سیزدهمین جلسه از دور دوازدهم جلسات ویلیام وایت، بوستان ولایت؛ با استادی راهنما ویلیام مسافر محمدرضا، نگهبانی موقت مسافر نیکوتین حسن و دبیری مسافر نیکوتین توحید، با دستور جلسه «کشف متد DST و دستاوردهای آقای مهندس» در روز جمعه مورخ 24 مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۰۷:۰۰ صبح آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
داشتم به این موضوع فکر میکردم که آقای مهندس دستور جلسهای را به دستاوردهای خودشان اختصاص دادهاند. با خودم گفتم که حتی فوت ایشان هم بهاندازه روش DST برای ما برکت داشته است. ما روز چهارشنبه متوجه این خبر شدیم. بچهها کمکم از این موضوع باخبر شدند و ذرهذره خودمان را آماده کردیم تا بتوانیم با این خبر کنار بیاییم. تقریباً پنج، شش روز طول کشید تا کمی از سنگینی این غم برای بچهها کمتر شود. واقعاً شرایط سختی بود.
اما در مورد دستاوردهای آقای مهندس، باید بگویم که ایشان دستاوردهای بسیار زیادی داشتهاند. در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر هم نوشته شده است که حکم قاضی در زمان حال چندان بزرگ جلوه داده نمیشود و برای شناخت ارزش واقعی آن، باید زمان بگذرد.
در دنیای امروز، سه معضل بزرگ وجود دارد: اضافهوزن، سرطان و بیماری اعتیاد. آقای مهندس در زمینه اعتیاد و درمان سیگار، راهی را پیدا کردند که میتواند به حل یکی از مشکلات بزرگ جامعه کمک کند؛ اما زمان میبرد تا همه به اهمیت این دستاوردها پی ببرند.
من یادم میآید آقای رضوانی همیشه میگفتند: «خدا حفظتان کند.» ایشان معتقد بودند که آقای مهندس در همه حلقهها گرهگشا هستند؛ چه در گذشته، چه در حال و چه در آینده.
آقای مهندس همیشه در صحبتهایشان میگفتند که در عجباند چطور دانشمندان و اندیشمندان بزرگی مثل ادیسون نتوانستند چنین راهحلی را پیدا کنند. گاهی با خودم فکر میکنم شاید یکی از دلایل این موضوع، محبتی بوده که در وجود آقای مهندس جریان داشته است؛ محبتی که باعث شده این علم در اختیار ایشان قرار بگیرد. شاید اگر افراد دیگری هم به چنین دانشی دسترسی داشتند، به دلیل نداشتن آن محبت و نور درونی، نمیتوانستند از آن به همین شکل استفاده کنند.
به نظر من، آقای مهندس ستاره محبت هستند و مهمترین دستاورد ایشان، رساندن پیام محبت به ما بوده است.
شعری هست که میگوید:
«درس معلم ار بود زمزمهٔ محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را»
این شعر برای من معنای عمیقی دارد؛ چون وقتی به دوران اعتیادم فکر میکنم، میبینم منی که آن زمان مصرفکننده بودم، چه کسی میتوانست ساعت هفت صبح روز جمعه مرا از خواب بیدار کند و به جلسه بیاورد؟ من آن زمان تازه ساعت هفت صبح میخوابیدم! اما محبت و آموزش باعث شد که مسیر زندگیام تغییر کند. وقتی به گذشته فکر میکنم، میبینم چه اتفاق تلخی را پشت سر گذاشتهام و چقدر این تغییر ارزشمند است.
اما اگر بخواهم از دستاوردهای علمی آقای مهندس صحبت کنم، یکی از مهمترین آنها، فراهم کردن زمینه تأسیس دانشگاه بود. دستاورد بزرگ دیگر ایشان، پیدا کردن راه درمان بیماری اعتیاد است.
آقای مهندس برای ما توضیح دادهاند که اعتیاد را نباید صرفاً یک بیماری تکبعدی یا تکعاملی در نظر گرفت. در آموزشهای کنگره ۶۰، به نقش جسم، روان و جهانبینی در درمان توجه میشود. همچنین، موضوع اپیژنتیک و تأثیر آن بر عملکرد ژنها مطرح است. زمانی که جسم و روان به تعادل برسند و جهانبینی نیز در مسیر صحیح قرار بگیرد، زمینه برای درمان فراهم میشود.
یکی از کارهای مهم آقای مهندس این بود که صورت مسئله اعتیاد را بهدرستی مطرح کردند و راهی برای درمان آن نشان دادند. ایشان متوجه شدند که ما برای رشد و پیشرفت، به بستری مناسب نیاز داریم؛ جایی که بتوانیم آموزش ببینیم، رشد کنیم و صدایمان شنیده شود. به همین دلیل، تلاش کردند و توانستند زمینه تأسیس دانشگاه را فراهم کنند.
تأسیس دانشگاه کار بسیار دشوار و زمانبری است و هر کسی نمیتواند چنین مسیری را طی کند. من خودم درباره این موضوع جستوجو میکردم و از محل کارم هم پرسوجو کردم. متوجه شدم که این کار به پیگیری فراوان و طی کردن فرایندی طولانی نیاز دارد. به همین دلیل، وقتی به کاری که آقای مهندس انجام دادهاند فکر میکنم، بیشتر به بزرگی آن پی میبرم.
واقعاً کار بزرگی انجام دادهاند و شاید قرنها طول بکشد تا دنیا بتواند دوباره ستارهای مانند ایشان را به خود ببیند.
یکی دیگر از خاطراتی که از ایشان دارم، مربوط به موضوع ورزش است. تا جایی که من به یاد دارم، در تاریخ دوومیدانی کمتر پیش آمده بود که چنین جوایزی به ورزشکاران اهدا شود. یادم میآید که دو سال متوالی، به نفرات اول، دوم و سوم جوایزی اهدا میشد که مجموع آنها نزدیک به پانصد میلیون تومان بود. وقتی درباره این موضوع بررسی کردم، متوجه شدم که چنین جایزهای در سطح فدراسیون دوومیدانی سابقه نداشته است.
این کار نشان میداد که آقای مهندس تا چه اندازه از ورزش حمایت میکردند و برای ورزشکاران ارزش قائل بودند. ایشان میخواستند ما ورزشکاران را دوست داشته باشیم، برای تلاشهایشان ارزش قائل شویم و بدانیم که حمایت و تشویق چقدر میتواند در رشد افراد مؤثر باشد.
فرصت زیادی ندارم، اما میخواهم خاطره دیگری از ایشان تعریف کنم که هیچوقت فراموش نمیکنم.
روزی به مناسبت هفته نویسنده، در ساختمان سیمرغ دور هم جمع شده بودیم. دبیر جلسه مشغول خواندن پیام بود که یکی از دیدهبانان وارد شد. یکی از مرزبانان با عجله از او خواست که بلند شود و به دیدهبانان بگوید در قسمت جلو بنشینند. من تا آن زمان چنین برخوردی را ندیده بودم.
آقای مهندس که شاهد این صحنه بودند، صحبت دبیر را قطع کردند و گفتند: «یک دقیقه صبر کن، یک دقیقه صبر کن!» سپس رو به جمع کردند و گفتند که این کار بسیار زشت است و دیگر نباید تکرار شود. تأکید کردند که وقتی کسی نشسته است، هیچکس حق ندارد او را به این شکل بلند کند؛ چون این کار باعث میشود شخصیت انسانها زیر سؤال برود و به آنها بیاحترامی شود.
برای من بسیار جالب بود که آقای مهندس چقدر به شخصیت و کرامت انسانها اهمیت میدادند. ایشان به همه بها میدادند؛ بهویژه به مصرفکنندهای که شاید در جامعه کمتر مورد احترام قرار میگرفت. برای ایشان، ارزش و شخصیت انسانها اهمیت زیادی داشت.
در پایان، آن مرزبان از دیدهبان عذرخواهی کرد و آقای مهندس نیز تأکید کردند که نباید اجازه بدهیم شخصیت افراد خدشهدار شود. این خاطره برای من نشان داد که محبت فقط در حرف نیست؛ بلکه در رفتار، احترام گذاشتن و حفظ کرامت انسانها معنا پیدا میکند.
من فکر میکنم فوت ایشان، هرچند برای همه ما بسیار تلخ و سنگین بود، تلنگری برای من بود تا بتوانم مسیرم را با قدرت بیشتری ادامه بدهم و قدر آموزشها و فرصتهایی را که در کنگره ۶۰ در اختیارم قرار گرفته است، بیشتر بدانم.
یکی از جملههای کلیدی آقای مهندس این است که درمان اعتیاد با درمان سیگار کامل میشود. امیدوارم بتوانم در این مسیر ثابتقدم بمانم، به حرکت خودم ادامه بدهم و از آموزشهایی که در کنگره ۶۰ دریافت کردهام، بهدرستی استفاده کنم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما ممنونم.

تایپ و بارگذاری: مسافر ویلیام نیما
سایت نمایندگی بوستان ولایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
115