English Version
This Site Is Available In English

دستاوردهای آقای مهندس، زندگی دوباره انسان‌هاست

دستاوردهای آقای مهندس، زندگی دوباره انسان‌هاست

چهارمین جلسه از دور هشتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی راهنمای محترم مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه :《بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتاب ها ) 》روز یکشنبه ۱۴۰۵/۷/۲۶ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود. 

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان، ابوالفضل هستم، یک مسافر شاکر خداوند.

از خداوند سپاسگزارم که فرصت حضور و خدمت در کنگره را به من داد. از آقای مهندس، جانشین آقای مهندس، استاد امین عزیز، تمام دیده‌بان‌ها و راهنمای گرامی‌ام، آقا رضا، تشکر می‌کنم. همچنین از علی آقا، راهنمای محترم لژیون اول، تشکر می‌کنم که اجازه خدمت را به من دادند. از تمام عزیزانی که در این مسیر به من کمک کردند، صمیمانه سپاسگزارم.

این هفته، هفته بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردها و کتاب‌های ایشان است. اولین دستاوردی که برای من داشتند، روش DST بود که روی من اجرا شد. آقای مهندس این روش را در سال ۱۳۷۵ ابداع کردند و در سال ۱۳۷۸ جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ شکل گرفت. به‌تدریج افراد وارد کنگره شدند و حال خوب را تجربه کردند؛ درست مثل خود من.

شاید اگر روش DST نبود، من هم به درمان نمی‌رسیدم؛ چون راه‌های زیادی را رفته بودم، ولی نتیجه‌ای نگرفته بودم. هر بار که برای ترک اقدام می‌کردم، وضعیتم از دفعه قبل بدتر می‌شد؛ مصرفم بیشتر و حالم بدتر می‌شد. تا اینکه با آشنایی یکی از دوستان، وارد کنگره شدم.

اوایل ورودم به کنگره، شاید فقط به فکر ترک مواد بودم؛ اما به‌تدریج که جلوتر آمدم، راهنمای محترمم، آقا رضا، به ما می‌گفتند که اصل کنگره، روان و جهان‌بینی است و مواد به‌راحتی کنار می‌رود. اگر دانایی من بالا نرود، نمی‌توانم حتی یک‌پنجم از موادم را کم کنم.

یکی از ارکان روش DST، پله‌های بیست‌ویک‌روزه و ضریب کاهش یک‌پنجم است. من باید دانایی و توانایی لازم را به دست بیاورم تا بتوانم میزان مواد مصرفی‌ام را به‌درستی کاهش بدهم و این مسیر را ادامه دهم.

یکی دیگر از دستاوردهای آقای مهندس، خود من هستم. آقای مهندس دژاکام زحمت زیادی کشیدند و زندگی‌های بسیاری را نجات دادند. ایشان خیلی از انسان‌هایی را که از نظر زندگی و حال روحی در شرایطی شبیه مرده بودند، دوباره زنده کردند. یکی از آن‌ها خود من بودم.

اگر آقای مهندس نبودند، اگر کنگره نبود، اگر استادان محترم و کسانی که در این مسیر آموزش دیده بودند نبودند، شاید من هم امروز حضور نداشتم و شاید دیگر در این کره خاکی نبودم. به همین دلیل، از آقای مهندس و راهنمای محترمم، آقا رضا، بسیار سپاسگزارم؛ چون واقعاً به ما کمک کردند.

یکی دیگر از دستاوردهای آقای مهندس، دی سب بود. زمانی که من در سال ۱۳۹۸ وارد کنگره شدم، اوج دوران کرونا بود. بسیاری از دوستان من که مصرف‌کننده بودند، می‌گفتند اگر مواد مصرف کنی، کرونا نمی‌گیری؛ اما من در همان دوران وارد کنگره شدم و خدا را شکر می‌کنم که توانستم این مسیر را ادامه بدهم.

در آن دوران، جلسات هم به‌تدریج و با توجه به شرایط بیماری تغییر کردند و محدودتر شدند. بعضی‌ها باور نداشتند که دی سب می‌تواند برای ضدعفونی کردن مفید باشد؛ شاید خود من هم در ابتدا باور کاملی نداشتم. اما این موضوع به من یاد داد که وقتی آقای مهندس درباره چیزی صحبت می‌کنند، باید آموزش بگیرم، بررسی کنم و با آگاهی بیشتری به مسائل نگاه کنم. البته درباره پیشگیری و درمان بیماری‌ها هم باید به توصیه‌های معتبر پزشکی توجه کرد.

یکی دیگر از دستاوردهای مهم آقای مهندس این است که می‌گویند ما در کنگره معتاد تربیت نمی‌کنیم، بلکه استاد پرورش می‌دهیم. استادی که فقط برای کنگره نیست، بلکه ابتدا باید برای خودش و خانواده‌اش مفید باشد.

کسی که روزی نمی‌توانست خانواده‌اش را اداره کند و حتی در اداره کردن زندگی خودش مشکل داشت، به‌تدریج آموزش می‌گیرد و به جایگاهی می‌رسد که می‌تواند راهنما شود و به بیست نفر، پنجاه نفر یا حتی صد نفر کمک کند تا به رهایی برسند.

این افراد شاید هیچ رابطه خونی با ما نداشته باشند، اما با عشق و محبت به دیگران کمک می‌کنند. این عشق و محبتی که آقای مهندس در دل ما کنگره‌ای‌ها بنا کرده‌اند، چیزی نیست که بتوانیم به‌راحتی نام دیگری روی آن بگذاریم.

کسی که هیچ ارتباطی با ما ندارد، با دل و جان از بسیاری از خواسته‌های خودش می‌گذرد تا به من کمک کند. این کار چیزی جز عشق و محبت نیست.

خیلی‌ها می‌گویند آقای مهندس را دوست داریم و شاید حتی از روی احساسات گریه کنند؛ اما به نظر من، مهم‌تر از همه این است که راه ایشان را ادامه بدهیم. من باید بتوانم محبتی را که آقای مهندس در دلم کاشته‌اند، ابتدا در زندگی خودم اجرا کنم و بعد آن را به دیگران انتقال بدهم.

ما در کنگره یاد می‌گیریم که این آموزش‌ها را هم در داخل کنگره و هم در بیرون از کنگره به کار ببندیم؛ هم برای خودمان و هم برای دیگران. اگر نتوانم این آموزش‌ها را در زندگی خودم اجرا کنم، قطعاً نمی‌توانم آن‌ها را به دیگران انتقال بدهم.

شاید در گذشته، همسایه‌ها و اطرافیانم با نگاه دیگری به من نگاه می‌کردند. شاید بیرون از کنگره، اعتبار و جایگاه خاصی نداشتم و حتی کسی به من توجه نمی‌کرد؛ اما همان شخصی که روزی از نظر دیگران در بدترین شرایط بود، با ورود به کنگره و آموزش گرفتن، می‌تواند به انسانی بهتر تبدیل شود.

در کنگره یاد می‌گیریم که هر انسانی توانایی‌هایی در وجودش دارد که ممکن است مواد مخدر اجازه بروز آن‌ها را نداده باشد. وقتی وارد این مسیر می‌شویم، یاد می‌گیریم آن توانایی‌ها را بشناسیم، فعال کنیم و به دیگران هم انتقال بدهیم.

این محبتی که آقای مهندس در دل ما کاشته‌اند، برای من بسیار ارزشمند است. وقتی می‌بینم یک تازه‌وارد بعد از مدتی حالش بهتر می‌شود، خانواده‌اش به کنگره می‌آیند، همسرش و فرزندانش دوباره آرامش را تجربه می‌کنند، احساس می‌کنم یکی از زیباترین دستاوردهای این مسیر را می‌بینم.

شاید اگر من وارد کنگره نمی‌شدم، دو ماه یا یک سال دیگر اصلاً زنده نبودم؛ یا اگر زنده می‌ماندم، در بدترین شرایط زندگی می‌کردم. خدا را شکر می‌کنم که اجازه ورود به کنگره برای من صادر شد و توانستم این مسیر را پیدا کنم.

به نظر من، آقای مهندس توانسته‌اند انسان‌های بسیاری را از شرایط نامناسب به سمت حال خوب و زندگی بهتر هدایت کنند. عشق و محبتی که ایشان به انسان‌ها دارند، برای من بسیار ستودنی است.

آقای مهندس می‌گویند: «قله و فتح‌ها چندان اهمیتی ندارد، اما نشان از خویش در آن مکان گذاشتن مهم است.»

این جمله برای من معنای عمیقی دارد. اینکه من به کنگره بیایم، راهنما شوم و یک یا دو دوره خدمت کنم، به‌تنهایی کافی نیست. مهم این است که دانشی را که در کنگره یاد گرفته‌ام، بتوانم در زندگی خودم و خانواده‌ام و در ارتباط با دیگران به کار بگیرم.

اگر نتوانم این آموزش‌ها را در زندگی خودم اجرا کنم و آن‌ها را به دیگران انتقال بدهم، این جایگاه‌ها به‌تنهایی برای من ارزشی ندارند.

اگر حال من در کنگره خوب است، باید بیرون از کنگره هم حالم خوب باشد. اگر در کنگره عمل سالم انجام می‌دهم، باید بیرون از کنگره هم بتوانم عمل سالم داشته باشم. اگر اینجا از عشق و محبت صحبت کنم، اما بیرون از کنگره رفتار دیگری داشته باشم، این حرف‌ها برای من ارزشی نخواهند داشت.

من باید بتوانم این آموزش‌ها را نه برای تفاخر و اینکه دیگران به من احترام بگذارند، بلکه برای کمک به انسان‌های دیگر به کار بگیرم. اگر من بگویم راهنما هستم و انتظار داشته باشم همه بیرون از کنگره به من احترام بگذارند، اما در خانواده خودم حتی یک نفر هم مرا قبول نداشته باشد، باید به رفتار و عملکرد خودم نگاه کنم.

در نهایت، امیدوارم بتوانم راه آقای مهندس را ادامه بدهم، پیش‌قدم و ثابت‌قدم باشم و تا آخر عمر در این مسیر بمانم. خودم را مدیون آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و استادان عزیز می‌دانم و امیدوارم بتوانم ادامه‌دهنده راه و آموزش‌های آقای مهندس باشم.

از همه شما ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.



نگارش: مسافر محسن 

عکاس: مسافر عباس 

تنظیم: مسافر مهدی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...