جلسه چهاردهم از دوره سیوپنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خلیجفارس بوشهر به استادی راهنما همسفر الهام، نگهبانی همسفر بتول و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان» روز یکشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از همه کسانی که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم سپاسگزارم. «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است». در ابتدا، این هفته بزرگداشت آقای مهندس را به خانواده بزرگ ایشان و همچنین کلیه نمایندگیهای کنگره ۶۰ تسلیت میگویم. هرچند گفتن این جمله برایم خیلی سخت است، اما همانطور که میدانیم،«پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است» و باید این موضوع را بپذیریم.
به اعتقاد من، آقای مهندس چیزی فراتر از یک دانشمند بودند؛ ایشان سرمایه زندگی همه ما بودند. دانشمندی که کار دانشمندان قبلی را تکمیل کردند. شاید هر دانشمندی که میآمد، روی یک یا دو موضوع کار میکرد و چیزی را کشف میکرد، اما آقای مهندس توانستند روی چندین موضوع کار کنند و از دل تاریکی اعتیاد، راهگشای بسیاری از مسائل باشند. درمان اعتیاد، درمان سیگار، بیماریهای مربوط به اضافهوزن و مسائل دیگر، از جمله دستاوردهای ایشان بود. ایشان همهچیز را از ریشه بررسی کردند و صورتمسئله را شکافتند.
همانطور که میدانیم، آقای مهندس بهای زیادی پرداخت کردند تا این سیستم به نقطه امروزی برسد. رنج و درد بسیاری را تحمل کردند تا امروز ما بتوانیم بهراحتی در یک فضای امن دور هم جمع شویم و آموزش بگیریم. ایشان نهتنها دانش، عشق و محبت خود را برای خودشان نمیخواستند، بلکه هر چیزی را که در وجودشان بود، با تمام وجود به مخلوقین الهی بخشیدند. ما باید این مرد بزرگ را در مسائل مختلف زندگی، الگوی خودمان قرار بدهیم. ایشان به معنای واقعی، درس گذشت و بخشش را به ما یاد دادند. شاید امروز ایشان در میان ما نباشند و رفتنشان غم بزرگی برای همه ما باشد، اما نمیتوانیم خدمات ارزشمندشان را فراموش کنیم.
هفته گذشته خیلی ناراحت بودم. بغض عجیبی گلویم را میفشرد و در خانه خودم را خالی میکردم، اما در کنگره خیلی جلوی گریهها و بغضهایم را گرفتم. یکدفعه به خودم آمدم و دیدم بهقدری تحت تأثیر این اتفاق قرار گرفتهام که حتی نمیتوانم کارهای روزمره زندگیام را انجام بدهم. از خودم پرسیدم: تو در این چند سالی که در کنگره بودی، چه آموزشهایی گرفتی؟ از کنگره چه یاد گرفتی؟ آقای مهندس از تو چه خواستهاند؟ به خودم آمدم و گفتم که من باید درس صبر، استقامت و شجاعت را از ایشان یاد بگیرم و سرلوحه زندگی خودم قرار بدهم؛ در هر شرایطی، چون ایشان تا آخرین لحظه عمرشان هم دست از تلاش برنداشتند و از فرصتی که داشتند، لحظهبهلحظه استفاده کردند. من هم باید تمام این آموزشها را سرلوحه کار خودم قرار بدهم تا بتوانم راه ایشان را ادامه بدهم.
از دستاوردهای آقای مهندس که میراث ایشان است، میتوان به کتابها و منابع آموزشیشان اشاره کرد؛ کتاب چهارده مقاله، کتاب چهارده وادی، ساختمان جسم، حال شما چطور است؟ ادموند و هلیا و همچنین مقالههایی که هر بار ارائه میکردند. خودشان همیشه میگفتند که ارزش علمی مرا در نظر بگیرید و از آن استفاده کنید. ایشان مقالاتی ارائه میکردند و عضو انجمن تحقیقات سرطان آمریکا بودند.
واقعاً چه بگویم از بزرگی ایشان؟ هرچقدر از بزرگی ایشان بگوییم، باز هم کم است. در سخن نمیتوان همه این بزرگیها و خدمات را بیان کرد؛ بلکه باید در قلب و عملکردمان نشان بدهیم که چقدر میتوانیم خدمتگزار خوبی باشیم و تا چه اندازه میتوانیم راه ایشان را ادامه بدهیم. ایشان به معنای واقعی عاشق بودند و رسم بندگی را با عاشقی بهجا آوردند و رسالت خود را بهطور کامل انجام دادند. به نظر من، آقای مهندس بعد از پیامبران، فرستاده خداوند برای هدایت بشر در زمین بودند و مردی بسیار بزرگ و ارزشمند برای همه ما به شمار میرفتند.
به خودم افتخار میکنم که در چنین عرصهای از حیات زندگی میکنم و چنین استادی در زندگیام داشتهام؛ چون من هفت سال با کلام آقای مهندس زندگی کردم. کلام ایشان زندگی آشفته من را دگرگون کرد. زمانی که در اوج ناامیدی و تاریکی بودم و فکر میکردم همه درها به رویم بسته شده است، زمانی که دیگر توان حرکت و از جا بلند شدن را نداشتم، جهانبینی و کلام آقای مهندس دوباره من را سرپا کرد. دوباره به من حرکت و انگیزه داد تا سفرم را ادامه بدهم و به آرامش در زندگیام برسم. در حقیقت، ایشان مرا زنده کردند. خودشان هم همیشه میگفتند که فقط عیسی مسیح نبود که مردگان را زنده میکرد؛ ما هم چنین مرد بزرگی را داشتیم که همه ما را زنده کرد و به زندگی بازگرداند.
من در این مسیر دریافتهای زیادی داشتم؛ از تغییرات درونی گرفته تا زمانی که وارد کنگره شدم و بیماری میگرن داشتم، اضافهوزن داشتم و مسائل دیگری که با آنها روبهرو بودم. در کنار اینها، دریافتهای مادی و معنوی زیادی در زندگیام داشتم و چیزهایی را به دست آوردم که حتی تصورش را هم نمیکردم. معجزات زیادی در این مسیر دیدم و درواقع، این مسیر به من جان تازهای بخشید.
وظیفه من در قبال این خدمات بزرگ و این همه محبت الهی که در این مسیر به من شده است، چیست؟ محبتی که زمانی حتی باورش نمیکردم. بسیاری از کسانی که بیرون از کنگره هستند، آرزوی داشتن چنین آرامشی را دارند و به دنبال حال خوش میگردند، اما راه آن را بلد نیستند. حالا وظیفه من در قبال این محبتها چیست؟وظیفه من این است که از جانی که خداوند به من داده، از تواناییهایی که به من بخشیده و از هر چیزی که در اختیارم قرار داده است، در مسیر خدمت به دیگران استفاده کنم. همانطور که استاد امین و آقای مهندس همیشه میگویند، باید از آنچه خداوند به انسان داده است، در مسیر درست استفاده کرد؛ حالا این توانایی میتواند انرژی، عشق و محبت، علم و دانش یا هر چیز دیگری باشد.
باید بتوانم با تمام وجودم این داشتهها را به دیگران ببخشم؛ همانطور که آقای مهندس با تمام وجودشان، خالصانه در وادی عشق بودند و رسالتشان را بهطور کامل انجام دادند. وظیفه من این است که هر چیزی را که در این مسیر دریافت کردهام، با تمام وجود به همنوعان خودم ببخشم و اثری از خودم بهجای بگذارم. فتح قله مهم نیست؛ مهم این است که اثری از خودت بهجای بگذاری و بتوانی از درد و رنج انسانهای بسیاری کم کنی. این مسیر پایان راه نیست؛ این مسیر برای هزاران سال و برای نسلهای بعدی ادامه دارد. انشاءالله بتوانیم در بُعدهای بعدی هم از شاگردان ایشان باشیم.
آقای مهندس با کلامشان امید، عشق و محبت را درون من زنده کردند. دیدگاه من را نسبت به یک مصرفکننده، تمام جهان هستی و حتی مسائل و مشکلات زندگی تغییر دادند. امروز من با آموزشهای کنگره خوشبخت هستم و زندگیام زیباتر شده است. از آموزشهای کنگره دریافت کردم که راه نجات همیشه وجود دارد؛ حتی زمانی که انسان در اوج ناامیدی قرار دارد و فکر میکند هیچ راهی برایش باقی نمانده است. من این را در زندگی خودم تجربه کردهام و میدانم که آموزش میتواند دیدگاه انسان را تغییر بدهد و راه تازهای پیش روی او باز کند؛ بنابراین یکی از وظایف من این است که تفکر و آموزشهای کنگره را در خانوادهام پیاده کنم؛ بهگونهای که همهجا برایم مثل کنگره باشد و بتوانم در تمام مسائل زندگی، طبق دانستهها و آموزشهایی که گرفتهام، عمل کنم. من این وظیفه را بر خودم واجب میدانم که تا زمانی که زنده هستم، با قدرت و حتی قویتر از قبل، در ادامه راه آقای مهندس قدم بردارم.
من تکهای از بهشت را به دست آوردهام و باید قدردان آن باشم؛ چون در این مسیر، هم خدمت به خلق نهفته است و هم تکامل خودم. امیدوارم بتوانم قدردان این نعمت بزرگ باشم، آموزشهایی را که گرفتهام در زندگیام به کار بگیرم، در خانواده و جامعه آنها را جاری کنم و با خدمت صادقانه، سهم کوچکی در ادامه راهی داشته باشم که آقای مهندس برای ما روشن کردند.
برگزاری مراسم بزرگداشت آقای مهندس





مرزبانان کشیک:همسفر زهرا و مسافر مهدی
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
عکاس: همسفر نساره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زهرا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
257