English Version
This Site Is Available In English

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست»؛ یاد و راه جاودانه‌ی بنیان کنگره ۶۰

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست»؛ یاد و راه جاودانه‌ی بنیان کنگره ۶۰

جلسه یازدهم از دور پنجاه و هفتم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی چالوس با دستور جلسه‌ی «دستاوردهای مهندس دژاکام» با استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر قاسم، در روز سه‌شنبه بیست و یکم مهرماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود

 

 

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر.

 

خدا را شاکرم که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش ببینم. همان‌طور که می‌دانید، کلنگره ۶۰ با ضایعه‌ی عظیم از دست دادن بنیان خود مواجه شده است؛ ما همه به این ریشه و بنیان وصل هستیم و از سرچشمه‌ی آموزش‌های ناب ایشان سیراب شده‌ایم. ما درباره‌ی انسان بزرگی صحبت می‌کنیم که منِ مسافر، خود را لایق صحبت کردن درباره‌ی ابعاد وجودی‌شان نمی‌دانم. 

آقای مهندس دژاکام، تئوریسین و بنیان‌گذار کنگره ۶۰، توانستند در زمینه‌ی درمان اعتیاد، سیگار و اضافه‌وزن کارهای بزرگ و سترگی انجام دهند و آن را به ثبت علمی برسانند. در سطح پزشکی جهان، اعتیاد همچنان درمان‌نشده تلقی می‌شود و بیرون از این مرزها تنها از «ترک» سخن می‌گویند؛ اما مهندس تنها کسی است که متد درمان قطعی را بنیان نهاد و مدارک علمی آن را با پیگیری فالوآپ‌های ۱۴ روزه، ۶ ماهه و یک‌ساله به اثبات رساند. مقالات علمی ایشان در حوزه‌های مختلف نظیر بیماری‌های خاص، سرطان سینه و پارکینسون نیز گواهی بر آینده‌نگری و عظمت کار ایشان است؛ امری که شاید درک آن برای افراد خارج از کنگره دشوار باشد، اما اعضای کنگره آن را با تمام وجود باور کرده‌اند.

 

ایشان حتی زمانی که خود در مسیر رهایی قدم برمی‌داشتند، با یادداشت‌برداری دقیق و مکتوب کردن تجربیات خود، کتاب ارزشمند «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را به یادگار گذاشتند تا نجات‌بخش زندگی هزاران خانواده و مسافر باشد. مهندس تا آخرین لحظه ایستادند و خدمت کردند؛ روحشان شاد و جایگاهشان رفیع باد. ما عزادار از دست دادن عزیزی هستیم که می‌توانستیم بیشتر از حضورشان بهره‌مند شویم. 

امروز دل‌خوش به حضور خانواده‌ی محترم ایشان هستیم؛ خاندانی که در مکتب چنین پدری بزرگ شده‌اند. بر ما واجب است که از این عزیزان حمایت کنیم، چرا که اگر حمایت‌های آنان نبود، معلوم نبود امروز سرنوشت منِ مسافر در زندان، تیمارستان یا قبرستان رقم می‌خورد. 

 

در روزهای نخست هجرت مهندس، این شعر را برای آرامش قلبم زمزمه می‌کردم:  

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قند فراوانم آرزوست 

ای آفتاب حسن برون آی دمی ز ابر / کان چهره‌ی مشعشع تابانم آرزوست

 

برای خانواده‌ی محترم ایشان آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون دارم. از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

 

عکس: مسافر رضا

تایپ و ویرایش: مسافر فرامرز 

نگهبان سایت: مسافر رحیم 

مسافران نمایندگی چالوس 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...