جلسه نهم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کمالالملک تهران به استادی پهلوان همسفر عفت، نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر طیبه و دبیری راهنما همسفر فریبا با دستور جلسه «کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس» روز سهشنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدای بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که این توفیق را به من داد تا در خدمت شما عزیزان باشم و این جایگاه را تجربه کنم. از ایجنت همسفر زینب، نگهبان لژیون سردار و مرزبانان تشکر میکنم که اجازه خدمت و آموزش در این جایگاه را به بنده دادند. امروز شاید در شرایط عادی نباشیم، در شرایطی هستیم که استاد بزرگ و عزیزمان را در کنار خود نداریم؛ ولی جناب سعدی تکلیف ما را با خودمان مشخص میکند. ایشان در بیتی از شعرشان میگویند: سعدیا، مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
آقای مهندس در سیدی عالم غیب این موضوع را به زیبایی برای همه ما بیان کردند و آن را شکافتند که همه ما در این جهان به شکلهای مختلف مسافریم. همه میآییم و روزی قرار است برویم. فرمان آن زمان، برای هرکس که باید بار خود را ببندد و برود متفاوت است. این موضوع در اختیار ما نیست؛ بلکه در اختیار تقدیر و فرمان الهی است. اکنون این فرمان برای آقای مهندس صادر شده است. ایشان قطعاً وظیفه خودشان را انجام دادهاند و قرار است در ادامه بروند و انشاءالله در جاهای دیگر وظایف خودشان را انجام دهند.
در سیدی عالم غیب بسیار زیبا بیان میشود، گویی خود آقای مهندس میدانستند که باید این سیدی را ارائه دهند. ایشان میگویند ما که در سفر هستیم، ممکن است در حین سفر اتفاقات غیرمترقبهای برایمان رخ دهد و باید در کنار آن اتفاقات غیرمترقبه، بسیار قوی و استوار به مسیر خود ادامه دهیم. در مسیری که طی میکنیم، پستی و بلندیهای بسیاری وجود دارد و با چالشهای زیادی روبهرو میشویم؛ باید این چالشها را یکییکی پشت سر بگذاریم و به راه خود ادامه دهیم. نباید زانوی غم بغل بگیریم و از مسیر خود خارج شویم.
آقای مهندس یک محقق، یک اندیشمند، یک استاد، یک پدر و یک بزرگتر برای تکتک ما بودند. ایشان کسی بودند که راه درمان مشکلات تکتک ما را پیدا کردند و در این راه، رنجها و سختیهای بسیاری کشیدند و زحمت زیادی متحمل شدند. حالا که بهمرور فکر میکنم، شاید از این به بعد پردههای بیشتری کنار برود و ابعاد بیشتری از تلاشهای ایشان برای ما آشکار شود. ایشان مخترع متد DST بودند و درمان اعتیاد را با این متد ارائه کردند. در ادامه نیز در زمینه بیماریهای عصبی و روانی، جهانبینی، بیماریهای التهابی روده و حتی مسائل اجتماعی، پژوهشگر بودند.
ما اکنون به درمان مصرفکنندگان نگاه میکنیم و میبینیم که خودمان از نظر جهانبینی، روانی و فکری چهقدر تغییر کردهایم؟ چهقدر بزرگتر و چهقدر آگاهتر شدهایم؟ کاری که آقای مهندس و خانواده ایشان برای همه ما انجام دادند این بود که تنها ظاهر ما را درمان نکردند. هدف این نبود که صرفاً یک مصرفکننده درمان شود و در نهایت با درمان بیماریهایی مانند چاقی و لاغری، فقط به ظاهر او رسیدگی شود. در درمان سیگار نیز همینطور بود، همه اینها درمانهای آشکار بودند. اگر بخواهم این موضوع را به لژیون سردار ارتباط دهم؛ باید بگویم که آقای مهندس تاریکیهایی را که در درون ما وجود داشتند نیز به سمت درمان بردند.
با تشکیل لژیون سردار و لژیون مالی، ایشان آمدند و تاریکیهای درونی مرا به من نشان دادند. شاید در ظاهر و در بخش آشکار زندگیام، فردی دستودلباز و بخشنده بودم؛ اما در درون خودم میدانستم که چه انسانی هستم و چهقدر قدرت بخشندگی و توان بخشیدن دارم، چه در بخشش عاطفی و روابط و چه در بخشش مالی. ایشان مرا با خودم روبهرو کردند و به من نشان دادند که اگر جایی مبلغ بسیار کوچکی را صدقه میدهم یا به فرد فقیری کمک میکنم، نباید تصور کنم که کار بسیار بزرگی انجام دادهام و خودم را فردی بخشنده بدانم.
بخشندگی زمانی معنا پیدا میکند که بتوانید از گوشه مال خودتان، با تمام وجود و بدون اینکه ذرهای لرزش در دلتان ایجاد شود، ببخشید و این کار را با عشق انجام دهید. ما میبینیم که واقعاً وقتی افراد برای پهلوانی میخواهند از آقای مهندس اجازه میگیرند و ایشان اجازه نمیدهند گریه میکنند تا ایشان اجازه پهلوانی را صادر کند. در هیچ جای دیگری اینگونه نیست که من بخواهم کمک کنم و گریه کنم تا خداوند این پول را از من بگیرد. در بیرون از کنگره فرد فقیر کاری میکند که من بهراحتی بتوانم پولی را به او بدهم و سریع آن را میگیرد و من هم بهراحتی میبخشم. اگر هم نگیرد، انگار نه انگار؛ اما اینجا ما به فرد نیازمند به شکل دیگری نگاه میکنیم. ما صرفاً به افراد بی بضاعت نمیبخشیم؛ بلکه به انسانهای همدرد خودمان میبخشیم، به کسانی که پیش از این به ما بخشیدهاند، راه را برای ما هموار کردهاند و مسیر زندگی ما را روشن کردهاند.
اکنون ما چه وظیفهای داریم؟ آقای مهندس که این همه زحمت کشیده و تاریکیها و مسائل پنهان ما را از ما دور کردهاند، اکنون چه رسالتی برای ما باقی گذاشته است؟ ما در مقابل این انسان بزرگ چه وظیفهای داریم؟ آیا باید بنشینیم و گریه کنیم؟ لباس عزا بپوشیم و زاری کنیم؟ خودمان را ببازیم؟ اگر در سفر اول یا سفر دوم هستیم یا اگر مسافرمان برگشت خورده است، بنشینیم و ناراحت باشیم و فکر کنیم همه چیز را از دست دادهایم؟ خیر این دقیقاً همان اتفاق غیرمترقبهای است که در مسیر کنگره برای ما ایجاد شده است. ما باید ببینیم با این اتفاق چگونه برخورد کنیم؛ باید تکتک بررسی کنیم که من در جایگاهی که یک سفر دومی، یک خدمتگزار یا یک سفر اولی هستم، چه کاری میتوانم انجام دهم؛ باید در هر جایگاهی که هستم، بهترین خودم و خدمتگزارترین خودم باشم.
در ادامه باید بهگونهای عمل کنم که بتوانم نیرویی برای حرکت کشتی باشم که آقای مهندس برای همه ما ساختهاند و همه ما را نجات دادهاند؛ کشتی که اکنون وظیفه داریم آن را ذرهذره به جلو ببریم؛ همچنین باید چراغی را که مهندس روشن کردهاند و به دست تکتک ما دادهاند تا جایی که توان داریم، روشن نگه داریم و سپس آن را به نفر بعدی بسپاریم تا این مسیر همچنان روشن باقی بماند. انشاءالله خداوند به همه ما این توفیق را بدهد که تمام نیروهای خود را به کار بگیریم و بتوانیم دست انسانهای رنجدیده و کسانی را که در مرداب اعتیاد گرفتار شدهاند، بگیریم، تکتک آنها را نجات دهیم و ادامهدهنده راه آقای مهندس باشیم.


تایپیست: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا
عکاس: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمالالملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
124