English Version
This Site Is Available In English

دستاوردهای اقای مهندس، اگر بخواهم بگویم، برای شخص خودم تغییر است

دستاوردهای اقای مهندس، اگر بخواهم بگویم، برای شخص خودم تغییر است

پنجمین جلسه از دوره چهاردهم سری کارگاه های آموزشی کنگره ۶۰نمایندگی رضا مشهد به استادی راهنمای محترم مسافرمجتبی، نگهبانی مسافرجواد و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه ( بزرگداشت آقای مهندس و دست آوردهای علمی ایشان (کتابها) ) در تاریخ 28مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷برگزار شد.

سخنان استاد:

شکر، سپاس و درود بر یزدان پاک و انسان‌های پاک‌سرشتی که وجود خویش را وقف پیدا کردن مجهولات و بعد خویش نمودند.

سلام دوستان؛ مجتبی هستم یک مسافر.

تسلیت می‌گویم بابت جناب مهندس. از اینکه در بین ما حضور فیزیکی ندارند؛ ولی توی یک پیامی، خودشان جناب آقای مهندس به ما گفتند که — البته از طرف استاد می‌گویند که اینکه استاد کیست؟ استاد هر کس می‌تواند باشد؛ جناب مهندس خودشان می‌گویند که:«رفیق دیرین، آنگاه که از آوای درون انسان‌های بر خاک افتاده و سر به آسمان گشوده، سخنان بیداری شنیدی، من همان‌جا هستم.»این که استاد می‌گوید «بر خاک افتاده»... این که می‌گویند استاد، استاد تنها جناب مهندس نیست و هر کسی می‌تواند باشد؛ یعنی ربّ و مربی و خدایی که می‌گوید «از رگ گردن به شما نزدیک‌ترم». فقط این نزدیکی را کسانی لمس می‌کنند که بر خاک افتاده‌اند. این‌ها را می‌گویم از باب جناب مهندس که مثلاً از نظر خودم استاد بزرگ خودم بوده و الان حضور فیزیکی ندارد؛  ولی می‌تواند توی صور پنهان، دنیای درون و دنیای ذهن هم با من باشد. استاد خودشان می‌گویند برای کسانی که از آوای درونِ انسان‌هایی که بر خاک افتاده‌اند...؛ نه اینکه خودت را بر خاک بیندازی!بر خاک افتاده کسانی هستند که از لحاظ فرمان‌برداری و معرفت به این داستان رسیده‌اند؛ یعنی بر خاک افتاده‌اند. بر خاک افتاده کسانی هستند که درون و بیرون‌شان یکی است. که اولش می‌گوید «از آوای درون»؛ شما — یا شخص خودم — اگر از آوای درون استاد را صدا بزنم... استاد صدا زدن این نیست که حتماً اسم ببری؛ مثلاً بگویید جناب مهندس؛ استاد،ربّ و مربی را، خود ربّ العالمین براتون می‌فرستد، کسانی که از آوای درون صدا بزنند، کسانی که واقعاً پیوند محبت برقرار باشد؛ یعنی درون و بیرون یکی باشد؛ یعنی وقتی شما از بیرون می‌گویید مثلاً «مهندس را دوست داشتم، چرا رفتند؟» و گریه‌ای می‌کنی و دوست‌شان دارید، و از درون هم باشد؛ مهندس از ما جدا نشده است.دوست داشتم این پیام را بخوانم، من باب اینکه مهندس در بین ما نیستند، و تسلیت بگویم. باز هم ان‌شاءالله که همه‌ی ما به آن داستان برسیم، به آن آموزش برسیم و آموزش‌ها را ان‌شاءالله رعایت کنیم.یکی از دستاوردهای مهندس، اگر بخواهم بگویم، برای شخص خودم تغییر است. شاید مثلاً این تغییر یک کلمه‌ی فیزیکی نیست؛ مثلاً الان من بیایم بگویم شربت OT یا بگویم D.Sap؛ این‌ها همه دستاورد است.ولی به نظر من، یکی از دستاوردهای جناب آقای مهندس، تغییر است.داستان یک فیلسوف  که به معرفت و آگاهی رسیده بود. او با خودش گفت: «من باید دنیا را تغییر بدهم» و وقت گذاشت تا دنیا را تغییر بدهد. هر کاری انجام داد، دید این کار ممکن نیست و دنیا خیلی بزرگ است. گفت: «باید ابتدا کشور خودم را تغییر دهم.» پس از کلی زحمت و جست‌وجو و القای افکار و بررسی انجمن‌های مختلف، دید کار خیلی وسیع و ناممکن است و گفت: «شهر خودم را حداقل تغییر دهم.» خلاصه، سرتان را به درد نیاورم؛ به این نتیجه رسید که باید خانواده‌ام را تغییر دهم، چون دید دنیا و کشور و شهر و محله‌اش قابل تغییر نیست.پس از مدتی تلاش و کوشش،  خانواده هم به‌آسانی  تغییر نکردن . در آخر به این نتیجه رسید که باید تغییر را از خودش شروع کند؛ ولی متأسفانه عمرش اجازه زندگی کردن را  نداد و این مطلب را بر سنگ مزارش حک کردند:«می‌خواستم دنیا را تغییر بدهم، نشد؛ و در آخر به این نتیجه رسیده‌ام که باید تغییر را از خودم شروع کنم.»منظور من از تعریف این داستان این است که تغییر خیلی سخت است. دنیا به‌خودی‌خود در حال تغییر است؛ مثل تغییر درختان و گیاهان و  حیوانات نسبت به ، گرما و سرمای محیط زیست، خشکسالی و بارندگی‌ها که مدام در حال تغییرند.اما تغییر برای انسان خیلی سخت است.هر فرد یکه  بخواهد  تغییر کند ، خیلی سخت است. خیلی باید آدم بزرگی باشد. آن شخصی که خودش را هم نتوانست تغییر بدهد، ببینید جناب مهندس چقدر واقعاً انسان فرهیخته ای   بوده انذ که توانسته اند خودشان و یک جامعه‌ی بزرگ را هم تغییر بدهندیک مثال دیگر هم بخواهم بزنم،  برای اینجا که دین برای ما مطرح نیست، حضرت محمد(ص) آدم بزرگی بوده است.  پیامبر بوده؛ یکی از اعجازهای حضرت محمد(ص) این بوده که جایی را تغییر داده که از همه‌جا تاریک‌تر بوده؛ زمان اعراب جاهلیت بوده که دختران را زنده‌به‌گور می‌کردند و خیلی کارهای فجیعی انجام می‌دادند. تا جایی که من از این‌ و آن شنیده‌ام،  خوانده‌ام، عرب‌های زمان جاهلیت کارهایی می‌کردند که آدم‌های افراطیِ زمان الان هنوز به آن نرسیده‌اند؛ یعنی آن‌ها خیلی  افراطی بوده‌اند.یکی از اعجازهای حضرت محمد(ص)، مثلاً عرب جاهلی.را ..  می‌خواهم بگویم که آقای مهندس آمد، خیلی‌ها را تغییر داد. یک پسر سر‌به‌راه که درسش را می‌خواند و دانشگاهش را می‌رود و کنار آن یک تخلف جزئی کرده را تغییر نداد؛ آمد جماعتی مثل خودم را که در تاریکی بودم، تغییر داد. اعتیاد یکی از شاخه‌هایش بود؛ هزار تا کار دیگر هم کنار اعتیاد انجام می‌دادم. چقدر آقای مهندس کار بزرگی انجام داد! کسانی که واقعاً این تغییر را لمس می‌کنند و در این راستا هستند و حال خوب را تجربه می‌کنند، بیشتر قدر آقای مهندس را می‌دانند.یک تغییر دیگر، تغییر در نگاه و رویکرد جامعه‌ی پزشکی بود. جامعه‌ی پزشکی آدم مصرف کننده را در حد موش آزمایشگاهی هم نمی‌دید. هر روز یکی از راه می‌آمد و می‌گفت: «این کار را کنین، آن کار را کنین»؛ آخر نتیجه هم نمی‌داد.تغییر دیگر، تغییر نگاه در سطح جامعه است. حالا در آینده‌ی خیلی نزدیک، نگاه جامعه هم نسبت به معتاد بهتر می‌شود. دیگر کسی به مصرف کننده مواد نمی‌گوید بی‌اراده یا هوس‌ باز. این تغییر نگاه چقدر به مصرف کننده کمک کرد! موقعی که این نگاه تغییر نکرده بود، چقدر به مصرف کننده هاسخت می‌گذشت. او را بیهوش می‌کردند؛ بعد از یک هفته که به هوش می‌آمد، می‌گفتند: «خوب شدی!» با این کار تمام بدن تخریب می‌شد. این تغییر نگاه این‌قدر خاصیت داشت. کسانی که تجربه‌ی سقوط آزاد و سختی‌های ترک را داشتند، قدر کنگره را بیشتر می‌فهمند، بهتر سفر و خدمت می‌کنند. کسی که درست خدمت می‌کند، گوش‌به‌فرمان است و از جان و مالش مایه می‌گذارد.در آخر در جامعه‌ی پزشکی با کنفرانس‌ها و مقاله‌هایی که نوشتند؛ تغییر ایجادکردند

از اینکه با سکوتتان به صحبت‌های من گوش کردید، از شما سپاسگزارم.

تایپ:مسافر مسافر سعید لژیون یازدهم مسافر سعید لژیون چهارم

تاییدخبر :مسافر محمد لژیون پنجم

ارسال خبر:مسافراحمد لژیون چهارم

عکاس:مسافر محمد لژیون جهارم

مرزبان خبری: مسافر داود

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...