جلسه پنجم از دور دهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاهدان با استادی راهنما همسفر خانم سمیرا و نگهبانی موقت همسفر محبوبه و دبیری موقت همسفر مینا با دستور جلسه:«بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) » در تاریخ ۲۹مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار سپاسگزارم که امروز حضور دارم برای آموزش گرفتن و فرصت خدمت به من داده شده است. از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم، بهخاطر این مکان مقدس تا بتوانم آموزش بگیرم و به حال خوب و تعادل دست پیدا کنم.
از راهنما خوبم، خانم مهدیه سپاسگزارم، بهخاطر تمام زحماتی که در این سه سال و برای من کشیدهاند. هر آنچه امروز دارم، نتیجه لطف، محبت و عشق ایشان است.همچنین از تکتک خدمتگزاران که این روزها برای مراسم یادبود جناب مهندس دژاکام بسیار تلاش میکنند تشکر میکنم.
در رابطه با دستور جلسه این هفته که «دستاوردهای آقای مهندس و کتابهای ایشان» می توانم اشاره به این کنم، هیچکدام از ما نمیتوانیم منکر دستاوردهای آقای مهندس شویم. شاید اگرلحظهبهلحظه زندگی ایشان را بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که هر لحظه از زندگی ایشان با تلاش، کشف و دستاوردی همراه بوده است.
شاید امروز، فردا و حتی تا یک سال دیگر نیز نتوانیم بهطور کامل متوجه این موضوع شویم؛ اما سالیان بعد، زمانی که بهواسطه آموزشهای جناب مهندس درمان بیشتری صورت بگیرد، شاید آن روز منِ همسفر سمیرا بیشتر غبطه بخورم که چرا در سالهای قبل کمتر به کنگره آمدم و چرا کمتر استاد دژاکام را دیدم.
واقعاً با گذشت روزها، شاید این مسیر برای من سختتر شود. هر هفته منتظر بودم که سیدی مهندس دژاکام منتشر شود، تا ببینم موضوع آن چیست؛ اما هرچه میگذرد، انگار باور کردن این حقیقت برایم سختتر میشود که دیگر مهندس را در صور آشکار نداریم؛ جسمشان را نداریم، صحبتهایشان را نداریم و خندههایشان را نمیشنویم. این حقیقت برای من بسیار سنگین است.
انشاءالله که (دستاوردهای ایشان )همچنان راهگشای انسانهایی باشد که در نسلهای بعد به کنگره میآیند. من همیشه میگویم شاید جناب مهندس دژاکام برای درمان افرادی که در آینده به این مسیر وارد میشوند، دستاوردهایی داشته باشند که آنها حتی بیشتر از ما به این آموزشها نیازمند باشند.
"دستاوردهای آقای مهندس از گذشته تا امروز"
در رابطه با دستاوردهای ایشان میخواهم صحبت کنم و به برخی از مهمترین آنها اشاره کنم.صحبتهای استاد امین در کارگاه امروز بسیار زیبا بود و حتماً پیشنهاد میکنم این کارگاه را گوش دهید.
جناب مهندس از ابتدای جوانی در حال کشف و جستوجو بودند؛ چه در زمینهی کاری خودشان، زمانی که روی چشم الکترونیکی کار میکردند، تا بتوانند نمونهی داخلی آن را بسازند و از این طریق هم از نظر اقتصادی و هم در جهت خدمت به بشریت قدمی بردارند.
پس از آن، روش DST را کشف کردند؛ روشی که زندگی بسیاری از ما به آن گره خورده و درمان ما نیز از همین طریق صورت میگیرد؛ روشی که بر پایهی کاهش تدریجی، استمرار و آموزش بنا شده است.
کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»
اولین کتابی که مهندس حسین دژاکام مینویسند، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است. این کتاب دربارهی روش درمان اعتیاد با ما صحبت میکند. آقای مهندس در همان بخشهای ابتدایی کتاب توضیح میدهند،که این اثر برای تمام کسانی است که بهنوعی با مسئلهی اعتیاد درگیر هستند؛ از متخصصان و قضات گرفته تا خانوادههایی که با این موضوع دستوپنجه نرم میکنند.
همهی ما یا مصرفکننده بودهایم یا در کنار یک مصرفکننده زندگی کردهایم. تکتک ما این مسئله را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کردهایم و دشواریهای آن را میشناسیم.
بسیاری از ما بارها روشهای مختلف را تجربه کردهایم؛ از تعویض خون و هیپنوتیزم گرفته تا روشهای دیگر،سقوط آزاد هم که ماشاءالله همه در آن استاد بودیم! اولین راهی که به ذهنمان میرسید، این بود که چند روزی بخوابیم و بعد بخواهیم درمان را شروع کنیم.
اما استاد دژاکام در این کتاب، با زبانی زیبا و با استفاده از پیامهای استادان خود، مراحل کار و تجربههایشان را برای ما توضیح میدهند و میگویند،چگونه به این کشف رسیدند.ایشان با الهام از ماه رمضان، مواد مصرفی خود را کاهش دادند و روزی پس از ۷۲ ساعت متوجه شدند،که مصرفشان قطع شده است. همچنین مشاهده کردند که برخلاف انتظارشان، علائم ظاهریای مانند: اسهال و استفراغ را تجربه نکردهاند.
همانجا این اندیشه در ایشان شکل گرفت که شاید بتوانند پایهگذار روشی باشند که از طریق آن به انسانها کمک کنند؛ همانگونه که در زمینهی چشم الکترونیکی نیز به دنبال یافتن راهی برای خدمت بودند.
اینگونه بود که مسیری برای کمک به انسانهای گرفتار اعتیاد شکل گرفت؛ مسیری که امروز بسیاری از ما از ثمرات آن بهرهمند شدهایم.
اگر به کتاب «چهارده مقاله» نگاهی بیندازیم، میبینیم که در این اثر، بهتدریج دربارهی مباحث علمی درمان اعتیاد، مقالههای ارائهشده و تجربههای حاصل از درمان صحبت شده است.
گسترش و جهانیشدن روش کنگره ۶۰ نیز با معرفی این روش به جامعهی علمی و تلاش افرادی همچون" دکتر ویلیام وایت" پیوند خورده است. مهندس دژاکام در زمینهی درمان سیگار نیز نقش مهمی داشتهاند و نام لژیون نیکوتین ما نیز از همین مسیر و آموزشها الهام گرفته است.
کتاب «چهارده مقاله» شامل،مباحث علمی آقای مهندس دربارهی اعتیاد، روشهای درمان و راههایی است که میتوان از طریق آنها به انسانها کمک کرد.این آموزشها حتی برای منِ همسفر نیز بسیار ارزشمند هستند؛ منی که شاید اعتیاد را از نظر جسمی تجربه نکرده باشم، اما در کنار یک مصرفکننده زندگی کردهام.
این کتاب و آموزشهای کنگره به من یاد میدهند، که ما دارای سیستمی به نام "سیستم ایکس" هستیم و برای رسیدن به تعادل، باید به وضعیت این سیستم نیز توجه کنیم. بسیاری از مشکلات ما میتوانند با عملکرد این سیستم ارتباط داشته باشند.
استاد مهندس حسین دژاکام با پرداختن به جسم، روان و جهانبینی، تلاش کردهاند شرایطی فراهم کنند، که حتی منِ همسفر که مصرفکنندهی مواد نیستم، بتوانم به تعادل برسم.
من بهواسطهی زندگی در کنار یک مصرفکننده یا شرایط دیگری که تجربه کرده بودم، با افکار منفی، آشفتگیهای ذهنی و حال نامساعدی روبهرو شده بودم. نیاز داشتم جسم خود را به تعادل برسانم، بهتدریج جهانبینیام را تغییر دهم و روانم را به آرامش نزدیک کنم تا در کنار جسم، از نظر روانی نیز به حال بهتری برسم.
در کنگره ۶۰ یاد گرفتیم که تعادل انسان تنها به یک" بُعد" محدود نمیشود و لازم است به جسم، روان و جهانبینی توجه کنیم.
بهتدریج، منِ سمیرا توانستم به حال خوبی برسم که شاید ۲۵ یا ۳۰ سال به دنبال آن بودم؛ اما تنها در یک سال حضور در کنگره، با وجود تمام پیشینه و حال خرابیهایی که تجربه کرده بودم، توانستم تغییرات ارزشمندی را در زندگی خود احساس کنم.
"کتاب «اضافهوزن» و اهمیت تعادل جسم"
اگر بخواهم دربارهی دیگر کتابهای آقای مهندس صحبت کنم، باید به کتاب «اضافهوزن» نیز اشاره کنم.
تکتک کسانی که این سفر را انجام میدهند یا انجام دادهاند، از جمله خود من که به رهایی رسیدهام، امروز بهتر متوجه میشویم که وقتی آقای مهندس از جسم صحبت میکنند، منظورشان چیست؟
منِ سمیرا سالیان سال، شاید بیش از پنج سال، با دردی زندگی میکردم که برای آن راه درمان مؤثری پیدا نکرده بودم. به جایی رسیده بودم که پزشکم صراحتاً به من اعلام کرد: «دیگر هیچ راه درمانی برای تو وجود ندارد، سمیرا! برو خانهات و با این وضعیت کنار بیا.»
اما من توانستم از طریق روش دژاکام و کاهش ۱۵ کیلوگرم از وزنم، تغییراتی را تجربه کنم که شاید در ابتدا حتی خودم نیز بهدرستی متوجه اهمیت آنها نبودم.با خودم میگفتم: «حالا ۱۵ کیلوگرم که چیز زیادی نیست!» شاید از نظر ظاهری هم وقتی دیگران من را میدیدند، میگفتند: «حالا کمی توپُر هستی؛ تازه، کمی گوشت به تنت آمده است!»
من هم خودم را خیلی چاق نمیدانستم؛ چون بالاخره هیچکس دوست ندارد برچسبی به او زده شود.اما به کمک آقای مهندس و روش دژاکام، تغییراتی را تجربه کردم که امروز بهتر میتوانم معنای واقعی آنها را درک کنم.
امروز یکی از همسفران، خانم فرزانه، از من پرسیدند: «خانم سمیرا، روش دژاکام از قبل تا امروز، که به رهایی رسیدید، چه چیزی را در شما تغییر داده است؟»
من در پاسخ گفتم: «واقعاً زندگی من هیچ تغییری نکرده است!»من همان سالادی را میخوردم که قبلاً هم میخوردم. تنها تفاوت این بود که نظم در غذا خوردن را یاد گرفتم و آموختم چگونه درست غذا بخورم.
البته امروز بهتر میفهمم که همین تغییرات بهظاهر ساده، چه تأثیری بر وضعیت جسمی و زندگی من گذاشتهاند.در اینجا میخواهم از راهنمای خوب خودم، خانم امالبنین عزیز، تشکر کنم؛ کسی که واقعاً رهایی جسم و جانم را مدیون ایشان هستم.
ایشان با صبوری فراوان به من کمک کردند تا پس از پنج سال تحمل یک درد مداوم، امروز بتوانم نفس راحتی بکشم.گاهی اگر درد کوچکی به سراغم بیاید، با خودم میگویم: واقعاً چگونه ممکن است انسان پنج سال با دردی زندگی کند و بهتدریج به آن عادت کند؟باور کنید، من اکنون نبودن آن درد را احساس میکنم؛ یعنی با تمام وجودم میفهمم که رهایی از آن درد چه معنایی دارد.
جناب مهندس در یکی از سیدیهایشان صحبت میکردند و گفتند که خیلی دور نیست روزی که بتوانیم برای درمان بیماریهای جسمی، مثل سرطان، انواع سرطانهای روده و بیماریهای دیگر، به روشهای درمانی مؤثری دست پیدا کنیم. چیزی که شاید سالیان سال منِ سمیرا از آن متنفر بودم، یعنی مواد مخدر، امروز میتواند راهی برای نجات انسانها باشد.
واقعاً باید بسیار سپاسگزار آقای مهندس بود و از خانوادهی ایشان تشکر کرد؛ زیرا آموزشهای ایشان و دستاوردهایی که امروز به آنها رسیدهاند، به افراد بسیاری که درگیر بیماریهایی مثل سرطان بودهاند، کمک کرده است تا سفر درمان خود را طی کنند و به بهبودی برسند. من در اطراف خودم هم نمونهای داشتم؛ فردی که به بیماری سرطان مبتلا بود و امروز، به لطف خدا، حدود دو یا سه سال است که دیگر دارو مصرف نمیکند و از طریق روش DST به درمان رسیده است.
ما کتاب «چهارده وادی» را داریم؛ کتابی که کتاب عشق و محبت است. واقعاً هر آنچه را که آموختیم و یاد گرفتهام، از همین کتابها بوده است؛ از کتاب «عبور از منطقهی ۶۰ درجه زیر صفر» گرفته تا کتاب «چهارده مقاله».
اگر بتوانم از هر وادی حتی یک درس را یاد بگیرم و آن را بهدرستی در زندگیام اجرا کنم، یا حتی نیمی از آن آموزشها را به کار بگیرم، باز هم قدم بزرگی برداشتهام. به نظر من، اگر بتوانیم حداقل پنجاه درصد از این مسیر را با کاربردی کردن همین آموزشها طی کنیم، اتفاق بزرگی در زندگیمان خواهد افتاد.
ما ذرهذره آموزشها را کاربردی میکنیم، ذرهذره آنها را به کار میگیریم و کم کم تزکیه و پالایش میشویم. سپس میبینیم که چقدر حال خوب برای خودمان به ارمغان آوردهایم.
حالا تصور کنید اگر بتوانیم تکتک این آموزشها را واقعاً از جان و دل بپذیریم و به آنها عمل کنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد! به نظر من درمان نهایی، که شاید اولین و آخرین مرحلهی آن عشق و محبت باشد، در وادی چهاردهم به زیبایی بیان شده است.
آقای مهندس در کتاب «چهارده وادی» بسیار دربارهی عشق و محبت توضیح دادهاند؛ اما شاید درک واقعی آن برای ما هنوز بسیار سخت باشد. گاهی فقط آن را میخوانیم و از کنارش میگذریم، بیآنکه آنطور که باید، در عمق وجودمان درکش کنیم.زیرا اگر بتوانیم معنای واقعی عشق و محبت را درک کنیم، شاید دیگر همان انسان قبلی نباشیم و نگاه ما به زندگی و انسانها از اساس تغییر کند.
«مراسم یادبود و بزرگداشت آقای مهندس حسین دژاکام »






مرزبان کشیک :مرزبان همسفر مبینا ،مرزبان مسافر رضا
تایپیست:همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
عکاس:مرزبان همسفر مبینا
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
185