دومین جلسه از دوره شصتودوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر احمد، نگهبانی مسافر اسدالله و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها)» روز سهشنبه ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷:۰۰برگزار گردید.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر، شاکر خداوند و سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم، و همچنین تشکر میکنم از راهنمای خوبم آقا منصور، درباره دستور جلسه هم خیلی برایم صحبت کردن راحت نبود و باور اینکه روزی به کنگره بیایم و جناب مهندس در میان ما نباشند هم بسیار سخت که امروز همه اعضای کنگره این حال و هوا را تجربه میکنند.
از صبح که از خواب بیدار میشویم و میخواهیم با انرژی روزمان را شروع کنیم، ناگهان به یادمان میآید که دیگر مهندس در میان ما نیستند.
حقیقتاً شرایط سختی است و دیگر نمیتوانیم خودمان را به بیتفاوتی بزنیم
من هفته گذشته نیز در جلسه مشارکت کردم و از حضور در این جایگاه و استفاده از آموزشها بسیار ذوق داشتم.
کتابها، مقالهها و دستاوردهای مهندس را در سایت کنگره میبینیم، اما میخواهم از دیدگاه خودم، دستاوردهای ایشان را بیان کنم و بگویم این دستاوردها چه تأثیری بر زندگی من گذاشتهاند.
به نظر من، مهمترین اعضای کنگره، سفر اولیها هستند؛ همانطور که خود مهندس میفرمودند، کسانی که راه را گم کردهاند، در تاریکی به سر میبرند و به دنبال پیدا کردن مسیر زندگی خود هستند.
خاطرم هست زمانی که وارد کنگره شدم، دنیایی از ترس، حقارت و ناامیدی را با خودم حمل میکردم.
شاید باورش سخت باشد، اما من گاهی از ساعت شش عصر از خواب بیدار میشدم
نه کاری داشتم، نه مسئولیتی، نه سلامتی و نه امیدی به زندگی، به جایی رسیده بودم که حتی مواد هم دیگر حال بد مرا تغییر نمیداد؛ مصرف میکردم یا نمیکردم، برایم تفاوتی نداشت.
وقتی وارد کنگره شدم، با سیدیهای مهندس آشنا شدم، بزرگترین خدمتی که راهنما به من و هر رهجو میکند، این است که او را در مسیر کنگره و آموزشهای آن قرار دهد.
خدا را شکر میکنم که بهواسطه راهنمایم با آموزشهای مهندس آشنا شدم، از همان ابتدا، هفتهای چند سیدی تهیه میکردیم و گوش میدادیم و آموزشها کمکم وارد زندگی من شدند.
باورکردنی نیست که انسانی که هیچ مسئولیتی نمیپذیرفت و از نظر روحی و جسمی بهشدت بههمریخته بود، بتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد.
من حتی وقتی کارتنخوابهای محلهمان را میدیدم، با خودم فکر میکردم که من هم روزی به چنین وضعیتی میرسم، در آن شرایط، حتی تصور نمیکردم بتوانم بیست روز در مسیر درمان بمانم.
اینکه جوانی با آن شرایط وارد کنگره شود و به رهایی برسد، دستاورد کوچکی نیست
اگر تمام خانواده و خاندان من جمع میشدند، نمیتوانستند مرا به جایی برسانند که خودم بهتنهایی حتی تصورش را هم نداشتم، این موضوع عظمت کاری را نشان میدهد که مهندس انجام دادهاند.
گاهی در کنگره یا بیرون از آن، وقتی احساس میکنم توانم کم شده است، به مسیر زندگی مهندس فکر میکنم،
ایشان حدود پنجاه سال در تاریکی بودند و پس از گذراندن آن دوران و به دست آوردن تجربههای بسیار، روش درمان DST را به وجود آوردند.
همین موضوع برای من بسیار تأملبرانگیز است؛ اینکه انسان بتواند از دل آن همه سختی عبور کند و تجربههایش را به راهی برای کمک به دیگران تبدیل کند.
مهندس تمام تجربههای آن دوران را به کار گرفتند و روشی را به وجود آوردند که امروز افراد بسیاری میتوانند از آن بهرهمند شوند
هر رهجو بهنوعی سهم خود را از این دستاورد دریافت میکند، اما سؤال من از خودم این است که حالا وظیفه من چیست
آیا قرار است فقط از بزرگی مهندس بگویم و بعد هیچ تغییری در زندگی و عملکردم ایجاد نکنم.
از زمانی که این ضایعه برای کنگره اتفاق افتاد، علاوه بر اندوه عمیقی که دارم، هر لحظه به نبودن مهندس فکر میکنم.
ما در کنگره از بیماری ایشان اطلاع نداشتیم و هر هفته در جلسات چهارشنبه حضور پیدا میکردیم.
همیشه برایم حیرتآور بود که چگونه انسانی با آن سنوسال، در برابر جمعیت زیادی از جای خود بلند میشد، جلسه را اداره میکرد، آموزش میداد و مطالب و برنامههایی را که در شورای دیدهبانان مطرح شده بود، به اعضا منتقل میکرد.

انجام دادن همه این کارها انرژی بسیار زیادی میخواست، مهندس همیشه برای من نمونهای از تلاش و هدفمندی بودند.
وقتی درباره درختانی صحبت میکردند که ایستاده میمیرند، به این فکر میکنم که خود ایشان تا آخرین لحظاتی که در کنگره حضور داشتند، همچنان کار میکردند و هدف داشتند.
حالا از خودم میپرسم: احمد، تو کجای این مسیر ایستادهای و قرار است چه کاری انجام دهی.
من بهشخصه تشنهام که بتوانم هدیهای را که مهندس به ما دادهاند، به بهترین شکل منتقل کنم و از آموزشهای ایشان بیشتر استفاده کنم.
امیدوارم این آموزشها و الهاماتی که از مهندس دریافت کردهایم، از این پس نیز در زندگی همه ما پررنگتر شوند.
روش DST و دیگر دستاوردهای مهندس میتوانند به رهجویی که امروز در سفر اول است، کمک کنند تا مسیر درمان را بهخوبی طی کند؛ همانطور که من از آن شرایط دشوار به وضعیت امروز رسیدهام.
پیش از ورود به کنگره، مشکلات زیادی داشتم؛ پسانداز کردن را بلد نبودم، نمیتوانستم درست کار کنم و در رفتارم نیز تعادل لازم را نداشتم.
امروز، خدا را شکر، از صبح که سر کار میروم، با استفاده از آموزشهای کنگره زندگیام را پیش میبرم.
ادب، نظم، دیسیپلین، وقتشناسی و مسئولیتپذیری که در محیط کار دارم، همه از آموزشهایی است که در کنگره دریافت کردهام.
پیش از ورود به کنگره، حدود بیست شغل را تجربه کرده بودم و در هیچکدام دوام نیاورده بودم، اما بعد از ورود به کنگره در یک شغل ماندم و خدا را شکر توانستم با همان کار، پایههای مالی زندگیام را محکم کنم و به مسیرم ادامه دهم.
اینها برای من نمونههایی روشن از تأثیر آموزشهای مهندس بر زندگی یک انسان هستند.
امیدوارم همه رهجوها بدانند که چنین فرصتی در کنگره وجود دارد، مهندس از نظر جسمی در میان ما نیستند، اما آموزشهایشان همچنان جاری است.
همین یکشنبه، در مسیر رفتن به لژیون، سیدی محبت را گوش میدادم و دوباره متوجه شدم که آموزشهای مهندس پایانپذیر نیستند و هنوز هم میتوان از آنها بهره گرفت و به تعادل نزدیکتر شد.
امیدوارم از این پس، بهجای اینکه در اندوه این فقدان بزرگ متوقف شویم، بتوانیم از این غم انرژی بگیریم و با قدرت بیشتری به مسیرمان ادامه دهیم.
باید روش مهندس را در میان افرادی که هنوز در شهرها و اطراف خودمان در تاریکی اعتیاد به سر میبرند، انتقال دهیم تا آنها نیز بتوانند مانند من از آن شرایط خارج شوند.
این اتفاق مسئولیت ما را دوچندان میکند، اما اگر بتوانیم این مسئولیت را بهدرستی انجام دهیم، قطعاً انرژی و توان بیشتری نیز به دست خواهیم آورد.
ممنون که به صحبتهای من توجه نمودید.
تایپ و عکس؛ مسافر محمد
ویرایش و تنظیم؛ مسافر علی
مسافران نمایندگی پرویناعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
238