هفتمین جلسه از دوره چهاردهم سری کارگاه های آموزشی کنگره ۶۰نمایندگی رضا مشهد به استادی مسافرجواد، نگهبانی مسافرمهدی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه ( بزرگداشت آقای مهندس و دست آوردهای علمی ایشان (کتابها) ) در تاریخ 26مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷برگزار شد.

سخنان استاد:
خوب، در ابتدا از راهنمای عزیزم، آقا رسول، ایجنت محترم، گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر عزیز تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. در ادامه، درگذشت آقای مهندس، دانشمند بزرگ آقای حسین دژاکام و به خانواده محترم ایشان و تمام اعضای کنگره ۶۰ تسلیت عرض میکنم.
این هفته، بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان و کتابهاست. سخن گفتن دربارهی آقای مهندس تو این موقعیت، برای من «جواد»، حقیقتش یککم به نظرم میآید سخت است؛ ولی خوب، از دیروز که راهنمای عزیزم زنگ زدند و گفتند که شما استاد جلسه بشوید، یک چیزهایی برای من روشن شد؛ آموزشهایی، هرچند که آموزش گرفتم، آموزشهای خیلی بهتر. تو این مطالعهای که از دیروز در مورد آقای مهندس توی سایت و توی خبر و اینها نگاه کردم و خواندم، خیلی برام واضحتر شد؛ بهخاطر همین میگویم که سخت است برایم بخواهم صحبت کنم.
دستاوردهای آقای مهندس، همینطور که همهتان میدانید، مقالههای آقای مهندس است؛ پژوهشهایی که کردهاند، تخصصهایی که داشتند، کتابهایی که نوشتند؛ مثل کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»، «چهارده مقاله»، «ادموند و هلیا»، «حال شما چطور است؟» و کتابهای دیگر. اصلیترین اینها، کتاب «چهارده وادی» است که برای منِ مسافر به درد خورده است؛ اینکه آقای مهندس از زندگینامه خودش، از اولی که گرفتار مواد شده تا به این متد DST رسیده، [گفته است].
دستاورد آقای مهندس میشود شخصِ منِ جواد؛ منی که با دنیایی تخریب وارد کنگره شدم، با حال خراب؛ دو سه بار آمدم، ولی خب آن فرمانبرداری که میخواست، فرمانبردار باشم نبودم؛ تا این سری که آمدم، یکسره با کله خودم کار میکردم، یکسره حرف خودم را میزدم، به حرف راهنمام گوش نمیکردم؛ تا اینکه این سری که آمدم، دل دادم به دل راهنما، سرم را با سر راهنما عوض کردم، آموزشهای کنگره را گرفتم، خدا را شکر بدم نیامد، حالم الان خیلی خوب است، وضع زندگیام بهتر شده است. خیلی موقعها بوده که خسته بودم، ولی خوب خودم را باز رسوندم؛ چون که از توی کنگره حالم خوب شده.
الانم بزرگداشت آقای مهندس که دستور جلسه گذاشتند، یعنی همین؛ یعنی منِ مسافری که آمدم، همینجا حالم خوب شده، قدر اینجا را بدانم، بزرگی این انسان شریف را بدانم؛ گرچه دیگر در بین ما نیست، ولی خوب راهش را ادامه بدهم تا بتوانم چهار نفر دیگر هم ببینند من را، حال خوش من را ببینند، آنها هم تو این مسیر بیایند و حالشان خوب بشود.
در ادامه صحبتها، همینجور که آقای مهندس وادی چهاردهم را عشق و محبت گفتند، امروز حقیقت لژیون سردار داشتیم؛ تعداد افراد ۱۵، ۲۰ نفر بود که لژیون سردار ادغامشدهی کل لژیونهاست، یک لژیون نیست؛ یعنی تو این ۱۴ لژیون، هر لژیونی ۳ نفر هم بیایند باید حداقل ۵۰، ۶۰ نفر باشند، نه ۲۰ نفر! بهقَول آقای مهندس، لژیون سردار یکی از بزرگترین لژیونهای هر شعبه است، باید حمایتش کرد. لژیون سردار بوده، حمایت بوده که الان این سقف بالای سر من است و من به این راحتی اینجا نشستهام و دارم به راحتی صحبت میکنم. این نظم و ترتیب و این صندلی، اینجا از لژیون سردار آب میخورد. لژیون سردار را حمایت کنیم که چراغ کنگره روشن باشد؛ همینجور که بقیه کاشتند و ما برداشت کردیم، ما بکاریم تا بقیه بهره ببرند.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از شما متشکرم.
.jpg)


تایپ:مسافر مسافر سعید لژیون یازدهم
تاییدخبر :مسافر محمد لژیون پنجم
ارسال خبر:مسافرسعیدلژیون یازدهم
عکاس:مسافر محمد لژیون جهارم
مرزبان خبری: مسافر داود
- تعداد بازدید از این مطلب :
138