English Version
This Site Is Available In English

کنگره60 این گونه به ما یاد داده است که مرگی وجود ندارد و واقعا هم این شکلی می باشد؛

کنگره60 این گونه به ما یاد داده است که مرگی وجود ندارد و واقعا هم این شکلی می باشد؛

چهاردهمین جلسه از دوره دهم سری لژیون های خصوصی سردار ویژه مسافران نمایندگی فردوسی مشهد، با استادی پهلوان محترم مسافر مرتضی و با نگهبانی راهنمای محترم مسافر احسان و  دبیری راهنمای محترم مسافر مجتبی و خزانه داری مسافر علی با دستور جلسه "بزرگداشت بنیان کنگره60 آقای مهندس و دست‌آوردهای علمی ایشان(کتاب‌ها)  در تاریخ یکشنبه، 26 مهر ماه 1405، راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛

سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر، خدارا شاکر و سپاسگزارم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من اعطا نمود تا در خدمت دوستان باشیم؛ این دو هفته، برای بچه های کنگره60 بسیار سنگین بود؛ البته در این مدت شاهد مدیریت عالی این مصیبت توسط خانواده ی آقای مهندس و دیده بانان بودیم. کنگره این گونه به ما یاد داده است که مرگی وجود ندارد و واقعا هم این شکلی می باشد؛ اگر جسم را باور کنید، من شکل می گیرد و منیت زمانی شکل می گیرد که ذهن، جسم را باور کند، که آن جا دیگر مالکیت به وجود می آید، می شود پول من، ماشین من، زن من، خانه ی من، شعبه ی من، لژیون من، این ها را ما یاد گرفته ایم که با جسم از بین نمیریم، این جسم یک ماشین است و آقای مهندس هم قطعا در جایی دیگر هستند و ایشان را در آینده خواهیم دید، امروز در شعبه ما آشپزی داریم و بچه ها به من گفتند بیا قرمه سبزی را هم بزن، که من یاد خواب آقای مهندس که خیلی وقت پیش دیده بودم (قبل آمدن ایشان به مشهد و شعبه فردوسی)  آقای مهندس آمده اند و از پخت غذا در ماه رمضان رضایت داشتند، و من امروز به راهنمایان هم گفتم که درست است که آقای مهندس در کالبد فیزیکی نیستند اما در صور پنهان هستند و می شنوند و با مهربانی، محبت و بخشش می شود مهندس دژاکام را دید.
مسئله ی تزکیه و پالایش به گفته ی خود آقای مهندس دژاکام همش عملیاتی می باشد، با عمل کردن به مهربانی و دوری از ضد ارزش ها انسان متوجه چیزهایی می شود که قبلا نمی شد و آقای مهندس را نیز می شود به همین شکل دید. من خیلی پیش آقای مهندس دژاکام رفتم و آمدم ولی برای این که ایشان با خود نگویند من چون پول اهدا کردم همش در پی خودنمایی هستم به درست یا غلط فاصله ی خود را حفظ می کردم ولی یک جاهایی مثل رهایی باید خدمت ایشان می رفتم و آقای مهندس انسانی بسیار دانا و چند بعدی بودند؛ در آن واحد می توانستند چند حرکت را به درستی انجام بدهند. یک روز برای چهارمین سال متوالی رفتم و از ایشان اجازه ی پهلوانی گرفتم که به من گفتند امسال خیلی گران است، تا اینجوری گفتند من گفتم هر عددی باشد پرداخت می کنم؛ بار دیگری رفتم تا اجازه بگیرم زمین نمایندگی غزالی را بخریم آن موقع من مسئول امور مالی استان بودم و آقای سلامی هم دیده بان امور مالی استان. تا رفتم داخل ایشان می دانستند که من چه می خواهم بگویم و به من گفتند تو چه می خواهی؟ قشنگ آن خردمندی را می توانستیم در چهره ی این فرد ببینیم که محکی می زنند فرد مقابل خودشان را و میدیدند طرف چند،چند است؟ خلاصه ایشان گفتند تو چه می خواهی؟ مگر چقدر پول داری که برای خرید زمین آمده ای؟ گفتم آقا این میزان پول داریم، ایشان گفتند نمی شود که همه ی پول کنگره را بدهیم و یک زمین بخریم مال بقیه هم هست. گفتم آقا چه کاری باید بکنیم تا بشود؟ گفتند همه ی بچه ها بایستی کمک نمایند، اقلا نصف مبلغ حدودی زمین را باید تقبل کنند. من قبل از این که عازم تهران شوم از خدا خواسته بودم که مدد بدهند من بتوانم بخاطر بچه ها صحبت کنم زیرا من زبانم برای توان صحبت نداشت.
من با آقای مهندس چانه می زدم و مبلغ را درخواست میدادم که کمتر کنند. که آقای سلامی هم گفتند این مبلغ را هم خود مرتضی می خواهد بدهد، که من گفتم نه همه می خواهند کمک کنند، تنها من بخواهم که کمک کنم فایده ای ندارد، خلاصه به یک مبلغی راضی شدند و من می دانستم آقای مهندس در قالب یک استاد آدم ها را محک می زنند. در انتها که آمدم بیرون بیایم یک جعبه ی شیرینی به من هدیه دادند. خیلی زود دیر می شود.
من نوعی اگر درکی از لژیون سردار داشته باشم قبل از شروع جلسه سردار در جلسه حضور می یابم. درباره ی مسئله ی تعهد مالی هم اگر کسی درکی از لژیون سردار داشته باشد در بازپرداخت آن به درستی عمل خواهد کرد. من به شما توصیه می کنم لژیون سردار را جدی بگیرید و خیلی محکم باشید. خیلی ها لژیون سردار یا پهلوانی شرکت نمی کنند و می گویند می ترسیم جور نشود. من همیشه می گویم شما روی خودتان حساب کرده اید؟ همه ی ما یک وظایفی داریم، باید به وظایف خود به نحو احسن عمل کنیم.
همه چیز درونی است حتی خدا، من مرزبان بودم، این را فهمیدم که همه چیز درون ماست و آقای مهندس به عنوان گنج درون به آن اشاره کرده است و آدرس هر شخص را به خودش می دهد و می گوید تو مخلوق بی نهایت خداوند هستی، و نباید خودت را پایین ببینی و فکر کنی که نمی توانی پهلوانی را پرداخت کنی، می گوید ما تورا چگونه می بینیم؟ آن گونه که خودت خودت را می بینی، اگر بگویی نمی توانم پرداخت کنم پس قطعا نمی توانی چون خودت، خودت را اینگونه دیده ای، باید صد خود را بگذاری و به خودت ایمان داشته باشی، من خودم به طور مثال 100میلیون تومان که پول برایم می آید می فهمم  و حس می کنم 50 میلیونش برای کار خیر است و این کار موجب می شود مبالغ دیگر پشت به پشت برایم بیاید و هرکار خیر درب جدیدی برا برایمان باز خواهد کرد.
من خودم آن قدر در کنگره 60 چیزی به دست آورده ام که مال که هیچی جانم را هم بدهم باز هم حسابم با کنگره صاف نمی شود. از این که به صحبت های من توجه کردید ممنون و سپاسگزارم.

در ادامه انتخابات نگهبان و دبیر و خزانه‌دار لژیون سردار را داشتیم؛

مرزبان خبری: مسافر علیرضا

صوت: مسافرمهدی لژیون دوازدهم

نگارش و ویرایش: مسافر جهانگیر لژیون دوازدهم

تنظیم و ارسال: مسافر حسن لژیون هجدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...