دومین جلسه از دور چهل و دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای دوشنبه به استادی راهنمای محترم مسافر جواد، نگهبانی مسافر کاوه و دبیری مسافر مجید با دستورجلسه «بزرگداشت آقای مهندس دستاوردهای علمی ایشان مقالات تخصصی،درمان سیگار و کاهش وزن>> در تاریخ 11 مهر1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان جواد هستم یک مسافر. خدا را شکر میکنم بخاطر خدمت و تشکر میکنم از ایجنت محترم و گروه مرزبانی و همه خدمتگذاران شعبه شمس، و امیدوارم که جلسه خوبی داشته باشیم.
داشتم فکر میکردم ساختاری که آقای مهندس درست کردهاند همه چیز آن مرتب و منظم است این دست زدن ساده را که از ما گرفتهاند انگار فرم جلسات تغییر کرده است، آن کسی که نوشتار میخواند گاهی اوقات اشتباه میخواند، همه چیز این ساختار دقیقا سر جای خودش است، و وقتی یک پازلی از این پازل کم میشود در واقع آن را احساس میکنیم.
سه هفته است که در مورد بزرگداشت جناب مهندس صحبت میکنیم، در رابطه با دستاوردهای ایشان، در رابطه با خدمتی که به بشریت کردند، و اگر مدتها هم در مورد آن صحبت کنیم باز جای صحبت کردن دارد، اساتید من وقتی اینجا استاد جلسه بودند، به خوبی مباحث علمی را باز کردهاند، و من میخواهم از موضوعی دیگر به این قضیه نگاه کنم.
و آن این است که آقای مهندس کاری را که برای من انجام دادند،به من فهماندند،که زندگی یک سفر است.و مفهموم سفر را برای من باز کردند،که یک انسان از یک نقطه شروع میکند و دائما در حال سفر کردن است،و این یک بخشی از تاریکی وجود من را برای خودم باز کرد،و امید به دل من دادند.
و یک چیز خیلی خوب به من فهماندند، جناب آقای مهندس که وعده خداوند دروغ نیست،این را آقای مهندس ثابت کردند و هرآنچه که گفتند به وقوع پیوست.
ما پایان سفر اول را یک تصویر از آن داشتیم، یک مصرف کننده با حال خراب وارد شعبه میشد سفر میکرد، و همه تغییرات او را میدیدیم، و روزی که گل رهایی را از دست جناب مهندس میگرفت به همراه راهنما این بالا میآمد، و همه ما تصویری از پایان سفر اول داشتیم، ولی هیچکدام تصویری از پایان سفر دوم نداشتیم.
آقای مهندس با رفتنشان این تصویر را برای ما ساختند، نشان دادند که یک انسان اگر بخواهد درست حرکت کند، میتواند از پایینترین نقطه در هستی حرکت کند، و به جایی برسد که همه هستی آن را دوست داشته باشد، همه هستی عاشق او باشد.
در آن چند روزی که اعلام کرده بودند سه روز زمان میدهیم تا آقای مهندس انشاالله برگردند، داشتم فکر میکردم حداقل 300هزار نفس، التماس خداوند را میکردند که خدا اجازه بدهد آقای مهندس یکبار دیگر نفس بکشد، دوباره برگردند، این یعنی عشق، یعنی وادی چهاردهم و این را آقای مهندس برای ما باز کرد.
در وادی اول گفتند، اول همه چیز مثل صفحه سفید نقاشی هستند،که از مفهوم آن شما میتوانید زشت و رزل را میتوانید متوجه بشوید. این صفحه سفید نقاشی را آنقدر قشنگ ترسیم کردند، انقدر قشنگ کشیدند، تابلویی را کشیدند وقتی همه هستی آن را نگاه میکنند ذوق میکند.
یک مصرف کنندهایی که از همه جا رانده شده است را با اموزشها، با تفکر، با حس بخشش، به یک نقطه رسانده که آن ادم تبدیل به یک آدم مفید برای جامعه شده است، این بزرگترین دستاورد آقای مهندس بود. چند روز است دارم به این فکر میکنم وقتی میخواهند کتاب را بنویسند، دکتر امین به ایشان میگویند میخواهید کتاب را بنویسید، میخواهی اسم خود را داخل کتاب بنویسید؟ میخواهید همه متوجه بشوند که شما مصرف کننده بودهاید، آقای مهندس میگوید رهایی انسانها به آبروی خانوادگی من ارجعیت دارد، آنجا از ابروی خودش گذشت، و خداوند به او عزت و آبرو داد، آبرومند شدند. یکجایی از پول خودش گذشت و خداوند او را ثروتمند کردند و خداوند او را بینیاز کرد، آقای مهندس لذت بخشش را به فهماند.
وقتی وارد سرزمین بخشش بشویم هم ما ادمها را دوست داریم و هم آنها ما را دوست دارند. وقتی در لژیون سردار شرکت کردم به این نتیجه رسیدم که آرامش واقعی زمانی است که بتوانم آرامش را به زندگی دیگران اهدا کنم.
مرزبان خبری: مسافر محمود
تایپ و ارسال به سایت: مسافر مهدی ، لژیون سوم
عکاس: مسافر علیرضا، لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
32