جلسه سیزدهم از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رفسنجان با استادی مسافر احسان، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاورد های علمی ایشان» سهشنبه ۲8 مهر ماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷ آغاز به فعالیت نمود .
خلاصه سخنان استاد:
سلام امروز ۱۴۰۵/۰۷/۲۸ حال من خوب است، امیدارم حال شما هم خوب باشد.
چقدر دلمون برای این جمله تنگ می شود.
هر شنبه آقای مهندس داخل لایو یا سی دی هفته، جمله من حالم خوب است و امیدوارم حال شما خوب باشد را تکرار میکردند.
مردی که با تمام تلاش و سختی هایی که در این سالها دیدند و با این مشکلات مقابله کردند و یک بار هم شکوه و گلایه نکردند. یک بار نگفتند که من حالم خوب نیست. شاید برای ما حسرت باشد و دیگر این جمله را نشنوم.
ولی به قول آقای مهندس مردن عشق است. و زنده شدن عشق است.
و این موضوع برای من به درک رفتن آقای مهندس تسکین است.
تشکر کنم از اقا محمد راهنمای بزرگوار که به من اجازه دادند امروز در خدمت شما باشم.
و تشکر میکنم از راهنمای مواد و سیگارم آقا محسن، همچنین از اقا علیرضا تشکر میکنم.
از تمام خدمتگزاران کنگره به ویژه خدمتگزاران کنگره رفسنجان تشکر می کنم.
در مورد دست آوردهای آقای مهندس، طی جلسات قبل همه ی اساتید توضیح دادند. آقا محمد،
اقا محسن،آقا امید، دوستان همه توضیحات کامل دادند. همه هم به نوعی و تا حدودی با دست آورد های کنگره آشنا هستید.

حالا گذرا در مورد دست آوردهای کنگره مخصوصا دیس اپ و روش دی اس دی که خودم شاید هر چه دارم از این دو مورد دارم.
روش دی اس دی، روشی که تمامی ما وقتی وارد کنگره میشویم کم کم با آن آشنا میشویم ، سفرمون رو ادامه میدهیم و وقتی سفر تمام میشود میفهمیم که روش دی اس دی یعنی چی؟
و برای من اینطور بود که توی زندگی همه چیز رو دی اس دی بخواهوم. حتی خواسته هایم از خدا هم به روش دی اس دی باشد.
و هیج چیز را از خدا يک لحظه ای و یکدمرتبه نمیخواهم.
میدانم باید بابت هرچیزی بها داد.
میدانم آن چیزی که میخواهی به دست بیاوری بهای آن را بپردازی.
و این مورد را آقای مهندس به واسطه ی راهنمای بزرگوارم آقا محسن به من یاد دادند.
داشتم در مورد روش دی اس دی میگفتم که توی زندگی من و شاید قبل از کنگره هم اتفاق می افتاد. اما آن را نمیفهمیدم و شکوه و گلایه میکردم، که چرا فلان چیز به من دیر رسیده یا فلان خواسته ام چرا دیر رسیده است.
این موضوع، این درک، اینکه الان میفهمم دنیا به شکل دیگری است، اینکه میفهمم هیچ چیز غیر از عشق و محبت نیست. هیچ چیز غیر از این که شما بچه های کنگره احساسی که نسبت به هم دارید، این موضوع را آقای مهندس در دل ما قرار دادند و شعله آن را روشن کردند. این حس را به وجود آورده و به ما یاد دادند ک هیچ چیز غیر از عشق و محبت نیست و بقیه چیز ها از بین میروند، ولی عشق و محبت هیچ وقت از بین نمیرود.
عشق و محبتی که من به اینجا می آیم تا شما را ببینم و انرژی بگیرم.
عشق و محبتی که تمام دوستان از کرمان و جاهای دیگر تشریف میاورند و هرکسی در هر قسمتی خدمتی میکند،حالا بحث کرمان و رفسنجان نیست.
خیلی ها از اصفهان آمدند کرمان، خیلی ها نمونه ی آقا محمد که از رفسنجان به کرمان می آمدند و خدمت میکردند.
این به جز عشق و محبت چه چیزی می تواند باشد؟
این را چه کسی به جز آقای مهندس در دل ما کاشت؟
شاید من قبلا عشق و محبت را برای خودم و خانواده ام میخواستم. ولی الان اینطور نیست.
الان برای تک تک بچه ها میخواهم، حتی بیرون از کنگره!
اصلا دیدگاه من نسبت به زندگی و مرگ عوض شده است.
با آقا امید صحبت کردم و توضیح دادم، من اگر مثل قبل بود شاید یک عزیز رو از دست میدادم، خیلی ناراحت میشدم.
الان واقعا آقای مهندس برای ما عزیزترین فرد هستند، ولی ناراحت نیستم.
نه از بابت اینکه ایشان نیستند ناراحت نیستم.
چون هر فردی به قول آقای مهندس باید برود و این روتین زندگی است.
رفتنش ادامه دارد و با رفتنش همه ی داستان تموم نمی شود.
این خیلی به من آرامش میدهد. واقعا امیدوارم دیگر تجربه اش نکنم. من خودم همیشه از مرگ پدر و مادرم ترس داشتم. همیشه میگفتم اگر این اتفاق بیفتد چه می شود؟
خودم را سر خاکشان تصور میکردم و تمام این چیز هارا تصویر سازی میکردم و گریه میکردم. ولی الان این حس را ندارم که چقدر ب من آرامش میده. همسفرم زمانی که وارد کنگره شدیم هم مادر و برادرشان را از دست داده بودند، خیلی در این مساله و موضوع مشکل داشتند و مرگ را پایان همه چیز می دیدند.

باور کنید زندگی من بسیار شیرین شده است. فقط سر موضوع درک از مرگ.
چطوری؟ شاید هزاران نفر دیگر هم این موضوع را به ما گفته بودند، ولی آقای مهندس طوری به ما توضیح داد که توی خون، رگ و ریشه ی ما نشسته و باورش کرده ایم.
کتاب ۶۰ درجه یکی از دست آورد های آقای مهندس است. آقا محسن سر لژیون کتاب ۶۰ درجه را کار میکردند. پیش خودم میگفتم چقدر این کتاب ویراستاری شده و الان آمده دست من رسیده، که من میخوانم و احساس تازگی میکنم. احساس میکنم این کتاب مثلا نهایتا سال قبل نوشته شده است.
این کتاب ۲۷ سال پیش بدون کوچکترین ویراستاری نوشته شده، یعنی جاهایی ک در کتاب اشتباه تایپی هم بوده، ویراستاری نشده است. دلیلش میدانید چه است؟
چون این کتاب حقیقت است. چرا قرآن پس از هزاران سال ماندگار است؟
چون حقیقت را عنوان میکند. کتاب ۶۰ درجه هم دقیقا همین است.
نه تنها ما کسانی که اعتیاد داشتیم این کتاب برایمان موثر است، همسفران هم بسیار با این کتاب ارتباط برقرار میکنند. آقای مهندس یک حقیقت است که خدارو شکر ما با ایشان آشنا شدیم و در رکابش بودیم. آقای مهندس میفرمایند شما همه فرزندان من هستید. چقدر این موضوع برای من باعث افتخار است، اینکه بگویم من در رکاب آقای مهندس بوده ام. آقای مهندس من را فرزند خودشان معرفی کردند. در سفر اول آبله مرغان گرفتم. این بیماری در سنین بالا خطرناک است و به شدت من را درگیر کرد.
بچه های هم لژیونی من در جریان هستند. یک هفته نمیتوانستم از جایم بلند شوم و در طول یک هفته و ده روز کنگره هم نیامدم.
حالم بد بود و نیامدن به کنگره هم یک طرف داستان؛ بیماری آبله مرغان هم از آن طرف؛ تاول های شدید و بعد با آقا محسن تماس گرفتم و گفتم بدنم دارد تاول میزند چه کاری انجام بدهم؟
گفت کرم دیس اپ تهیه کن، خود دیس اپ هم بزن. دستور نحوه مصرفش که چگونه استفاده کنم را گفتند. قبل از آن هم دکتر رفته بودم و پماد تجویز کردند. در سفر اول بودم و خیلی آگاهی از دیس اپ نداشتم. آقای مهندس میفرمایند: آبروی علم به عملش است. وقتی چیزی رو عملی میبینی به آن اعتقاد پیدا میکنی.
اینکه من تا فردا بگویم آقای مهندس این کار را کرده اند آن کار را کرده اند تا وقتی نتیجه عملی آن را طرف نبیند نمیتواند باور کند. ظرف یک هفته تمام تاول های من با دیس اپ از بین رفت و عفونتی که در بدنم بود از بین رفت. وقتی پیش پزشک رفتم گفتند به این سرعت داروهایت تمام شد؟
گفتم: نه یک آزمایش داشتم باید انجاممیدادم. گفتم من اینکار را انجام دادم و خندید. فکر کرد دارم مسخره میکنم. با وجود اینکه پزشک بود ولی باور نداشت.
من خیلی صحبت کردم انشاللله که بتوانیم از مشارکت های شما استفاده کنم و آموزش بگیریم...
تایپ : مسافر منصور لژیون دوم
عکس و بارگذاری : مسافر میلاد
ویرایش : مسافر محمد
مسافران نمایندگی رفسنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
173