English Version
This Site Is Available In English

مهندس دژاکام، درست زندگی کردن و مسیر خروج از تاریکی را به ما آموخت.

مهندس دژاکام، درست زندگی کردن و مسیر خروج از تاریکی را به ما آموخت.

یازدهمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاه‌های آموزش خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس، به استادی مسافر اکبر ، نگهبانی مسافر محسن و دبیری مسافر مسعود، بادستور جلسه " بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) "، روز دوشنبه 27 مهر ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان اکبر هستم یک مسافر
خوشحالم که پس از مدت ها، در این جایگاه و در کنار شما حضور پیدا می‌کنم تا از شما بیاموزم. از ایجنت محترم آقا مجتبی، گروه مرزبانی و نگهبان عزیز آقا محسن، نیز تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.
پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.
دو روز است که دارم فکر می‌کنم که راجع به چه موضوعی صحبت کنم. وقتی بچه‌های مرزبانی به من گفتند که استاد جلسه هستم، دو روز است که ذهنم درگیر این موضوع است. به این فکر می‌کنم که در مورد بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و کارهایی که ایشان انجام داده‌اند، چه چیزی بگویم. نمی‌دانم؛ مدام نوشتم و یادداشت کردم و با خودم گفتم این را می‌گویم و آن را می‌گویم؛ اما دیدم نه، فایده‌ای ندارد. هرچه بخواهم بگویم و بنویسم، باز هم ممکن است چیزی از قلم بیفتد.
اما این را می‌دانم که آقای مهندس چند روزی است که دیگر از نظر فیزیکی در کنار ما حضور ندارند؛ ولی به ما آموخته‌اند که مرگی وجود ندارد، بلکه انتقال از یک حیات به حیاتی دیگر و از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر است. همچنین به ما یاد داده‌اند که اعتیاد با مرگ از بین نمی‌رود.
اگر بخواهم درباره کارهای ایشان صحبت کنم، واقعاً نمی‌دانم چه بگویم. ایشان کارستانی انجام داده‌اند. درمان اعتیاد در سراسر دنیا با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده است و بسیاری از افراد در برابر این مشکل درمانده شده‌اند؛ اما این مرد بزرگ، به واسطه تلاش و خواستی که داشتند، دوازده سال تلاش کردند تا از دام اعتیاد بیرون بیایند. خداوند نیز به ایشان کمک کرد و ایشان با ابداع و کشف روش D.S.T، خودشان از دام اعتیاد و تاریکی‌های آن خارج شدند. سپس، برحسب وظیفه‌ای که به ایشان محول شد، این علم را به‌صورت رایگان در اختیار ما قرار دادند.
گاهی با خودم فکر می‌کنم که اگر آقای مهندس نبودند، واقعاً چه می‌شد؟ تکلیف من چه بود؟ تکلیف خانواده‌ام چه می‌شد؟ الان من کجا بودم؟ بچه‌هایم کجا بودند؟ همسفرم کجا بود؟
زمانی که این اتفاق را شنیدیم، من در سفر بودم. همسفرم وقتی ماجرا را شنید، خشکش زد، نشست و گفت:
اکبر، الان چی می‌شه؟ چه اتفاقی قراره بیفته؟
به او گفتم که این قضیه دقیقاً مانند اتفاقی است که در یک خانواده می‌افتد؛ وقتی برای بزرگ خانواده، یعنی پدر خانواده، اتفاقی می‌افتد و فرزندان کوچکی دارد، می‌بینید که همه دست‌به‌دست هم می‌دهند تا این بچه‌ها احساس خلأ، ناراحتی و درماندگی نکنند.


به ایشان هم گفتم که چنین احساسی دارم؛ احساس می‌کنم اکنون در کنگره، بچه‌ها، مرزبان‌ها، ایجنت‌ها، دیده‌بان‌ها و راهنماها  و همه اعضا دست‌به‌دست هم می‌دهند تا سفر اولی های که آمده‌اند سفر کنند، بتوانند سفرشان را به‌خوبی و خوشی به پایان برسانند.
درباره آقای مهندس دژاکام و اکتشافات ایشان صحبت شد. واقعاً می‌گویم که این موضوع برای بچه‌های کنگره ۶۰ ثابت شده است. من مطمئن هستم که در سال‌های آینده و حتی در قرن‌های آینده، جوامع علمی و بشری در برابر علم این مرد بزرگ سر تعظیم فرود خواهند آورد.
من از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم. علاوه بر اینکه در کنگره ۶۰ مصرف‌کننده شیشه بودم و هر جا می‌رفتم، می‌گفتند: «آقا، شیشه درمان ندارد»، از ایشان تشکر می‌کنم که به کمک علمشان توانستم اعتیاد به شیشه را درمان کنم.
از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم که راه و رسم درست زندگی کردن را به من یاد دادند.
از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم که به من آموختند چگونه زندگی کنم و اجازه بدهم دیگران هم در کنار من به‌خوبی و خوشی زندگی کنند.
از آقای مهندس دژاکام تشکر می‌کنم که به ما یاد دادند: «دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم تا دیگران استفاده کنند.
همیشه در صحبت‌هایشان، تا جایی که به خاطر دارم، می‌گفتند: وقتی به کویر و بیابان می‌روید، ممکن است درختی ببینید. در گرما به زیر سایه آن درخت می‌روید، می‌نشینید و لذت می‌برید. از نسیم ملایمی هم که می‌وزد، لذت می‌برید. خب، یک نفر این درخت را آنجا کاشته است تا من بتوانم زیر سایه‌اش بنشینم، لذت ببرم و از آن استفاده کنم.
پس وظیفه ما هم این است که درختی بکاریم و به یکدیگر کمک کنیم؛ چه بچه‌های کنگره، چه اعضای خدمتگزار در قسمت‌های مختلف و چه بچه‌های رژن سردار؛ همه و همه باید کمک کنیم تا راه این مرد بزرگ را ادامه دهیم و در مسیر ایشان حرکت کنیم.
خدا سایه استاد امین را بر سر ما نگه دارد. از خانواده محترم آقای مهندس نیز تشکر می‌کنم.
بار دیگر از ایشان تشکر می‌کنم و با خواندن یک بیت شعر، صحبت‌های خودم را به پایان می‌رسانم. این شعر را هم تقدیم آقای مهندس می‌کنم:
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش درد بشر
خیلی متشکرم و ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ و ویرایش: مسافر مجید لژیون سوم
عکس: مسافر مهیار لژیون دوم
بارگذاری خبر: مسافر مجید لژیون سوم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر موسی
مهر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...