English Version
This Site Is Available In English

حق و حقیقت تا ابد باقی است

حق و حقیقت تا ابد باقی است

جلسه نهم از دوره شصت‌و‌هفتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شادآباد به استادی همسفر نسرین، نگهبانی همسفر اکرم و دبیری همسفر حدیث با دستور جلسه "بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب‌ها)" روز سه‌شنبه ۲۸ مهر‌ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

می‌شود گفت که هفته، هفته بزرگداشت یک انسان بزرگ است؛ از طرف خودم، آقای مهندس به شخصه برای من یک پیغمبری بود که خداوند فرستاد تا مرا از تاریکی نجات بدهد. "هفته بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای ایشان" این‌که چه خدمتی به بشریت کردند؛ این‌که یکی از ریسمان‌های الهی شدند که خداوند بخواهد بندگان در چاه افتاده را به وسیله این ریسمان بیرون بکشد؛ دقیقاً همان که نظامی بزرگ می‌گوید: خداوند بر هر کسی یک ریسمانی می‌فرستد؛ زلفش رسنی فکنده در راه تا هر که فتد برآرد از چاه

خداوند برای هر کسی یک ریسمانی می‌فرستد؛ حالا آن شخص اگر خودش بخواهد و آن ریسمان را بگیرد قطعاً از تاریکی نجات پیدا می‌کند. اگر بخواهیم از سختی‌های شکل‌گیری کنگره بگوییم، من تقریباً نسل دوم کنگره‌ هستم؛ قبل از ما بزرگانی بودند، آن زمانی‌که هیچ‌کس روش آقای مهندس را باور نمی‌کرد و عموم مردم می‌گفتند که مگر می‌شود با تریاک کسی را ترک اعتیاد داد؟ ولی بزرگانی بودند مثل خانم شهابی، خانم جلالی و خیلی از بزرگان که آمدند، ماندند و به ما درس دادند؛ درس‌هایی که از آقای مهندس و خانم آنی یاد گرفته بودند.

ما جزئی از نسل دوم کنگره شدیم، ماندیم و خدمت کردیم؛ این خدمت کردن فقط به خاطر این بود که همیشه می‌خواستیم بهای رهایی را پرداخت کنیم و هرچه جلو می‌رفتیم به کنگره بدهکارتر می‌شدیم. آقای مهندس سختی‌های خیلی زیادی کشیدند؛ کنگره مثل حالا نبود که راحت روی صندلی‌ها بنشینیم، کسی مزاحم نشود، به راحتی جلسه را برگزار کنیم و آموزش بگیریم؛ عزیزان رها شوند، خودمان از نظر روحی درمان شویم و شفا پیدا کنیم.

کنگره به این شکل نبود؛ بارها و بارها برای آقای مهندس مشکلاتی پیش آمد و ساختمان‌هایی که در آنها بودند را تخلیه کردند. یادم هست در انقلاب بودیم و مسافرم آن موقع مرزبان بود؛ مرزبان‌ها باید از صبح می‌رفتند و مشاوره‌ها را مرزبان‌ها می‌دادند؛ یک روز آمدند و گفتند که سالن را خالی کنید؛ زنگ زدند به آقای مهندس و آمدند؛ ایشان گفتند که سالن را خالی کنید. سالن مهدی‌زاده اولین شعبه کنگره بود.

آقای مهندس فرمودند که‌‌ فقط وسایل شخصی خودتان را برمی‌دارید و می‌روید، به هیچی دست نمی‌زنید، حتی دستگاه کپی که داشتیم، حتی کامپیوتر و آن زمان هر چی که بود را گذاشتند و بیرون آمدند؛ سه، چهار ماهی زیر باد و باران و آقای مهندس گفتند که تحت هیچ شرایطی نباید درمان به اصطلاح تعطیل شود و باید جلسات برگزار شود؛ حدوداً سه ماهی در پارک طالقانی بودیم، ماه رمضان بود و آقای مهندس گفتند افطاری نیز نباید تعطیل شود؛ حتماً باید افطاری هم داده شود.

سه ماهی در باد و باران جلسات را تشکیل دادند. خواست خداوند بود و از آنجایی که خداوند وقتی یک نیرویی را برای کمک به انسان‌ها و هستی می‌فرستد، قطعاً نیروهای کمکی‌اش را نیز می‌فرستد. به خواست خداوند یک جوری شرایط فراهم آمد که شخصی به‌نام فلاح، خانه‌اش را هفت هشت سالی در اختیار کنگره قرار داد بدون این‌که ریالی بگیرد، حالا نمی‌خواهم از داستانش بگویم که به چه صورتی بود که سالن گرفته شد.

روزی که آقای مهندس، اولین بار به شعبه شادآباد آمدند که همان شعبه انقلاب قدیم بود، بغض کردند و گفتند: پای که در این مکان گذاشتم، احساس کردم جای واقعی آمدم؛ همان‌جایی که باید، می‌آمدیم و باید در شادآباد حتماً همچین شعبه‌ای دایر می‌شد؛ تا این‌که شعبه رشد کرد با درس‌های بزرگی که آقای مهندس دادند. انسان بزرگی که از خیلی از راحتی‌هایشان گذشتند و بر مبنای سه اصل اساسی شروع به درمان انسان‌ها کردند: عدالت، معرفت و عمل سالم.

در عمل سالم نگاه نکردند که چه چیزی به نفع من است؟ گفتند که چه چیزی به نفع اعضای کنگره است؛ تعطیل نکنید چون اگر تعطیل کنید مصرف‌کنندگانی که در حال درمان‌ هستند ممکن است ریزش کنند و بعدش نتوانند که بیایند؛ حتماً باید همه جلسات باشد. یک‌ ضلع دیگر معرفت بود و معرفت یعنی شناخت کامل انسان؛ این‌که باید انسان را بشناسی تا بتوانی دردی از دردهایش را دوا کنی.

تمام هم و غم آقای مهندس در این سال‌ها همین شد که ما را به خودمان بشناساند؛ به ما بگویند که شما عظیم‌ترین مخلوق الهی هستید. اگر می‌خواهید صور آشکار شما درمان شود، اول باید صور پنهانتان شفا پیدا کند؛ شفا برای روح و درمان برای جسم است؛ ایشان گفتند که اول باید صور پنهان شما شفا پیدا کند تا درمان به صور آشکار برسد. جهان‌بینی‌ها را مو‌به‌مو به ما القاء کردند؛ جهان‌بینی نابی که شاید نه، قطعاً بیرون از کنگره هر کدام از ما رفتارهایی از اجتماع را آدم‌ می‌بیند تعجب می‌کند.

گاهی وقت‌ها یادم می‌رود که خودم چه آدم عجیب و حال‌خرابی بودم؛ بعضی از رفتارها را می‌بینم و می‌گویم که چطور متوجه نمی‌شوم این رفتار زشت است و بعضی وقت‌ها به خودم نهیب می‌زنم که نسرین! اگر کنگره نبود تو الان از این هم بدتر بودی، کنگره به تو یاد داد، آقای مهندس خیلی چیزها را به ما یاد داده‌اند. اولین نقطه آغاز آموزش‌ها در کنگره و بینگ‌بنگ در کنگره، کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر است؛ این کتاب نقطه آغازین آموزش‌ها در کنگره است.

برای همین وقتی تازه‌وارد می‌آید، می‌گویند که اول آن کتاب را تهیه کن و بخوان. شاید اولین باری که این کتاب را می‌خوانید، من خودم اولین بار که این کتاب را خواندم، فقط عجله داشتم تا ساعت ۲ شب بیدار بودم و این کتاب را می‌خواندم و عجله داشتم که بدانم کی سفر آقای مهندس تمام می‌شود؟ اصلاً به پیام‌ها کاری نداشتم و پیام‌ها را اصلاً متوجه نمی‌شدم، وقتی می‌خواندم هم متوجه نمی‌شدم.

تمامی درمان‌هایی که آقای مهندس کشف کردند برای جسم و شفا برای روح، نقطه آغازش از کتاب ۶۰ درجه زیر صفر است؛ دایرةالمعارف آموزش‌های کنگره کتاب "عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر" است؛ اگرچه سنگین است از نظر پیام‌هایی که وارد شده و ارسال شده، ولی این دلیل نمی‌شود که ما بخواهیم از جستجو و کاوش دست برداریم و بگویبم که نه، این سنگین است، من متوجه نمی‌شوم، ولش کن.

تمام سی‌دی‌هایی که آقای مهندس در اپلیکیشن دژاکام درس دادند و برای ما هیچ بهانه‌ای نگذاشتند برای این‌که خوب بشویم؛ اگر وقت نداری که بنویسی، می‌توانی گوش بدهی برای تو اپلیکیشن گذاشتند؛ من خودم مدام سر کار هستم و وقت ندارم ولی بعضی از سی‌دی‌ها که به دلم نشسته و نکات جدیدی برای من دارد را گاهی اوقات پانزده یا بیست بار گوش می‌دهم و دوباره از اول میگذارم؛ شب موقع خواب هندزفری گذاشتم، گوش می‌دهم و با صدای آقای مهندس یا استاد امین به خواب می‌روم، برای ما هیچ بهانه‌ای نگذاشتند.

برای این‌که خداوند به ایشان الهام کرده بودند که هر آنچه به تو ارسال می‌شود را مکتوب کن، مسموع کن و به سمع دیگران برسان؛ هم اپلیکیشن دژاکام و هم کتاب هست. تمام سی‌دی‌هایی که آقای مهندس درس می‌دادند، شروع و منبعش از کتاب ۶۰ درجه زیر صفر است. کتاب‌هایی که بعد از آن نوشتند: ادموند و هلیا بود، ۱۴ مقاله بود؛ البته کتاب «عشق» آقای مهندس که چهارده وادی برای رسیدن به خود است و من از دیروز تا حالا شاید هفتمین یا هشتمین باری بود که کتاب صوتی «حال شما چطور است؟» را گوش می‌دادم.

این سی‌دی‌ها دقیقاً جزوه عقاب سفید است که ما سال‌ها پیش به اسم جزوه عقاب سفید می‌خواندیم. من خودم به حدی حالم بد بود، کنگره هم می‌آمدم، مسافرم خوب سفر می‌کرد، ولی حال من خوب نمی‌شد؛ مدام در حال کینه و خشم نسبت به مسافرم بودم که من حلالش نمی‌کنم، نمی‌بخشم، مگر چی در زندگی‌مان کم داشتیم؟ زمانی‌که عقاب سفید را خواندم انگار آبی روی آتش بود که من خودم این را انتخاب کردم و قرار بود در این وادی من آموزش بگیرم.

در کتاب «حال خوش»، کتاب صوتی که با صدای بسیار زیبای همسفر آزاده منصوری و گویش بسیار عالی ایشان که من بارها گوش دادم، می‌گوید چه کار کنید حالتان خوب بشود؟ وقتی کتاب «حال شما چطور است؟» به حالت سی‌دی و کتاب صوتی درمی‌آید یعنی خیلی مهم است که من حالم خوب بشود؛ آنجا آقای مهندس دقیقاً دارند با خویشتن خویش خود صحبت می‌کنند.

برخلاف این‌که ما گاهی وقت‌ها که تنها می‌شویم به جای این‌که از تنهایی خودمان لذت ببریم، از خودم بپرسم: نسرین! امروز چه کار کردی؟ کدام دل را شکستی؟ کدام دل را به دست آوردی؟ کدام لبخند را به لبی نشاندی؟ به جای این‌که این‌ها را بپرسم، شروع می‌کنم به افکار منفی که چه کسی در حق من چه کار کرده؟ الان نیز هست، الان واقعاً بعد از گذشت بیست سال که آموزش می‌بینم، هنوز هم به سراغم می‌آیند، خیلی هم زیاد می‌آیند.

گاهی وقت‌ها به این‌ها فکر می‌کنم، ولی ببینید چقدر زیبا آقای مهندس در کتاب «حال شما چطور است؟» با خدای درون خودش صحبت می‌کنند؛ به عبارتی با خدای درون خودشان ملاقات می‌کنند، با خویشتن خویش ملاقات می‌کنند، از او  سوالات خودشان را می‌پرسند و جواب می‌گیرند؛ این گفت‌وگو و این دیالوگی که بین آقای مهندس و خویشتن خویش آقای مهندس اتفاق می‌افتد، شاه‌کلید ورود به بهشت رضوان است؛

بهشت رضوان می‌گویند جایی است که در آن به درجه رضا می‌رسید، راضی می‌شوید، در بهشت رضوان دیگر از هیچی ناراحت نیستید؛ بهشت رضوان جایی است که رضایت پیدا می‌کنی از جایی که هستی، از کسی که هستی، از رسالتی که به دوش خودت داری؛ آقای مهندس در سی‌دی «حال خوش» یا کتاب «حال شما چطور است؟» دقیقاً به ما می‌گویند که چطور به بهشت رضوان وارد بشویم؟ چطوری راضی باشید از چیزی که هستید؟

زمانی‌که راضی شدید آن زمانی‌ است که تاریکی‌های درونت، جرأت می‌کنند یکی‌یکی خودشان را به تو نشان بدهند؛ وقتی خودشان را به تو نشان بدهند، خداوند راهش را به تو نشان داده، کنگره هست؛ همه این سعادت را نداشتند که به کنگره بیایند و آموزش بگیرند؛ همه این سعادت را نداشتند که بخواهند روحشان شفا پیدا کند و آگاهی کسب کند؛ ولی خداوند به ما این اجازه را داد؛ حالا که هستیم.

این قصور نعمت است که من بخواهم بگویم که وقت نمی‌کنم سی‌دی گوش کنم یا بنویسم یا سی‌دی گوش می‌دهم متوجه نمی‌شوم؛ این‌ها همه قصور نعمت است. یعنی من نمی‌خواهم، من تاریکی درونم را دوست دارم، می‌خواهم در همین حال بمانم. گاهی وقت‌ها دوست داریم در وضعیتی که هستیم بمانیم.

به فرموده آقای امین ما افکار منفی را دوست داریم و برای همین است که منفی فکر می‌کنیم و افکار منفی به سراغ ما می‌آیند. در آخر برای حسن ختام همیشه گفتم که من چیزی از خودم ندارم، همیشه از بزرگان نقل قول می‌کنم؛ در کتاب مثنوی، داستان پادشاه و کنیزک، آن‌جایی که معشوقه پادشاه مریض می‌شود و پادشاه از همه جا مستأصل می‌شود؛

این پادشاه به محراب می‌رود، شروع می‌کند به گریه کردن، التماس و عجز از خداوند که به من راهی را نشان بده که معشوقه من شفا پیدا کند، همه ما این روز‌ و لحظات را روزی تجربه کرده‌ایم؛ روزی که مستأصل از همه جا و ناامید از همه جا پناه بردیم به بارگاه الهی و گفتیم که خداوندا! کمک کن که ما راه نجاتمان را پیدا کنیم و خداوند آنجا مژده بزرگی به پادشاه می‌دهد و همه ما آن پادشاه هستیم.

گفت ای شه، مژده حاجاتت رواست
گر غمی، آیدت فردا ز ماست
چون که آید او حکیمی حاذق است
صادقش کن که او امین و صادق است
در علاجش ذهن مطلق را ببین
در مزاجش قدرت حق را ببین
علاجی که آقای مهندس کرد و مزاج و نفس آقای مهندس قدرت حق بود، چون کلام حق به زبانش جاری بود؛ چون غیر از حق نگفت و قطعاً حق و حقیقت تا ابد باقی است، چون خداوند حق است.

اعطای تقدیرنامه به اعضای لژیون سردار

تصاویری از برگزاری و تهیه اطعام در بزرگداشت آقای مهندس

مرزبانان کشیک: همسفر مهتاب و مسافر وحید
لژیون خدمتگزار: سفر دومی‌ها
تایپیست: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون بیست‌و‌سوم)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون بیست)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...