جلسه نهم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی جهانبین شهرکرد به استادی ایجنت همسفر فریبا، نگهبانی همسفر آزیتا و دبیر همسفر فریده با دستورجلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها) » روز یکشنبه 26مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
شاکر خداوند بزرگی هستم که من را از تاریکیها نجات داد و به کنگره هدایت کرد تا از آموزشهای آقای مهندس و کنگره و اساتید ایشان بهره ببرم، شاید بتوانم به خودم و یا ذرهای به دیگران خدمت کنم. آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است. سلام به مردی که از دریچه قلبها وارد میشود و نسخه محبت میپیچد. حدود ۱۲ روز است که همه ما با قلبی اندوهگین، گلویی بغضدار و چشمانی پر از اشک، مسیری را طی میکنیم که پر از عشق و محبت است و به ما یاد دادهاند که در برابر سختیها، رنجها و دردها طاقت و دوام بیاوریم؛ چراکه درد و رنج، شکافنده فهم است. خود آموزشهای آقای مهندس اکنون به ما کمک میکنند که محکم و استوار بتوانیم این مسئله وغم را برای خودمان هضم کنیم همه ما اقای مهندس را دوست داریم، به ایشان عشق میورزیم و با ایشان پیوند محبت داریم. چرا؟ چون همه ما با دنیایی از ترس، تاریکی، درد، رنج، غم و ناامیدی وارد کنگره شدیم. زمانی که جایی نداشتیم تا پناهگاهمان باشد، به کنگره آمدیم و کنگره مأمن، پناهگاه و تکیهگاه ما شد. سرمان را روی شانه راهنمایمان گذاشتیم، اشک ریختیم، درد و دل کردیم و از غمها و غصههایی که اعتیاد برای ما آورده بود، صحبت کردیم و راهکار خواستیم.
با آموزشهایی که در مسیر درمان گرفتیم، راهنما چراغ راه ما شد و خود راهنما نیز آقای مهندس را چراغ راه خود قرار داده بود به پاس وجود چنین مرد بزرگی، باید یادآوری کنیم که ایشان همیشه میگفتند: «من را پیر ومراد و قدیس ننامید، من را یک فرد عرفانی یا درویش ننامید و چنین مسائلی را به من نسبت ندهید.» ایشان خودشان را بسیار زیبا معرفی کردند و فرمودند: «من یک دانشمند هستم، من یک محقق هستم» و واقعاً هم همینطور است. آقای مهندس معلم ما بود، رب ما بود، استاد ما بود و هست. ایشان مربی، راهنما و استادی بودند که دست ما را گرفتند و چراغ جلوی پای ما روشن کردند؛ چراغی که در هیچجا و هیچ مکانی، در هیچ آموزشگاه علمی، دانشگاهی، خانواده، مؤسسه علمی ، کلینیک و درمانگاهی برای ما روشن نشده بود. اکنون وظیفه ما این است که از آموزش های آقای مهندس حفاظت و پاسداری کنیم و این امکانپذیر نیست، مگر اینکه فرمانبردار و مطیع جانشین بنیان کنگره، فرزند خلف ایشان، دکترامین، باشیم.
هفته گذشته، دستور جلسه «دستاوردهای آقای مهندس روش DST» بود. درباره روش DST، درمان سیگار، درمان اعتیاد، درمان چاقی و مقالات ایشان در زمینه سرطان، دیسپ و کووید۱۹ صحبت شد. یکی از بزرگترین دستاوردهای ایشان، شناخت انسان است. ایشان انسان را بسیار زیبا شناختند و به ما نشان دادند که ابعاد وجودی انسان صور پنهان واشکار چه هستند. این هفته دستور جلسه، «دستاوردهای آقای مهندس و کتب ایشان» است. من امروز کتابهای آقای مهندس را همراه خودم آوردهام. قطعاً تمام سفر دومیها کتابها را دارند، ولی سفر اولیها ممکن است بعضی از این کتابها را نداشته باشند. یکییکی و خیلی مختصر و کوتاه، کتابها را معرفی میکنیم.
اولین کتاب آقای مهندس، کتاب مرجع کنگره «عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر» است. در این کتاب، مشکلات و ریشه اعتیاد بررسی میشود. همچنین در این کتاب، آقای مهندس آرامآرام سفری را برای ما توضیح میدهند؛ سفری با یک جسم تخریبشده و یک روان خرابتر از جسم، مانند: یک ماشین همراه با رانندهای که نامتعادل است و در جادهای پرپیچوخم، پر از یخ و یخبندان، حرکت میکند و ذرهذره جلو میرود تا به درمان و تعادل برسد. و این امکانپذیر نیست، مگر اینکه در کنگره آموزشها را بگیرد، سیدیها را بنویسد و گوشبهفرمان راهنما، ایجنت، مرزبانان، دیدهبانها و جانشین بنیان کنگره باشد و از آموزشهای آقای مهندس پیروی کند. حدود ۱۹۰۰ فایل صوتی از آقای مهندس برای ما به یادگار مانده است و ما میتوانیم سالهای سال، به قول خودشان، تا ۵۰۰ سال از این منابع استفاده کنیم در این کتاب آموزش میدهند که درمان زمانی اتفاق میافتد که مثلث درمان، یعنی جسم، روان و جهانبینی، درمان شود. در ابتدای این کتاب، جملهای بسیار زیبا آمده است که میگوید: « این کتاب ممکن است همه را سیراب نکند، ولی از غرق شدن بسیاری از افراد جلوگیری کند.» این کتاب هم برای درمان است و هم برای اموزش وپیشگیری. انسانی که طبق آموزشهای کنگره۶۰ حرکت کند، آن جاده یخبندان را پشت سر میگذارد و پس از گذر از گلهای چسبنده، به دشت سبزی پر از آرامش، صلح و زیبایی میرسد.
کتاب بعدی، کتاب «۱۴ مقاله» است. وقتی اسم این کتاب میآید، از ژرفای مطالبش بدنم به لرزه می افتد من با این کتاب بود که با اعتیاد آشنا شدم. وقتی این کتاب را میخوانیم، تازه متوجه میشویم که مسافر ما چه حالی دارد، در چه شرایطی است و جسمش چه تخریبهایی دیده است. وقتی او را نزد پزشکان متفاوت میبریم، همه میگویند مشکل ناامیدی، عصبانیت وبی حوصلگی و....همه از اعصاب وروان اوست ؛ اما در این کتاب است که میفهمیم مشکل از جسم است وریشه همه این علائم پنهان، درجسم است و اگر جسم درمان شود، این موارد هم درمان میشوند در این کتاب نشان داده میشود که اعتیاد، نه یک بیماری پیش رونده، غیرقابل درمان و لاعلاج، بلکه بیماری است که کاملاً قابل کنترل ودرمان است . این کتاب نشان میدهد که اعتیاد یک وابستگی یا مسمومیت دارویی نیست؛ اعتیاد یک بیماری مزمن است که مربوط به سیستمایکس است و با جایگزینی مواد افیونی بیرونی بهجای شبه افیونی درونی بوجود امده و با حرکت درمسیر درست، میتوانیم اعتیاد را درمان کنیم. وقتی آقای مهندس ادعا میکنند که جهان پزشکی هنوز به نقطه صفر اعتیاد هم نرسیده است با خواندن این کتاب درستی این ادعا کاملا مشخص میشود. دراین کتاب از حلقه مفقود شده دردرمان اعتیاد، یعنی جهان بینی صحبت می شود اگر جسممان با روش DST وداروی OTدرمان شود و با جهانبینی آموزشها را بگیریم و نگاهمان را نسبت به دنیا، هستی، جهان طبیعت و آفرینش وحتی مواد درست کنیم، صددرصد روانمان هم درمان میشود و به یک انسان متعادل تبدیل میشویم.
کتاب بعدی، «عشق؛ ۱۴ وادی برای رسیدن به خود» است؛ کتابی برای عبور از گذرگاههای تاریک، عمیق و دردناک ناشی ازبیماری اعتیاد همچون خشم، کینه، نفرت، درد، ترس و ناامیدی که تمام وجود مسافر و همسفر را میخورند با وجود این تاریکیها، یاد میگیریم که چگونه زندگی کنیم . قوانین هستی و قوانین الهی را در قالب ۱۴ پله و وادی میآموزیم. یاد میگیریم چگونه تفکر کنیم، چگونه زندگی کنیم وناامید نشویم، یاد میگیریم که هیچکس به اندازه خودمان به فکر خودمان نیست. یاد میگیریم مسئولیتپذیر باشیم، حرکت کنیم و آنچه در تفکر ما میگذردرابه قوه عمل در بیاوریم. حقیقت را کشف کنیم و رمز و رازش را بشکافیم. تا حرکت نکنیم، راه به ما نشان داده نمیشود.واز سختی های راه باخبر نمی شویم باحرکت درمسیر است که سختیها به ما نشان داده میشوند و نیروهای منفی سد راه ما میشوند. اینجا است که نقطه تحملمان بالا میرود و وقتی نقطه تحملمان را تغییر داده وبالا بردیم ان موقع میتوانیم صفت گذشته را در خود تغییر دهیم؛ چون این صفت همیشگی و صادق نیست. آن موقع است که چشمههای جوشان و رودهای خروشان میشویم، حرکت میکنیم و به اقیانوسی میرسیم که از ابتدا میخواستیم به آن برسیم. در آخر امر، امر اول انجام میگیرد. آن موقع است که میفهمیم پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است. آن موقع است که به اصل هستی میرسیم و میخواهیم همان چیزی که شیطان از ما ربوده بودیعنی گوهر عشق را پس بگیریم آن موقع است که متوجه میشویم اگر عشق به خالق نداریم، باید عشق به مخلوق را مهیا کنیم. آن موقع است که متوجه میشویم دستهایی که کمک میکنند، مقدستر از لبهایی هستند که دعا میکنند. آن موقع است که متوجه میشویم هستی در عشق است و عشق در هستی. مردن عشق است ودوباره زنده شدن عشق است بسیاری از مسائل و مشکلاتی را که درزندگی ما وجود دارند، میتوانیم با خواندن این کتاب حل کنیم.
کتاب بعدی، «حال شما چطور است؟» است. آقای مهندس عزیز، هر روز چهارشنبهها و در ابتدای سیدیهایتان میگفتید: «سلام دوستان، من حسین هستم، نگهبان جلسه. حال من به حمدالله خوب است، امیدوارم حال شما هم خوب باشد.» آقای مهندس، حال ما هم خوب است. سعی میکنیم خوب باشیم؛ زیرا به ما آموختید و یاد دادید که رنج و درد، شکافنده فهم ما است. جانشینتان هم به ما گفتند سعی کنیم احساسات خود را کنترل وبا تفکر همراه کنیم. اگر یک کنگرهای هستیم، باید اثبات کنیم که درعمل هم کنگرهای هستیم و به آموزش های آقای مهندس عمل کنیم. در این کتاب، نجواهای درونی انسان با خودش مطرح میشود؛ مثلث ید واحده، نفس، روح و جن. نفسی که میخواهد تصمیم بگیرد، بر سر دوراهیها انتخاب وحرکت کند و مسیری را برود که وقتی وارد یک بُعد دیگر میشود، آیا در مکانی پر از صلح، امنیت و آرامش قرار بگیرد یا در یک دخمه و جهنمی سوزان نجوایی وجود دارد؛ جن میگوید از این مسیر برو و روح میگوید از آن مسیر برو. این من، فریبا، هستم که انتخاب میکنم کدام مسیر را بروم. این آموزش های کنگره است که به من کمک میکند تا صراط مستقیم را بروم. هرکدام از کتابها جلوه ومطالب خاص خودشان را دارند.
کتابی به نام «ادموند و هلیا» وجود دارد. شاید برای من، اولین بار خواندن این کتاب سه ساعت طول کشید. این کتاب آنقدر زیبا و شیرین است که فلسفه خلقت، فلسفه آفرینش، وجود نیروهای منفی و مثبت و وجود نیروهای اضداد را که بهمانند تکانههایی برای بشر هستند، برای ما توضیح میدهد. در این نمایشنامه که گاهی طنز و گاهی تلخ است، برای ما گفته میشود که انسان چقدر راحت فریب میخورد و چقدر زود نیروهای منفی در زیباترین لباس او را فریب میدهند. همچنین نشان داده میشود که انسان چقدر عاشق خوبی، خیر و نیکی است و چقدر دوست دارد راه درست را برود. در این کتاب، فلسفه هستی، فلسفه آفرینش و فلسفه خلقت برای ما مطرح شده است. مطالب این کتاب طوری بیان شده است که حتی اگر پایینترین سطح علم ودانش را هم داشته باشیم، خیلی راحت متوجه میشویم که فلسفه هستی و آفرینش چیست و چه هدفی دارد.
آخرین کتابی که از آقای مهندس چاپ شد، کتاب «کاهش وزن و ساختمان جسم» است؛ کتابی که با خواندن و عمل کردن به آن، یکی از سه معضل بزرگ مردم دنیا حل میشود. بزرگترین معضلات مردم، اعتیاد، چاقی و سرطان هستند. وقتی در این کتاب روش درست غذا خوردن را یاد میگیریم، ساختمان بدن را میشناسیم، متوجه میشویم بدن ما به چه موادی نیاز دارد و چگونه باید آنها را تأمین کنیم، یاد میگیریم که غذا را چگونه و چطور مصرف کنیم، ورزش را همراه آن کنیم و افکار منفی را دور بریزیم. بهتدریج، یکی از بزرگترین معضلات حل میشود. من اگر بخواهم حتی درباره فقط یکی از این کتابها صحبت کنم، باید ساعتها صحبت کنم؛ اما متأسفانه وقت نیست.
همه ما کنگرهای هستیم و افتخار میکنیم که به کنگره آمدهایم و آموزش گرفتهایم؛ ولی نباید با این غم بزرگ، خودمان را ببازیم. نباید به دنبال یک تکیهگاه یا شانهای باشیم که بخواهیم درد و دل کنیم. ما خودمان باید تکیهگاه و شانهای باشیم برای افرادی که از این در وارد میشوند. برای سفر اولیهای عزیزی که در این جلسه حضور دارند و شاید شناخت زیادی نسبت به آموزشهای کنگره و شخص آقای مهندس نداشته باشند، باید بگویم که بیش از ۱۹۰۰ فایل صوتی از آقای مهندس برای ما باقی مانده است. ایشان کتابها را به یادگار گذاشتهاند. کتابی هم وجود دارد که دیدهبان بینالمللی، آقای ویلیام، درباره ریکاوری و درمان، با استفاده از آموزشهای آقای مهندس و با راهنمایی ایشان، بر اساس فرهنگ غرب، آن را ویرایش کردهاند بهنام A little book of addiction recovery.
من در اینجا میخواهم یادآوری کنم که جسم آقای مهندس از بین ما رفته است و ایشان در مکانی لامکان، در میان ساکنان آسمان و اساتید خود هستند. اساتید آقای مهندس اکنون خوشحالاند و برای ایشان جشن گرفتهاند. اگر ما به خانواده بزرگ کنگره ۶۰ و خانواده آقای دژاکام تسلیت میگوییم، بر اساس احترام و ادب است و آقای مهندس همیشه برای ما زنده هستند. زمانی میتوانیم بگوییم که شاگرد آقای مهندس بودهایم و هستیم که آنچه را آموختهایم، به دانایی مؤثر تبدیل کنیم، حرکت کنیم، جلو برویم و مسئولیت خودمان را بشناسیم. باید به یاد بیاوریم که کجا بودهایم. اگر آقای مهندس نبودند، اکنون کجا بودیم؟ آیا این سندهای بدون نقص در کنگره بودند؟ قطعاً که نبودند. پس باید قدردان باشیم. در سیدی «عالم غیب» آمده است که اگر از دادهها نگهداری نکنیم، زود آنها را از دست میدهیم. تنها راه نگهداری از داده ها، شکرگزاری و قدردانی است. شکرگزاری یعنی من به مسئولیت خودم در این راه و این مسیر سبز و پرنور عمل کنم.درپایان امیدوارم هیچ عاملی و هیچ نیرویی ما را از حرکت در این مسیر سبز باز ندارد.

در ادامه جلسه امروز، به مناسبت بزرگداشت آقای مهندس حسین دژاکام، مراسم توزیع شام در شعبه برگزار گردید که توجه شما را به دیدن تصاویری از این مراسم دعوت مینماییم.




مرزبانان کشیک: همسفر نسرین و مسافر افشین
تایپیست: همسفر ثنا رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون دهم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر توران
همسفران نمایندگی جهانبین شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
658