هشتمین جلسه از دوره نهم کارگاههای آموزشی_ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی نیلوفر قزوین، با استادی همسفر مهتاب، نگهبانی مسافر معصومه و دبیری مسافر الهام، با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها)»، روز چهارشنبه، ۲۹ مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهتاب هستم، یک همسفر.
خیلی خوشحالم که در کنار شما خدمتگزار هستم. از خانم مونا بسیار سپاسگزارم که به من فرصت دادند درباره دستور جلسه صحبت کنم و برداشت خودم را بیان کنم؛ زیرا دستاوردهای علمی آقای مهندس بسیار گسترده است و پرداختن به همه کتابهای ایشان، فراتر از دانش و توان من است.
اولین باری که به کنگره آمدم، بهخاطر درمان همسرم بود. درباره متد DST در روزنامهها خوانده بودم. وقتی با این روش آشنا شدم، با خودم گفتم بالاخره راهی پیدا شده است. کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را خواندم و از همان اولین باری که آن را مطالعه کردم، دیگر به دنبال این نبودم که از آقای مهندس بپرسم منظورشان از مطالب کتاب چیست؛ چون احساس میکردم پاسخ بسیاری از پرسشهایم را در همان کتاب پیدا کردهام.
همسرم برای درمان به کنگره نیامد، اما بعدها فرزندانم مصرفکننده شدند و به کنگره آمدند. آنها با استفاده از این کتاب و متد DST، به کمک این روش علمی و بدون اینکه اتفاق ناگواری برایشان بیفتد، از اعتیاد رها شدند و من نیز نجات پیدا کردم. پیش از آن، هر روز با دیدن افراد کارتنخواب نگران میشدم و ترس داشتم که مبادا چنین اتفاقی برای خانوادهام هم بیفتد.
بعد از آن، همیشه به این موضوع فکر میکردم که وقتی ساعت، تلفن همراه، رادیو یا هر وسیله برقی و غیربرقی دیگری میخریم، همراه آن دفترچه راهنمایی وجود دارد که به ما یاد میدهد چگونه از آن استفاده کنیم؛ اما متأسفانه، به قول آقای مهندس، ما از دانشهای کشفنشده رنج میبریم.
هیچکس به من یاد نداده بود که چگونه باید فرزندم را بشناسم و تربیت کنم. به مادران نیز آموزش نداده بودند که تربیت فرزند به چه معناست و چگونه باید انجام شود؛ اما امروز آقای مهندس با کتاب «عشق؛ چهاردهوادی برای رسیدن به خود»، گویی کاتالوگ انسانشناسی را در اختیار ما قرار دادهاند تا بتوانیم خودمان و دیگران را بهتر بشناسیم.
من امروز خوشحالم که فرزندانم مصرفکننده شدند و من به کنگره آمدم؛ زیرا آن تربیتی را که خودم نتوانسته بودم به آنها آموزش بدهم، اینجا آموختند. من نتوانسته بودم روش درست زندگی را به آنها یاد بدهم، اما آقای مهندس در اینجا به من هم آموزش دادند و باعث شدند خودم نیز رشد کنم و جلوتر بروم. خدایا شکرت! فرزندان من در اینجا آموزش دیدند و حالا میتوانند فرزندان خودشان را نیز آموزش دهند. دستکم از یک جایی به بعد، توانستهایم مسیر زندگی را بهتر کنیم و آموزش را به نسل بعد منتقل کنیم.
چند روز پیش، در لژیون سردار، درباره تغییراتی که در زندگیمان ایجاد شده بود، صحبت میکردم. گفتم که در کنگره، علاوه بر درمان، نگرش ما نیز تغییر کرده است. در همان جلسه، از مادرم صحبت کردم. مادرم به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بود و دچار روانپریشی میشد. در آن زمان، آگاهی امروز وجود نداشت و کسی درباره این بیماری اطلاعات کافی نداشت؛ به همین دلیل، بهجای اینکه شرایط او را درک کنند، با برچسبهای نامناسب با او برخورد میکردند.
رفتار خانواده با مادرم نیز متأثر از همین ناآگاهی بود. پدرم بدون شناخت بیماری، گاهی مانند فردی که با رفتارهای مادرم کنار نمیآید، با او برخورد میکرد. در سالهای پایانی زندگی مادرم، حتی در زمستان هم در حیاط میخوابید؛ زیرا اطرافیانش دیگر حوصله رسیدگی به او را نداشتند. بعدها که خواهرم به دنیا آمد، متوجه شدیم او نیز علائمی مشابه دارد. خواهرم گاهی الکل و مواد مصرف میکرد. به او پیشنهاد کردم که کنگره میتواند مسیر مناسبی برای درمان و بهبود زندگیاش باشد. او هم به کنگره آمد، سفر خود را آغاز کرد و به شرایطی رسید که دیگر نیازی به داروهای روانپزشکی نداشت.
من بههیچوجه نمیتوانم اتفاقاتی را که در خانوادهام افتاده و تغییراتی را که به کمک کنگره تجربه کردهایم، نادیده بگیرم. در شرایطی که برای بسیاری از مشکلات خانوادهام راهحلی نمیشناختیم، کنگره مسیر تازهای پیش روی ما گذاشت.
مادرم، به قول قدیمیها، با همان شرایط از دنیا رفت؛ اما امروز میتوانم از تغییرات بزرگی صحبت کنم که در خانوادهام اتفاق افتاده است. در لژیون سردار هم گفتم که دخترم درمان شده، پسرم درمان شده و خواهرم نیز مسیر درمان را طی کرده است. اینها برای من تنها حرف نیستند؛ بلکه نمونههایی از تغییراتی هستند که در زندگی واقعی ما اتفاق افتادهاند.
امروز، علاوه بر تشکر از آقای مهندس، میخواهم بگویم که باید قدر این آموزشها و دستاوردها را بدانیم. به قول معروف، با حلواحلوا گفتن دهان شیرین نمیشود؛ باید نتیجه آموزشها را در زندگی خود نشان دهیم و برای حفظ و گسترش این دستاوردها تلاش کنیم.
من قصد داشتم امسال در نمایندگی رز تهران، در لژیون سردار عضو شوم و در آنجا خدمت کنم؛ اما اکنون نظرم تغییر کرده است. احساس میکنم باید برای ارتقای جایگاه خودم تلاش کنم و بهجای اینکه یک قدم پایینتر بیایم، یک قدم بالاتر بروم.
سال گذشته در نمایندگی رز، دنور شدم. ترجیح میدهم امسال در نمایندگی نيلوفر قزوین دنور شوم و در نمایندگی رز تهران عضو لژیون سردار شوم تا دستکم یک سردار جلوتر بروم و بتوانم در مسیر خدمت و قدردانی از دستاوردهای کنگره، قدم مؤثرتری بردارم.
در پایان، از آقای مهندس بابت دانش، آموزشها و مسیری که پیش روی ما قرار دادهاند، سپاسگزارم. امیدوارم بتوانیم با عمل به آموزشها و انتقال آنها به نسلهای بعد، قدردان این دستاوردهای ارزشمند باشیم.
گردآوری و تایپ: مسافر الهام ـ لژیون اول ـ نمایندگی نیلوفر قزوین
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر فاطمه ـ نمایندگی نیلوفر قزوین
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
17