به نام قدرت مطلق الله
جلسه اول از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰
ویژه مسافران نمایندگی صالحی ۲
با حضور و مشارکت اعضای نمایندگی، روز دوشنبه ۲۷ مهر ماه ۱۴۰۵ با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب ها)» رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت فراهم شد تا در این جایگاه قرار بگیرم و از آموزشهای کنگره و حضور دوستان بهرهمند شوم.
همین امروز جملهای را در دفتر یکی از بچهها خواندم که برایم بسیار زیبا بود؛ جملهای که اولین سیدی کنگره با آن آغاز میشود: «سلام بر مردی که از قلبها وارد میشود و با محبت، نسخه می پیچد.» جالب این بود که یکی از دوستان دفتر سیدیها را آورد و وقتی آن را باز کردم، دقیقاً همین جمله را دیدم. به نظرم این جمله بهخوبی بیانگر شخصیت و جایگاه آقای مهندس است.
دستور جلسه امروز، بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان است. اما وقتی از بزرگداشت صحبت میکنیم، باید از خودمان بپرسیم که دقیقاً چه چیزی را میخواهیم بزرگ بداریم؟ شخصیت آقای مهندس، مسیری که طی کردهاند، دستاوردهای علمی ایشان یا کتابهایی که به ما ارائه دادهاند؟
به نظر من، برای اینکه کنگره ۶۰ به جایگاه امروز خود برسد، آقای مهندس از بسیاری چیزها گذشتند و سختیهای فراوانی را تحمل کردند. ایشان در زمانی مسیر درمان اعتیاد با تریاک را مطرح کردند که داشتن حتی مقدار کمی تریاک میتوانست جرم محسوب شود و برای فرد مشکلات قانونی و زندان به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، آقای مهندس با وجود تمام خطرها و دشواریها، مسیری را که برای درمان اعتیاد پیدا کرده بودند، در اختیار دیگران قرار دادند.
این موضوع با شرایط امروز تفاوت زیادی دارد. امروز ممکن است من، مجید، به رهایی برسم و بعد از رهایی بگویم که نمیخواهم کسی بداند روزی مصرفکننده بودهام؛ نمیخواهم آشنایانم مرا ببینند یا پیام رهایی را به دیگران برسانم. اما باید به یاد داشته باشم که آن زمان، شرایط کاملاً متفاوت بود. آن روزها هنوز مسیر درمان اعتیاد به شکل امروزی شناختهشده نبود و کنگره نمونههای فراوان رهایی را در اختیار نداشت تا دیگران بهراحتی به این روش اعتماد کنند.
آقای مهندس در آن شرایط، اعتبار و آبروی خود را به میدان آوردند. ایشان تحصیلکرده دانشگاه علم و صنعت بودند، مدرک کارشناسی داشتند و در زندگی خود موقعیتها و امکاناتی داشتند؛ اما همه اینها را در مسیری قرار دادند که هدفش کمک به انسانهایی مانند من بود تا بتوانیم از اعتیاد رها شویم.
به نظر من، برای درک مفهوم بزرگداشت آقای مهندس، باید به دو موضوع توجه کنیم: نخست، مسیری که ایشان طی کردند و سختیهایی که پشت سر گذاشتند؛ دوم، اینکه ما تا چه اندازه توانستهایم از این مسیر آموزش بگیریم و آن را در زندگی خود به کار ببندیم.

همه ما از اتفاقات و مشکلاتی که در سالهای گذشته برای کنگره پیش آمده، اطلاع داریم. میدانیم که در مقاطعی فعالیت کنگره متوقف شد و آقای مهندس حتی بازداشت شدند؛ اما ایشان دوباره ادامه دادند و از حرکت بازنایستادند. در سیدیهای اخیر نیز از ایشان شنیدم که هیچوقت نگفتند خسته شدهام.
حالا من، مجید، بعد از دو، سه، چهار یا شش ماه سفر، وقتی با فشار مالی یا مشکلات دیگر روبهرو میشوم، چقدر زود میگویم خسته شدهام و دیگر نمیتوانم ادامه بدهم؟ وقتی مسیر زندگی آقای مهندس را میبینم، متوجه میشوم که ایشان با وجود تمام مشکلات، تا آخر ایستادگی کردند و از حرکت دست نکشیدند.
به نظر من، بزرگترین بزرگداشتی که میتوان برای شخصیتی مانند آقای مهندس برگزار کرد، این نیست که فقط دلتنگی خود را بیان کنیم یا صرفاً با گریه و اندوه یاد ایشان را گرامی بداریم. البته دلتنگی، اشک و ابراز محبت هیچکدام ایرادی ندارد؛ اما کافی نیست.
سؤال اصلی این است: آیا من توانستهام بویی از مسیر آقای مهندس بگیرم؟ آیا توانستهام بخشی از اعتقادات، آموزشها و مسیری را که ایشان آغاز کردهاند، وارد زندگی خود کنم؟ آیا رفتار و عملکرد من نشان میدهد که از آموزشهای کنگره بهره بردهام؟
به اعتقاد من، بزرگداشت واقعی آقای مهندس زمانی اتفاق میافتد که آموزشهای ایشان در رفتار، گفتار و عملکرد ما دیده شود.
در مورد دستاوردهای علمی و کتابهای آقای مهندس نیز همین موضوع صدق میکند. ایشان کتابهای ارزشمندی به ما ارائه کردهاند که نمیتوان بهسادگی آنها را با کتابهای دیگر مقایسه کرد.
برای مثال، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» از جمله کتابهایی است که هر بار آن را بخوانیم، میتوانیم نکته تازهای از آن برداشت کنیم. فرقی نمیکند در سفر اول باشیم، سفر دوم را طی کنیم یا در جایگاه خدمت قرار داشته باشیم؛ این کتاب در هر مرحله میتواند با ما ارتباط برقرار کند و نکتهای متناسب با شرایطمان به ما بیاموزد. انگار مطالب کتاب در همان لحظه برای خود ما بیان شدهاند.
اما سؤال اینجاست که خواندن این کتاب بهتنهایی چه فایدهای دارد، اگر نتوانیم مطالب آن را وارد زندگی خود کنیم؟ حتی قرآن نیز ممکن است کنار ما باشد، اما اگر فقط در گوشهای قرار بگیرد و به آن عمل نکنیم، چه تأثیریسلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت فراهم شد تا در این جایگاه قرار بگیرم و از آموزشهای کنگره و حضور دوستان بهرهمند شوم.
همین امروز جملهای را در دفتر یکی از بچهها خواندم که برایم بسیار زیبا بود؛ جملهای که اولین سیدی کنگره با آن آغاز میشود: «سلام بر مردی که از قلبها وارد میشود و با محبت، نسخه می پیچد.» جالب این بود که یکی از دوستان دفتر سیدیها را آورد و وقتی آن را باز کردم، دقیقاً همین جمله را دیدم. به نظرم این جمله بهخوبی بیانگر شخصیت و جایگاه آقای مهندس است.
دستور جلسه امروز، بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان است. اما وقتی از بزرگداشت صحبت میکنیم، باید از خودمان بپرسیم که دقیقاً چه چیزی را میخواهیم بزرگ بداریم؟ شخصیت آقای مهندس، مسیری که طی کردهاند، دستاوردهای علمی ایشان یا کتابهایی که به ما ارائه دادهاند؟
به نظر من، برای اینکه کنگره ۶۰ به جایگاه امروز خود برسد، آقای مهندس از بسیاری چیزها گذشتند و سختیهای فراوانی را تحمل کردند. ایشان در زمانی مسیر درمان اعتیاد با تریاک را مطرح کردند که داشتن حتی مقدار کمی تریاک میتوانست جرم محسوب شود و برای فرد مشکلات قانونی و زندان به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، آقای مهندس با وجود تمام خطرها و دشواریها، مسیری را که برای درمان اعتیاد پیدا کرده بودند، در اختیار دیگران قرار دادند.
این موضوع با شرایط امروز تفاوت زیادی دارد. امروز ممکن است من، مجید، به رهایی برسم و بعد از رهایی بگویم که نمیخواهم کسی بداند روزی مصرفکننده بودهام؛ نمیخواهم آشنایانم مرا ببینند یا پیام رهایی را به دیگران برسانم. اما باید به یاد داشته باشم که آن زمان، شرایط کاملاً متفاوت بود. آن روزها هنوز مسیر درمان اعتیاد به شکل امروزی شناختهشده نبود و کنگره نمونههای فراوان رهایی را در اختیار نداشت تا دیگران بهراحتی به این روش اعتماد کنند.
آقای مهندس در آن شرایط، اعتبار و آبروی خود را به میدان آوردند. ایشان تحصیلکرده دانشگاه علم و صنعت بودند، مدرک کارشناسی داشتند و در زندگی خود موقعیتها و امکاناتی داشتند؛ اما همه اینها را در مسیری قرار دادند که هدفش کمک به انسانهایی مانند من بود تا بتوانیم از اعتیاد رها شویم.
به نظر من، برای درک مفهوم بزرگداشت آقای مهندس، باید به دو موضوع توجه کنیم: نخست، مسیری که ایشان طی کردند و سختیهایی که پشت سر گذاشتند؛ دوم، اینکه ما تا چه اندازه توانستهایم از این مسیر آموزش بگیریم و آن را در زندگی خود به کار ببندیم.
همه ما از اتفاقات و مشکلاتی که در سالهای گذشته برای کنگره پیش آمده، اطلاع داریم. میدانیم که در مقاطعی فعالیت کنگره متوقف شد و آقای مهندس حتی بازداشت شدند؛ اما ایشان دوباره ادامه دادند و از حرکت بازنایستادند. در سیدیهای اخیر نیز از ایشان شنیدم که هیچوقت نگفتند خسته شدهام.
حالا من، مجید، بعد از دو، سه، چهار یا شش ماه سفر، وقتی با فشار مالی یا مشکلات دیگر روبهرو میشوم، چقدر زود میگویم خسته شدهام و دیگر نمیتوانم ادامه بدهم؟ وقتی مسیر زندگی آقای مهندس را میبینم، متوجه میشوم که ایشان با وجود تمام مشکلات، تا آخر ایستادگی کردند و از حرکت دست نکشیدند.
به نظر من، بزرگترین بزرگداشتی که میتوان برای شخصیتی مانند آقای مهندس برگزار کرد، این نیست که فقط دلتنگی خود را بیان کنیم یا صرفاً با گریه و اندوه یاد ایشان را گرامی بداریم. البته دلتنگی، اشک و ابراز محبت هیچکدام ایرادی ندارد؛ اما کافی نیست.
سؤال اصلی این است: آیا من توانستهام بویی از مسیر آقای مهندس بگیرم؟ آیا توانستهام بخشی از اعتقادات، آموزشها و مسیری را که ایشان آغاز کردهاند، وارد زندگی خود کنم؟ آیا رفتار و عملکرد من نشان میدهد که از آموزشهای کنگره بهره بردهام؟
به اعتقاد من، بزرگداشت واقعی آقای مهندس زمانی اتفاق میافتد که آموزشهای ایشان در رفتار، گفتار و عملکرد ما دیده شود.
در مورد دستاوردهای علمی و کتابهای آقای مهندس نیز همین موضوع صدق میکند. ایشان کتابهای ارزشمندی به ما ارائه کردهاند که نمیتوان بهسادگی آنها را با کتابهای دیگر مقایسه کرد.
برای مثال، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» از جمله کتابهایی است که هر بار آن را بخوانیم، میتوانیم نکته تازهای از آن برداشت کنیم. فرقی نمیکند در سفر اول باشیم، سفر دوم را طی کنیم یا در جایگاه خدمت قرار داشته باشیم؛ این کتاب در هر مرحله میتواند با ما ارتباط برقرار کند و نکتهای متناسب با شرایطمان به ما بیاموزد. انگار مطالب کتاب در همان لحظه برای خود ما بیان شدهاند.
اما سؤال اینجاست که خواندن این کتاب بهتنهایی چه فایدهای دارد، اگر نتوانیم مطالب آن را وارد زندگی خود کنیم؟ حتی قرآن نیز ممکن است کنار ما باشد، اما اگر فقط در گوشهای قرار بگیرد و به آن عمل نکنیم، چه تأثیری در زندگی ما خواهد داشت؟ ارزش واقعی کتابها و آموزشها زمانی مشخص میشود که از مرحله خواندن و دانستن عبور کنیم و به مرحله عمل برسیم.
کتاب «چهار مقاله» و کتاب «چهار وادی برای رسیدن به خود» نیز از جمله منابعی هستند که میتوانند ما را در شناخت خود و مسیر زندگی راهنمایی کنند. در این آموزشها با موضوعاتی مانند تفکر، ناامیدی، مسئولیتپذیری، حرکت و در ادامه عشق آشنا میشویم.
اما باید از خودمان بپرسیم: من تا چه اندازه توانستهام این آموزشها را اجرا کنم؟ وقتی صحبت از مسئولیتپذیری میشود، چقدر مسئولیت کارها و تصمیمهای خود را میپذیرم؟ وقتی با ناامیدی روبهرو میشوم، آیا تسلیم میشوم یا به کمک آموزشهایم دوباره حرکت میکنم؟ در محیط کار و زندگی شخصیام چقدر از این آموزشها استفاده میکنم؟
اینکه فقط کتابی را حفظ کنیم یا بگوییم چه کتاب خوبی است، بهتنهایی تغییری در زندگی ما ایجاد نمیکند. مهم این است که ببینیم چه مقدار از مطالب آن را به رفتار و عملکرد خود تبدیل کردهایم.
در مراسمهایی که در این مدت برگزار شد، نظم و انضباط بسیار زیبایی را مشاهده کردیم؛ چه در مراسم مسجد و چه در مراسمی که بر سر مزار برگزار شد. همهچیز با برنامهریزی و مدیریت مناسبی انجام شد.

به نظر من، یکی از مهمترین عوامل این بود که استاد امین از همان ابتدا مطالب و آموزشهایی را با ما در میان گذاشتند که به ما کمک کرد تعادل خود را حفظ کنیم. وقتی کسی که از نزدیکترین افراد به آقای مهندس است، میتواند در چنین شرایط دشواری تعادل خود را حفظ کند، این موضوع برای ما نیز آموزش بزرگی است. این آموزش به من و دیگر دوستان کمک کرد که از تعادل خارج نشویم و بتوانیم در مسیر خود باقی بمانیم.
نظم و برنامهریزی مراسمها، حضور بهموقع، رعایت زمان و هماهنگی میان شعب مختلف نشان داد که این آموزشها فقط در حد حرف باقی نماندهاند، بلکه به مرحله اجرا رسیدهاند.
در بسیاری از مراسمهای عمومی، به دلیل شدت محبت و دلتنگی مردم، مدیریت جمعیت و پایان دادن به مراسم در زمان مشخص دشوار است؛ اما ما دیدیم که در کنگره ۶۰ این موضوع با نظم و هماهنگی انجام شد. این اتفاق نشان میدهد که آموزشهای کنگره میتوانند در شرایط واقعی نیز به ما کمک کنند.
حالا سؤال این است که آیا من میتوانم همین نظم، تعادل و مسئولیتپذیری را در محیط کار و زندگی شخصی خودم هم اجرا کنم؟ اگر بتوانم، یعنی آموزش را گرفتهام و آن را وارد زندگیام کردهام.
وقتی بیرون از کنگره، دیگران با من برخورد میکنند، رفتار و عملکرد من میتواند معرف کنگره ۶۰ باشد. من میتوانم بدون اینکه حتی یک کلمه درباره کنگره صحبت کنم، با نوع برخورد، مسئولیتپذیری، نظم و تعادل خود پیام رهایی را به دیگران منتقل کنم و نشان بدهم که آموزشهای کنگره چه تأثیری بر انسان میگذارند.
به همین دلیل، به نظر من، مهمترین بخش بزرگداشت آقای مهندس همین است که مسیر ایشان در رفتار و عملکرد ما ادامه پیدا کند. صحبت کردن بدون عمل، بهتنهایی نتیجهای ندارد.
حتی میتوانیم از کارهای ساده شروع کنیم؛ برای مثال، تلاش کنیم پیش از ساعت پنج در کنگره حاضر شویم، به برنامهها و آموزشهایمان متعهد باشیم و سیدیهایی را که در سفر اول و سفر دوم برای ما در نظر گرفته شدهاند، فقط برای انجام تکلیف ننویسیم. باید با دقت بیشتری به مطالب توجه کنیم، درباره آنها تفکر کنیم و ببینیم چگونه میتوانیم از آنها در زندگی خود بهره ببریم.
مهم این نیست که فقط تعداد مشخصی سیدی بنویسیم یا وظیفهای را از سر خود باز کنیم؛ مهم این است که از هر آموزش چه چیزی دریافت میکنیم و چگونه آن را به بخشی از زندگی خود تبدیل میکنیم.
به نظر من، غم بزرگی که امروز در وجود ماست، میتواند ما را به دو مسیر متفاوت ببرد؛ یا باعث شود در اندوه باقی بمانیم، یا اینکه این غم را به انرژی تبدیل کنیم و با قدرت بیشتری به مسیر خود ادامه دهیم.
امیدوارم بتوانیم این غم را به نیرویی برای حرکت تبدیل کنیم؛ بهگونهای که مسیرمان در کنگره ۶۰ نسبت به گذشته محکمتر، پربارتر و پیشرفتهتر شود. این همان چیزی است که میتوانیم با عمل خود به آقای مهندس نشان دهیم.
در پایان، امیدوارم حضور من در کنگره فقط به گذراندن وقت محدود نشود و بتوانم از فرصت حضور، آموزش و خدمت به بهترین شکل استفاده کنم. امیدوارم بهجای اینکه صرفاً در کنگره حضور داشته باشم، واقعاً در مسیر آموزش و تغییر حرکت کنم.
از اینکه به صحبتهایم گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
79