English Version
This Site Is Available In English

شعری در قالب دلنوشته از مسافر علیرضا

شعری در قالب دلنوشته از مسافر علیرضا

به نام قدرت مطلق الله

شعر مسافر علیرضا رهجوی، راهنمای محترم مسافر عیسی لژیون نهم نمایندگی ستارخان:

میخک اندر فکر رقص با یاس و رازیانه بود
چشم پیچک روی دیوار بر در کاشانه بود
شمع نورش را به اطراف خودش هی می‌دواند
گویا در انتظار دیدن پروانه بود
روی کاجی در کنار گوشه‌ای از کنج باغ
بلبلی بی نغمه‌خوان در فکر آشیانه بود
خاک درهم گشته و آماده روی زمین
بی‌تحمل منتظر از بهر بذر و دانه بود
بی‌قرار، در انتظار، ده‌ها و صد‌ها یا‌کریم
رو حصار دور باغ و پشت‌بام خانه بود
کهنه تاری در کنار صندلی روی تراس
بهر نغمه بی‌تحمل از برای شعر عارفانه بود
جمع عشاق در کنار نهر آب پشت باغ
چشمشان بر ساقی و پر کردن پیمانه بود
مدتی بگذشت و بگذشت و نیامد باغبان
جمله فهمیدند که فصل هجرت فرزانه بود
آن‌چنان بگذشت آن سی‌سال و ایام قدیم
گویی باغ و باغبان و بودنش افسانه بود

تایپ: مسافر حامد
بارگزاری: مسافر علی

مرزبان خبری: مسافر ماهان

با احترام، خدمت گزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...