English Version
This Site Is Available In English

دستاوردهای مهندس دژاکام؛ بازگشت از تاریکی به روشنایی

دستاوردهای مهندس دژاکام؛ بازگشت از تاریکی به روشنایی

چهاردهمین جلسه از دور چهل و هفتم از کارگاه آموزشی عمومی ، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا به نمایندگی لویی پاستور با استادی ایجنت محترم ، راهنما علیرضا و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب ها) » ، در روز شنبه مورخ 25 مهر 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
خدا را شاکرم که این فرصت را نصیب من کرد تا دوباره در این جایگاه بنشینم و بیاموزم.

قبل از آغاز سخن، می‌خواستم به همه شما، همه مسافران و همسفران تسلیت بگویم و برای همه آرزوی آرامش کنم. با وجود تمام آموزه‌هایی که در کنگره یاد می‌گیریم، با وجود اینکه می‌دانیم مرگی وجود ندارد و پس از رفتن از این دنیا، تولدی دیگر رخ می‌دهد، باز هم دلتنگی در دل انسان به وجود می‌آید. نمی‌توان از این دلتنگی چشم‌پوشی کرد. می‌دانم که حال همه ما خوب نیست.
اما نکته‌ای که برای من اهمیت داشت، این بود که در این روزها به عملکرد کنگره توجه می‌کردم. بعضی‌ها می‌گفتند که تا ده یا پانزده روز پیش، شرایط عادی بود و کارها طبق روال معمول پیش می‌رفت. حالا کجا هستیم؟ امروز هم با همان مدیریت و همان رسیدگی به بخش مسافران و همسفران، کارها در شرایط عادی انجام می‌شود؛ در کنار آن، وظایف دیگری هم به ما سپرده شده است. برای مثال، مراسم امشب را داریم و باید آن را برگزار کنیم؛ اما بدون اینکه از کیفیت کارها کاسته شود، مسئولیت‌های جدید هم به برنامه اضافه شده و همه‌چیز به‌راحتی پیش می‌رود.
مطمئناً دلیلش این است که ریشه‌های این بنیان به زمین وابسته نیست، بلکه به دل‌ها و محبت ما متصل است. نمی‌خواهم فضای صحبت را بیش از این به این موضوع اختصاص بدهم، اما محبت ماست که کنگره را به حرکت درمی‌آورد و تا زمانی که محبت زنده است، کنگره هم زنده است و درهای آن به روی کسانی که به دنبال درمان هستند، باز خواهد بود.
دستور جلسه درباره دستاوردهای آقای مهندس و خدماتی است که ایشان انجام داده‌اند. شاید بگوییم ما این دستاوردها را می‌دانیم؛ اما چند روز پیش با خودم فکر می‌کردم که گاهی مرور این دستاوردها، تأثیر و اثربخشی آن‌ها را برای خود من بیشتر می‌کند.
ورود من به ورطه اعتیاد و اتفاقاتی که در زندگی‌ام افتاد، به شکلی بود که قبلاً هم در مشارکت‌هایم به آن اشاره کرده‌ام. دقیقاً در اتفاقی شبیه به همین اتفاقی که اخیراً رخ داده است، من برادرم را در سن بیست‌وشش‌سالگی از دست دادم؛ درحالی‌که خودم بیست‌وهشت سال داشتم. این اتفاق شوک عظیمی به من وارد کرد و از همان لحظه، کلید درهای وجودم را به دست تاریکی سپردم.
از آن زمان به بعد، هرچه ناامیدی بود و هر اتفاق بدی که می‌توانست در زندگی من رخ بدهد، اتفاق افتاد. آن‌قدر در تاریکی فرو رفتم که واقعاً اگر روزنه‌ای از روشنایی هم وجود داشت، نمی‌توانستم آن را ببینم.


اگر بخواهم به یکی از دستاوردهای آقای مهندس اشاره کنم، باید از تجربه ورود خودم به کنگره بگویم.
من سال ۱۳۹۴ وارد کنگره شدم؛ در شعبه آکادمی. در ماه اول سفرم، حتی فکر می‌کردم نگهبان جلسه، آقای احمد زمانی، خود آقای مهندس است! در دو ماه اول هم، با وجود اینکه راهنما داشتم، همچنان درگیر مصرف کراک بودم و تقریباً دو گرم شیشه مصرف می‌کردم. در گوش‌هایم صداهایی می‌شنیدم که به من می‌گفتند فلانی چنین کاری بکن و فلان کار را انجام بده. وضعیت من به‌گونه‌ای بود که دائماً در ذهنم با راهنما درگیر بودم و به او بدبین بودم.
هنوز پنج ماه از سفرم نگذشته بود که وضعیت من به مرحله‌ای رسید که یک روز، در جریان کمک به بچه‌ها و جمع‌کردن وسایل در OT ، یکی از آقایان که اکنون هم از خدمتگزاران کنگره است، از من پرسید: «نمی‌ترسی وقتی رها شدی و از اینجا بیرون رفتی، دوباره خراب کنی؟»
من درحالی‌که فقط پنج ماه از سفرم گذشته بود، گفتم: «اگر هزار بار دیگر به دنیا بیایم و بمیرم، دیگر مصرف نمی‌کنم.»
این حرف را در همان پنج ماه سفرم زدم؛ زمانی که هنوز سفرم به پایان نرسیده بود و به رهایی نرسیده بودم، اما تحولی در من به وجود آمده بود که با اطمینان می‌توانم بگویم ایمان داشتم دیگر قرار نیست آن اتفاق تکرار شود.
چه دستاوردی بزرگ‌تر از اینکه آقای مهندس توانسته‌اند در من و امثال من چنین تغییراتی به وجود بیاورند؟
زندگی من کاملاً در حال متلاشی‌شدن بود. همسرم در آستانه جدایی بود و مسائل کاری‌ام هم کاملاً به‌هم‌ریخته بود. بعد از رهایی و مدتی پس از آن، بسیاری از این مسائل آرام‌آرام سر و سامان گرفتند و درست شدند.
من می‌دانم اگر هزار و یک نفر هم در زندگی من واسطه می‌شدند تا این مسائل را حل کنند، نمی‌توانستند به این شکل آن‌ها را درست کنند.
البته اشاره به متد درمان، کاهش دارو و جزئیات علمی این روش‌ها در سطح من نیست که بخواهم درباره آن‌ها صحبت کنم؛ هرچند درباره‌شان مطالعه کرده‌ام و به‌اندازه سواد خودم اطلاعاتی دارم. اما چیزی که برای من ملموس است و با تمام وجود آن را می‌بینم، این است که کنگره مرا از آن وضعیت نابسامان و خراب بیرون آورد.
می‌خواهم درباره سیگار هم مطلبی بگویم. از صمیم قلب صحبت می‌کنم، چون امروز جلسه‌ای است که حال خودم هم چندان خوب نیست و شاید نتوانم آن‌طور که باید، صحبت کنم.
فرزندان من آسم مزمن داشتند. اگر صبح یک نخ سیگار می‌کشیدم، وقتی شب به خانه می‌رفتم، تا صبح سرفه می‌کردند و از اسپری استفاده می‌کردند.
بارها سیگار را مچاله کردم و دور انداختم. قسم خوردم و حتی دست روی قرآن گذاشتم که دیگر سیگار نکشم؛ اما هنوز یک هفته نمی‌گذشت که دوباره به همان وضعیت برمی‌گشتم.
چه دستاوردی بزرگ‌تر از اینکه من وارد سفر درمان سیگار شدم و به‌راحتی توانستم پس از ده ماه، حساب خودم را با سیگار صفر کنم؟
امروز اگر کنار صد نفر بنشینم که سیگار می‌کشند، دیگر تمایلی به سیگار ندارم. مسائل ژنتیکی و درمان‌های مختلف جای خودشان را دارند، اما اگر بخواهم منطقی فکر کنم، همین تجربه شخصی برای من بسیار ارزشمند است.


زمانی که می‌خواستم از خانه بیرون بروم، دنبال بهانه می‌گشتم تا کسی همراه فرزندان کوچکم نیاید و بتوانم سیگار بکشم. اما امروز به‌راحتی با خانواده بیرون می‌رویم و دیگر آن مشکلات را نداریم.
گذشته از این صحبت‌های دلی، بد نیست کمی هم سرمان را بالا بگیریم و با افتخار درباره اتفاقاتی صحبت کنیم که در کنگره رخ داده‌اند؛ اتفاقاتی که با چنین سرعتی به نتیجه رسیده‌اند.
اگر کمی توجه کنیم، می‌بینیم که از زمان پاستور به این سو، در دانش پزشکی اتفاقات بسیار بزرگی رخ نداده است. برای مثال، پاستور کشف کرد که عامل بسیاری از مرگ‌ومیرها، از جمله مرگ زنان هنگام زایمان، می‌تواند میکروب‌هایی باشد که از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شوند؛ حتی از طریق پزشکان. پس از آن، شاخه‌های مختلف پزشکی توسعه پیدا کردند و انواع بیماری‌ها و جنبه‌های گوناگون آن‌ها مورد بررسی قرار گرفتند و نام‌گذاری شدند؛ اما در بسیاری از موارد، درمان قطعی حاصل نشد و آنچه وجود داشت، بیشتر به درمان‌های موقت یا نگهدارنده شباهت داشت.
من نمی‌خواهم از راه دور صحبت کنم؛ از تجربه خودم می‌گویم. من میگرن مزمن داشتم. قبل از سفرم، وضعیتم به‌گونه‌ای بود که دست‌کم هفته‌ای یک بار سردردهای شدید می‌گرفتم؛ شدت سردرد و تهوع به حدی بود که معمولاً کارم به بیمارستان می‌کشید.
اما بعد از اینکه سفر اولم تمام شد، این مشکل به‌راحتی برطرف شد؛ بدون اینکه خودم متوجه شوم دقیقاً چه زمانی این اتفاق افتاد. به‌خصوص بعد از درمان سیگار و طی مراحل بعدی، متوجه شدم که وضعیت جسمی‌ام تغییر کرده است.
دوستان زیادی هم هستند که مشکلات مختلفی داشته‌اند و در جریان سفرشان، شاهد تغییرات و بهبودهایی بوده‌اند که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن‌ها گذشت.
خیلی ممنونم که به صحبت‌های من توجه کردید.


در ادامه انتخابات نگهبانی روزهای شنبه برای دور چهل و هشتم انجام شد.

به نام قدرت مطلق

خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی‌کند، مگر آن قوم خواسته‌های نامعقول خود را اصلاح نمایند.
تک‌تک ما در مقابل این انتخاب مسئول هستیم. برای اینکه در کنگره، معرفت، عمل سالم و عدالت جاری باشد، بایستی رأی ما برای انتخابات نگهبان بر مبنای معرفت، عمل سالم و عدالت باشد؛ در غیر اینصورت خیانتی است هرچند کوچک به خودمان، خانواده‌مان، به مسافران، همسفران و آینده‌گانی که بایستی به رهایی برسند.

انتخابات نگهبان جلسات عمومی روزهای شنبه در نمایندگی لویی پاستور (دوره چهل و هشتم) با شرکت 7 کاندید برگزار شد.

در پایان، مسافر  اکبر به‌عنوان نگهبان جلسات خصوصی دور جدید در نمایندگی لویی پاستور انتخاب شد.

همچنین از مسافر علی نگهبان دور قبل که جلسات منظمی را به اجرا درآورند تقدیر و تشکر میگردد.
آرزومندیم خیر خدمت همواره در زندگیتان جاری باشد.

 

ضبط و عکس: مسافر نوید (لژیون 10)
تایپ: مسافر نوید (لژیون 10)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...