به نظر من، موضوع مقالات آقای مهندس فقط به مقالاتی که به خارج از کشور صادر شده و دیگران درباره آن‌ها صحبت می‌کنند، محدود نمی‌شود. ما مقالات و آموزش‌های زیادی داریم که آقای مهندس در قالب صحبت‌های دو یا سه‌دقیقه‌ای در اختیار ما قرار داده‌اند.

چند وقت پیش سی‌دی «پول» را گوش می‌کردم. متوجه شدم که نگاه آقای مهندس به پول، نگاه بسیار ارزشمندی است. در همین رابطه، استاد امین در یکی از صحبت‌هایشان فرمودند که نعمت‌ها محدود نیستند. این‌طور نیست که مقدار مشخصی پول وجود داشته باشد و ما باید برای به‌دست‌آوردن آن با دیگران رقابت کنیم؛ مثل یک میز غذا که مقدار مشخصی غذا روی آن قرار دارد و هرکس زودتر برسد، سهم بیشتری برمی‌دارد.

  حقیقت این است که قبل از ورود به کنگره ۶۰، نگاه من به دنیا همین‌گونه بود. فکر می‌کردم برای به‌دست‌آوردن پول باید مبارزه کنم و بجنگم. خیلی هم شنیده‌ایم که می‌گویند باید بجنگی، باید خلاف جهت رودخانه شنا کنی، باید دائماً نوسانات بازار را بررسی کنی تا ببینی چه کاری انجام بدهی که پول بیشتری به دست بیاوری. اما از زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، تعریف پول برایم تغییر کرد. آقای دکتر امین تعریف بسیار زیبایی از پول ارائه کردند: «پول در دنیای بیرون، معادل انرژی در دنیای درون است.» این تعریف واقعاً برای من روشن‌کننده بود. اگر شما انرژی خودتان را ذخیره کنید، آیا برایتان باقی می‌ماند؟ خیر. انرژی صبحانه‌ای که امروز می‌خورید، در بدن شما تولید می‌شود؛ اما اگر بخواهید آن را ذخیره کنید، آیا برای همیشه باقی می‌ماند؟ خیر، مصرف می‌شود و از بین می‌رود. پول هم دقیقاً همین‌طور است. ما چیزی به نام نرخ تبدیل داریم. باید ببینیم پولی که به دست می‌آوریم، به چه چیزی تبدیل می‌کنیم.
  در جشن دیده‌بان، در جشن دیده‌بان آقای لطفی صحبت بسیار زیبایی کردند و گفتند انسان‌ها برای به‌دست‌آوردن پول، زحمت زیادی می‌کشند. البته ما نمی‌خواهیم ارزش پول را پایین بیاوریم. گاهی این سوءتفاهم در کنگره به وجود می‌آید که قرار است ما نسبت به پول بی‌توجه باشیم و بگوییم پول اهمیتی ندارد؛ اما اصلاً این‌طور نیست.
 آقای مهندس همیشه با این نگاه مخالف بودند که ما درویشی پیشه کنیم و بگوییم پول مهم نیست. اتفاقاً ایشان همیشه تأکید می‌کردند که اگر مادیات را نبینیم، معنویات هم ارزش و اعتبار خودش را پیدا نمی‌کند؛ چراکه در آن صورت کسی حرف ما را جدی نمی‌گیرد. خود آقای مهندس، خدا رحمتشان کند و روحشان شاد باشد، همیشه می‌فرمودند اگر ما جلساتمان را در پارک، مسجد یا بیابان برگزار می‌کردیم، کسی صحبت‌های ما را جدی نمی‌گرفت؛ اما وقتی کنگره ۶۰ از نظر مالی رشد کرد، حرف و جایگاه آن هم جدی گرفته شد.

 من در کنگره ۶۰ یاد گرفتم پول را تبدیل کنم؛ نه اینکه فقط به این فکر کنم که پولی را به کنگره بیاورم و کارت بکشم. این هم یک بخش از ماجراست، اما باید پول را به حال خوش خودم، حال خوش خانواده‌ام و تجربه‌های ارزشمندی که دوست دارم در این دنیا داشته باشم، تبدیل کنم.
  نباید تمام فکر من این باشد که پولم را جمع کنم، ذخیره کنم و تصور کنم که فقط با پس‌اندازکردن می‌توانم از نظر مالی رشد کنم. من چنین تجربه‌ای نداشته‌ام.
 مورد دیگری که می‌خواهم درباره آن صحبت کنم، موضوع تعهدات مالی است. آقای دبیر همین‌الان موضوعی را خواندند که واقعاً برای من سؤال‌برانگیز بود.
 به نظر من، کسی که تعهدی داده و حالا آن را پرداخت نمی‌کند، دچار نوعی کج‌بینی شده است؛ انگار راه برایش گم شده است. مگر می‌شود همان لحظه‌ای که خداوند به قلب تو انداخته که تعهدی بدهی، اتفاقی بی‌دلیل بوده باشد؟

به قول خودمان، شاید آن لحظه جوگیر شده باشی؛ اما این جوگیر شدن در جهت مثبت بوده است. نوری در قلبت تابیده، حرکت کرده‌ای و تعهدی داده‌ای. حالا وقت عمل‌کردن است تا آن نورگسترش پیدا کند. پس چرا به تعهدت عمل نمی‌کنی؟ من چند بار در لژیون خودم به بچه‌ها گفته‌ام: هرکس می‌ترسد فقیر شود، بیاید با هم قراردادی بنویسیم که اگر تعهدت را پرداخت کردی و فقیرتر شدی، من ضررت را جبران کنم! چون این موضوع یک تجربه است که بارها اتفاق افتاده است. شما حتی یک نفر را نشان بدهید که در لژیون سردار شرکت کرده، تعهد پهلوانی، وریا یا سرداری داده و سال بعد آمده باشد و گفته باشد: من پشیمان شده‌ام، پولم را پس بدهید!

حالا فرض کنیم یک نفر یک‌بار از روی هیجان تعهد داده باشد یا به‌خاطر رودربایستی مجبور شده باشد تعهدش را پرداخت کند؛ اما چرا سال بعد دوباره این مسیر را ادامه می‌دهد؟ چرا هرکسی که در لژیون سردار شرکت می‌کند، از نظر مالی رشد می‌کند؟ چون همان‌طور که گفتم، متوجه می‌شود پول مثل انرژی است و هرچه این انرژی در گردش باشد، گسترش پیدا می‌کند.

این موضوع شبیه خدمت‌کردن در کنگره ۶۰ است. حقیقتاً کسی که تازه‌وارد سفر دوم می‌شود، شاید با خودش بگوید: دیگر کار من تمام شده است؛ بهتر است از کنگره خارج شوم و به کار، شغل و مسائلی که در این مدت از آن‌ها عقب افتاده‌ام، برسم و آن‌ها را توسعه بدهم. اما اینجا یک سؤال مطرح می‌شود: پس چرا کسانی که در کنگره ۶۰ خدمت می‌کنند، از نظر مالی هم رشد می‌کنند؟

 این سؤالی است که باید از خودمان بپرسیم. هرکسی که در کنگره ۶۰ خدمت می‌کند، بالاخره هزینه‌های زندگی خودش را دارد. خانواده دارد، اجاره‌خانه یا مغازه دارد و مانند همه ما با مسائل مالی درگیر است.
 پس چطور می‌شود کسی هرچه بیشتر خدمت می‌کند، مسائل مالی‌اش راحت‌تر می‌شود؟ تمام کسانی که درحال‌خدمت هستند، چه کسی که در آبدارخانه خدمت می‌کند و چه کسی که در جایگاه ایجنت یا دیده‌بانی قرار دارد، می‌توانند شهادت بدهند که هرچه بیشتر جریان خدمت را به حرکت درمی‌آورند، از نظر مالی رشد بهتری پیدا می‌کنند.

من همیشه در لژیون برای بچه‌ها مثالی می‌زنم. در یک مجلس عروسی، وقتی در پایان مراسم می‌خواهند به کسانی که ایستاده‌اند و مشغول کمک هستند غذا بدهند، معمولاً به سلیقه خودشان برای آن‌ها غذا می‌کشند. می‌پرسند چقدر گوشت دوست داری؟ چقدر برنج برایت بریزم؟ اینجا هم همین‌طور است. کسی که خدمت می‌کند، اصلاً امکان ندارد از نعمت عقب بماند یا چیزی را از دست بدهد.  کسی هم که در لژیون سردار حضور پیدا می‌کند، طبیعتاً به این فهم رسیده است که باید به تعهد خودش عمل کند.

امیدوارم اگر برای کسی به هر دلیلی این تاری دید به وجود آمده و نمی‌تواند راه درست را پیدا کند، مسیر برایش روشن شود. البته طبق صحبت‌هایی که نگهبان لژیون سردار و دوستان عزیز با او خواهند داشت، اگر بخواهد، می‌تواند در سال جدید هم این مسیر را ادامه بدهد و آنچه را باید انجام دهد، یاد بگیرد.

موضوع دیگری که حقیقتاً دوست داشتم درباره آن صحبت کنم، درمان سیگار است. به توصیه آقای عباس عزیز، امروز شال ویلیام را به گردن انداخته‌ام. این شال برای من بسیار ارزشمند است. من کاری به تجربه دیگر دوستان ندارم؛ چون خودم طعم واقعی رهایی را زمانی چشیدم که از سیگار رها شدم.

 اجازه بدهید خاطره کوچکی تعریف کنم. من در شرکتی کار می‌کردم که مدیرعامل آن انسان بسیار شریفی بود و با هم دوستی داشتیم. از ایشان اجازه گرفتم که بتوانم کارم را سبک‌تر کنم تا فرصت داشته باشم به کنگره بیایم و سفرم را انجام بدهم. به‌نوعی زحمتی هم روی دوش ایشان افتاده بود تا من بتوانم این مسیر را طی کنم. بعد از اینکه سفر کردم، یک روز در حیاط کارخانه روی مبلی نشسته بودم. حدود یک سال از رهایی‌ام گذشته بود و داشتم سیگار می‌کشیدم. مدیرعامل آمد، بالای سرم ایستاد و یک‌دفعه گفت: «ابوالفضل، دوباره شروع کردی؟» گفتم: «من که رها هستم! من سفر دومم!»

اما چرا این حرف را به من زد؟ فقط به‌خاطر یک نخ سیگار! همان اتفاق باعث شد که سفر سیگار را شروع کنم؛ اما چون هنوز موضوع را جدی نمی‌گرفتم، کمی طول کشید تا این چرخه به جریان بیفتد. حدود یک سال و خرده‌ای طول کشید تا بالاخره سفر سیگار را آغاز کردم.

اما حقیقتاً روزی که برای سفر سیگار به تهران رفتم و نشان رهایی سیگار را گرفتم، اتفاق بزرگی درون من افتاد. همان‌طور که آقای امین باغوش در روز رهایی سیگارشان گفتند، زمانی که دیدم خود آقای مهندس بلند شدند و نشان را روی لباس من نصب کردند، اتفاقی در درونم افتاد که توصیف آن برایم سخت است. من همیشه برای خودم یک مثال می‌زنم. می‌گویم وقتی رهایی مواد را می‌گیری، انگار یک کارت‌بانکی پر از پول به تو می‌دهند؛ مطمئنی که داخل آن پر از پول است، اما رمز آن را بلد نیستی. صدبار هم کارت را می‌کشی، اما چون رمز را نمی‌دانی، نمی‌توانی از آن استفاده کنی.

کسی هم که وارد سفر دوم می‌شود، اما سفر سیگار را انجام نمی‌دهد، نمی‌تواند به‌درستی از رهایی خودش استفاده کند؛ چون هنوز واقعاً رها نشده است و پایش به یک نخ سیگار، به یک طناب کوچک، بسته است.

امیدوارم این دستاورد آقای مهندس را جدی بگیریم؛ چون واقعاً بیرون از کنگره، انسان‌ها برای نکشیدن سیگار چه زحمت‌هایی که نمی‌کشند! شاید شما مثل من نباشید و اطرافتان پر از مصرف‌کننده نباشد؛ اما در اطراف من همه مصرف‌کننده هستند. فامیل پدری، فامیل مادری، برادران و حتی افرادی که در محیط کار قبلی و فعلی من حضور دارند، همگی به‌نوعی با مصرف سیگار یا مواد درگیر هستند. گاهی می‌بینم کسی ویپ خریده و می‌خواهد سیگار را کنار بگذارد. یکی دیگر از برچسب‌های نیکوتین استفاده می‌کند، دیگری قلیان میوه‌ای می‌کشد یا با روش‌های مختلف تلاش می‌کند سیگار را کنار بگذارد.

با هزار زحمت یک هفته، دو هفته یا سه هفته سیگار نمی‌کشد و می‌گوید: دیگر تمام شد، من سیگار نمی‌کشم! اما بعد از ده روز دوباره می‌بینی که نتوانسته است ادامه بدهد. به همین دلیل، روشی که آقای مهندس به لطف خدا به آن دست پیدا کردند و روش درمان سیگار را ابداع کردند، به نظر من هیچ‌چیزی کمتر از روش درمان اعتیاد ندارد. البته این موضوع را فقط کسی می‌تواند درک کند که خودش چنین تجربه‌ای داشته باشد؛ مثل من.

من حقیقتاً هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که شب‌ها وقتی می‌خواستم بخوابم، یک نخ سیگار این‌طرف و یک نخ سیگار آن طرف می‌گذاشتم و یک سیگار قرمز روشن می‌کردم تا آن را بکشم و بعد خوابم ببرد.

شاید اگر آن زمان کسی در گوش من قسم می‌خورد و می‌گفت: «تو یک روزی دیگر حتی یک نخ سیگار هم نمی‌کشی»، اصلاً باور نمی‌کردم. برای من چنین چیزی امکان‌پذیر نبود.

به هزار و یک روش تلاش کرده بودم که سیگار را کنار بگذارم، اما موفق نشده بودم. ولی در کنگره ۶۰ این اتفاق به‌راحتی برای من افتاد. فقط می‌توانم خدا را شکر کنم که فرصت حضور در این فضا و در جمع شما عزیزان را دارم. در پایان، فقط می‌خواهم به دوستانی که به‌تازگی وارد فضای لژیون سردار شده‌اند، یک نکته را بگویم: تمام‌وکمال و با تمام وجود در این مسیر حضور پیدا کنید.

منظورم از حضور، فقط حضور فیزیکی نیست؛ اینکه راهنما به شما بگوید بروید کارت بکشید و تعهدتان را پرداخت کنید، کافی نیست. باید با تمام وجودتان در این مسیر حضور داشته باشید.

اصلاً شک نکنید؛ چون همیشه ایمان از شک می‌گذرد، اما مسئول عبور از شک، خود شما هستید. شما باید از آن عبور کنید. بروید و تعهدتان را پرداخت کنید. برای چیزی که امسال به قلبتان افتاده، چه تعهد لژیون سردار، چه جایگاه پهلوانی و چه هر جایگاه دیگری، اقدام کنید. ان‌شاءالله که در این مسیر موفق باشید. من مطمئنم که از این حرکت پشیمان نخواهید شد.

مرزبان خبری: مسافر مهدی

عکس: مسافر محمد لژیون ششم، تایپ: مسافر مهدی لژیون یکم،  ارسال خبر: مسافرمحمد لژیون ششم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...