English Version
This Site Is Available In English

عشق وقتی معنا پیدا می‌کند که به عمل تبدیل شود

عشق وقتی معنا پیدا می‌کند که به عمل تبدیل شود

دستاوردی فراتر از درمان اعتیاد

وقتی از دستاوردهای یک انسان صحبت می‌کنیم، معمولاً به کارهایی فکر می‌کنیم که انجام داده است، نظریه‌هایی که مطرح کرده است یا راه‌هایی که برای حل مشکلات پیدا کرده است. دربارۀ آقای مهندس نیز می‌توان از روش DST، تئوری ایکس، تلاش‌های ایشان در زمینۀ درمان اعتیاد و تحقیقاتی که دربارۀ بیماری‌های مختلف دنبال می‌کردند، سخن گفت. این‌ها بخش‌هایی از فعالیت‌های ایشان هستند که هرکدام جای بررسی و ارزیابی خود را دارند.

اما آیا می‌توان دستاوردهای یک انسان را فقط در این موارد خلاصه کرد؟ آیا گاهی آنچه میان انسان‌ها به وجود می‌آورد، نمی‌تواند به‌اندازۀ هر کشف و نظریه‌ای ارزشمند باشد؟

مدتی پیش، به نقل‌قولی برخوردم که به ابن‌خلدون نسبت داده می‌شد. مضمون آن این بود که در کنار معجزۀ قرآن، متحد کردن قبایل عرب به دست پیامبر اسلام نیز دستاوردی شگفت‌انگیز بوده است؛ قبایلی که سال‌ها با یکدیگر درگیر بودند و پیوند دادن آن‌ها به یکدیگر، اتفاق کوچکی نبود.

من هنوز از صحت دقیق این انتساب و عبارت اصلی آن اطمینان ندارم، اما آنچه در این مضمون برایم اهمیت دارد، معنایی است که از آن می‌توان دریافت: گاهی بزرگی یک انسان را باید در توانایی او برای پیوند دادن انسان‌ها به یکدیگر جست‌وجو کرد؛ در اینکه بتواند کسانی را که از هم دورند، به مسیری مشترک دعوت کند و میان آن‌ها همدلی و احساس تعلق به وجود آورد.

وقتی به آقای مهندس و آنچه در طول فعالیت‌های ایشان شکل گرفت فکر می‌کنم، به نظرم می‌رسد یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایشان را نیز باید در همین موضوع جست‌وجو کرد.

البته می‌توان از رو DST، تئوری ایکس، تلاش‌های ایشان در زمینۀ درمان اعتیاد و تحقیقاتی که دربارۀ بیماری‌های مختلف دنبال می‌کردند، سخن گفت. این‌ها بخش‌هایی از فعالیت‌های ایشان هستند که هرکدام جای بررسی و ارزیابی خود را دارند. اما به گمان من، تمام ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود. در کنار این تلاش‌ها، اتفاق دیگری هم رخ داد: انسان‌هایی که شاید پیش از آن هیچ پیوندی با یکدیگر نداشتند، در کنار هم قرار گرفتند و به‌تدریج رابطه‌هایی میانشان شکل گرفت که فراتر از یک آشنایی ساده بود.

افراد به هم نزدیک شدند، خانواده‌ها پیوند بیشتری پیدا کردند و کسانی که شاید در زندگی روزمره کمتر فرصتی برای توجه به دیگران داشتند، یاد گرفتند برای هم وقت بگذارند، به یکدیگر کمک کنند و در مسیر رشد یکدیگر سهم داشته باشند. به نظرم، ایجاد چنین پیوندی دستاورد کوچکی نیست. ساختن یک روش یا ارائۀ یک نظریه اهمیت دارد، اما ایجاد فضایی که در آن انسان‌ها به یکدیگر اعتماد کنند و برای بهتر شدن زندگی هم تلاش کنند، تأثیری دارد که می‌تواند از یک فرد فراتر برود و در زندگی بسیاری از افراد ادامه پیدا کند.

شاید نام «جمعیت احیای انسانی» نیز از همین جهت برای من معنادار است. نام این مجموعه، برخلاف انتظار، مستقیماً به اعتیاد اشاره نمی‌کند؛ از احیای انسان سخن می‌گوید. انگار اعتیاد نقطۀ شروع است، اما مسئله به آن محدود نمی‌شود. موضوع، خود انسان است؛ انسانی که علاوه بر رهایی از مصرف مواد، به بازسازی رابطه‌هایش، پیدا کردن امید و یاد گرفتن مسئولیت‌پذیری در برابر خودش و دیگران نیاز دارد.

از این منظر، تلاش‌های آقای مهندس را می‌توان در دو زمینۀ مرتبط دید: تلاش برای شناخت و درمان اعتیاد و ایجاد بستری که انسان‌ها در آن بتوانند به هم نزدیک‌تر شوند. اولی به شناخت مسئله و یافتن راه درمان مربوط است؛ دومی به رابطه‌هایی مربوط می‌شود که در مسیر این تلاش شکل می‌گیرند و می‌توانند به بخشی از زندگی افراد تبدیل شوند.

البته نزدیک بودن انسان‌ها به یکدیگر، به‌تنهایی درستی یک نظریۀ علمی را ثابت نمی‌کند؛ همان‌طور که ارزش علمی یک روش نیز تمام تأثیرهای انسانی یک مجموعه را توضیح نمی‌دهد. هر پژوهش و ادعای درمانی باید بر اساس شواهد مربوط به خود بررسی شود. اما در کنار این ارزیابی‌ها، نباید از یاد ببریم که آنچه میان انسان‌ها شکل می‌گیرد نیز بخشی از میراث یک حرکت است.

من فکر می‌کنم برای شکل گرفتن چنین پیوندی، چیزی بیش از قانون و وظیفه لازم است. انسان باید دیگری را ببیند، رنج او برایش اهمیت پیدا کند و حاضر باشد بخشی از وقت و توانش را برای او صرف کند. اینجاست که خدمت معنا پیدا می‌کند؛ نه صرفاً به‌عنوان انجام یک وظیفه، بلکه به‌عنوان انتخابی که از اهمیت دادن به دیگری سرچشمه می‌گیرد.

شاید بتوان نام این نیروی پیونددهنده را عشق گذاشت؛ عشقی که فقط در احساس و کلام باقی نمی‌ماند، بلکه در تحقیق و تفحص، در تلاش برای کاهش رنج انسان‌ها، در مسئولیت‌پذیری و در خدمت به دیگران خود را نشان می‌دهد.

اگر از من بپرسند در کنار همۀ فعالیت‌ها و دستاوردهای آقای مهندس، چه چیزی برایم اهمیت ویژه‌ای دارد، می‌گویم: همین که انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کرد و زمینه‌ای فراهم آورد تا محبت بتواند از یک احساس شخصی فراتر برود و به همدلی، مسئولیت و عمل تبدیل شود.

شاید یکی از ماندگارترین دستاوردهای یک انسان همین باشد؛ اینکه پس از او، انسان‌هایی باقی بمانند که نه‌تنها چیزی آموخته‌اند، بلکه یاد گرفته‌اند چگونه در کنار هم باشند و برای بهتر شدن زندگی یکدیگر تلاش کنند.
زیرا دوست داشتن فقط یک احساس نیست؛ وقتی به عمل تبدیل می‌شود، معنا پیدا می‌کند.

نویسنده: راهنمای محترم، همسفر مهدی
بارگذاری: خدمت‌گزاران سایت همسفران آقا، شعبه پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...